تبليغاتX
هرمنوتیک
در ميان فيش هاي مطالعاتي سال گذشته ام، به چند فيش جالب از كتاب نقد ادبي دكتر شميسا، صفحه 343-344 برخوردم كه در نوع خود، مطالب قابل توجهي اند.

با توجه به ارتباط آن با مباحث هرمنوتيك و نظريه تفسير متن، خلاصه اي از آن را در اينجا قرار مي دهم. 

از آنجا كه غالب هرمنوتيك ها گرايش فلسفي دارند تا ادبي، لذا به بحث موضوع و قروع آن توجه نكردند. به نظر من بحث «موضوع شناسي» حداقل شش لحاظ دارد:

 

1- موضوع يا سوژه  (subject)

2- درون مايه يا تم (theme)

3- مضمون

4- لحن يا تن (tone)

5- حالت و احساس يا مود (mood)

6- موضوع مكرر يا موتيف (motif)   

 

موضوع: ايده يي است كه نويسنده، خودآگاه آن رامي پروراند و اساسا لازم نيست بدان اعتقادي داشته باشد مثل موضوعاتي كه درباره آنها انشاء مي نويسند: «علم بهتر است يا ثروت»

 

تم: آن ايده گسترده و بنيادي متن است كه در تمام زواياي آن منتشر است.موضوع ، فشرده و صريح است اما تم گسترده و غير صريح و ضمني است. موضوع شاهامه تاريخ ايران باستان است اما تم آن احساس غرور و افتخار و ... است. در بحث هاي ادبي تم مهم است نه سوژه و به نظر مي رسد كه هرمنوتيك ها بدون اين كه اصلا وارد اين بحث شده باشند به دنبال تم اند نه سوژه.

 

تُن يا لحن: احساسي است كه گوينده مي خواهد منتقل كند.

 

مود يا حالت: احساسي و تأثيري است كه خواننده در مي يابد.

تُن و مود هميشه يكي نيست.

 

مضمون: بيان و روايت هنري يا ادبي موضوع است. شعر سبك هندي ، شعر تبديل موضوع به مضمون است. سعدي بيشتر موضوع دارد تا مضمون.

 

موتيف: آن موضوع يا تمي است كه در كل آثار كسي يا در اثر خاصي تكرار مي شود. انس با يك اثر يا يك نويسنده عمدةً منوط به آن است .موتيف مستقيما به سبك مربوط است.

 

همه اين مسائل در روند فهم مؤثرند اما هرمنوتيك ها به آن توجه نكردند. وقتي مي گوييم معناي متن، كدام جنبه را لحاظ مي كنيم؟

 

و اما ...

۱- در ميان اساتيد حال حاضر ادبيات، دكتر شميسا فرد بي بديلي است. آشنايي با رويكردها و دستاوردهاي نوين ادبي، تسلط بر ادبيات فارسي و عربي و انگليسي، داشتن رويكرد آموزشي در عين صبغه پژوهشي و تطبيقي، توجه به خلأهاي عرصه ادبيات و ... باعث شده تا آنچه خوبان همه دارند را به تنهايي دارا باشد. سال گذشته توفيق مطالعه شرح ايشان بر بوف كور به نام "داستان يك روح" و نيز تدريس كتاب "بيان" ايشان را داشتم و استفاده ها بردم. مقاله دكتر پاينده در معرفي ايشان سودمند است.

 

2- به نظر مي رسد كه هرمنوتيست ها از اين امور غافل نيستند اما كمتر به مرزبندي بين اين مباحث با اين دقت پرداخته اند. تمايز ميان نيت مولف و مقصد متن و دريافت مفسر در سه رويكرد هرمنوتيكي معاصر و كشف شخصيت مؤلف از رهگذر تفسير متنش و بسياري از امور ديگري كه در هرمنوتيك مطرح اند، نشان از توجه هرمنوتيست ها به اين مهم دارد.

 

3- توجه به اين شش فاكتور در ميان مفسرين قرآن خصوصا در بحث اعجاز و نيز حجيت ظواهر بسيار چشمگير بوده ولي به خوبي منقح نشده است. هر چند اخيرا با توجه به التفاتي كه به بحث زبان دين و زبان قرآن صورت گرفته، پايان نامه ها و طرح هاي پژوهشي خوبي در اين راستا انجام شده و بحث هاي خوبي انعقاد يافته كه مي توانيد نمونه هايي از اين دست را در اين كتابها ببينيد:

 

تحليل زبان قرآن – دكتر سعيدي روشن

لايه ها و سايه هاي معنايي – دكتر اسعدي

زبان دين و قرآن – ابوالفضل ساجدي

 

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/04/16 و ساعت 15:57 |

عده اي از دوستان مي پرسند كه چرا مدتي ست مطلبي از خودم پيرامون هرمنوتيك در اين وبلاگ ارائه نمي دهم؟ ... چه بگويم ... !؟ 

