تبليغاتX
هرمنوتیک

کارگاه علمی

بررسی تطبیقی مباحث علم بیان و هنر تصویر


(همراه با نمایش و تحلیل هنری 50 قطعه کوتاه از فیلم های سینمایی و 100 عکس و نقاشی

و بررسی صنعت های ادبی تشبیه و مجاز و استعاره و کنایه و سمبل و آرکی تایپ در آنها)


توسط: علی رضا آزاد


مکان: مشهد - چهارراه خواجه ربیع - انتهای شهید کاشانی 44 - مدرسه علمیه امام علی بن ابی طالب (ع)

زمان: پنج شنبه 1390/3/4 - 9-12 صبح و 2-5 بعد از ظهر


برچسب‌ها: هنر, ادبیات
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 91/02/31 و ساعت 23:56 |
متن زیر، بخش دوم مصاحبه این جانب و دو تن دیگر از طلاب حوزه علمیه خراسان با روزنامه قدس است که در تاریخ 10 اردیبهشت 1391 با حذف بخش هایی از گفتگو به چاپ رسید:

گفتگو با طلاب نخبه حوزه علمیه مشهد

مروت-عبدا...زاده مهنه: در تب و تاب ثبت نام سال تحصیلی جدید حوزه های علمیه و باخبر شدن از ثبت نام و ورود دانش آموزان و دانشجویان نخبه به وادی طلبگی، پای صحبت سه تن از طلاب نخبه حوزه علمیه مشهد نشستیم.

 در بخش اول این گفتگو که هفته گذشته در همین صفحه به چاپ رسید، به انگیزه های ورود نخبگان به حوزه و بایسته های حضور طلاب و دانشگاهیان در محیط های علمی یکدیگر پرداختیم. بخش دوم این گفتگو را نیز بخوانید.
«علیرضا آزاد»، طلبه ممتاز، استاد و پژوهشگر نمونه حوزه و دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی، «محمدجواد قاسم پور»، طلبه و دانشجوی کارشناسی رشته علوم حدیث و دارای افتخارات متعدد داخلی و خارجی در زمینه سینما و انیمیشن و «علی باقری اصل»، طلبه ممتاز، دانشجوی ممتاز دانشگاه علوم اسلامی رضوی در کارشناسی رشته حقوق و دارای چندین رتبه کشوری در زمینه شعر، مهمانان قدس در این گفتگوی مفصل بودند.

باید با دید باز وارد حوزه شد
*شما به عنوان کسانی که فعالیتهایی خارج از عرف طلبگی داشته اید، درباره هدف ورود به حوزه چه توصیه هایی به مشتاقان این وادی دارید؟
آزاد: یکی از مهمترین مشکلات کنونی حوزه و دانشگاه این است که برخی افراد با نگاه جامع وارد آن نمی شوند، بلکه با تصوری وارد می شوند و به چیز دیگری برخورد می کنند.

واقعیت های حوزه را نشان دهیم
*به نظر شما حوزه خوب معرفی شده است؟
آزاد: معرفی حوزه خوب انجام نشده است. من به همه کسانی که برای آمدن به حوزه با من مشورت می کنند، توصیه می کنم که بیایید حداقل سر کلاس های خودم بنشینید. یادم هست زمانی که هنوز به حوزه نیامده بودم، یک جلسه به درس خارج مرحوم آیة ا... فلسفی رفتم تا ببینم اصلاً درس خارج یعنی چه؟ الآن هم توصیه می کنم بیایند حوزه را ببینند. بارها هم افرادی را آورده ام که ببینند حجره یعنی چه، کلاس های حوزه چه جور جایی است، سبک و سیاق تحصیل در حوزه چگونه است و بزرگان حوزه چگونه زندگی کرده اند. خیلی وقت ها افراد علاقه مند به طلبگی، حوزه را در قالب کتاب «مهر تابان» و زندگی نامه های عرفا می دانند و تصور می کنند که حوزه یعنی عارف شدن. در حالی که واقعاً این گونه نیست. شاید خود من هم در آن مقطع تا حدودی این مسأله را داشتم، ولی فاصله چندساله بین تصمیم گیری تا زمان شروع به تحصیل ذهنم را قدری باز کرده بود. لذا وقتی وارد شدم، می دانستم که چه مشکلاتی ممکن است وجود داشته باشد. تقاضای من از کسانی که دیگران را به تحصیل در حوزه ترغیب می کنند این است که واقعیتهای حوزه را به آنها نشان دهند، انگیزه های آنها را واقعی کنند واقعیت حوزه این است؛ می خواهند بپذیرند، بسم ا... . اگر نمی پذیرند، بروند و در شغل خود مؤمن باشند. ما به راننده، کارمند و معلم مؤمن هم نیاز داریم. مؤمن بودن فقط به حوزوی بودن نیست و می توان در فضای بیرون از حوزه هم مؤمن بود. علاقه مندان به طلبگی باید نقاط قدرت و ضعف حوزه را بشناسند. قدرت حوزه این است که شهید مطهری از دلش بیرون می آید.

تور حوزه گردی
آزاد: من چندی پیش به مسؤولان حوزه پیشنهادی تحت عنوان «تور حوزه گردی» دادم. ما باید در سطوح مختلف تور حوزه گردی داشته باشیم. حتی بعضی استادان دانشگاه تصور می کنند که ما در حوزه از صبح تسبیح به دست می گیریم، قرآن می خوانیم، نماز می خوانیم و غروب برمی گردیم؛ احساس می کنند ما کلاً در محفل ثواب جمع کنی هستیم! ما باید برای هر یک از گروه های تحصیل کرده، زائران، کسانی که می خواهند با حوزه آشنا شوند، دانشجویانی که می خواهند حوزه را بشناسند، استادان دانشگاه و... یک نوع تور حوزه گردی داشته باشیم.

حوزه دانشجویی
آزاد: به علاوه، حوزه علمیه شهید بهشتی یکی از راه های آشنا شدن دانشگاهیان با حوزه است. شاید اگر دانشجویی در طول دانشگاه با حوزه علمیه شهید بهشتی آشنا باشد، بتواند با دید روشن تری وارد حوزه شود. ورود دانشگاهیان به حوزه می تواند الزاماً در قالب طلبگی مصطلح نباشد. دفتر نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها حوزه علمیه شهید بهشتی را در تمام دانشگاه ها راه اندازی کرده است. دانشجویان در طول 4 سال در کلاس های پنجشنبه و جمعه حدود 2 سال از درس های طلبگی را می خوانند. مثلاً در ادبیات عرب به اندازه سال اول طلبگی بیشتر نمی خوانند، ولی مباحث کلامی و منطق را خیلی بهتر کار می کنند. حتی من نمونه هایی را سراغ دارم که با ابتکار استادان، علاوه بر منطق ارسطویی رایج در حوزه، منطق فازی و منطق ریاضی هم تدریس می شود یا با مباحث کلام جدید خیلی خوب آشنا می شوند.

طلبگی شغل نیست
باقری: ایشان به نکته ظریف و جالبی اشاره کردند. من قبل از شروع طلبگی هیچ شناختی از حوزه نداشتم، ولی قبل از ورود، به واسطه دوستان طلبه ای که داشتم، هفت-هشت ماه به حوزه رفت و آمد می کردم.دوستانم می گفتند طلبگی شغل نیست، طلبگی عشق است. کسانی که به طلبگی علاقه دارند، باید بتوانند آزادانه تر در حوزه ها رفت و آمد کنند. اکنون برخی تصور می کنند که طلبه در نهایت امام جماعت مسجد می شود. یا تصور می کنند کسی که وارد حوزه شد، با محدودیتهای زیادی در زندگی روبه رو می شود.

آیة ا... بهجت فرمودند: برو گوشت بخور!
قاسم پور: من طرح آقای آزاد را بسیار تحسین می کنم، فقط دو نکته درباره آن دارم. یکی این که این حوزه گردی به موزه گردی تبدیل نشود که فقط بازدیدی بدون هدف انجام بگیرد. دوم این که بازدیدکنندگان با هدف و برنامه انتخاب شوند تا تأثیرگذار باشد، نه این که هر کسی و در هر سطحی را به این تور دعوت کنیم. درباره تصورات نادرست طلاب تازه وارد از حوزه، یکی از رفقای من تعریف می کرد که در اوایل طلبگی جوگیر شده بودم، کم غذا می خوردم و از جا که بلند می شدم چشمانم سیاهی می رفت. یک بار خیال کردم که گرد و غبار اتاق، نوری است که به من تابیده و الهامی شده است ! پیش آیة ا... بهجت رفتم و جریان را تعریف کردم. ایشان فرمودند برو گوشت بخور!
اما در زمینه معرفی حوزه یاد فرمایش امام رضا(ع) می افتم که نیازی نیست ما خیلی زحمت بکشیم؛ زیبایی کلام معصومین را به مخاطب برسانیم، او خودش جذب خواهد شد. اگر این گزاره برای یک فرد صادق باشد، برای یک سیستم هم صادق است. سیستم حوزوی ما باید برای اطلاع رسانی و تبلیغ خود طوری برنامه ریزی کند که حسن کلام معصوم و زیبایی های اسلام، چهره های اسلامی و محیط های اسلامی را نشان بدهد. این هدف نیاز به برنامه، راهبرد، تأمل جدی و در مواردی خطرپذیری دارد. ولی ما نتوانسته ایم حتی از نگاه دنیایی برای حوزه خودمان تبلیغ کنیم. ببینید واتیکان چگونه برای خود تبلیغ می کند. امام موسی صدر در یک سخنرانی برای مبلغان حوزه علمیه قم می گوید من در لبنان با سیستم مدیریتی مسیحیت و کلیسا آشنا شده ام. در سطح مدیریتی کلیسا فرد تعداد کشیش ها، راهبه ها و سایر مراتب روحانی خود را می داند. مثلاً می داند فلان کشیش او چه نقطه ضعف هایی دارد، چه سوابق منفی داشته است و... . بعد امام موسی صدر می گوید: ای حوزه علمیه قم! من نمی گویم تو از سلیقه و علایق روحانیون خودت چقدر اطلاع داری؛ می پرسم چقدر آمار اولیه طلبه های خودت را داری که در کجا پخش شده اند، در چه سطوحی هستند و... ؟ امام موسی صدر می گوید: کلیسا در چگونگی تبلیغ بشدت متعصب است. فردی که وارد کلیسا می شود، باید کلیسا آن قدر از لحاظ زیبایی شناسی محیطی، برخورد کشیش و لذت معنوی جذبه داشته باشد که فرد آن تجربه دینی را همیشه با خودش مرور کند. وظیفه جدی مدیران حوزه این است که برای تبلیغ و معرفی خود به سطوح مختلف، برنامه دقیق و مجزا داشته باشند. من استادی داشتم که در انگلیس جامعه شناسی می خواند. ایشان به مشهد آمد و به اتفاق هم به محیط های حوزوی رفتیم و خیلی خوشش آمد که حوزه فقط تسبیح گرداندن و عبادت و... نیست و جاهایی علم از همه چیز مهم تر است و این قدر این علم تخصصی است و در زیرشاخه های مختلف قرار گرفته است که انسان از طالب علم بودن لذت می برد. این استاد بزرگوار الآن نزدیک هفت سال است که درس حوزوی به شیوه سنتی می خواند.
این لباس نوکری امام حسین(ع) این قدر نافذ است که خدا می داند. در کره جنوبی یک خانم در تمام اوقات همراه ما بود و فقط می نوشت. بشدت مشتاق بود که از فضای حوزه ما بداند. از او پرسیدم تو خواب و زندگی نداری که شبانه روز دنبال ما هستی و یادداشت می کنی؟ گفت: من همیشه شما را که می بینم، یاد امام می افتم. می خواهم ببینم چه شباهتهایی وجود دارد و چه اتفاقاتی می افتد. به او گفتم اشتباه گرفته ای! دوستان بروند ببینند که این لباس روحانیت چقدر جاذبه، اقتدار و حتی زیبایی دارد. ما نتوانسته ایم درباره این موارد کار کنیم. نتوانسته ایم بگوییم که آیة ا.. بهجت هم اشک می ریخت و ساعت ها ذکر می گفت و هم آن قدر می خندید که باورش مشکل است. من هیچ وقت خاطراتی را که با علامه حسن زاده در خیابان صفائیه قم دارم، فراموش نمی کنم. علامه که در این خیابان رفت و آمد می کردند، اهل بازار برای دست بوسی دور ایشان جمع می شدند. طرف برای دست بوسی جلو می آمد و علامه با او شوخی می کرد! بعد دست او را می گرفت و به طرف حرم حضرت معصومه(س) اشاره می کرد . ما نتوانسته ایم اینها را معرفی کنیم. نتیجه این شده است که این نگاه خشک و دور از واقعیت و وهم آلود نسبت به حوزه وجود دارد.

نخبه باید بتواند نخبگی کند
*فرض کنید که یک دانش آموز یا دانشجوی نخبه می خواهد وارد حوزه شود و هیچ نگاهی هم نسبت به آن ندارد. خانواده، رسانه و خود حوزه نسبت به او چه کارهایی باید انجام دهند؟
آزاد: خانواده بیشتر از این که نقش تعیین کننده را داشته باشد، باید نقش مشاور را ایفا کند. رسانه باید هر آنچه را که هست، نشان بدهد و حوزه باید روز به روز خودش را بهتر کند تا قابلیت جذب نخبگان را داشته باشد. صرف آمدن یک نخبه به حوزه مهم نیست، مهم این است که نخبه بتواند در حوزه نخبگی کند.

برای نخبگان امتیاز قائل شویم
باقری: مهم ترین وظیفه خانواده و رسانه این است که به فرد در تصمیم گیری آگاهانه کمک کنند، یعنی واقعیت حوزه را بشناسانند. تصویر نادرست حوزه باید از ذهن مردم پاک شود، اگر چه در سال های اخیر تلاش های زیادی در این زمینه شده است. حوزه هم باید برای نخبگان امتیازهایی را قرار دهد. توجه به نخبگان فقط برگزاری جشنواره تجلیل از آنها نیست. مهم ترین موضوع برای یک نخبه این است که احساس کند در محیطی که هست، دارد از حداکثر توانایی هایش استفاده می کند.

برچسب‌ها: اندیشه, خاطرات شخصی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 91/02/10 و ساعت 12:35 |

متن زیر، بخشی از مقدمه کتابی است درباره «منشأ الفاظ قرآن». این مسأله سالها ذهن مرا به خود مشغول داشت و اندک زمانی است که به بهانه سمیناری که باید در همین موضوع ارائه دهم، نوشتن کتابی در این باره را آغاز کرده ام. به امید اینکه به واسطه انجام تتبعات علمی مربوط به تألیف این کتاب، لااقل حقیقت مسأله برای خودم مکشوف و مبرهن شود. حقا که از هیچ کار علمی به اندازه تحقیق و تدریس مباحث قرآنی لذت نمی برم. تا یار چه را خواهد و میلش به که باشد...

اساساً ادیان ابراهیمی به ویژه دین اسلام، با توجه به دو منبع اصلی آن یعنی قرآن و حدیث، ادیانی متن محور اند و مباحث مربوط به چگونگی نضج متن، فهم متن و تفسیر متن، در تبیین گزاره های دینی آنها، نقشی تعیین کننده دارند. توجه ویژه متفکران اسلامی ادوار گذشته به علوم ادبی و اقبال روزافزون نواندیشان اسلامی معاصر به مباحث زبان شناسی و هرمنوتیک را می توان در این راستا ارزیابی کرد.

یکی از مباحث پر دامنه ای که از دیرباز در عرصه قرآن پژوهی مطرح بوده و امروزه مورد توجه بیشتری قرار گرفته است، بحث چگونگی پیدایش و نزول قرآن و بررسی منشأ الفاظ و معانی آن است. عده ای خاستگاه این بحث را جهان مسیحیت و کشمکش های کلیسا و عصر جدید در قرن نوزدهم دانسته اند. هر چند که به نظر می رسد مباحث الهیات مسیحی و تأثیر پذیری از برخی جریانات اندیشه غربی در طرح این مسائل در فضای مباحث اسلامی در سال های اخیر چه در ایران و چه کشورهای عرب زبان، بی تأثیر نبوده است اما باید دانست که قرن ها پیش از آنکه اروپاییان به این بحث بپردازند، مفسران و فلاسفه و متکلمان اسلامی آن را مورد توجه قرار دادند. اما اهمیت مسأله و جوانب فراوان و فروعات گسترده آن سبب شد که علی رغم مساعی بسیار، حق مطلب ادا نشود و بدر حقیقت همچنان در محاق بماند. شکوای سید جلال الدین آشتیانی در این باره به جا و در خود تأمل است:

«مراتب کلام الهی و انواع آن و اطلاع بر مغیبات از شؤون اسم جامع المتکلم است و باحثان در علم کلام و اکثر ارباب حکمت نظری از این معنا غفلت کرده و یا حق این مطلب عالی را که از امهات مسائل مذکور در کتب ارباب عرفان است، درست ادا نکرده اند و در تاریخ حکمت به ندرت فیلسوفی متأله به نحوی شایسته در این بحث مهم که همانا بحث معرفت وحی و نزول کتب سماویه و مقاوله بین ملائکه و تکلم سالکان درجات جنان و درکات نیران است، وارد شده و از عهده حق کلام بر آمده است.»