         داني كه چنگ و عود چه تقرير مي كنند؟                پنهان خوريد باده كه تكفير مي كنند

         بازار عشق و رونق عشاق مي برند                       منع جوان و سرزنش پير مي كنند

         گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد                        مشكل حكايتي ست كه تقريري مي كنند

 

وقتي طومار ندانسته ها و نياموخته ها جلو چشمانم صف مي كشند و انبوه ماحصل انديشه ها را مشاهده مي كنم و نقصان نوشته هاي پر طمطراقي را مي بينم كه يا از پيشينه موضوع بحثشان بي خبرند و يا جوانب آن را نسنجيده اند يا ازملزومات آنچه مي گويند بي خبرند و يا عملا بدان پايبند نيستند و خصوصا و خصوصا و خصوصا پيش فرضها و پيش فهم ها و پيش ديدهاي بيشماري  كه جاي بسي ان قلت دارد را تاقي به قبول كرده اند و در عين اينكه فرموده هايشان را بر ليت و لعل استوار ساخته اند، باد تجاهل به غبغب يقين مي دمند، ديگر نه جرأت و جسارت و نه حال و نوال نوشتن برايم مي ماند.

 

           مهم نيست كه چقدر بنويسيم. مهم اين است كه بعدها چقدر از ما بنويسند.

                            به عبارت دیگر، سعی کنیم مثل این تصویر باشیم:

                                                  

اميدوارم پس از دفاع از پايان نامه ام «بررسي تطبيقي مباني روش هاي تفسير قرآن و انگاره هاي هرمنوتيك كلاسيك» در پايان تابستان جاري، بخش هايي از آن خود نوشت ها را به صورت سلسله وار در اين وبگاه عرضه مي كنم.

اما در اين مجال جهت خالي نبودن عريضه و اجابت امر دوستان، چند جمله از برداشتهاي خودم را ضميمه مي كنم:

 

- هرمنوتيك ، فهم فهم است لذا هيچ فاهم و فاعل شناسايي كه به نوعي در پي فهم – چه سويژكتيو و چه ابژكتيو-  است، بي نياز از هرمنوتيك نيست. هر جا كه "فهم" حضور دارد، هرمنوتيك بروز دارد.

 

- همان طور كه كانت فلسفه را از هستي شناسي به سوي معرفت شناسي برد، هرمنوتيك نيز آن را از شناخت متعلقات فهم به سوي شناخت خود فهم سوق داد. بي گمان تشابهي كه ديلتاي ميان كانت و شلايرماخر در افکنده، برقرار است.

 

- هرمنوتيك علمي آلي و نه غايي است.  

 

- سؤالي كه بتي از گادامر كرده را چنين پاسخ مي دهم: هرمنوتيك از پيش خود، بايدي تحميل نمي كند بلكه بايستگيهاي فهم را كشف و عرضه مي نمايد.

 

 - عدم  توجه پديدار شناسانه به هرمنوتيك و نيز حصر  آن در هرمنوتيك  فلسفي هيدگر و  گادامر  و تصور تساوي آن با نسبي گرايي ، آفتي است كه از جهل عالمان برخاسته و دامان جاهلان را گرفته.

- همان طور كه ريكور گفته: "هرمنوتيك، چهار راه انديشه معاصر است."

 

- اساسا هرمنوتيك در بدو پيدايش براي فهم متون مقدس پي ريزي شد.  به كار گيري هرمنوتيك در متون مقدس نه تنها ممكن بلكه لازم است. بي شك اهتمام به اين مهم، ملزومات ويژه اي دارد. اين ملزومات در مورد قرآن (با اين پيش فرض كه لفظ و معناي آن از جانب خداست) صورت خاصي پيدا مي كند هر چند نمي توان اين پيش فرض را دستمايه خروج آن قواعد كلي حاكم بر فهم متون دانست همچنانكه در علم اصول فقه نيز از قواعد حاكم بر تخاطب هاي بشري نظير حجيت ظواهر و تبادر ذهني جهت فهم كلام الهي استفاده مي كنند.

 

- هرمنوتيك نمي خواهد الزاما مفسر را از داشتن پيش فرض هاي درون ديني و برون ديني محروم كند بلكه مي خواهد تبعات مثبت و منفي آن پيش فرض ها و ملزومات تمسك به آن پيش فرض ها را را نشان داده و نقش آنها در انتاج نتيجه و ميزان هم خواني مواد خام فكري و روش هاي استنتاج و نتايج حاصله  را با هم و با اسلوب هاي ساختاري فاهمه بشري را بسنجد.

 

- هرمنوتيك چيزي است كه تصورش تصديقش را در پي دارد و مخالفتهايي كه از اطراف و اكناف صورت مي گيرد به دليل عدم تلقي صحيح و تصور درست از مقوله هرمنوتيك است.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/04/07 و ساعت 17:10 |

سالروز شهادت دكتر چمران و دكتر شريعتي رنگ و بوي ديگري به اواخر خرداد مي دهد. براي من كه هميشه در اين ايام مشغول امتحانات درسي بوده و هستم، مشاهده كارنامه عملي اين دو مرد، معناي امتحان حقيقي است.

مناسب ديدم كه امسال با درج مرثيه دكتر چمران در مراسم تدفين دكتر شريعتي، به استقبال اين ايام روم: 

 … اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم!

اي علي! من آمده‌ام كه بر حال زار خود گريه كنم، زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!....

خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نيِ وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي.

مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو «اکسير صفت» غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوزوگداز دلم را تسکين بخشي.

 

مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(ع) و حسين(ع) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.

 

اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشين شدم.

اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.


اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن «کوير» تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود...

 

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد.

 

اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم.

 

اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم....

 

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(ع)، فاطمه(س)، زينب(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را يکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است.

 

راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند!

 

اي علي! تو «ابوذر غفاري» را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد ... .


‌اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برّندگي شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزوير» برخاستي و همه را به زانو در آوردي.

 

اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره... «شهيد» کرد... .

 

(به ترتیب از چپ به راست: شهید دکتر مفتح و دکتر طباطبایی ـ خواهر زاده امام موسی صدرـ در مراسم تشییع دکتر شریعتی در دمشق)

 

يکي از مارکسيست‌هاي انقلابي‌نما در جمع دوستانش در اروپا مي‌گفت: «دکتر علي شريعتي، انقلاب کمونيستي ايران را هفتاد سال به تأخير انداخت» و من مي‌گويم که: «دکتر علي شريعتي، سير تکاملي مبارزه در راه حقّ و عدالت را هفتاد سال به جلو برد»... .


تو ‌اي شمع زيباي من! چه خوب سوختي و چه زيبا نور تاباندي، و چه باشکوه، هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق کردي.

 
من هيچ‌گاه از سوزش قلب تو و کوه اندوه تو و هاله حزني که بر وجودت سايه افکنده بود، احساس نگراني نمي‌کردم؛ زيرا مي‌دانستم که تو شمعي و بايد بسوزي تا نور بدهي. سوختن، حيات است و آرامش، مرگ تو؛ و حرام است که شمع مقدّس وجود تو، قبل از آن‌که سر تا به پا بسوزد، خاموش و تاريک گردد.


اي علي! اي نماينده غم! ‌اي درياي درد! اين رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد... .


اي علي! شيعيان «حسين» در لبنان زندگي تيره و تاري دارند، توفان بلا بر آنها وزيدن گرفته است، سيلي بنيان‌کن مي‌خواهد که ريشه اين درخت عظيم را براندازد. همه ستمگران وجنايت پيشگان و عمّال ظلم و کفر و جهل، عليه ما به ميدان آمده‌اند، قدرت‌هاي بزرگ جهاني، با زور و پول و نفوذ خود در پي نابودي ما هستند. مسيحيان به دشمني ما کمر بسته‌اند و مناطق فلک‌زده ما را زير رگبار گلوله‌ها به خاک و خون مي‌کشند و همه روزه شهيدي به قافله شهداي خونين‌کفن ما اضافه مي‌شود، متحدين و عوامل کشورهاي به اصطلاح چپي نيز ما را دشمن استراتژيک خود مي‌دانند و در پنهان و آشکار، به دنبال نابودي ما هستند. عدّه‌اي از روحاني‌نمايان و مؤمنين تقليدي و ظاهري نيز ما را محکوم مي‌کنند، که چرا با انقلاب فلسطين همکار و همقدم شده‌ايم. به شهداي ما اهانت مي‌کنند و آنها را «شهيد» نمي‌نامند، زيرا فتواي مرجع براي قتال ضد اسرائيل و کتائب هنوز صادر نشده است! اين روحاني‌نمايان، ما را به حربه تکفير مي‌کوبند. ...


اي علي! به جسد بي‌جان تو مي‌نگرم که از هر جانداري زنده‌تر است؛ يک دنيا غم، يک دنيا درد، يک کوير تنهايي، يک تاريخ ظلم وستم، يک آسمان عشق، يک خورشيد نور و شور و هيجان، از ازليّت تا به ابديت در اين جسد بي‌جان نهفته است.
تو‌ اي علي! حيات جاويد يافته‌اي و ما مردگان متحرک آمده‌ايم تا از فيض وجود تو، حيات يابيم.


قسم به غم، که تا روزگاري که درياي غم بر دلم موج مي‌زند، ‌اي علي، تو در قلب من زنده و جاويدي... .


قسم به شهادت، که تا وقتي که فداييان از جان گذشته، حيات و هستي خود را در قربانگاه عشق فدا مي‌کنند، تو بر شهادت پاک آنها شاهدي و شهيدي!