 البته شاید یکی از علل کم بودن حجم این مباحث، حساسیت ویژه ای بود که در این باره در میان علماء اسلامی وجود داشت. حساسیتی که هر چند در اصل مبارک و فرخنده بود و نشان دهنده اوج پایبندی دینی عالمان بود اما گاه همین حساسیت ها سبب می شد که تعصبات عقیدتی راه را برای افراطی گیری هموار سازد و واکنش های تندی صورت بگیرد و کار به تفسیق و تکفیر بیانجامد. آنچه درباره زندانی کردن و شلاق زدن و حتی کشتن افرادی که قائل به حدوث و یا قدم قرآن بوده اند، در سینه تاریخ به جای مانده و مایه شرمساری اصحاب اندیشه است. نمونه از این دست، قول طبری در صریح السنة است:

«فالصواب من القول فی ذلک عندنا: أنه کلام الله عز و جل غیر مخلوق ... فمن قال غیر ذلک أو إدعی أن قرآناً فی الأرض أو فی السماء سوی القرآن الذی نتلوه بألسنتنا و نکتبه فی مصاحفنا أو أعتقد ذلک بقلبه أو أضمره فی نفسه أو قال بلسانه دایناً فهو کافر حلال الدم و المال بریء من الله و الله منه بریء.»

گویا هنوز عده ای از این خبط تاریخی در لجام زدن بر افکار مهر حلال و حرام زدن اندیشه ها که ثمری جز سوزاندن ریشه های دیانت و بردن عِرض شریعت نداشت،  عبرت نگرفتند و گمان می کنند که می توانند با توبیخ و تهدید و بر آراء و عقاید حکم برانند. در سال های اخیر که این مباحث پس از رخوتی طولانی مدت، دوباره مطرح شد و در مرکز توجهات قرار گرفت، در کنار گفتگوهای عالمانه و نقدهای منصفانه، متأسفانه شاهد تکفیرهای کوته نظرانه از سوی عده ای بودیم. عجیب آنکه این برخوردهای کودکانه بیشتر از سوی کسانی بود که بهره شان از اندیشه ورزی دینی، به مراتب کمتر از داعیه دین داری شان بود. سخن نغز سعدی در پاسخ ایشان کافی است که:

دلایل قـــوی باید و معنـــوی

نه رگهای گردن به حجّت قوی

به هر حال باید چنین بحث هایی را به فال نیک گرفتن و آن را نوید بخش فصل نوینی در خردورزی دینی شمرد. به ویژه آنکه این بار، چنین مباحثی از سوی روشنفکران دینی اقامه شده است و این نشان از رجوع نواندیشان به بن مایه های دینی و اعتقادی خویش است. امری که پیشتر، بیشتر شاهد آن بودیم و در این سال ها رفته رفته رو به افول نهاده بود.


پاورقی: در میان غوغای علمی و بی اخلاقی های رایج، پوزش طلبی استاد خرمشاهی  از دکتر سروش علی رغم اختلاف نظری که در این باب داشتند، بسیار زیبا بود. شرح این اعتذار مندرج در مقاله «طبیعت الهی و الهیات طبیعی» چنین است: «نخستين مقاله من در پاسخ اجمالي به اينان و اين نظرگاه، (پاسخهايي به قرآن‌ستيزان) نام داشت. پيداست كه عنوان نامناسب و برخورنده بود، و دوست دانشمند دلبندم جناب استاد سروش حق داشت كه آزرده‌خاطر شود، و شد و گلايه كوتاه و مؤثري در اولين مقاله جوابيه‌اش به نقد آيت‌الله جعفر سبحاني، اشاره‌وار نوشت و شرمنده شدم. هم اينك رسماً از محضر اين دوست دانشور گرانمايه - با آنكه اسم شريفشان را بالصراحه در آن مقاله نياورده بودم - و ديگر هم‌انديشانشان عذر مي‌خواهم. به قول حافظ: هركدورت را كه بيني چون صفايي رفت رفت. والعذر عندكرام الناس مقبول.‌»


برچسب‌ها: قرآن, فلسفه و عرفان
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 91/02/08 و ساعت 19:19 |

متن زیر، بخش اول مصاحبه این جانب و دو تن دیگر از طلاب حوزه علمیه خراسان با روزنامه قدس است که در تاریخ 3 اردیبهشت 1391 با حذف بخش های زیادی از گفتگو به چاپ رسید:


گفتگو با طلاب نخبه حوزه علمیه مشهد ؛

علاقه ام به «علامه حسن زاده آملی» انگیزه طلبگی من بود


گروه معارف - مروت ،عبدا...زاده مهنه :برای گفتگو درباره ورود نخبگان به حوزه های علمیه پای صحبت سه تن از طلاب برگزیده حوزه علمیه مشهد نشستیم. این بحث به حاشیه های مهمی کشیده شد و دامن سخن را آن قدر طولانی کرد که بخش اول آن را امروز و بخش پایانی را هفته آینده خواهید خواند.


طلاب برگزیده

میهمانان قدس در این گفتگو هر یک طوماری از افتخارات را با خود به همراه داشتند که فقط فهرست وار به آنها اشاره می کنیم.
«علیرضا آزاد»، طلبه ممتاز و استاد و پژوهشگر نمونه حوزه، نفر برتر جشنواره علامه حلی به عنوان طلبه پژوهشگر کشور در سال گذشته، 7 سال تحصیل در مدرسه تیزهوشان، دارای مهندسی زراعت و اصلاح نباتات از دانشگاه فردوسی مشهد و دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی است که از طریق سهمیه نخبگان و بدون آزمون وارد دوره دکتری شده است.
او در سال 82 به همراه همسرش دروس طلبگی را آغاز کرده و همسرش نیز در حوزه علمیه خواهران به عنوان پژوهشگر نمونه استان معرفی شده است.
«محمدجواد قاسم پور»، پایان سطح 1 حوزه، دانشجوی کارشناسی رشته علوم حدیث، عضو بنیاد ملی نخبگان و رتبه اول ششمین جشنواره جوان خوارزمی در بخش علوم اسلامی است.
بیش از 10 افتخار داخلی و خارجی در زمینه سینما و انیمیشن هم دارد که تقدیر شده ویژه در پانزدهمین جشنواره بین المللی کارتون و انیمیشن کره جنوبی، تقدیر شده در پنجمین جشنواره فیلم گرجستان، تقدیر شده در چهارمین جشنواره بین المللی کارتون و انیمیشن فیلیپین (انیماهناسیون)، پذیرفته شده در جشنواره انیمیشن کلیک هلند و برنده بهترین فیلم هفتمین جشن تصویر سال ایران از آن جمله اند.
قاسم پور جوان برتر استان خراسان رضوی در سال 85 و طلبه نمونه کشوری جشنواره جوان برتر ایرانی (نفر اول در عرصه هنر و ادبیات) هم شده است.
«علی باقری اصل»، طلبه ممتاز، دانش آموز ممتاز در دبیرستان و پیش دانشگاهی، نفر دوم جشنواره ملی شعر قرآنی در سال 90، شایسته تقدیر در جشنواره «هنر آسمانی»، نفر سوم جشنواره ادبی شعر حوزه در سال 88، دانشجوی ممتاز دانشگاه علوم اسلامی رضوی در کارشناسی رشته حقوق است و خبرنگاری هم می کند.

علامه حسن زاده انگیزه طلبگی من بود
همه شما قبل از ورود به حوزه جزو نخبگان بوده اید. چرا حوزه را انتخاب کردید؟
آزاد: من از سال سوم دبیرستان تصمیم داشتم به حوزه بروم، اما خانواده اصرار داشتند که بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی وارد حوزه شوم. بر خلاف تصور همه که رتبه 1 تا 10 کنکور خواهم شد، به خاطر مخالفت با خانواده در سال چهارم دبیرستان بدون آمادگی به جلسه کنکور رفتم که در دانشگاه فردوسی قبول شدم. از سال 74 تصمیم ورود به حوزه داشتم ولی در سال 82 این تصمیم عملی شد.
شاید بتوان گفت که این فاصله زیاد، نیرویی را در من ذخیره کرد که وقتی وارد حوزه شدم، مثل تشنه ای که پس از مدتها تازه به آب رسیده باشد، با هیجان و انگیزه خاصی مشغول به تحصیل شدم. علت اصلی انگیزه برای تحصیل حوزوی هم علاقه شدید من به علامه حسن زاده آملی بود، بو یژه این که منزل علامه حسن زاده در آمل، دیوار به دیوار منزل پدربزرگ من بود و این ارادت را هم پدرم و هم من خدمت ایشان داشتیم.

به دنبال شناخت عمیق دین آمدم
باقری: راستش من تا اواسط پیش دانشگاهی هیچ انگیزه ای برای ورود به حوزه نداشتم و تصورم از حوزه همان تصور غالب در میان مردم بود که حوزه جای افرادی است که در هیچ جایی قبول نشده اند، هیچ شغلی پیدا نکرده اند یا می خواهند از سربازی فرار کنند. اما در دوره پیش دانشگاهی چند دوست طلبه داشتم که در انجمن شعر دانش آموزی با آنها آشنا شدم. یک روز همراه آنها به حوزه رفتم تا وضعیت آنجا را از نزدیک ببینم. با راهنمایی های آن دوستان، ذهنیت منفی من نسبت به حوزه برطرف شد.از سوی دیگر، در عین علاقه زیاد به رشته های فنی مثل مکانیک و تسلط بر درس های تخصصی مثل ریاضی و فیزیک بعد از مدتی دیدم که دروس تخصصی ریاضی من را اقناع نمی کند. از طرفی می دیدم که بعضی از دوستان که بچه مذهبی و اهل مسجد و قاری قرآن بودند، بعد از ورود به دانشگاه، با کوچک ترین شبهه ای اعتقادات مذهبی شان سست می شود. من هم این دلهره را پیدا کردم که ممکن است به سرنوشت آنها دچار شوم. پس چه بهتر که بروم ببینم واقعاً این اعتقادات پشتوانه درستی دارد یا نه و اگر درست است، چرا نمی توانم از آنها دفاع کنم.

به حوزه علاقه ای نداشتم!
قاسم پور: من سال 83 دانش آموز پیش دانشگاهی رشته علوم تجربی بودم و باید طبیعتاً برای کنکور درس می خواندم، ولی با این که شاگرد دوم مدرسه بودم، علاقه ای نداشتم که در حوزه علوم تجربی ادامه تحصیل بدهم و در عوض با دو تن از دوستان شروع به کار و پژوهش برای جشنواره خوارزمی با موضوع «فرجام شناسی ادیان» کردم.
ما در رشته علوم اسلامی جشنواره خوارزمی رتبه اول کشوری شدیم و حدود 12 دانشگاه بدون کنکور به ما پذیرش دادند. با این که خانواده مادری من روحانی و حاج آقا ماندگاری دایی بنده هستند و همه احساس می کردند که من خیلی به حوزه تمایل داشته باشم،به حوزه علاقه ای نداشتم. تا این که برای بررسی فضای دانشگاه های مفید، باقرالعلوم(ع) و دانشگاه قم به این شهر رفتم و تقریباً یک هفته مهمان حاج آقا ماندگاری بودم. در اصل آنجا ایشان و کمی حاج آقا پناهیان در این ارتباط بامن صحبت کردند.ماه مبارک رمضان به مشهد آمدم و کل این ماه را فکر می کردم که چه کنم. بالاخره دل به دریا زدم و به قم رفتم. البته من واقعاً احساس می کردم که در حوزه به ما قرآن و حدیث یاد می دهند، کتاب های شهید مطهری را می خوانیم، به ما می گویند امام(ره) چنین گفته است، اندیشه آقا این است، ولی با فضای متفاوتی روبه رو شدم.

اول خود را طلبه می دانیم
شما هم در حوزه و هم در زمینه های دیگر از چهره های نخبه هستید. خودتان را در درجه اول طلبه می دانید یا متعلق به آن زمینه های دیگر؟ یا اصلاً بین این دو تفکیک قائل نیستید؟
آزاد: من طلبه سال چهارم بودم که سال اول کارشناسی ارشدم شروع شد. جلسه اول استاد از ما پرسید هدفتان از آمدن به دانشگاه چیست. بین آن ده-دوازده نفر فقط من طلبه بودم که البته بدون لباس حاضر شده بودم. من جواب دادم که آمده ام اینجا روش را یاد بگیرم و مطمئنم که در حوزه، علم به مراتب بیشتر از دانشگاه وجود دارد، ولی روشهای دانشگاهی بسیار روشهای متقن و بهتری است. آمده ام هر چه را اینجا یاد گرفتم، ببرم در حوزه تقدیم طلبه ها کنم.
خودم را به عنوان طلبه ای می دانم که به دانشگاه آمده است، نه یک دانشگاهی که به حوزه رفته است.
من 12 واحد دروس معارف در دانشگاه تدریس می کنم و با لباس شخصی به دانشگاه می روم.
ابتدا به آنها نمی گویم طلبه ام، ولی وقتی بعد از چند جلسه این موضوع را به دانشجویان می گویم، آن زمان پذیرش بسیار بیشتری دارند. تأکید من این است که بگویم طلبه هستم، اما زمانی که بدانم پذیرش و نگاه مثبت در این زمینه وجود دارد.
شاید حدود 50 نفر از دانشجویان من تا کنون به حوزه علاقه مند و برخی اکنون مشغول به تحصیل در حوزه های علمیه شده اند. این تأثیر را امثال من که در هر دو طرف حضور داشته ایم و هویت اصلی خودمان را طلبگی می دانستیم، بهتر توانسته ایم بگذاریم. البته امروزه بحمد ا... آن نگاه منفی حوزه به دانشگاه تا حد زیادی برطرف شده است.

«حجة الاسلام دکتر»: آری یا نه؟
سابقه حضور طلاب در دانشگاه به قبل از انقلاب برمی گردد. شهید مطهری، شهید باهنر و شهید بهشتی شاید جزو اولین افرادی بودند که از حوزه وارد دانشگاه شدند. اما بعد از انقلاب طیفی از طلبه ها راه دانشگاه را در پیش گرفتند و به سمت یاد گرفتن تخصصی علوم انسانی رفتند. مثلاً الآن «حجة الاسلام والمسلمین دکتر» در حوزه جامعه شناسی یا در حوزه فلسفه غرب زیاد داریم. شما این مسأله را مثبت می بینید؟
آزاد: من این موضوع را، البته با شروطی، مثبت می بینم. با عرض معذرت از بعضی دوستان باید بگویم که تصور می کنم بعضی از عزیزان طلبه عطش دانشگاهی شدن دارند نه انگیزه. برخی می خواهند اسم دانشگاهی یا دانشجو یا عنوان دکتر بر آنها اطلاق شود، نه این که واقعاً بخواهند علومی را یاد بگیرند. برای من هنوز حل نشده است که طلبه ای که در رشته فقه مثلاً از دانشگاه پیام نور لیسانسی می گیرد، چه چیز جدیدی یاد گرفته است؟
اگر به واقع طلبه برود در دانشگاه و موضوع جدیدی پیدا کند که در حوزه پیدا نمی کرد، بسیار عالی است. بخصوص دانشگاه در تحصیلات تکمیلی در حیطه روش، این مطالب جدید را دارد و خوب است که استفاده شود. بزرگان ما هم همین روش را در پیش گرفتند. مثلاً مرحوم آیة ا... معرفت در عین ضیق وقت، بیش از 100 پایان نامه دانشگاهی را راهنمایی کردند، به صورت پروازی در همین دانشگاه علوم اسلامی رضوی تدریس می کردند، کتابهایی که برای «سمت» نوشتند و واقعاً رشته علوم قرآنی را در دانشگاه احیا کردند. این که گفتید «حجة الاسلام دکتر» هم امر خوبی است، به شرطی که «دکتر حجة الاسلام» نشود!
برخی عقیده دارند که وارد شدن به حوزه های تخصصی حوزه و دانشگاه توسط دانشجو و طلبه، باعث جدایی آنها از هم می شود نه وحدت. مثلاً طلبه برای مدیریت وب سایت خود نیازمند مراجعه به دانشگاهی است، ولی وقتی خودش به دنبال فراگرفتن این تخصص می رود، دیگر نیازی به مراجعه به دانشگاهی ندارد و بدین ترتیب، زمینه های وحدت کمرنگ تر می شود. آیا این جریان باعث نمی شود که بر عکس این دو طیف از هم مستقل تر و دورتر شوند؟
باقری: به نظر من این یک بحث انحرافی است و اصلاً مهم نیست که دانشجو باید به حوزه یا طلبه باید به دانشگاه برود یا نه. ما باید این موضوع را ریشه یابی کنیم که چرا یک طلبه به دانشگاه می رود یا دانشجو به حوزه می آید. آیا اساساً بین این دو تفکیک است و دو ماهیت متفاوت دارند که بخواهیم این ها را با هم جمع کنیم و بینشان وحدت به وجود آوریم؟ با حفظ اصالت حوزه در برخی روش ها باید تجدیدنظر کنیم، به عنوان مثال حضرت آقا نکته ای دارند که ایشان یک بار مثالی زدند که به کسی می گویید جایی را بیل بزند و تأکید می کنید که این بیل زدن به خاطر کار یاد گرفتن نیست، بلکه می خواهیم بازوهایت قوی شود. حالا چرا به این جوان می گویید برود در بیابان بیل بزند؟ بگویید بیاید باغچه ای را بیل بزند که علاوه بر تقویت بازوها، ثمره عملی هم داشته باشد. در حوزه هم همین طور، درس هایی را ارائه کنید که علاوه بر تقویت علمی، کاربرد هم داشته باشد.