و تو ‌اي خداي بزرگ! علي را به ما هديه کردي تا راه و رسم عشق‌بازي و فداکاري را به ما بياموزاند؛ چون «شمع» بسوزد و راه ما را روشن کند و ما به عنوان بهترين و ارزنده‌ترين هديه خود، او را به تو تقديم مي‌کنيم، تا در ملکوت اعلاي تو بياسايد و زندگي جاويد خود را آغاز کند...»

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/03/25 و ساعت 0:33 |

بخشي از نامه امام به فرزندش:

در آن روزهایی که در زمان  رضاخان پهلوی و فشار طاقت فرسا برای تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه ها در تب و تاب به سر می بردند شیخ نسبتا وارسته ای را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را می خورد دیدم که گفت:به من گفتند عمامه را بردار من نیز برداشتم و دادم به دیگری که دوتا پیراهن برای خودش بدوزد ،آلان هم نانم را خوردم و سیر شدم تا شب هم خدا بزرگ است.

پسرم !من چنین حالی را اگر بگویم به همه مقامات دنیوی می دهم باورکن.

 

به مناسبت اين ايام، معرفي مقاله "هرمنوتيك در انديشه امام خميني" نوشته استاد قرآن پژوه جناب حجه الاسلام ايازي را مناسب ديدم.

اين مقاله بيشتر درصدد اثبات عدم اختصاصي بودن زبان قرآن و حاكم بودن قواعد عام فهم متن در فرايند تفسير قرآن و حجيت ظواهر آن  از نگاه امام است كه در ضمن بحث به توجيه و تبيين پاره از نوشته هاي ايشان است كه در بادي نظر، خلاف اين فرض به نظر مي رسند نيز پرداخته مي شود.

در عين حال عرض مي كنم كه اصرار بر ايصال ابعادي به وجوه شخصيتي و فكري امام كه نه تنها خودشان اصراري بر آن نداشتند بلكه گاه از آنها  ابا مي كردند، صلاح به نظرنمي رسد و پينه كردن وصله هاي نچسب، نه تنها بر فخامت امام نمي افزايد بلكه زيبندگي اين شخصيت تاريخ ساز را تصنعي خواهد كرد.

به گمانم نيم نگاهي به عنوان و مضمون اين مقاله، خود گوياي اين واقعيت خواهد بود:

 

هرمنوتيك در انديشه امام خميني، پژوهشي در اختصاصي نبودن زبان قرآن

 سيد محمد علي ايازي

http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?ID=A12847

بخشهایی از مقاله:

دانش تفسير از آنجا آغاز مي‏گردد كه به دنبال كشف و روشن ساختن و تبيين نمودن كلام وحي است. 1و طبعاً تلاش مي‏كند آنجا كه كلام وحي دشوار و ديرياب باشد يا در ظاهر معنايي دارد و در باطن معنايي ديگر، معناي اصلي را كشف و پرده برداري كند.
مفسرين بزرگ براي اين عمل دستورات و قواعدي تعيين كرده و راه كارهايي مشخص نموده‏اند، اما سئوالي كه در اينجا مطرح است، آيا تفسير و كشف مراد واقعي خداوند ممكن است و اگر كسي قواعد تفسير را رعايت كرد مي‏تواند به مقصود خداوند دسترسي پيدا كند؟ يا چنين چيزي اصلاً ممكن نيست و نبايد سراغ آن رفت.
در علم اصول فقه به مناسبت حجيت ظواهر قرآن اين سئوال مطرح شده و به گوشه‏هايي از آن پرداخته شده اما در كلام جديد و هرمنوتيك2(علم تفسير) اين شبهه بطور بنيادي و عميق مورد كاوش قرار گرفته و پرسش شده است كه آيا زبان متون ديني از قواعد و دستورات ويژه‏اي تبعيت مي‏كند و آيا براي فهم متون مقدس منطق خاصي است يا اينكه زبان كتابهاي الهي زبان عمومي مردم است، و از قاعده‏اي خاص پيروي نمي‏كند.
به عبارت ديگر، آيا زبان قرآن زبان ويژه‏اي است كه تنها گروهي خاص مي‏فهمند يا زبان همه مردم است و همان راهي كه مردم براي فهم معاني كلمات يكديگر طي مي‏كنند در قرآن همان راه طي شده است.
در سر آغاز شناخت انديشه‏هاي قرآني و روشهاي تفسيري امام خميني(ره) اين سئوال مطرح است كه آيا ايشان قرآن را قابل شناخت مي‏داند و مانند مفسران و اصوليون قائل به عمومي بودن قواعد فهم متون است يا براي دريافت معاني قرآن منطق ويژه و قواعدي مخصوص قائل است؟
از برخي سخنان امام بويژه در نصوص عرفاني و اخلاقي ايشان، به نوعي اختصاصي بودن زبان قرآن تاكيد مي‏ورزند، تا جايي كه، ايشان در جايي نوشته‏اند كه: "فهم حقيقت قرآن جز براي ذات نبي حاصل نمي‏گردد ........