این تب باید فروکش کند
قاسم پور: به نظر من فرمایش های آقای آزاد در این زمینه بسیار ظریف و لطیف بود. من شخصاً تعصب حوزوی خیلی بالایی دارم و در هیچ موردی حتی در خارج از کشور بدون لباس روحانیت حاضر نشده ام و هیچ وقت این کار را نخواهم کرد.
درباره این تب و جو «حجة الاسلام دکتر»ی که در ایران به وجود آمد، من حدود یک سال و نیم درباره پروژه ای با عنوان روشهای تبلیغ در محیط های دانشگاهی پژوهش می کردم و در بررسی مدل های تبلیغ حوزویان در دانشگاه، به مدل «حجة الاسلام دکتری» برخورد کردم.نمی گویم این مدل نتیجه مثبت نداشته است، اما به نظر من از لحاظ جامعه شناسی تبی است که در حوزه شکل گرفته است و ان شاء ا... هر چه زودتر به پایان برسد. درد خود حضرت آقا هم که در مشهد فرمودند همین بود که چرا الآن حوزه دنبال مدرک گرایی است.
ایشان گفتند من این را زشت و ناپسند می دانم که یک طلبه برود مدرک معادل بگیرد. من در عین انتقاد به بدنه مدیریتی حوزه، معتقدم که چهره های حوزوی و دانشمندان دینی همیشه در طول تاریخ از لحاظ فکری جلوتر از مردم بوده اند.امام(ره) خروجی این حوزه است؛ شهید مطهری خروجی این حوزه است.
لذا معتقدم ما از جانب حوزه هیچ کم و کسری نداریم، یعنی نه در متن مشکل داریم، نه در محتوا و نه در روش استخراج. اکنون اصول یک علم جهانی است. من وقتی جزوه های درسی اصول خودمان را به دوستی دادم که در کانادا درس می خواند، مات و مبهوت مانده بود. البته در زمینه روش های تبلیغ معتقدم که نیاز جدی به آشنایی و رفاقت حوزه با علوم رسانه ای، علوم جامعه شناختی و... داریم.
نکته دوم، آقا می فرمایند که وحدت حوزه و دانشگاه این نیست که ما حوزه و دانشگاه را مخلوط کنیم و هر یک در محیط دیگری درس بخواند؛ حوزه باید ساختار خود و دانشگاه هم باید ساختار خود را داشته باشد. مگر دانشگاه و علوم تجربی و بشری برای خود هدف ندارند؟ وحدت باید در ساختارهای کلان اتفاق بیفتد، و الا حوزه باید در مواردی کاملاً سنتی و همان فقه جواهری منظور امام(ره) به پیش برود.
حضرت آقا خیلی مشتاق اند که دانشگاهیان وارد حوزه شوند، ولی آیا موافق اند که حوزویان هم وارد دانشگاه شوند؟ وقتی آقا تأکید کردند که حوزه های دانشگاهی ایجاد شود، آیا گفتند که دانشگاه های حوزوی هم به وجود بیاید؟ البته تبلیغ در دانشگاه بحث دیگری است.

افتخار طلبگی
باقری: در دیدار مقام معظم رهبری از دانشگاه تهران، قرار بود این دانشگاه به آقا دکترای افتخاری بدهد. آنجا مقام معظم رهبری جمله خیلی جالبی فرمودند که بگذارید من همان افتخار طلبگی را داشته باشم؛ من به همین طلبگی افتخار می کنم. این می تواند برای ما حوزویان تابلو و راهنمایی باشد.
من متأسفانه بعضی نویسنده ها را می شناسم که با وجود مدارج بالای علمی در حوزه، در کتابهای خود از عنوان دکتر استفاده می کنند و حتی حجة الاسلام را حذف می کنند!

ادامه دارد...


برچسب‌ها: اندیشه, خاطرات شخصی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 91/02/03 و ساعت 12:12 |
مدتی است آنچه را دوست دارم مطالعه نکرده ام. اغلب مطالعاتم به اجبار تدریس ها یا تحقیق هایم بوده است. این وضع برایم از جهتی ضجر آور (شرح این کلمه در کامنت ها آمده است) و از جهتی آرامش بخش است. ضجر آور است چون احساس می کنم دارم فسیل می شوم و آرامش بخش است چون از دغدغه های کشنده فکری و هیجانات بی محابای اندیشه فاصله گرفته ام.

پس از این فاصله گرفتن ها، تازه می فهمم:

بسیاری از فلسفیدن ها از ترس مواجهه با حقیقت است.

بسیاری از اندیشیدن ها تنها به خاطر یافتن محملی است تا عدم مواجهه با حقیقت، توجیه شود.

بسیاری از «ایسم بافی» ها و «لوژی تراشی» ها، بزک کردن صورت هایی است که از ترس مواجهه با حقیقت، سفید شده اند.


نمی دانم ...

              شاید ...

                        ترس از حقیقت، آغاز فلسفه و تسلیم شدن در برابرش، پایان آن باشد.


سؤال مهم اینجاست که ضمیر «ش» و اسم اشاره «آن» به چه بر می گردد؟ ترس...؟ حقیقت...؟ فلسفه...؟ تسلیم شدن...؟

آه ... که ترس از حقیقت چگونه در میان الفاظ و کلمات پنهان می شود و با هستی آدمی بازی می کند!

عجیب است که از «زنداگاهی» به «ترساگاهی» رسیده ام.


برچسب‌ها: اندیشه, فلسفه و عرفان
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 91/01/20 و ساعت 22:14 |
800x600

N A S P H   2 0 1 2

The North American Society for Philosophical Hermeneutics

October 5-6, 2012, University of California, Riverside

 

Theme:

Hermeneutics and Application

 

Invited Speakers:

Lorenzo Simpson (Keynote)

Georgia Warnke

kathleen Wright

 CALL FOR PAPERS

 Submissions for papers are invited on all themes related to philosophical hermeneutics, but we are especially interested in papers that address (and/or enact) the theme of Hermeneutics and Application. In order to promote a spirit of dialogue and meaningful reflection on each paper, presenters will be asked to make their papers available for posting on our web site to be read in advance. Sessions will consist of 25-30 minute presentations of papers, followed by 45 minutes of discussion. Though there will only be time to read 25-30 minute versions of papers in sessions, there is some flexibility regarding the length of submissions:  submissions may be between 3,000 and 6,000 words. Complete papers in English, formatted for blind review, must be submitted electronically to nasphermeneutics@gmail.com. Attachments in either *.doc, *.rtf, or *.pdf format are preferable. The deadline for full-paper submissions is June 1, 2012. Notifications of acceptance will be sent by July 1, 2012. For more information about the society and/or to be put on an e-mail list, please visit our blog at the URL below or contact David Vessey (davevessey@yahoo.com) or Monica Vilhauer (vilhauer@roanoke.edu).

 

About the Society: NASPH was formed in 2005 in order to further the study of philosophical hermeneutics. While honoring the roots of philosophical hermeneutics in the work of Hans-Georg Gadamer, NASPH also recognizes that the future of such thinking depends on its engagement with a diverse range of figures and issues. Our intention is to promote dialogical discussions focusing on both the sources of, and the prospects for, philosophical hermeneutics.

 For more information, see http://www.nasph.org/


برچسب‌ها: هرمنوتیک
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/12/28 و ساعت 16:46 |
نمی دانم این عکس کجاست. اما به شعور مردمانش غبطه می خورم. (خدایا! حسرت هایمان چقدر حقیر شده)
در ذهنم حضور مردم در رقابت های انتخاباتی را با صفوف این ماشین ها در بزرگراه مقایسه می کنم. چه خوب بود اگر رعایت حقوق دیگران، به اندازه رسیدن به مقصد  برایمان مهم و محترم بود!


در فضایی که همه چیز به دین گره می خورد، به این فکر می کنم که شعور سیاسی و شعور اجتماعی چه رابطه ای دارند؟ کدام یک مقدمه و کدام یک نتیجه دیگری است؟ و نقش دین در تکوین آنها چیست؟

در آزمون شعور سیاسی، شعور اجتماعی، شعور اقتصادی، شعور فرهنگی در این سال ها:

نمره من و تو چند است؟

نمره ملت ایران
چند است؟
نمره نهادهای دینی چند است؟
نمره دولتمردان مان چند است؟


برچسب‌ها: سیاست, جامعه و فرهنگ
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/12/13 و ساعت 0:52 |
ادامه قسمت اول ...

8. تقریباً به تمام شاگردانم لااقل یک کتاب هدیه داده ام.  جهت اینکه خلاصه مجلس خالی از ریا نباشد! عرض کنم که ... از اول ازدواج با توافق همسرم، رسمی را بنا نهاده ایم و آن اینکه به همه کسانی که برای اولین بار به خانه مان می آیند، کتابی هدیه می دهیم.

9. اغلب مواقع، وقتی شاگردانم مرا به فوتبال یا استخر یا کوه دعوت می کنند، با آنها همراهی می کنم. البته از این که علی رغم ضیق وقت، با آنها همراهی کرده ام منّتی بر آنها ندارم بلکه آنها بر من منت می گذارند که دعوتم می کنند. از این بابت از همه شان تشکر می کنم. یک بار هم قهرمان فوتسال مدارس حوزه علمیه مشهد شدیم. من هم دروازه بان تیم بودم. با هر تیمی از هر مدرسه ای که بازی کردیم، خلاصه یکی از شاگردان قدیمی ام در آن تیم حضور داشت. گاهی رویشان نمی شد که به من گل بزنند  و احترام استاد قدیمشان را حفظ می کردند و یواش شوت می زدند. بماند که در بعضی مسابقات، داور هم شاگردم بود. نمی دانم ... شاید به همین خاطر بود که قهرمان شدیم!

10. در هر جا که درس می دهیم، لااقل سالی یکی دو بار، جلسه اساتید برگزار می کنند. قبل از جلسه، با عزیزانی که با آنها درس دارم صحبت می کنم تا دردها و مشکلاتشان را به من بگویند و من علاوه بر بیان دیدگاه های خودم، بتوانم مشکلات  آنان را نیز در جلسه اساتید انعکاس دهم.

یک بار، فردای شبی که جلسه اساتید بود، یک از طلاب گفت که دیشب به شما اساتید چلو مرغ دادند اما به ما طلبه ها عدس پلو دادند. خیلی ناراحت شدم. سال بعد با مسؤولین شرط کردم در صورتی می آیم که غذای اساتید و طلاب یکسان باشد. قبول کردند و آن شب به همه چلومرغ دادند. 

11. گاهی که فرصت رفتن به خانه و صرف ناهار ندارم، سعی می کنم غذا را نه در اتاقی جداگانه بلکه در کنار طلبه ها بخورم. می دانم که از غذا خوردن با معلمشان لذت می برند. وقتی به این راحتی می توان دلی را شاد کرد، چرا نکرد؟! گاهی برای با هم غذا خوردن در هفته آینده نوبت می گیرند. من هم با افتخار می روم. بعد از غذا اگر فرصتی بود، با هم تخمه ای می شکنیم یا چای می خوریم و بعد هم به کلاس می رویم.

12. در روزهای گرم بهار و تابستان گاهی دوستان در پایان کلاس، آب میوه یا بستنی یا طالبی تگری یا ... می خرند و دست جمعی دور هم می خوریم. هر چند که دوستان اصرار در مهمان کردن ما دارند اما سعی کرده ام همیشه سهم خودم را پرداخت کنم. از سوی دیگر، جریمه مالی کسانی که درس را حاضر نکرده اند یا موبایلشان سر کلاس زنگ می زند(مثل بستنی خریدن یا پسته خریدن برای همه کلاس) که امروزه در برخی مراکز آموزشی کاملاً عادی شده است را هیچ گاه اجرا نکرده ام. شاید کسی توان مالی نداشته باشد و خجالت زده شود.

13. رابطه ام با شاگردان به گونه ای هست که بارها مشکلات مالی، خانوادگی، عاطفی و ... را مطرح می کنند. به ویژه اینکه در سن ازدواج هستند و در این زمینه ها بسیار خام و بی تجربه.

یک بار یکی از این عزیزان نزدم آمد و گفت که عاشق فردی است ولی خانواده اش نمی دانند و می خواهند به خواستگاری فرد دیگری بروند. بنده خدا خجالت می کشید که ماجرا را به خانواده اش بگوید. خلاصه من این کار را انجام دادم. نمی دانید وقتی خانواده اش قبول کردند به خواستگاری همان کسی که او به وی علاقمند بود بروند، چقدر خوشحال بود. سر درس داشت بال در می آورد. خاطرات از این دست، فراوان است.

14. عمدتاً در درس به وفور از مثال استفاده می کنم. خیلی مواقع هم سعی می کنم کاراکترهای نمادین مثال هایم، همان افرادی باشند که در کلاس حضور دارند. در لفافه این مثال ها، نکات مثبت و منفی اخلاقی هر کس، تلویحاً اشاره می کنم. خیلی مواقع هم از خودم و زندگی شخصی ام مثال می زنم. از سختی ها و راحتی هایی که برای من و خانواده ام پیش آمده می گویم. این کار سبب ایجاد صمیمیت و نیز ملموس شدن پندها و نصایح اخلاقی و تأثیرگذاری بیشتر می شود و سختی ها را برای آنها تحمل پذیرتر می کند.

15. متناسب با جنسیت حاضران در کلاس، بارها پدر و مادر و همسر و فرزندم را سر کلاس هایم در حوزه و دانشگاه برده ام. این کار هم سبب می شود که خانواده ام در جریان کارهای من قرار گیرند و آرامش خاطر و همدلی بیشتری با من داشته باشند و هم سبب می شود که طلاب و دانشجویانم احساس نزدیکی بیشتری کرده و فضای علمی و عاطفی در کلاسم ممزوج شود و آنان نیز احترام به خانواده را عملاً یاد بگیرند. به ویژه آنکه پدر و مادرم یک عمر معلم بودند و به خوبی می توانند نقاط ضعف و قوت کلاس داری ام را یادآور شوند و در بهینه سازی تدریسم، کمک کنند.


برچسب‌ها: خاطرات شخصی, اندیشه
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/12/04 و ساعت 22:20 |

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ:


أَنَّ عَلِيّاً (ع) لَمْ يَكُنْ يَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَى الشِّرْكِ وَ لَا إِلَى النِّفَاقِ

وَ لَكِنَّهُ كَانَ يَقُولُ هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَيْنَا.

 حضرت على(ع) هیچ یک از کسانى که با وی مى‏‌جنگیدند را به شرک و نفاق منتسب نمی کرد بلکه‏ می فرمود: آنان برادران ما هستند که بر علیه ما طغیان کرده‏‌اند.


وسائل الشيعة - ج‏15- ص 83 - کتاب الجهاد – ابواب جهاد العدو - باب 26- حدیث10


برچسب‌ها: سیاست, اندیشه
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/11/22 و ساعت 0:8 |

«هیچگاه نمی شود که شیوه های موسیقی تغییر پیدا کنند و

باعث تغییر بزرگترین قوانین سیاسی نشوند.»

(افلاطون)

یکی از ابهامات پر بسامد دوستان دلسوز این است که چرا در عین صبغه حوزوی ام، دست و دلی در موسیقی دارم؟! در اینجا قصد ندارم از رابطه موسیقی با سیاست و جامعه و دین و به ویژه روح و روان آدمی سخن بگویم و کلام افلاطون را تشریح کنم و تحلیل های درون فقهی و برون فقهی ام از موسیقی را بنویسم و بگویم چه شد که زمانی تمام سازهایم را شکاندم و به مدت هشت سال و نیم موسیقی را کنار گذاشتم و چه شد که پس از این کناره گیری طولانی مدت، دوباره شروع کردم. اگر بخواهم در این ابواب سخن بگویم، صد سینه سخن دارم.

از آنجا که احتمالاً خیل کثیری از منتقدان گرامی با مبانی نظری آشنایی ندارند لذا از ورود مجتهدانه به بحث تحلیل تئوریک و بیان دیدگاه های شخصی ام استنکاف کرده و تنها به نقل نظرات رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ای در این موضوع می پردازم. زیرا ایشان به دلیل خمیرمایه هنری و اقتضاءات مسؤولیت شان، نسبت به سایر مراجع، مهارت بیشتری در تشخیص موضوعات و درک وسیع تری نسبت به ملزومات احکام فقهی به ویژه در امور مستحدثه و نیز مسائلی نظیر موسیقی دارند.

گزیده ای از سخنان آیت الله خامنه ای پیرامون موسیقی:

(1369/12/14): ای بسا موسیقی غربی که در آن، هیچ گونه ابتذال و فساد و زن بارگی و پستی و دنائت بشری نیست؛ یک چیز بسیار عالی و عرفانی و سطح بالاست... اگر چنین چیزی پیدا بشود، و لو غربی هم باشد، ایرادی ندارد.

(1371/9/17): موسیقی به معنای یک هنر، چیز با ارزشی ست. موسیقی خوب چیز خوبی است. مگر ندیدید جلو چشم امام آلات موسیقی بردند و بنا کردند زدن و خواندن. امام هم مثل کوه نشستند و همین طور نگاه کردند [و مخالفت ننمودند]. (طی سفر آیت الله خامنه ای به کرمانشاه در مهر 1390، در حضور ایشان به اجرای ورزش باستانی و نواختن ضرب زورخانه ای پرداختند و ایشان هم نه تنها مخالفت نکردند بلکه آن گروه را تحسین و تشویق نمودند.)

(1372/6/24): مرحوم عطاءاله زاهد یک وقت به من گفت: «این موزیک فیلم محمد رسول الله معروف، از اذان مدینه یا مکه گرفته شده است» ... ایشان می گفت از یک الله اکبر او این را گرفته اند، بسط داده اند و این موزیک را از آن به وجود آورده اند. ان شاء الله این روش کار و این رفتار، هرچه بیشتر باید تقویت شود .

(1373/7/2): عروج به مقامات عالی روحی ومعنوی، از زیباترین مفاهیم و حقایق بشری است. این ها باید برای انسان ها که خبر ندارند، بیان شود. چگونه باید بیان کنیم؟ آیا به صرف اینکه بگوییم «ای مردم! بدانید فراتر از عالم ماده عالمی هست، و عروج وجود دارد.» می تواند آن معنا و حقیقت را منعکس کند؟ خیر. و اما با هنر می شود آن معنا و حقیقت را منعکس کرد با شعر می شود منعکس کرد. با موسیقی و نقاشی و کارهای هنری گوناگون می شود منعکس کرد. پاره ای از حقایق، جز با زبان هنر امکان بیان شدن ندارند .

(1373/11/26): ما از هنر خوانندگی خوب و موسیقی حلال استقبال می کنیم.

(1374/9/8): بعضی خیال می کنند که مرز موسیقی حلال و حرام ، موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی غیر سنتی است ؛ نه ، این طور نیست .

(1375/5/9): هنر موسیقی تلفیقی از دانش، اندیشه و فطرت خداداد است که مظهر فطرت خدادادی در درجه اول، حنجره انسان ها و در درجه دوم، ساز ها است که به دست انسان ها ساخته شده است. پس می بینید که پایه، پایه ی الهی است... تاریخ موسیقی ایران در طول قرون ممتد – چه قبل و چه بعد از اسلام – را خوانده ام و از سیر و سر نوشت موسیقی عرب – به خصوص بعد از اسلام – مطلعم. آنچه بر اساس مطالعات خودم می توانم بگویم این است که موسیقی در منطقه ما برای هدف های متعالی به کار نرفته است و این به خلاف سیر موسیقی در اروپاست... در غرب موسیقی هایی که گاهی یک ملت را نجات داده و گاهی یک مجموعه فکری را به سمت صحیح هدایت کرده، کم نبوده است... درخواست من از شما آقایان موسیقی دان ها و افرادی که در این زمینه بسیار مهم صاحب نظر و هنر هستید، این است که احساس مسئولیت کنید و موسیقی را نجات دهید... در زمینه موسیقی ، باید آثاری پدید آورد که برای ملت ها و انسان های صاحب اندیشه و خردمند، راه گشا باشد... انسانی با قریحه می تواند با یک آهنگ ملتی را منقلب کند و تکان دهد... به یاد دارم در زمان گذشته که ما مشغول مبارزه بودیم یک وقت بحث از موسیقی و سمفونی های بتهون پیش آمد. از برخی مطلعین شنیدم که شور "علی اف" در جنگ جهانی، باعث نجات شوروی شده بود! از همین آهنگ "شور" موسیقی شما، آهنگساز و نوازنده ای در شوروی قطعه ای ساخته که ملت را تکان داده است! من اگر چه "علی اف" را نمی شناسم و شور او را نشنیده ام اما می دانم "شور" چیست و می دانم که انسانی با قریحه می تواند با یک آهنگ ملتی را منقلب کند و تکان دهد.

 (هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری، چاپ و نشر از دفتر نشر و فرهنگ اسلامی): برادرانی که در قم از زمره فقها و آگاهان از رموز اسلامی هستند، باید بنشینند؛ مسأله ی غنا وموسیقی را برای مردم حل کنند.

گزیده ای از پاسخ های آیت الله خامنه ای به استفتاءات پیرامون موسیقی:

س : حکم خرید سه تار و یادگیری نوازندگی با آن چیست ؟

ج : آن دسته از آلات موسیقی که عرفاً از آلات مشترک و قابل استفاده برای کارهای حلال محسوب می شود، خرید و فروش و و استفاده از آن به قصد منفعت حلال جایز است.

س : تشخیص غنا و موسیقی حلال از حرام برای اینجانب مشکل است تکلیف چیست؟

ج : تشخیص غنا و موسیقی لهوی حرام ، با نظر عرفی شخص مکلف است.

س : نواختن موسیقی به منظور اهداف و اغراض عقلایی و حلال در مکانی مقدس مانند مسجد چه حکمی دارد؟

ج : اجرای سرودهای انقلابی و مانند آن همراه با نغمه های موسیقی در مکان مقدس و در مناسبت هایی که آن را اقتضا می کند، اشکال ندارد مشروط بر این که با احترام آن مکان منافات نداشته باشد و در مکان هایی مثل مسجد برای نماز گزاران مزاحمت ایجاد نکند.

(نقل قول ها از: «احکام موسیقی» تدوین: واحد پژوهش حوزه هنری اصفهان-پاییز 86)

سخن پایانی:

1. اگر بنا بر نظر رهبری، نواختن موسیقی حلال حتی در مسجد اشکال ندارد، یادگیری آن چه اشکالی دارد؟ عجیب آنکه رهبر انقلاب اجرای موسیقی در اماکن مقدس و مساجد را بلا اشکال می داند ولی عده ای از پیروان ایشان می گویند که در شعاع 40 کیلومتری مشهد به احترام امام رضا(ع) نباید کنسرت موسیقی برگزار شود.

2. آیا دانستن آیات و روایات در چنین موضوعی کافی است؟ آیا فقیهی که می خواهد در این باره نظر بدهد، نباید تِم، موتیف، ریتم، فرم، دستگاه و گوشه و مایه و... را بداند. آیا صرف تمسک به الفاظی مانند غنا و طرب و لهو و لعب که فقهاء حتی در تعیین معنای لغوی و اصطلاحی آن اختلاف دارند، در تشخیص مصادیق کفایت می کند؟

3. همان طور که رهبر انقلاب بیان کردند، باید عده ای از آگاهان به رموز اسلامی بنشینند و این مسأله را حل کنند. اگر این آگاهان به رموز اسلامی، به رموز موسیقیایی هم مسلط باشند، این مسأله بهتر حل نمی شود؟ اصلاً آیا یکی از علل اینکه این مسأله همچنان لاینحل مانده، این نیست که سکان داران فتوا، درک جامعی از این مسأله نداشتند؟

4. اگر یک حوزوی، خودش به اصول و فنون موسیقی مسلط باشد، آیا نمی تواند به حل این مسأله بهتر کمک کند؟ اینکه یک حوزوی به دنبال فراگیری اصول موسیقی است، وهن دین است یا کمک به دین؟

5. چرا برخی عالمان و بزرگان نظیر ابو علی سینا و فارابی و علامه سید محمد حسن طباطبایی (برادر صاحب المیزان که سخن در جلالت معنوی و علمی ایشان فراوان است) ... این قدر به موسیقی بها داده و کتاب ها نوشته اند و حتی دستگاه ها و گوشه های موسیقیایی ویژه هر ساعتی از شبانه روز را معین کرده بودند؟

6. همان طور که در استفتاءات آمد، ملاک تشخیص غنا و لهو، عرف شخصی است نه عرف عام. دوستان حوزوی لابد فرق بین این دو را می دانند. پس چرا عده ای در آنچه فرضاً برای خودشان ممنوع است، دیگران را متهم به فعل حرام می کنند؟

7. ما با ورود به این فضاهای مخاطره آلود، انگ ها و تهمت های زیادی را به جان خریدیم اما توانستیم از این هنر در راه دین استفاده های فراوانی کنیم و نیز عده زیادی را به دین علاقمند نماییم. ولی کم نبودند افرادی که با عافیت طلبی ها و خشک فکری ها و تنگ نگری های خویش، چهره ای متصلبانه از دین ارائه دادند و دینداران فراوانی را بی دین نمودند!

8. کسی که با شنیدن خسروانی ماهور و چارپاره ابوعطاء و رنگ شهرآشوب و منصوری چهارگاه و... عروج نمی کند و تعالی نمی یابد و از این عروج و تعالی لذت نمی برد و معنویتی کسب نمی کند، همان بهتر که موسیقی بر او حرام باشد.


از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر ........ یادگاری که در این گنبد دوار بماند


برچسب‌ها: هنر, اندیشه, جامعه و فرهنگ
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/11/17 و ساعت 13:31 |
وظیفه یک استاد، علاوه بر آموزش مطالب، تربیت علمی شاگردان و آماده کردن آنها برای زندگی است. مطالبی که ما در کلاس هایمان می گوییم همانند آنچه شنیدیم، پایداری چندانی در ذهن ها ندارد اما اگر بتوانیم روش های خلاقانه ای را به کار ببندیم و نگاه متعالی به علم، زندگی و هستی را به شاگردانمان یاد دهیم، دانشی پایدار به آنها داده ایم.

سعی من این بوده که در تدریس و امتحان گرفتن از طلاب و دانشجویان، در عین رعایت اصول و عدم ساختارشکنی  نُرم های رایج، روش های خاصی را به کار گیرم. برخی از این ها را وام دار اساتید خود و برخی را وام دار پدر و مادرم هستم که هر دو معلم بودند. برخی نیز حاصل اندیشه و تجربه شخصی ام می باشد.

مناسب دیدم که چند مورد از شیوه های نسبتاً متفاوتی که در کلاس هایم به کار می گیرم را برای استفاده از تجربیات مشترک، بیان نمایم. از سایر عزیزان نیز درخواست می کنم اگر خاطره و تجربه ای در این باره دارند، بیان نمایند تا من و سایر خوانندگان استفاده نماییم.

......

1. در کلاس های دانشگاه، فارغ از موضوع درس، در 10 دقیقه آخر کلاس دانشجویان می توانند پیرامون هر موضوعی از موضوعات مرتبط با دین سؤال کنند و من در حد بضاعت علمی ام جواب می دهم یا می گویم که برای جوابش به چه منبعی مراجعه کنند. شدت استقبال از این طرح در ترم گذشته به حدی بود که در کل ترم هرگز نتوانستم بین کلاس هایم برای صرف چای و رفع خستگی به اتاق اساتید بروم و گاهی این گفتگوها تا یک ساعت بعد از پایان کلاس هم به طول می انجامید.

دانشجویان بارها می گفتند: «این سؤال را از خیلی ها کردیم ولی ما رو پیچوندن ... اما امروز جواب گرفتیم.» این جمله، تمام خستگی را از تنم بیرون می کرد. روزی یکی از دانشجویان که شبهه ای پیرامون تعدد زوجات پیامبر داشت و فکر نمی کرد جواب قانع کننده ای بشنود، بعد از شنیدن پاسخ مشروح من با وجد خاصی گفت: «استاد! از جوابتون کیف کردیم. اجازه می دین یه کف مرتب براتون بزنیم ...»

2. در بحث از معنای بلاغی فعل مضارع بعد از لو، از طلاب خواستم که 30 ترجمه فارسی قرآن از آیه «لو یطیعکم فی کثیر من الأمر لعنتّم» را مقایسه و با در نظر گرفتن 8 پارامتر ادبی که باید در ترجمه بلاغی این آیه لحاظ شود، به تک تک مترجمان از 20، نمره دهند. طلبه ها هم با توجه به اصول بلاغی نمره دادند. بهترین نمره ها حدود 17 بود که به فولادوند و شعرانی و قرشی و ... دادند. به مکارم و آیتی و ... هم حدود 13 و به بعضی مترجمان قرآن هم زیر 10 دادند.

با این تمرین می خواستم علاوه بر مرور عملی مطالب علمی، شهامت نقد علمی و زیر سؤال بردن نام های بزرگ را به آنها بدهم. خیلی از افراد توان علمی دارند اما چون خود را باور نکرده و شهامت علمی ندارند، نمی توانند تأثیر فکری لازم را بگذارند. چشمان گرد شده و دهان های بازمانده عزیزان بعد از حل این تمرین، دیدنی بود. می گفتند: «فکرش را نمی کردیم که مترجمان قرآن این قدر کم دقت و ترجمه ها این قدر پر اشکال باشد.» از اینکه توانسته بودند مشاهیر را به نقد بکشند، احساس غرور می کردند. من این غرور را خودباوری مثبت می دانم.

3. در اغلب امتحانات، علاوه بر سؤال از دیدگاه های مطرح شده در کتاب، قضاوت نهایی خود دانش پژوهان و دلیلشان در رد یا تأیید آنچه در کتاب به نقل از فلان دانشمند آمده است را طلب می کنم. یک بار در امتحان علوم قرآنی، این سؤال را داده بودم که: دو دلیل قائلان به جمع قرآن قبل از رحلت پیامبر را نوشته و نظر خودتان در رد یا قبول ادله آنها را بنویسید. بعد از امتحان یکی از طلاب (سال ششم) گفت: «دستتان درد نکند. از سؤال آخر خیلی خوشم آمد. خلاصه یکی پیدا شد که نظر ما هم براش مهم باشه. توی همه درس ها به ما نظر دیگران رو میگن و کسی نظر خودمون رو نمی پرسه.» دلم براش و برای خیلی های مثل اون، سوخت.

4. یک بار امتحان بلاغت را در خیابان برگزار کردم. به این معنا که به طلاب گفتم یک قلم و کاغذ بردارند و کل کلاس با هم رفتیم سر خیابان. گفتم هر مظهری از بلاغت می بینید، بنویسید. مثلاً چراغ نئون چشمک زن مغازه ها چه نوع تأکیدی است؟ آیا در عبور ماشین ها سر چهار راه، تقدیم ما حقه التأخیر صورت گرفته؟ بوی ساندویچی به چه شیوه ای در ذهن ما تداعی معنا می کند؟ ایستگاه اتوبوس حصر حقیقی است یا اضافی؟ وقتی بچه ای گریه می کند و مادرش به او بی اعتنایی می کند، چه نوع حذفی صورت گرفته است؟ و ...