نكته ديگر جهت درك بيشتر سخنان امام در تفاوت لحن و گرايش اين است كه اگر حضرت امام در سالهاي 1318ش(مطابق با 1358ق) كه كتاب سِرّ الصلاة و يا برخي از كتابهاي ديگر چون مصباح الهداية، تفسير سورؤ حمد تاليف كرده‏اند، چون در عالم سير باطن بوده‏اند و مباحث عرفاني را دنبال مي‏نموده‏اند و لذا بيشترين تاكيدات در اين نوشته‏ها در زمينه قرآن و تفسير مسائل معنوي و سير و سلوكي بوده است و اگر از اصلاح فرد و توجه به جنبه‏هاي اخلاقي و تربيت انساني و نجات از نفسانيت و رساندن به اوج كمال الهي سخن مي‏رود و بيشترين تاكيدات ايشان در اين مقوله‏هاست به اين خاطر است كه ذهن و گرايش ايشان در اين موارد بوده است و نه در مسائل اجتماعي و تحولات و دگرگوني نظام فرهنگي و سياسي.
اما در سالهاي انقلاب(1356ش ـ 1367) اين لحن دگرگون مي‏شود و ايشان با حفظ جنبه‏هاي سابق بر جامعيت قرآن و عنايت به جنبه‏هاي فردي و اجتماعي مادي و معنوي تاكيد مي‏ورزند......

اما در نگاه مقايسه‏اي باز تاكيد بر مسائل اخلاقي و معنوي و اهتمام به جنبه‏هاي تربيتي و هدايتي قرآن است، به همين دليل قرآن عامل مهم تحول معنوي و عرفاني معرفي مي‏گردد:
"تحول معنوي و تحول عرفاني كه به واسطه قرآن پيدا شده است، فوق همه مسائل است. هركس از يك بُعد به قرآن نگاه كرده است. بعضي بُعد ظاهرش را [بعضي] بُعد مسائل اجتماعي را [و بعضي] بعد مسائل سياسي را [و بالاخره برخي] بُعد مسائل فلسفي و مسائل عرفاني، لكن آن بُعد حقيقي كه بين عاشق و معشوق است، آن سري كه بين خدا و پيغمبر اكرم است آن يك مطلبي نيست كه ماها بتوانيم بفهميم چيست"......

بدين روي در يك جمعبندي از سخنان حضرت امام بايد قائل شد كه ايشان همانطوري كه در بحث حجيت ظواهر قرآن مطرح كردند، فهم قرآن از منطق خاصي تبعيت نمي‏كند و تفسير قرآن همواره بر مبناي نظام عمومي سخن گفتن عقلا مبتني است و نه بر اساس منطقي ويژه.

متن کامل مقاله را می توانید با کلیک روی ادامه مطلب و یا اینجا ببینید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/03/14 و ساعت 17:50 |

هر چند به واسطه تورق كتاب ها و مقالات، با آراء كيركگور آشنايي مختصري داشتم اما مدتی پیش به توصيه دوستی دلسوز ، به انديشه هاي او با دقت نظر بيشتري نگريستم. در آن ايام مجالي فراهم نيامد كه يك جمع بندي از آراء وي و تحليل خودم از آنها را در اينجا قرار دهم. امروز به يمن اطلاع رساني دوستی عزیز به جلسه اي با حضور دكتر توكلي رفتم. ايشان كه رساله دكتري خود را نيز در ارتباط با كيركگور انجام داده بود سخنراني مفيدي با موضوع "دين از ديدگاه كيركگور" ارائه نمود. همين امر مرا ترغيب كرد تا به ارائه اين جمع بندي و تحليلي بپردازم.

 

كساني مانند كيركگور هرچند در ميان متفكرين مشرق زمين كم نيستند اما جزء تك مضراب نوازان مغرب زمينند. البته همين تك مضراب هاي او، سر آغاز پيش درآمد تصنيف اگزيستانسياليسم و چهار مضراب پديدارشناسي در برابر هژموني سمفوني هگليسم شد.

                                                        

خلاصه ي برداشتهايي از انديشه هاي كيركگور:

1- به جاي سؤال از هستي و وجود، بايد به سؤال از زندگي توجه كرد.

2- نمي توان از "است" به "بايد" رسيد.

3- انسانها نه به عنوان عنصر "هستنده" بلكه به عنوان عناصر "شونده" وجود دارند و قبول اين حقيقت هراس انگيزتر از پذيرش مرگ است. تنها راه رهايي از اين ترس،‌ جهشي غير عقلاني به عرصه ايمان است.

4- با تفكر در هبوط آدم و زندگي ابراهيم مي توان به درك ايمان و زندگي مؤمنانه رسيد.

5- ايمان يك كنش غايي غير عقلاني سوبژكتيو است.