بعد از 2 ساعت خیابان گردی، برگه امتحان را دادند و گفتند: «این شیرین ترین و واقعی ترین امتحانی بود که در طول تحصیلمان دادیم.»

5. در درس بلاغت، همواره بعد از بحث در معنای فصاحت و بلاغت و شروط آنها، مبانی زیبایی شناسی در ادبیات و خوشنویسی را به صورت تطبیقی ارائه می کنم. امسال یکی از عزیزان با الهام از این کار، این بحث را به صورت تطبیقی در ادبیات و فوتبال پیاده کرد.

6. هر سال تمام طلابی را که با من کلاس دارند لااقل برای یک شب به صرف شام به منزل دعوت می کنم. با توجه به محدودیت فضای خانه، در گروه های 10 الی 15 نفره. بعد از شام هم دسته جمعی به اتاق مطالعه من می رویم. نحوه دسته بندی مطالب در هارد کامپیوترم و نیز آرشیو مطالب در فایل های کشویی و شیوه برنامه ریزی های روزانه و سالیانه ام و نحوه نوشتن مقاله هایم و ... را نشان شان می دهم.

حضور در خانه معلم، برای هر شاگری خاطره آفرین و لذت بخش است. در تمام این سالها، غذایی جز آش یا آبگوشتی ساده به آنها نداده ام اما بعضی از آنها که اکنون خودشان استاد شده اند، بعد از 5-6 سال می گویند که هنوز مزه آن آبگوشت را به یاد دارند. این مزه غذا نیست بلکه طعم ارتباط صمیمانه و دوستانه معلم و شاگرد است. تأثیری که همین یک شب می تواند در آنها بگذارد، شاید یک سال کلاس نتواند بگذارد.

7. بحثی در احوال مسند و مسند الیه (ذکر و حذف و تقدیم و تأخیر و معرفه و نکره و ...) داشتیم. جلسه بعد، درست در ساعت درس، استقلال و پرسپولیس بازی داشتند و بعضی بچه ها بی قرار دیدن بازی بودند. کلاس را تعطیل کردم و تمرین آن جلسه را چنین قرار دادم که همه بچه ها بروند بازی را ببینند و از درون جملات گزارش عادل فردوسی پور، مصادیق هر یک از حالات مسند و مسند الیه را استخراج کنند.

می گفتند: «اصلاً اون فوتبال به دلمان نچسبید. همه اش متوجه جملات فردوسی پور بودیم.» البته ایرادات بلاغی متعددی هم از گزارشش گرفتند.

ادامه دارد ...


برچسب‌ها: خاطرات شخصی, اندیشه
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/11/04 و ساعت 0:22 |

نسبی گرایی از مهمترین پتک هایی است که بر سر هرمنوتیک می کوبند. عده ای نیز با این تابو، به ویژه دین اندیشان را از هرمنوتیک گریزان ساخته اند. وجیزه حاضر، پاسخ موجزی به این شبهه است.


عده ای می گویند: همان طور که نسبی گرایی می گوید معرفت حقیقی و مطلق وجود ندارد و راهی به واقع مطلق نیست، هرمنوتیک نیز می گوید فهم متون، نسبی است و قرائت های مختلفی نسبت به هر متنی وجود دارد و چون نمی توان گفت کدام قرائت مطابق با واقع است، بنابراین، همۀ تفاسیر با اختلافی که دارند، دارای وجه صحیح اند.

عده ای می گویند: از آنجا که هرمنوتیک جواز انواع تأویل گری ها را می دهد، باعث افتادن به ورطه باطل گویی می شود.

عده ای می گویند: در هرمنوتیک، معنا اعم از مقصود گوینده و مفهوم متن و مراد مفسر است. در نتیجه، معنا صورت ثابت خود را از دست داده و به صورت امری سیال و نسبی در می آید. این امر در مباحث کلامی و اعتقادی و دینی مقبول نیست.

عده ای می گویند: نتیجه روش هرمنوتیکی عکس روش عقلی است. نتیجه روش عقلی، نفی و اثبات امور است ولی نتیجه اعمال روش هرمنوتیکی، نسبی گرایی و عدم قطعیت است.


در پاسخ باید گفت که این عده به دلیل عدم آشنایی عمیق با هرمنوتیک، مرتکب این اشتباه شده و هرمنوتیک را با نسبی گرایی، یکسان پنداشته اند.

اولاً این افراد، انتقاد خود از هرمنوتیک فلسفی را به تمام نحله های هرمنوتیکی سرایت داده اند. اینان چون برخی از دستاوردهای یکی از شاخه های هرمنوتیکی را مغایر فرضیات مقبول خود یافته اند، خط بطلات بر تمام هرمنوتیک کشیده اند و خود را بی نیاز از تمام دستاوردهای آن پنداشته اند، غافل از اینکه هرمنوتیک شاخه های گوناگونی دارد: هرمنوتیک قدسی، هرمنوتیکی کلاسیک، هرمنوتیک رمانتیک، هرمنوتیک فلسفی، هرمنوتیک نئو کلاسیک و هرمنوتیک نئو فلسفی و هرمنوتیک انتقادی و ... و مخالفت با یکی از این نحله ها را نباید به پای همه آنها نوشت. آیا این عده روا می دارند کهً فردی به دلیل مخالفت با دیدگاه اشاعره پیرامون جبر و اختیار، تمام اسلام را انکار کند؟ پس چگونه به دلیل مخالفت با برخی دستاورهای هرمنوتیک فلسفی، خط بطلان بر تمام هرمنوتیک می کشند؟!

ثانیاً آنچه اینان بیان می کنند، کشف جدیدی نیست. مخالفت هایی که از جانب خود هرمنوتیست ها با برخی از این گونه دستاوردهای هرمنوتیک فلسفی انجام داده اند، به مراتب قوی تر و بیشتر از مخالفت هایی است که این عده انجام داده اند. از جمله این موارد می توان به مناظرات گادامر و بتی اشاره کرد. با این تفاوت که آنان به این بهانه، تمامی دستاوردهای هرمنوتیک را انکار نمی نمایند ولی این عده چنین می کنند.

ثالثاً ما نیز ایراداتی بر هرمنوتیک فلسفی داریم اما اینکه تصور کنیم هرمنوتیک فلسفی توجیه گر نسبی گرایی است، ناشی از عدم درک آن است. تقریر من این است که (داعیه ندارم که این تقریر، حتماً صحیح است اما چیزی است که من تا به این لحظه فهمیده ام.) هرمنوتیک فلسفی نمی گوید که حقیقت عینی وجود ندارد بلکه می گوید که ما به حقیقت عینی دسترسی نداریم و آنچه ما به آن می رسیم، امری نسبی است که نسبت هستی ما با  هستی سایر اجزاء عالم و نسبتی که ما با آن حقیقت برقرار می کنیم، آن را می سازد. به این ترتیب، برای هر کسی، حقیقت، امری شخصی است که در فرایند فهم او ساخته می شود نه اینکه کشف گردد. این سخن به این معنا نیست که حقیقت فی نفسه امری تصنعی و شخصی است. در واقع دو نوع حقیقت داریم، یک حقیقت حقیقی است و یکی حقیقت واقعی. آنچه ما به عنوان حقیقت از آن یاد می کنیم، یکی از بی شمار دریافتِ از حقیقت واقعی است که هر یک می توانند، شؤونی از حقیقت حقیقی را دارا باشد و نسبتی با آن برقرار نماید. اما هیچ کدام عین آن نیستند. در نتیجه می توان فهم های پایان ناپذیری از یک چیز داشت که در عین تفاوت، همگی به نسبت خود صحیح باشند و در عین حال هیچکدام کاملاً صحیح نباشند. آنچه در هرمنوتیک فلسفی گادامر مطرح است شبیه به این شعر حافظ است که:

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز ......... هر کسی بر حسب فهم مقامی دارد

همه ما در وقایع روزانه و امور اجتماعی و اعتقادات دینی به این مسأله برخورده ایم که فهم افراد از یک واقعه ممکن است متقاوت باشد و در عین حال همگی به نوعی درست بگویند. مثلاً اغلب افراد، فهمی از قواعد زبانی که به آن سخن می گویند، دارند ولی متخصصان ادبیات و زبان شناسان فهمی والاتر از همین مقولات دارند. آیا این به معنای عدم توان درک قواعد زبانی توسط عامه مردم است؟ خیر بلکه آنان هم در حد خود، فهمی از این امور دارند. از سویی شاید بعدها کشف شود که نه فهم عامه و نه متخصص زبان، هیچکدام کاملاً درست نبوده است.

رابعاً بخشی از پاسخ های بالا از باب جدل منطقی بود. واقع امر چنین است که این منتقدان، تفاوت میان هرمنوتیک فلسفی امثال گادامر و ساختارشکنی امثال دریدا را درک نکرده اند. زیرا به نام هرمنوتیک، اتهامی را وارد می کنند که مربوط به ساختارشکنان رادیکال است. به عنوان مثال، گادامر تحقق معنا را وابسته به دیالکتیک میان متن و مفسر می داند ولی دریدا خود معنا را. یعنی گادامر معتقد است که بدون تشکیل این دیالوگ، ما نمی توانیم معنا را بهفهمیم ولی دریدا معتقد است که بدون این دیالوگ، اصلاًً معنایی وجود ندارد.

خامساً چرا این عده از باب «الناس أعداء ما جهلوا»، دانشی را که نمی شناسند، چنین متهم می کنند. اگر نگاهی به کتب اصلی این دانش می افکندند می دیدند که در هرمنوتیک فلسفی هم ضوابط و اصولی برای نزدیک شدن به حقیقت پیشنهاد شده است. اما به دلیل اینکه ماهیت آن، ضد روشی و به تعبیر بهتر، فراروشی است لذا اصول آن با آنچه کلاسیک ها به آن پایبندند، متفاوت است.

سادساً این عده چنان سخن می گویند که گویی خود قطعاً می دانند که حقیقت چیست و راه رسیدن به آن را کشف کرده اند. در حالی که روش های پیشنهادی آنان که عمدتاً گرته برداری آراء ارسطویی است، علی رغم حل بسیاری از مسائل، بسیاری را قرن هاست که لاینحل باقی گذاشته است. علت اقبال روزافزون به هرمنوتیک در نیم قرن گذشته این بوده که توانسته با احیاء برخی رویکردهای افلاطونی، سؤال هایی را پاسخ گوید و دریچه هایی را بگشاید که تفکر کلاسیک نتوانسته بود طی این قرون متمادی، به آنها پاسخی داده و یا از چنین زاویه ای، به این مسائل بنگرد.

سابعاً چون این ایراد عمدتاً از سوی اندیشمندان دینی مطرح می شود لازم به یادآوری است که مسأله بطون قرآن نیز شاهد خوبی برای این بحث است. بطون در طول یکدیگر قرار دارند یعنی معنایشان مغایر یکدیگر نیست ولی عین یکدیگر هم نیستند. آیا معنای این امر، نسبی گرایی و ولنگاری تفسیری است؟ قطعاً چنین نیست. آیا وقتی امام خمینی همانند بسیاری از مفسران قرآن می گوید که هر آنچه ما درباره معنای کلام خداوند می گوییم، از باب احتمال است و هرگز نمی توانیم بگوییم که مراد خدا چنین بوده است، نسبی گرا شده است؟ قطعاً چنین نیست. آیا وقتی عرفاء می گویند هر بار که آیه ای را می خوانند، معنای جدیدی از کلام الله می فهمند، در دام نسبیت افتاده اند؟ قطعاً چنین نیست. وقتی مفسرانی مانند علامه طباطبایی، بارها پس از نقل اقوال تفسیری، در عین تفاوت محتوای آراء، حکم به احتمال صحت شماری از آنها می دهد، تفسیری نسبی گرایانه ارائه داده است؟ قطعاً چنین نیست.


برچسب‌ها: هرمنوتیک, قرآن
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/10/25 و ساعت 3:31 |
در پست 127، بخش اول از این مقاله را نوشتم. در ادامه مطلب، بخش دوم آن تقدیم علاقمندان می شود.

با امید به اینکه بتواند گامی در جهت تعامل بیشتر و بهتر دو حوزه دین و هرمنوتیک باشد.

پ ن: به دلیل محدودیت بلاگفا در حجم مطالب، مقاله در دو بخش تقدیم شد. متأسفانه علی رغم تلاش زیاد، به دلیلی که برایم واضح نیست، گاهی پاراگراف بندی و پاورقی های مقالاتی که از هارد به صفحه بلاگفا پیس می کنم، کاملا به هم می خورد. (مثل مقاله حاضر) درج فایل پی دی اف هم به دلیل آنکه دسترسی بدان بعد از مدتی به دلیل تغییرات ساپرتر، غیر ممکن می شود، کم فایده است. خلاصه پوزش ما را بابت کمی امکانات یا عدم آشنایی بنده با این امکانات، بپذیرید ...


برچسب‌ها: قرآن, هرمنوتیک
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/10/20 و ساعت 22:15 |

« اینجا شهر من است و من دوستش دارم » نام اولین کتاب دختر گلم فاطمه خانم است.

قبل از اینکه دخترم به مدرسه برود، این ایده که او داستان هایی بگوید و ما ضبط و پیاده و چاپ کنیم را در ذهن داشتم مقداری هم پیش رفتیم اما موفق به انجامش نشدیم. یادگیری الفبا قبل از مدرسه را به صلاح کودک نمی دانستیم لذا صبر کردیم تا اینکه پاییز سال پیش، وقتی فاطمه خانم کلاس اول بود و داشت الفبا را یاد می گرفت، ایده نوشتن کتاب داستان را به او پیشنهاد دادم. در یک پروسه زمان بر پذیرفت اما این کار در عمل با مشکلات زیادی مواجه بود. کودکان روحیات خاص خودشان را دارند و تعامل با آنها بسیار مشکل است. مخصوصاً اگر کاری را از آنها بخواهی که الگویی در انجامش ندیده باشند و ثمره اش را به صورت آنی نبینند.

فاطمه خانم از پاییز تا زمستان 89 ، در حالی که شش سال و نیم بیشتر نداشت و هنوز همه حروف الفبا را یاد نگرفته بود، با خط خودش سه داستان زیبا در مورد محیط زیست نوشت. درک بسیار بالا از محیط و توأم شدن قدرت تعقل و تخیل فاطمه خانم، این اثر را در عین کم حجم بودن، مملو از نگاه ناب و شعور والای کودکانه کرده است. به نظر می رسد با نوشتن این کتاب، فاطمه خانم، خردسال ترین نویسنده ایران شود.

هر چند هدف اولیه من از پیگیری چاپ اثری از دخترم در سنین کودکی، شخصیت دادن به ایشان و تشویق عملی او به مطالعه و تفکر و علاقمند کردنش به کتاب و کتاب خوانی و بر جای نهادن خاطره ای شیرین از این دوران زندگی اش بوده، اما اکنون می بینم که تأثیری به مراتب بیشتر از آنچه فکر می کردم داشته است.

چاپ این کتاب، یک سال بعد از تحویل آن به ناشر بوده است اما زحمات بسیار زیادی که دوست گرامی جناب آقامرادی مسؤول انتشارات تالاب (انتشارات تخصصی محیط زیست) برای چاپ هر چه بهتر این اثر کشیده اند، بسی فراتر از آن است که بخواهم در این مجال ذکرش کرده و تشکرش را به جا آورم. بی شک اگر تشویق ها و پی گیری های مکرر ایشان نبود، این مهم هیچ گاه به انجام نمی رسید.

هنر فوق العاده سامیا خانم که در عین کودکی، با مهارت هر چه تمام تر، تصویرگری زیبای این اثر را انجام داده اند، بر جذابیت این اثر افزوده است. هر چند به دلیل اینکه فاطمه خانم در مشهد و سامیا خانم در پاریس زندگی می کنند، همدیگر را ندیده اند اما گویا احساسات هم را خوب درک می کنند و به خوبی توانسته اند دست در دست هم، اثری زیبا بیافرینند.

لازم است از همه کسانی که به نوعی در به ثمر نشستن این اثر کوچک و در عین حال بزرگ، سهمی داشته اند به ویژه آقای موسوی که نه تنها هنرمندانه بلکه عاشقانه و با صبوری خاصی کار گرافیکی این اثر را انجام داده اند نیز تشکر نمایم.

خبر چاپ این کتاب، هفته آینده از سوی ناشر به خبرگزاری ها داده خواهد شد و لینک اخبار آتی پیرامون این کتاب را به مرور در ذیل همین مطلب و یا در وبلاگ فرزندانم قرار خواهم داد.