6- تجلي ايمان در چيزهايي است كه عقل آنها را نمي پذيرد چرا كه اگر عقل آنها را مي پذيرفت ديگر نيازي به عنصر ايمان نبود.

7- اراده بر فهم مقدم است

8- بشر امروز ديگر از خدا نمي ترسد و لذا اين عذاب بر او نازل شده كه مجبور است از خودش بترسد.

9- "بي معنا" موضوع ايمان است و اين تنها موضوعي است كه مي توان آن را باور داشت.

10- بين حقايق ازلي و ابدي و امور محتمل تاريخي (كه منقولات ديني همگي از اين نوعند) شكاف پر نشدني وجود دارد. لذا م نمي توان سعادت ابدي را به اين مقولات احتمالي گره زد.

11- بزرگترين ضربه كليسا به مسيحيت اين بود كه مي خواست دين را معقول جلوه بدهد.

12- پرداختن ابژكتيو به غير "خود " تنزل آدمي و اهانت به اوست. تنها نگاه دروني و سوبژكتيو و سير انفسي در عالم مفاهيم مي تواند انسان را به گوهر وجودي اش برساند.

13- سؤال ما نبايد اين باشد كه مسيحيت چيست؟ (what) بلكه بايد اين باشد كه ما چگونه مي توانم يك مسيحي باشيم (how).

 

در تاريخ 3/12/86، مطلب مختصري در نقد و تحليل كيركگور نوشتم كه گوشه هايي از آن بدين شرح است:

1- به نظر مي رسد او همواره يك نارضايتي عميقي در وجود خود داشت و از چيزي گريزان بود و براي فرار از آن، به دنبال پناهگاهي مي گشت. اين پناهگاه گاهي رژين (معشوقه اش)، گاه دين، و گاه خودش بود.

2- او در تفسير غير عقلاني از ايمان، ‌براي اجتناب  از فهم هاي ناقص عقلي، به سراغ نافهمي ايماني مي رود و به عبارت ديگر از ترس مرگ خودكشي مي كند.

3- داشتن دغدغه زندگي به جاي مصروف داشتن تمامي دغدغه ها در فهم وجود و هستي، ‌تذكر به جايي بود كه او به فلاسفه داد و ديديم كه اين تفكر در انديشمندان اگزيستانس ادامه يافت.

4- دقت كيركگور و هيوم در مغالطه نهفته در استنتاج "بايد" از "است" قابل تحسين است.

5- در ضمن برخي تفاوت ها، شباهت معناداري ميان او و برخي آراء اصحاب مكتب تفكيك ديده مي شود.

6- به نظر مي آيد كه دين در انديشه او في حد نفسه موضوعيتي ندارد بلكه سپري در نبرد با ابژكتيويته و حقايق محتمل تاريخي و رشناليسم است چرا كه با تعابيري كه او براي ايمان به كار برد، نيازي به محوريت دين براي رسيدن به ايمان نيست همان طور كه ايمان گروي منهاي دين را در كساني مثل كنفسيوس و كريشنا مي توانيم ببينيم.

جهت آشنايي با آراء كركگور، مطالعه اين مقاله مي تواند سودمند باشد.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/03/07 و ساعت 23:45 |

هرمنوتيك و علوم ديگر به دنبال چيستي فهم و حصول فهميدن اند و تنها متعلق فهم درآنها متغير است. آنچه ذهنم را روز به روز بيشتر درگير خودش مي كند اين است كه: "چرا بايد به دنبال فهم بود؟ بفهميم كه چي؟ واقعا چه فرق ماهوي بين "الذين يعلمون" و "الذين لايعلمون" هست؟ دانش چه از نوع knowledge  و چه از نوع science و چه از نوع undrestanding  و چه از نوع "علم" و چه از نوع "آگاهي" و چه از نوع "عرفان"، چقدر به تعالي وجودي مان انجاميده ؟"

                      يك چند به كودكي به استاد شديم .......... يك چند به استادي خود شاد شديم

                    پایان سخن شنو که ما را چه رسید ........ از خاک بر آمدیم و بر خاک شدیم

 

به ياد حديث شريف امام صادق (ع) افتادم كه: "العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء: علم نوري ست كه خدا در قلب هر آنكه بخواهد قرار مي دهد" و نيز: "ليس العلم بكثرة‌ التعلم انما هو نور يقع الله تبارك و تعالي في قلب من يريد ان يهديه: علم به كثرت آموختن نيست بلكه علم، نوري ست كه خداوند تبارك و تعالي در قلب هر آنكه هدايتش را خواسته، قرار مي دهد."

 

غايت علم در اين دعا آمده است:                                     

                                        الهي ارني الاشياء كما هي

                            خدايا! همه چيز را همانگونه كه حقيقتا هستند، به من بنمايان.