به این ترتیب، کتاب همسرم « نقش تمدن اسلامی در رنسانس عقلی اروپا » توسط انتشارات سپیده باوران و کتاب دخترم « اینجا شهر من است و من دوستش دارم » توسط انتشارات تالاب چاپ شده و کتاب من « تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک » هم که قراردادش بسته شده و در نوبت چاپ انتشارات بوستان کتاب است. در نتیجه در خانواده 4 نفره ما، فقط پسرم کتابی ندارد. البته هنوز چهاردست و پا می کند ولی امیدوارم سالهای بعد شاهد کتاب های ایشون هم باشیم. هر چند باید آقا مستعان را برای کارهای مهمتری آماده کنیم.

در پایان مثل همیشه از امام رضا(ع) می خواهیم، تربیت فاطمه خانم را خودش به دست بگیرد و او را کفالت و کفایت کند.

خدایا! شعله عشق را در قلب هایمان برافروز و رضایت و رضوان خودت را نصیب ما بگردان.

پ.ن: مرکز پخش کتاب:

تهران - میدان انقلاب - خیابان اردیبهشت - کوچه وحید - شماره 1 - واحد 1 - تلفن:66964164

مشهد - بین چهار راه شهدا و میدان شهدا - پاساژ رحیم پور - فروشگاه کتاب آفتاب - تلفن:2222204

آمل - سبزه میدان - جنب مصلی - موسسه فرهنگی صوت الرضا(ع) - 2228400

تلفن ناشر: 09123846910


برچسب‌ها: معرفی کتاب, خانوادگی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/10/12 و ساعت 22:41 |

چند روز قبل بود که همراه مهمانانمان به الماس شرق رفتیم. به خانمها گفتیم بروند و برای خودشان دور بزنند و ما آقایان در یک اقدام فداکارانه!!! بچه ها را گرفتیم و دو ساعتی در شهربازی سرپوشیده و بی نهایت پر سر و صدای آنجا، چرخی زدیم. به بهانه بچه ها، خلاصه بزرگترها هم از مواهبی که در کودکی کمتر بهره مند شده بودند، حظ و تمتعی بردند!

بماند ...

در برگشت، تابلوهایی موسوم به sandpicture دیدیم. قیمت بالایی داشتند. از 20 الی 800 هزار تومان. اما بس که زیبا بود، هم من و هم خانم خوشمان آمد و دو تا خریدیم. یکی برای خودمان و دیگری برای هدیه دادن به یکی از دوستان. گویا مرکز تولید این تابلوها در اتریش است و در ایران فقط یک نمایندگی دارد و به تازگی وارد بازار شده است.

من ذاتاً فیزیکم خوبه. کنکور 80 درصد زده بودم. لذا بعد از چند دقیقه مکانیزم نسبتاً پیچیده در عین ظاهر ساده کار را فهمیدم اما آنچه برایم اهمیت فوق العاده دارد، وجه هرمنوتیکی این تابلوهاست. اینک به چند وجه هرمنوتیکی تابلوهای شنی توجه کنید:

1. در هر بار گرداندن این تابلوها، تصویری جدید که از جهتی تصادفی است و از جهت دیگر در عین تصادفی بودن زیباست، خلق می شود. گویی شعوری خالق آن زیبایی است.

2. همان حباب هایی که مانع فرود آمدن شن ها و به عبارت هرمنوتیکی، همان پیش فرض هایی که مانع فهم است، سبب تولید تصویر یا به عبارتی، فهم جدید می شود.

3. هر چند سرعت و جهت گرداندن اولیه تابلو در تصویر حاصله بی تأثیر نیست اما تأثیر خاصی هم ندارد.

4. تصویر قبلی نقش تعیین کننده ای در به وجود آمدن تصویر بعدی دارد.

5. سرعت ریزش شن ها که با میزان هوای داخل تنظیم می شود، در صورت بستن شکل حاصله مؤثر است. یعنی انگار که سرعت، مفهومی غیر نیوتونی پیدا می کند.

6. تصویر، حاصل بازی ذرات است. شبیه به آنچه ویتگنشتاین و گادامر تحت عنوان بازی زبانی از آن یاد می کنند. نه اینکه قاعده ای ندارد بلکه قاعده، نقش تعیین کننده ندارد.

7. همانند هرمنوتیک فلسفی، دیالوگ محوری در این تابلو حرف اصلی را می زند. تصویر، شیوه قرارگیری ذرات در کنار هم است و تنها در یک پوزیشن جمعی و تناسب هر ذره در کنار سایر ذرات است که زیبایی تک تک ذرات، معنا می یابد.

و ... صدها نکته دیگر که از مشاهده چگونگی سرازیر شدن آرام این ذرات، در چشم و جان می نشیند و به ذهن خطور می کند.

علاقمندان می توانند جهت مشاهده کار این تابلوها به لینک های زیر مراجعه کنند:

http://www.facebook.com/pages/OK-Marketing/268106419891

http://www.youtube.com/watch?v=2N0AtB0CqWk

http://www.youtube.com/watch?v=281zbtg4UIs


برچسب‌ها: هرمنوتیک, هنر, خانوادگی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/10/05 و ساعت 19:37 |

اواخر هفته گذشته، سفری کاری به قم داشتم. در بدو ورود، مستقیماً به حرم رفتم. چه زیباست طی طریق از مشهد به قم میان برادر و خواهر. علاوه بر زیارت قبر دختر پیامبر، حضرت معصومه(س) مثل همیشه برای بوسیدن قبر علامه طباطبایی و دقایقی نشستن در کنار آن بی تاب بودم. هر وقت وارد قم می شوم، تا در کنار این قبر ننشینم، آرام نمی گیرم. گویی علامه زنده است و با من حرف می زند. گویی لبخندش را می بینم و نجوایش را می شنوم.

این قسمت از رواق حرم چقدر با عظمت و پر نور است ... برایم فرقی ندارد که این عالمان که کنار هم آرمیده اند، مخالف فلسفه بوده اند یا موافق آن، فقیه بوده اند یا عارف. مهم این است که همه شان علی رغم برخی اشتباهاتی که داشته اند، اهل علم و تقوای الهی بوده اند. علامه طباطبایی، آقا سید عبد الکریم کشمیری، آیت الله اراکی، آیت الله فاضل لنکرانی، آیت الله گلپایگانی، آیت الله خوانساری، شهید مطهری، آقا میرزا هاشم آملی، آیه الله منتظری، آیت الله بهجت، آیت الله شیرازی، آقا شیخ جواد تبریزی، آیت الله بهاء الدینی، آیت الله بروجردی و...

کمی آن طرف تر، فاتحه ای سر قبر پروین می خوانم. خدا می داند چقدر صفای خاطر این بانوی اخلاق را دوست دارم. دیوانی اخلاقی تر از دیوان پروین ندیده ام. زنی بهشتی است. خدایش رحمت کند. قبرستان شیخان و جواد آقا ملکی تبریزی و نیز مزار شهدا و جواد آقا انصاری همدانی و کتابخانه آیت الله مرعشی و قبر مطهر ایشان هم که جای خود دارند. البته ارزش زندگان این شهر کمتر از مردگان آن نیست. برکت حضور حضرت معصومه (س) چه ساخته از این کویر!!!

در کمتر از 24 ساعتی که در قم بودم، فرصتی دست داد تا با برخی از دوستان ملاقات کنم و نیز همراه با دو تن از بستگان مقیم قم برای اولین بار به کهک بروم و از خانه ملاصدرا بازدید کنم و از آن زمین متبرک کسب فیض نمایم.

عجبا! کسی مثل ملاصدرا باید به ده کوره ای در وسط بیابان برود و سالها در آنجا بماند تا از گزند نافهمان در امان بماند. ای دنیا... دنیا... دنیا... اگر سهم کسی مثل ملاصدرا از دنیا این است، پس ما خیلی بیشتر از سهم خودمان گرفته ایم.

علامه حسن زاده آملی -که خدا برکت عمر او را روز افزون دارد- می فرماید که میزرا علی اکبر حکمی نقل می کند که ملاصدرا در حاشیه خود بر بحث اتحاد عاقل و معقول کتاب گران سنگش «اسفار اربعه» نوشته است که: «کنت حین تسویدى هذاالمقام بکهک من قرى قم …» یعنی: این قسمت کتاب را در هنگام اقامتم در کهک قم نوشتم و روز جمعه براى زیارت قبر دختر موسى بن جعفر (علیه‌السلام) به قم آمدم و از او مدد و کمک خواستم. سپس این مطلب به یارى خدا برایم کشف شد. (اتحاد عاقل و معقول، ص107 -109)

در عنفوان جوانی یک بار ملاصدرا را در خواب دیدم. با هم سر مزار حافظ نشسته بودیم و ایشان به من اسفار درس می داد. در همین حین حافظ آمد ... با قامت و هیکل و هیبتی بسیار عظیم، چنان که هر دو از دیدنش حیرت کردیم.

ملاصدرا را دوست دارم اما هیچگاه نتوانسته ام ارتباطی روحی نزدیکی با او برقرار کنم.

خدایش رحمت کند...

نوای ایام:

بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدای ..... اگر جامه بر تن دَرَد ناخدای

خدا کشتی آنجا که خواهد برد .......... اگر ناخدا جامه بر تن درد

نا خدا گر جامه را بر تن درد ...... هر کجا خواهد خدا کشتی برد


برچسب‌ها: فلسفه و عرفان, خاطرات شخصی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/09/28 و ساعت 0:30 |
مقاله زیر با اندکی تغییرات به همراه پاورقی و فهرست مآخذ در شماره 85/3 مجله علمی - پژوهشی مطالعات اسلامی به چاپ رسید. به دلیل محدودیت حجم مطالب ارسالی در بلاگفا، متن کامل مقاله در بخش ادامه مطالب در چند پست تقدیم می گردد.


بررسی تطبیقی مبانی خاص روش‌های تفسیر قرآن

و انگاره‌های هرمنوتیست‌های کلاسیک

 

مهندس علی رضا آزاد

دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد

Email: azad.amoli@gmail.com

دکتر محمد علی رضایی کرمانی

استادیار دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد

Email:rezai1385@yahoo.com


چکیده

فهم آيات قرآن مستلزم به‌كارگيري روش‌هايي است كه بر پايه مباني صحيحي بنا شده باشند. مطالعه تطبيقي يكي از كارهايي است كه مي‌تواند به مفسران در اتخاذ مباني و روش‌هاي بهينه تفسيري، ياري رساند.

با توجه به اهميت هرمنوتيك و وجود دغدغه‌هاي تفسيري مشترك ميان مفسران و هرمنوتيست‌ها، در پژوهش حاضر به بررسي تطبيقي مباني پنج روش اصلي تفسير قرآن (قرآن به قرآن، روايي، ادبي، عقلي، باطني) با انگاره‌هاي هفت نفر از مشهورترين هرمنوتيست‌هاي كلاسيك (كلادنيوس، آست، ولف، شلايرماخر، بوئك، درويزن، ديلتاي) پرداخته شده است.

در این پژوهش نشان دادیم که علي‌رغم پيش‌فرض‌ها و مبادي معرفتي متفاوت، شباهت‌هايي ميان مباني خاص هر يك از روش‌هاي تفسير قرآن و انگاره‌هاي هرمنوتيست‌هاي كلاسيك وجود دارد.

کلید واژه‌ها: قرآن، مبانی تفسیر، روش‌های تفسیری، هرمنوتیک، هرمنوتیست‌های کلاسیک



برچسب‌ها: قرآن, هرمنوتیک
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/09/18 و ساعت 16:57 |


خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم ... خاک وطن چو رفت چه خاکی به سر کنم

آوخ، کلاه نیست وطن تا که از سرم ....................... برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم

 هر چند در طول سالهای اخیر عادت کرده ایم با تهدیدهای خارجی زندگی کنیم اما این روزها بیش از گذشته سایه شوم جنگ بر سر این کشور افتاده است. این مسأله ابعاد سیاسی و اقتصادی و اعتقادی متعددی دارد که هر چند درباره آن بسیار خوانده ام و اندیشیده ام، اما قصد ورود به آن را ندارم.

خطاب من در این جا به روشنفکران ایران است. کسانی که با پُزهای انتلکتوئلی، سر در مباحث صرفاً انتزاعی فرو کرده یا با پرستیژهای اپوزیسیونی از خرابی پای بست این خانه سخن می رانند و ذره ای به اصلاح آن همت نمی گمارند. این عده که در فحوای کلامشان همواره خود را عقل کل و عوام را کالأنعام قلمداد می کنند، در تمام این مدتی که دنیا عربده جنگ با ایران را سر داده، چه کردند؟

ای کاش روشنفکران امروز، یک جو غیرت از روشنفکران زمان مشروطه به ارث می بردند. امثال عارف قزوینی و میرزاده عشقی که شعر ابتدای متن از اوست، با تمام فانتزی بازی های خود، وقتی پای استعمار و یا حمله خارجی به میان می آمد، فارغ از اینکه مجلس یا نائب السلطنه یا شاه ممکلت را قبول داشته باشند یا نداشته باشند، با قلم و قول و فعل خویش با آن به مخالفت بر می خاستند. همان طور که در جای خود، به مخالفت با برخی مجلسیان آن دوره برخاستند.

روشنفکران کافه نادری نشین دوران پهلوی نیز لااقل در دوران مبارزات برای ملی شدن صنعت نفت، عطسه و سرفه ای کردند. حتی روشنفکران معاصر عرب نظیر مرحوم ابوزید که به خاطر افکار روشنفکرانه اش پیرامون قرآن، در مصر محکوم به ارتداد و اعدام و طلاق همسرش شد ناگزیر به هلند گریخت، در مقدمه ای که بر ترجمه فارسی کتاب "چنین گفت ابن عربی" نوشت، چنان به تاریخ معاصر ایران می پردازد و از انقلاب ایران دفاع و از مسأله هسته ای حمایت می کند و کارهای غرب در حمله نظامی و تحریم اقتصادی ایران را نکوهش می کند که نظیرش را متأسفانه در هیچ یک از روشنفکران داخلی ندیدم.

شاعر روشنفکر امروز ایران برای زلزله زدگان ترکیه شعر می سراید اما نسبت به 250 هزار جوانی که در جبهه های غرب و جنوب برای دفاع از این دین و آیین و آب و خاک کشته شدند، بی تفاوت است و نمی داند در 200 سال گذشته تنها جنگی که ایران در آن جزئی از خاک خود را از دست نداد، همین جنگ تحمیلی 8 ساله بود. به ممد همین شهیدان و جانبازان و آزادگان بود که دنیا در طولانی ترین جنگ بین دو کشور در قرن بیستم نتوانست ایران را از پای در آورد وگر نه همین آقایان بایستی هر روز به عکس عمو صدام به عنوان فاتح قادسیه سلام نظامی می دادند و پوتین سربازان عراقی را واکس می زدند.

متأسفانه این منورالفکرها عادت کرده اند که بادی به غبغب بیندازند و سخنان سارتر و فوکو در مورد فلسفه جنگ ها را عمیقاً تحلیل می کند و رابطه پیپ کشیدن او را با افکارش بررسی می کند و به خدمت ویتگنشتاین در نیروی هوایی و نوشته های او در دوران اسارتش در اردوگاه های جنگی ایتالیا و عکس هایدگر با افسران نازی آلمان و ... می پردازد ولی فرق بین عملیات بیت المقدس و الفجر8 را نمی دانند و نبرد سوسنگرد و بستان و دزفول و پاوه و ... برایشان بی معناست و هیچ تحلیل در مورد سخنان حضرت علی(ع) و آیات جهادی قرآن ندارد و در درایت بی نظیر امام در دوران جنگ نمی اندیشند. ای دو صد لعنت بر این خودباختگی و آن بیگانه پرستی.

ذره ای به غیرت افراد روشنفکرمآب امروز بر نمی خورد که مقامات اسرائیل برای وطنش شاخ و شانه بکشند! اینکه در فرودگاه های عربستان و امارات مثل یک دزد از او انگشت نگاری کرده و تحقیرش نمایند، ذره ای او را ناراحت نمی کند! اینکه امریکا و اروپا مقامات کشورش را ممنوع الورود کرده و شرکت ها و بانک های وطن او را به مثابه یک قاچاقچی تحریم کنند، آزارش نمی دهد! دم از کورش و داریوش می زند و نسبت به خلیج فارس یا خلیج عربی واکنشی نشان نمی دهد تا مبادا از فرودگاه دبی دپورتشان کنند و عیش و نوشش زائل شود.

سری به سایت ها و وبلاگ ها و کتاب ها و مقاله های اینها بزنید. در نوشته های آنها آیا کوچکترین دلخوری از اینکه هر کس و ناکسی در جهان دارد به خودش اجازه تهدید ایران را می دهد، مشاهده می کنید؟ گویا رویشان نمی شود و گر نه عده ای از آنها رسماً از واشنگتن و تلاویو حمله به ایران را درخواست می کردند. تف بر این بی غیرتی و اجنبی پرستی ...

اینکه عده ای به بهانه مخالفت با برخی اعمال یا عُمّال حکومت و یا مخالفت با اصل حکومت بخواهند نسبت به آنچه بر سر وطنشان می آید بی تفاوت باشند و یا نسبت به بیگانه روی خوش نشان دهند و حمله خارجی را با آغوش باز بپذیرند، سست ترین توجیه است. فکر می کنید امثال ما، ایراداتی را که آنها می دانند، نمی دانیم و یا انتقاداتی را که آنها دارند، نداریم؟ انتقادات ما به مراتب بیشتر است. مهمترین انتقاد ما هم این است که چرا مسؤولان کاری کرده اند که وایکینگ ها و کابوی ها حالا با ما مثل قوم بربر برخورد کنند. چرا به نام دین، روح دین را تضعیف کرده اند و کشور را عقب نگه داشته اند و مبانی و منابع توسعه کشور را نه بر اساس توسعه مردمی بلکه بر اساس توسعه حکومتی تعریف کرده اند و با منتقد همانند معاند برخورد می کنند و مخالف را بر نمی تابند و مانع خدمت او به کشورش می شوند.

اما با تمام این انتقادها، حساب حمله خارجی از حساب اختلاف داخلی جداست. فکر می کنید وقتی فردوسی شعر «چو ایران نباشد تن من مباد» را سرود و یا میرزاده عشقی وقتی شعر «خاک وطن چو رفت چه خاکی به سر کنم» را بعد از ورود نیروهای روسیه گفت و یا وقتی دکتر حسین گل گلاب شعر «ایران ای مرز پر گهر» را پس از ورود متفقین سرود و روح الله خالقی تصنیف آن را ساخت، دل خوشی از حکومت وقت ایران داشتند؟ ابداًً... ولی حساب حمله خارجی را از اختلافات داخلی جدا می دانستند.

پس کجاست آن شعور و غیرت و حمیت و مردانگی و وطن دوستی؟ چرا عده ای اینقدر به پفیوز مسلکی خود می بالند و دریوزگی و بی غیرتی را مظهر روشنفکری می دانند؟ و فکر می کنند که با نشخوار پسمانده های غرب فربه می شوند؟ و گشادیسم حاد خود را توجیه می کنند؟

یک تار سبیل امثال ستارخان و یک نخ عمامه امثال امام خمینی و یک چین پیشانی امثال گاندی و یک خال موی امثال مادر ترزا شرافت دارد به تمام قد و هیکل روشنفکران  ایسم باز و بی خاصیت و بی غیرتی که درد مردم را درک نمی کنند و دلشان برای وطنشان نمی سوزد.

خدا رحمت کند دکتر حسابی را که فرمود:

قلبی که برای ایران نمی تپد، بهتر است که هرگز نتپد 


برچسب‌ها: جامعه و فرهنگ, سیاست, اندیشه
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/08/30 و ساعت 17:21 |

" کِنِس " یا " کُندُس " یا همان " اَزگِل جنگلی " و همچنین " وَلیگ " از جمله میوه هایی است که در آبان ماه آماده چیدن می شود. این میوه ها که به صورت کال بسیار بد مزه و به صورت رسیده بسیار خوشمزه است، به صورت وحشی در جنگل های شمال می روید. علاوه بر استفاده به صورت خام خوری، ترشی و مربا و رب بسیار لذیذی از آن تهیه می شود که عمدتاً همراه با ماهی تلاول می گردد. از جمله مصارف دارویی این میوه ها، برطرف کردن آفت های دهانی است که اغلب در تابستان بروز می کند.

کنس در میان شاخه های برفی

ما آملی ها ارادت ویژه ای به "کنس" داریم و همانند "کیی" یا همان "کدو تنبل"، در محاورات محلی اغلب از آن در افاده تکه کلام های مزاح آلود نیز استفاده می کنیم.

من در حاشیه جنگلی برفی مست زیبایی خدایی

این 14 سالی که در مشهد سکونت دارم، اغلب در تابستان و یا عید به شمال می روم و سری هم به جنگل می زنم. ولی نزدیک به 10 سال بود که جنگل های شمال را در برگ ریزان پاییز ندیده بودم و دلم برای آن منظره های زیبای هزار رنگ تنگ شده بود. امسال دیگر تحمل نکردم و دم غنیمت شمردم و درس و بحث های کسالت افزا و فرح بر را برای چند روز رها کردم و به دامان طبیعت زیبای جنگل پناه بردم تا به جسم و روح خسته ام، قوتی دوباره بخشم.

برای غیر شمالی ها جنگل یعنی پارک جنگل نور یا هراز ولی برای ما شمالی ها جنگل یعنی جایی که هر آن احتمال آمدن خرس (اش) یا گراز(خی) یا گرگ (ورگ) می رود... آسمان به دلیل وفور درختان کمتر دیده می شود... پا تا مچ در گل فرو می رود، خرچنگ ها در کنار نهرهای کوچک و بزرگ رژه می روند و چنگال نشان می دهند... خزه هایی با قطر بعضاً 20 سانت روی سنگها و تنه درختان، خود نمایی می کند... رد پای حیوانات وحشی در هر جایی دیده می شود... سگ های گله و گاوهای جنگلی چپ چپ به تو چشم می دوزند و در صورت نبودن چوپان دنبالت می کنند. وفور بوته ها در میان درختان، شعاع دید را به کمتر از 4 متر می رساند... اغلب همراهانت را نمی بینی و فقط صدا عامل ارتباطی شماست... تارهای عنکبوت با شعاع چند متری دست و صورتت را می آزارد... و متأسفانه صدای گوشخراش اره برقی گاه و بی گاه از ناکجای جنگل شنیده می شود.

 خلاصه این هفته با هماهنگی قبلی سفری برق آسا به شمال کردم و هر چند ترس از سرما و باران های سیل آسای پاییزی داشتیم اما به لطف خدا در بهترین شرایط پا به جنگل گذاشتیم. شب را در ییلاق جنگلی گنگرج کلا در دهستان چلاو واقع در 45 کیلومتری آمل سپری کردیم و صبح راهی جنگل های سنگچال شدیم. زیر پایمان برف سبکی بود و بالای سرمان آسمان صاف و آفتاب تابان. زمین پاییزی بود و هوا بهاری و زیبایی ها وصف ناشدنی. به دلیل گل زیاد حاصل از آب شدن برف ها و نیز مراعات حال پدربزرگمان، بیشتر در حاشیه جنگل بودیم. شاید به همین خاطر هم تفنگ شکاری و شوکر و اسپری فلفلی که برای مقابله با حمله احتمالی حیوانات وحشی برده بودیم، به کارمان نیامد.

 

گروهمان مرکب بود از: من، برادرم، یکی از دوستانم، پدرخانمم و پدربزرگم.

هدفمان عبارت بود از: کنس چینی، کباب خوری، جنگل نوردی، دیدن مناظر دیدنی

حاصل کارمان این شد: 20 کیلو کنس، 1 کیلو ولیگ، 900 تا عکس، 1روز رؤیایی، شبی توآم با شنیدن اجرای زنده موسیقی محلی (نواختن "لَل ِ وا" همراه با خونش طبری)

 من در کنار برادر عزیز و پدر بزرگ گرامی

من در کنار دوستی دیرآشنا و یاری گرمابه و گلستانی
من در کنار پدرخانم که عاشق جنگل و کوه است.

عکسی از سایه روشن برف در کوه های جنگلی چلاو با کیفیت بالا برای دوستان به رسم هدیه می گذارم. گوارایتان...

عکسی از سایه روشن برف در کوه های جنگلی چلاو آمل

خدایا! تو را شکر می کنم که زیبایی ها را آفریدی.

خدایا! به ما توفیق سراپا غرق عشق شدن را عنایت فرما.

خدایا! به ما توان کامجویی و لذت بردن از زیبایی ها را عنایت فرما.

خدایا! چنان کن که تو را زیبا ببینم و در زیبایی ها تو را ببینم و چنان غرق زیباییت شوم که جز تو نبینم.


برچسب‌ها: خاطرات شخصی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/08/20 و ساعت 19:28 |

امام سید موسی صدر و شهید سید محمد باقر صدر مظهر روحانیت هوشیار و الگوی عالمان آگاه به زمانه اند. زندگی نامه بزرگان زیادی را خواندم اما در حسرت نبود این دو مرد، اشک ریختم. حال چمران، این ابرمرد دوران، را درک می کنم وقتی سال 1355در وصیت نامه اش چنین نوشت: «وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم! به معبودم ! به معشوقم ! به امام موسی صدر! کسی که او را مظهر علی می دانم!»

از سالها پیش با خود می گفتم که اگر روزی امام موسی صدر برگردد و آنچه عالمان و حاکمان به نام دین صورت پردازی کرده اند را ببیند چه خواهد کرد؟ آیا آقایان واقعاً می خواهند که او برگردد؟ آیا تحمل افکارش را دارند؟ کسانی که امروز از بیان افکار صدر می هراسند و آنها را گزینش شده و ابتر بیان می کنند، فردا از گفتار و رفتارش نخواهند هراسید؟

- امام موسی صدر در عید پاک مسیحیان، به کلیسا رفت و به جای اسقف سخنرانی کرد و در پی آن بود که در خطبه نماز عیدین که جزء نماز محسوب می شود، از اسقفی مسیحی دعوت کند تا به جای او در جمع مسلمانان سخنرانی کند.

 - امام موسی صدر ترتیب مراسم تدفین و بزرگداشت دکتر شریعتی در سوریه و لبنان را داد و علی رغم مخالفت عده ای از روحانیون متحجر، در سخنرانی خود در مراسم چهلم دکتر شریعتی، وی را دارای اندیشه های اصیل خواند و و بر صراط مستقیم دانست و کلماتش را ثروتی عظیم نامید.

- امام موسی صدر با سجایای اخلاقی خویش چنان از همگان دلربای کرده که جرج جرداق مسیحی می گوید: شیعیان و اهل سنت و مسیحیان همه به یک اندازه از انتخاب او به عنوان رئیس مجلس اعلاء خوشحال شدند.

- امام موسی صدر در برهه ای، همسرش را مسؤول هماهنگی بخشی از ملاقات های عمومی اش کرده بود تا تابوی حضرات در پستو نشاندن زنان را بشکند.

- امام موسی صدر خواهر زاده اش را ابتدا به فراگیری موسیقی سنتی ایران و سپس موسیقی کلاسیک غرب ترغیب کرد.

نمی دانم عالمان دینی که هنوز در حلیت اصل موسیقی شائبه دارند و توصیه به آن را اشاعه منکر می نامند و جمیع اهل کتاب را بی ایمان و کافر می دانند و ورود غیر مسلمان به مسجد را وهن دین می شمارند و امثال دکتر شریعتی را ضد آخوند و مروج اسلام منهای روحانیت قلمداد می کنند و از حضور همراه با همسر و خانواده در انظار اکراه دارند و آن را مخالف شؤون عالمان می پندارند، آیا از بازگشت امام موسی صدر خشنود خواهند شد؟ و اگر آن عزیز باز گردد، مترسک موهشی که ای عده از دین و دین داری ساخته اند را نابود نخواهد کرد؟ پس چندان بی راه نیست که پی گیری بازگشت ایشان در حد ژست های لفظی باقی مانده و هیچ گاه از سوی عده ای از عالمان دینی و برخی بزرگان حوزه های علمیه پی گیری جدی نشده است.

من چندان کاری به روابط اقتصادی و سیاسی و نظامی ایران با لیبی و نیز احتمال مطرح شدن ایشان به عنوان یکی از گزینه های رهبری ایران و احتمال تأثیر آن در تبدیل مسأله ربایش امام موسی صدر به مسأله ای دسته چندم در دولت های بعد از انقلاب و ندارم. چیزی که سبب شد آقای خامنه ای بگویند که در این باره (پیگیری بازگشت امام موسی صدر) کوتاهی شده است. داماد ایشان در مصاحبه اخیر خویش زوایای گوناگون این امور را مفصلاً بیان کرده است. دستگاه های سیاسی و حقوقی در صورت تمایل!! باید به وظیفه خویش در راستای پیگیری بازگشت ایشان است عمل کنند.

اما روی سخن من با اهالی دین و اندیشه است. وظیفه این قشر نه فقط امضاء طومار بلکه احیاء افکار و اندیشه های این بزرگ مرد دوران ساز است. افکاری که بخش معتنا بهی از آن مکتوم یا مسکوت مانده است. افکاری که مصداق کامل تحول در حوزه های علمیه است. افکاری که سرافرازی حوزه های دینی و امت اسلامی را در پی دارد. افکاری که مطلوب همه آزادی خواهان و عدالت طلبان و اندیشه ورزان جهان است.

افکاری شعور آفرین که دین دارانی واقع بین و نه حجره نشین می پروراند.

آری ... عالمان متحجر و حاکمان مستکبر دنیای اسلام به اندازه دشمنان قسم خورده اسلام و عدالت و انسانیت از بازگشت امام موسی صدر نگرانند.

امیدوارم گفته های اولیاء اللهی چون آیت الله بهجت در مورد ایشان به زودی لباس واقع بپوشد و امت اسلام، قامتِ رشیدِ آن اندیشه مجسم را در آغوش بگیرد.

آن سفر کرده که صد قافله دل هم ره اوست .... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش



برچسب‌ها: شخصیت ها, اندیشه
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/08/16 و ساعت 0:10 |

نمی دانم می دانید هفته ای ۴۶ ساعت تدریس (۴۰ ساعت در سه حوزه علمیه و ۶ ساعت در یک دانشگاه) یعنی چه؟ یعنی با زمان لازم برای پیش مطالعه و رفت و آمد و مشاوره و بررسی تحقیقها و ... می شود روزی ۱۴ ساعت کار مداوم به اصطلاح علمی.

یعنی فسیل شدن عملی ...

یعنی حتی حال ِ حال داشتن را نداشتن ...

یعنی فراموش کردن معنای لذت بردن از زندگی ...

یعنی برای یک روز تعطیلی لحظه شماری کردن ...

یعنی یک ماه فرصت آپ کردن وبلاگت را پیدا نمی کنی ...

یعنی وقتی وارد خانه می شوی، مرده متحرکی و نه همسر و نه پدر ...

یعنی نمی توانی به دغدغه و علاقه اصلی ات که کارهای پژوهشی است، بپردازی...

 

همیشه از این گونه زندگی بیزار بودم و همه را از آن بر حذر می داشتم اما دامن گیر خودم شد. با مرور هر روزه حدیث: "لا معاد لمن لا معاش له" می خواهم خودم را تسکین دهم ولی گویا مسکنی با دوز بالاتر نیاز دارم.

در این میان درسی علوم قرآنی ام در مدرسه علی بن ابی طالب علیه السلام که هر روز بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار می شود و طلاب پایه ۴ و ۵ و ۶ در آن شرکت می کنند. در عین اینکه بحثی مبسوط و نسبتا سنگین است و اغلب بعد از درس تا یک ساعت به پرسشها پاسخ می دهم، ولی برایم لذت بخش است و گویی خستگی روزانه را از تنم می زداید و مرا سرشار از انرژی می کند. وقتی علاقه و پیگیری و تشنگی این عزیزان و میزان تأثیر سخنم را بر آنان می بینم، سرشار از حس بودن و لذت بردن می شوم.

اللهم اشرح بالفرآن صدورنا

خدایا! کفالت، بلکه کفایت مان کن. خودت بهتر می دانی که دعای همیشگی ام این است که: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک پس چنان کن که جز تو نبینم و جز تو نخواهم و جز تو را احساس نکنم. از همگان بریده و به تو بپیوندم.

 


برچسب‌ها: خاطرات شخصی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/08/03 و ساعت 19:51 |

در طول این سالها، 17 کتاب را در قالب 7 عنوان درسی در حوزه های علمیه تدریس کرده ام ولی از هیچ کدام به اندازه علوم قرآنی لذت نبرده ام و هیچ کدام به اندازه بلاغت، متناسب با روحیات و ذوقیاتم نبودند لذا چند سالی است که منحصراً به تدریس این دو درس اشتغال دارم.