ولي بيشترين دعاي من همواره اين بوده و هست:

                                             الهي هب لي كمال الانقطاع اليك

                     خدايا! نهايت بريدن از همه چيز در راه رسيدن به خودت را ارزاني ام دار.

 

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/03/03 و ساعت 13:36 |

روز 13 ارديبهشت امسال براي هشتمين سال پياپي به نمايشگاه كتاب رفتم. كما في السابق زبان حالم اين بود:

شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسه ام

بار عشق و مفلسي صعب است مي بايد كشيد

 

در نمايشگاه امسال، ‌نكات زير توجهم را جلب كرد:

1- بخش ناشرين داخلي و كودكان بهتر از پارسال و بخش ناشرين خارجي كماكان به فضاحت پارسال بود.

 

2- با نيم نگاهي به نحوه توزيع كارت خريد ارزي و دلار يارانه اي  700 توماني و گلايه هاي ناشرين خارجي و شرايط تخصيص فضاي نمايشگاهي به ناشرين خارجي و عدم شركت شمار كثيري از ناشرين سر‌شناس خارجي و سخنان مسوولين فرهنگي به نظر مي رسد كه سياست آقايان بر اين قرار گرفته كه آرام آرام نمايشگاه بين المللي را با حفظ عنوان به نمايشگاه بلكه فروشگاه داخلي كتاب تبديل كنند.

 

3- در حوزه مباحث روشنفكري، ‌ناشرين فارسي زبان به مراتب قدرتمند تر از ناشرين عرب زبان بودند. البته ناشرين روشنفكري عربي كمتر در نمايشگاه هاي ايران حضور مي يابند ولي گويا فاصله روشنفكري ايران با روشنفكري جهان عرب كه پيشتر حدود 20 سال بود اكنون در حال از بين رفتن است.

 

4- امكانات رفاهي هر چند از نمايشگاه دو سال پيش كمتر بود ولي از پارسال بهتر بود. اصلا اينقدر خوب بود كه اولين جمله اي كه هنگام ورود به نمايشگاه شنيدم فرياد مردي بود كه مي گفت: "ارمغان بيست و يكمين نمايشگاه كتاب: آيس پك"

 

5- با توجه به رشد روز افزون وبلاگ نويسي در كشور، ايام نمايشگاه فرصت مناسبي براين ملاقات دوستان اينترنتي اهل مطالعه از اقصي نقاط كشور بود كه البته ما هم از اين موهبت بي نصيب نمانديم .... برخي دوستان هم ملاقاتهاي به شدت سازنده اي با رفقاي چتي خودشون داشتن.

 

6- التفات فزاينده به ادبيات معاصر (چه ملي و چه بين الملل) در ميان  خيل عظيمي از قشر جوانان كتابخوان ديده مي شد. فروش كم نظير رمان "بي وتن" نيز از اين قصه حكايت دارد.

 

7- حضور طلاب اهل سنت سيستان و كردستان در بخش عربي و توجهشان به ادبيات عرب و كم توجهي طلاب ايراني به كتب ادبيات عرب مثل گذشته جلب توجه مي كرد.

 

8- نسبت بازديد آقايان به خانمها در بخش عربي تقريبا 80 به 20 و در بخش لاتين تقريبا 60 به 40 بود. فكر مي كنيد چرا؟

 

9- ما همه ساله شرايط روحي و رواني مان را براي مواجهه با قيمت هاي نجومي كتاب آماده مي كنيم. قيمت 17000 توماني "هستي و زمان" هم از دو سه ماه قبل ما را واكسينه كرده بود ولي باز هم  حقيقتا قيمتها غير قابل تصور بود.  بعضيها استدلال مي كنند كه در خارج ، قيمت كتاب به مراتب بالاتر از ايران است ولي به اين اشاره نمي كنند كه يك دانشجوي خارجي با انجام روزي دو ساعت كار دانشجويي يا دستياري در طرحهاي تحقيقاتي، درآمدي بيشتر از يك استاد دانشگاه در ايران كسب مي كند نه مثل دانشجوي بيچاره ما كه بايد قيد نيمروهاي شامش رو بزنه و كتاب بخره يا طلبه اي كه حتي بضاعت اومدن به نمايشگاه رو هم نداره.

 

10-  همه ساله نمايشگاه كتاب،‌ يك نمايشگاه چند منظوره است و علاوه بر كتاب، عرصه نمايش انواع محصولات فرهنگي مانند آخرين مدلهاي مانتوهاي چسبي و شال و تتو و فر مژه و لايت و مشهاي هفت رنگ و ... هم هست و آوردن نمايشگاه به مصلي هم تاثيري در اين مساله نداشته. گويا يكسري مدلهاي جديد هم ويژه نمايشگاه امسال عرضه شده بود كه از شرحش معذورم. البته تصور نفرماييد كه دور از چشم عيالات ، نظر به حضرات مخدرات داشتيم ... نه جانم ... :

تو مو مي بيني و من پيچش مو

تو ابرو من اشارتهاي ابرو ....... و يكسري چيزهاي ديگه ...

 

11- متاسفانه ضعف توزيع در شهرستانها باعث شده كه نمايشگاه كتاب به فروشگاه كتاب تبديل شود.

 

12- از برخي اظهار نظرات مسوولين بر مي آيد كه گويا باورشان شده كه يك نمايشگاه بين المللي تمام عيار در حد استانداردهاي جهاني دارند لذا هيچ انتقادي از عملكرد نمايشگاه را بر نمي تابند. بد نيست لااقل گزارشهاي نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه تنها در روز آخر اقدام به فروش مي كنند يا نمايشگاه يازده سالانه هند كه تنهاي ناياب را به نمايش مي گذارند را بخوانند تا بفهمند به نمايشگاهي كه 10 دقيقه باران باعث آب گرفتگي انبار كتابش مي شود را نمي شود يك نمايشگاه بين المللي بي نقص دانست.

 

13- خدا رو شكر كه لااقل رهبرمان نه فقط اهل كتاب بلكه يك صاحب نظر در اين زمينه است و گر نه اگه به امثال صفار هرندي و بادامچيان بود كه جز تالار ويژه كودكان و غرفه چيپس فروشي چيزي از نمايشگاه باقي نمي ماند و به غير از كتب مداحي، هيچ كتابي از مميزي رد نمي شد. اگر مسوولين، يك دهم درك فرهنگي رهبرمان را داشتند، اوضاع فرهنگي كشور ده برابر بهتر مي شد

این هم عکسهایی از نمایشگاه:

 

شهريست پر كرشمه و خوبان ز شش جهت

چيزيم نيست ورنه خريدار هر شش ام

 

در گزارشها آمده بود: "حضرت آيت الله العظمي خامنه اي از آخرين اثر هوشنگ ابتهاج(سايه)، غزلسراي معاصر سراغ گرفتند. همچنين از مجموعه در زلال شعر(زندگي و مصاحبه هوشنگ ابتهاج) تمجيد کردند." بله، اين هم نقطه مشترك ديگري ميان من و ايشان. هر دو با شعر هاي سايه صفا مي كنيم.

 

 

دو يار زيرك و از باده كهن دو مني

فراغتي و كتابي و گوشه چمني

 

تنها يك نخ سيگار مانده است و هزار مساله حل نشده در ذهن يك انسان گرسنه.

 

كوچولو! ....... تو بزرگ بشي چي مي شي؟

 

من نمي دونم در چه راستايي كتاب آشپزي آسان و زندگي نامه آيت الله بهجت و فلسطين و اسرائيل و فلسطين در يك غرفه در كنار هم عرضه مي شود. ضمنا غلط نكنم اون دوتا وزير فرهنگ و ارشاد آينده و معاون فرهنگي ايشانند.

 

با اينكه نمايشگاه درمكان مصلي برگزار ميشود اما نماز مغرب راروي موكت نيمه خيس و زير چادري كه حتي يك لامپ روشنايي نداشت و نامش را نمازخانه برادران گذاشته بودند مي خوانم ووقتي اين گلايه رابه يكي از متصديان منتقل مي كنم، جواب مي دهد: "اي بابا! نمازخون‌ها كه به نمايشگاه كتاب نمي آن!!!!!"

 

 

موقع برگشتن از نمايشگاه در مترو با طرفداران پرسپوليس كه از شادي حاصل از پيروزي تيمشان نه تنها در پوست خود كه حتي در واگن مترو هم نمي گنجيدند مواجه شديم. تا به حال نصف شادي و هيجان اين اهالي ورزش را در هيچ يك از اهالي فرهنگ نديده بودم. از بزن و بكوبشان گذشته نمي ذاشتن كسي پياده بشه. خدا خيلي به ما رحم كرد كه تونستيم با كمترين تلفات جاني پياده بشيم.

اين هم ليست كتابهايي كه امسال از نمايشگاه خريدم:

الهيات:

المعرفه ....................................... محي الدين بن عربي

خاستگاه دين از نگاه فرويد .............. توكلي

پل تيليش(هديه) .......................... توماس

شطرنج وجود ............................... بصير الدين

شجاعت بودن .............................. تيليش

رسم الخط مصحف ........................ قدوري الحمد

معيارهاي بازشناسي روايت

معرفي و نقد منابع عاشورا

ملاكات احكام

نقد انديشه هاي ابوزيد .................. عدالت نژاد

دائره المعارف كتاب مقدس ............. محمديان

 

فلسفه و كلام جديد و هرمنوتيك:

شرحي بر تمهيدات كانت ............... آپل

روشهاي ما بعد الطبيعه ................. وايت

انتظار بشر از دين ......................... احمدي

ماده و آگاهي (فلسفه ذهن) .......... چرچلند

هرمس الحكيم ............................ غسان

فلسفه ذهن و معني .................... ادياني