متأسفانه در حوزه های علمیه، غالباً اساتید نحو به تدریس بلاغت می پردازند و کمتر کسی است که در بلاغت ممحض شده باشد و همین مسأله زمینه ضعف طلاب در این درس را به وجود آورده است و طلابی که قصد مطالعه عمیق تر این درس را دارند نیز اغلب از چند و چون کتب مربوطه بی اطلاعند و تنها نام مختصر و مطول و احیاناً الطراز را می شنوند. شناخت منابع درسی و کمک درسی لازم می تواند به کسانی که قصد مطالعه عمیق تر و دقیق تر این علم را دارند، مدد رساند.

مجموعه زیر را پس از 7 دوره تدریس کتاب جواهر البلاغه و 2 دوره مختصر المعانی و 1 دوره مطول و 4 دوره کتاب علم بیان شمیسا، در سال گذشته حاضر کردم و اینک به پیشنهاد یکی از دوستان، در وبلاگ قرار می دهم. امیدوارم دوستان و صاحب نظران با ارائه منابع افزون تر و ذکر محسنات و معایب آنها در مقایسه با آنچه ذکر شده است، بر غنای این فهرست بیافزایند. توجه به این نکته لازم است که این فهرست، عمدتاً با رویکرد حوزوی و جهت استفاده طلاب سال سوم و چهارم نوشته شده اما برای دانشجویان رشته های ادبیات نیز قابل استفاده خواهد بود. در بخش کتب جنبی نیز به معرفی منابع عمومی بسنده شده است.


فهرست منابع آموزشی و پژوهشی علوم بلاغی

تدوین: علی­ رضا آزاد

آنچه پیش رو دارید، فهرستی از منابع آموزشی و پژوهشی در حوزه دانش بلاغت است که در هفت بخش: 1. معاجم بلاغی 2. تاریخ بلاغت 3. کتب اصلی (معانی، بیان، بدیع) 4. سبک­ شناسی 5. نقد ادبی 6. هرمنوتیک، زبان­شناسی و فلسفه­های زبانی 7. کتب جنبی تقدیم می گردد. در بخش اصلی، منابع به چهار دسته: 1. پیش مطالعه 2. درسی 3. کمک درسی 4. مطالعات تکمیلی تقسیم شده است. این بدان معنا نیست که کتب معرفی شده در یک دسته ضعیف­ تر و یا قوی­ تر از کتب دسته دیگر است بلکه این تقسیم ­بندی با توجه به نیاز عموم دانش­ پژوهان و بر اساس روش­های رایج آموزشی در این رشته صورت پذیرفته است. منابع هر یک از دسته ­های چهارگانه به دو سطح1و2 تقسیم شده تا دانش­ پژوهان با توجه به میزان علاقه، وقت و نیاز خود، به این منابع مراجعه نمایند. بی­ شک کسانی که سیر مطالعاتی سطح1 را دنبال می کنند، می­ توانند از منابع سطح2 در دسته بالاتری استفاده نمایند مثلا کسانی از جواهر البلاغه را به عنوان کتاب درسی سطح1 استفاده می­ کنند، می­ توانند از کتاب مختصر المعانی که در این فهرست به عنوان کتاب درسی سطح2 معرفی شده، به صورت کمک درسی بهره گیرند. لازم به ذکر است که سعی بر این بوده تا در هر سطح، منابع به ترتیب اهمیت و سهولت آنها معرفی گردد.

هر چند که سویه اصلی این منابع، معطوف به بلاغت در ادبیات عرب است اما از آنجا که اکثر مطالب این علم، در میان همه زبان ها مشترک است لذا منابع فارسی متعددی نیز معرفی شده تا فارسی­ زبانان از طریق زبان مادری با سهولت بیشتری با رؤوس مطالب آشنا شده و سپس در منابع عربی با تفصیل بیشتری به بررسی مطالب بپردازند


1. معاجم بلاغی

معجم البلاغه                                                                 طبانه

معجم اصطلاحات البلاغیه و تطورها                                      مطلوب

 2. تاریخ بلاغت

صور من تطور البیان                                                          خولی

تاریخ تطور علوم بلاغت                                                      ضیف

 3. کتب اصلی (معانی، بیان، بدیع)

 پیش مطالعه:

سطح 1:

معانی و بیان                                             تجلیل

البیان فی مرآه الأدب العربی و الفارسی          پیرانی

بیان و معانی                                             شمیسا

علوم بلاغی                                               محمدی

سطح 2:

معانی و بیان                                             علوی مقدم

آیین سخنوری                                            صبا

نقد بدیع                                                   فشارکی

تلخیص المفتاح                                          خطیب قزوینی

لآلی التبیان                                              عبد الرزاق

 درسی:

سطح 1:

معانی، بیان، بدیع                                      کزازی

جواهر البلاغه                                            هاشمی

البلاغه الواضحه                                         جارم، امین

اسالیب المعانی، البیان، البدیع                     حسینی

سطح 2:

بیان                                                        شمیسا

نگاهی تازه به علم بدیع                               شمیسا

نهایه الایجاز                                              رازی

مختصر المعانی                                         تفتازانی

فلسفه البلاغه                                          عید

 کمک درسی:

سطح 1:

ترجمه و شرح جواهر البلاغه                        عرفان

دلیل الجواهر                                            خرسندی

کرانه ها                                                  عرفان

آیین بلاغت                                              شیرازی

سطح 2:

مفصل                                                    هاشمی

المفصل                                                  افغانی

علم البیان                                               هداره

عقود الجمان                                            سیوطی

حاشیه علی مختصر المعانی                       دسوقی

مطول                                                    تفتازانی

 مطالعات تکمیلی:

سطح 1:

جلوه های بلاغت در نهج البلاغه                    خاقانی

فلسفه بلاغت                                           ریچاردز

درآمدی بر معنی شناسی                           صفوی

القواعد البلاغیه                                         بستانی

دراسه و نقد فی مسائل البلاغیه الهامه         فاضلی

الطراز                                                     علوی

الایضاح                                                   خطیب قزوینی

 سطح 2:

البلاغه القرآنیه فی تفسیر الزمخشری            ابوموسی

المباحث البیانیه فی تفسیر الفخر الرازی         هنداوی

اصول البلاغیه فی کتاب سیبویه                    سعد محمد

قضیه اللفظ و المعنا و اثرها فی تدوین البلاغه   عماری

عیار الشعر                                               ابن طباطبا

نقد النثر                                                  قدامه

نقد الشعر                                                قدامه

المثل السائر                                             ابن اثیر

مواهب الفتاح                                            مغربی

عروس الافراح                                            سبکی

الاطول                                                     اسفراینی

دلائل الاعجاز                                             جرجانی

اسرار البلاغه                                             جرجانی

اسئله بیانیه فی القرآن                               السامرائی

4. سبک شناسی

کلیات سبک­ شناسی                                                      شمیسا

سبک­ شناسی                                                              ملک­ الشعراء بهار

 5. نقد ادبی

نقد ادبی                                                                      شمیسا

نقش قرآن در تکامل نقد ادبی                                             زغلول

ابعاد الکلامیه و الفلسفیه فی الفکر البلاغی و النقدی              راضی

النقد العربی                                                                ناصف

6. هرمنوتیک، زبان­ شناسی و فلسفه­ های زبانی

ساختار و تأویل متن                                                       احمدی

راز متن                                                                      نصری

زبان دین و قرآن                                                            ساجدی

سایه­ ها و لایه ­های معنایی                                            اسعدی

فلسفه تحلیلی                                                            نصری

فلسفه زبان                                                                تالسون

           مقدمات زبان­ شناسی                                                    باقری

زبان­ شناسی توحیدی                                                     حسینی

زبان و ذهن                                                                چامسکی

زبان و تفکر                                                                باطنی

استعاره­ هایی که با آن زندگی می­کنیم.                                لیکاف

زندگی در دنیای متن                                                      ریکور

7. کتب جنبی:

درباره هنر شعر                                                           ارسطو

روان شناسی هنر                                                      دیگوتسکی

اعجاز بیانی قرآن                                                        بنت الشاطی

مشت در نمای درشت (معانی و بیان در سینما)                 حسینی

بلاغت تصویر                                                              فتوحی


برچسب‌ها: ادبیات, معرفی کتاب
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/07/08 و ساعت 18:40 |
کِی باشد و کِی باشد و کِی باشد و کِی

مِی باشد و مِی باشد و مِی باشد و مِی


من باشم و من باشم و من باشم و من

وی باشد و وی باشد و وی باشد و وی



برچسب‌ها: ادبیات
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/06/31 و ساعت 21:55 |

عرفا و بزرگان تصوف یکی از مهم ترین حلقه های واسط میان تفکر دینی و فرهنگ ملی هستند و قرن ها توانسته اند به بهترین وجه میان این دو تلائم و تفاهم برقرار نموده و از هر یک برای تعالی دیگری بهره گیرند و همین امر، راز ماندگاری آنان بوده است.

چند روز قبل سفری به تربت حیدریه، فیض آباد و کاشمر داشتم. از پیش مکان های دیدنی این شهرها را در اینترنت جستجو کرده و با خبر شده بودم که در روستای مهنه، آرامگاه ابوسعید ابوالخیر قرار دارد. صبح یکشنبه به سر مزار ایشان رفتیم. حس خاصی داشت و بسیار با روح بود. یادم هست در ایام جوانی که به دنبال عرفان و سیر و سلوک بودم، در کنار قبر چنین بزرگانی احساس هم ذات پنداری می کردم و اکنون احساس کوچکی می نمایم.

گفتنی است که در شهری به همین نام در ترکمنستان، مقبره ای است و گردانندکان آن مدعی اند که قبر این عارف بزرگ در آنجاست. من در این باب تخصصی ندارم فقط می توانم بگویم که نه به آن مکان و نه به این مکان توجه لازم نشده است. در کنار عالمانی که تراث گران سنگ علوم دینی را به ما رسانیده اند، بزرگان تصوف و عارفان حقیقی بودند که قرن ها بار فرهنگ دینی را به دوش کشیده اند. اگر ما شمس و مولوی و حافظ و ابو سعید و بایزید و ... را نداشتیم، می خواستیم به چه افتخار کنیم؟ به یک مشت کوزه شکسته و کنده کاری های ناتمام؟ یا به مشتی ورق پاره های مملو از ضرب زید و عمرو؟

آرامگاه ابوسعید ابوالخیر - مهنه

خلأ حاصل از بی توجهی به این ذخیره های فرهنگی چگونه پر می شود؟ اگر عرفان امثال ابوسعید و ابوالحسن خرقانی را تبیین می کردیم آیا عرفان های سرخ پوستی و کیهانی و حلقه ای و ... اینگونه مجال ظهور و بروز داشتند و در تار و پود ذهن جامعه لانه می کردند؟

در ورودی آرامگاه ابوسعید ابوالخیر - مهنه

وقتی متأسفانه عده ای از حوزوی ها، عرفایی نظیر علامه حسن زاده آملی- تغمده الله تعالی بعرفانه- را تکفیر کرده و نعوذ بالله نجس می دانند و از خواندن اشعار حافظ کراهت دارند و وجود مثنوی معنوی را مایه بی برکتی خانه می دانند، از سازمان میراث فرهنگی و وزارت ارشاد دیگر چه انتظاری داریم؟

بخشی از دیوارهای حیاط آرامگاه ابو سعید ابو الخیر - مهنه

حکایتی از اسرار التوحید: خواجه بوعلی [سینا] با شیخ [ابوسعید ابوالخیر] در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند و به خلوت سخن می‌گفتند که کس ندانست و نیز به نزدیک ایشان در نیامد مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند، بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت، شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند: «شیخ را چگونه یافتی؟» گفت: «هر چه من می‌دانم او می‌بیند» و متصوفه و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند، از شیخ سؤال کردند:«‌ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟» گفت: «هر چه ما می‌بینیم او می‌داند.»

حکایتی دیگر: شیخ ابوسعید ابوالخیر را گفتند: «فلان کس بر روی آب می‌رود(راه می‌رود)!» گفت: «سهل است! وزغی نیز بروی آب می‌رود.»گفتند که: «فلان کس در هوا می‌پرد!»گفت: «زغنی( و مگسی در هوا بپرد.» گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود.» شیخ گفت: «شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود، این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود آن کس است که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.»

جهت مطالعه بیشتر درباره ابوسعید ابوالخیر و آرامگاه او رک:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AE%DB%8C%D8%B1 http://mehne.blogfa.com/post-12.aspx

http://www.turkmenstudents.com/modules/news/article.php?storyid=8719

http://mehne.blogfa.com/page/1.aspx

بیتی از شیخ

وا فریادا ز عشق، وا فریادا ............................... کارم به یکی طرفه نگار افتادا

گر داد ِ من شکسته دادا دادا .................... ور نه من و عشق، هر چه بادا بادا

پ.ن1: به جاست در اینجا از جناب حاج آقای ولایی که حضرت علامه حسن زاده ایشان را ابوسعید ابوالخیر آمل نامیده اند، یادی کنیم.



برچسب‌ها: فلسفه و عرفان, شخصیت ها, خاطرات شخصی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/06/14 و ساعت 19:59 |
یکی دو سالی است که ابعاد گوناگون مسأله حجاب را کم و بیش دنبال می کنم. در این بین، داستان گودیوا یا همان زنی که برای کم کردن رنج های مردم برهنه شد، برایم جالب بود.

گودیوا Godiva (به معنای هدیه خدا) زنی دین دار و محجوب از خانواده ای اشرافی بود. وقتی شوهرش که فرماندار شهر کاونتری بود، مالیات سنگین بر مردم بست، گودیوا به او اعتراض کرد. این اعتراض مدتی ادامه داشت. دوک کاونتری که دخالت زنش در امور حکومتی را بر نمی تافت، شاید با هدف پایان دادن به این مشاجره  و یا به خاطر اینکه ضعف اجتماعی زنان را به رخ همسرش بکشد، شرط کرد که اگر وی برهنه دور شهر بگردد، سخنش را خواهد پذیرفت. گودیوا در عین ناباوری، این شرط را می پذیرد. روز موعود فرا می رسد و گودیوا در حالی که گیسوان بلندش تنها پوشش بدنش بود، سوار بر اسبی می شود و خیابانهای شهر را می پیماید و شوهرش را مجبور به کم کردن مالیات ها می نماید. به این ترتیب، او توانست قدری از رنج های مردم تنگ دست را فرو کاهد.
این ماجرا حدود 1000 سال قبل در انگلستان به وقوع پیوست و در این مدت، مطالبی بر آن افزوده شده. از آن جمله اینکه برخی گفتند: «شوهرش دستور داده بود که تمام افراد شهر در آن روز در خانه های خود بمانند و درها و پنجره ها را ببندند.» برخی گفته اند: «یک خیاط که از سوراخ در مغازه اش پنهانی به گودیوا می نگریست، کور شد.» عده ای هم آورده اند که: «مردم شهر به احترام از خود گذشتگی این زن نجیب، آن روز از خانه های خود بیرون نیامدند و حتی نگذاشتند که کودکانشان به خیابان بیایند.»
فارغ از جنبه های اساطیری برخی از این قول ها، شخصاً قول آخر را زیباترین صورت ممکن برای این داستان می دانم. اما صورت دیگری از داستان به صورت واقعی در کشور خودمان اتفاق افتاد. حدود 200 سال قبل زنی برای دفاع از عقیده خود و به قول معروف برای  «شنیده شدن» جلو علماء شهر برهنه شد و البته نتیجه عملش، کتک خوردن تا حد مرگ و دفن شدن در باغ ایلخانی بود.

چرا سرنوشت گودیوا اسطوره شدن است و سرنوشت زن ایرانی مشابه آن، دفن شدن؟ چرا از او نقاشی ها می کشند و مجسمه ها می سازند و در تاریخ جاودانه اش می کنند ولی حتی نام مشابه ایرانی اش در تاریخ محو می شود؟
برخی از ما گودیوا را تمجید خواهیم کرد و برخی تکفیر. اگر در جامعه اسلامی و نه مسیحی چنین اتفاقی می افتاد، کما اینکه افتاده، آیا قضاوت یکسانی داشتیم؟ تفاوت این قضاوت ها به چه چیزی باز می گردد؟ آیا به تفاوت نگاه انسانی و نگاهی که به نام نگاه دینی مشهور شده است، مربوط می باشد یا به هنجارهای دینی و اجتماعی؟ کسانی که منادی کارکرد اجتماعی حجاب هستند داستان گودیوا را چگونه تحلیل می کنند و کسانی که آن را صرفا امری شخصی می دانند، چگونه؟

به بهانه این داستان، چند سؤال مطرح می کنم:
حجاب جزء حق الله است یا حق الناس یا حق النفس؟ همه یا هیچکدام؟
چرا در قرآن حکم حجاب خطاب به زنان مؤمن آمده و نه همه زنان؟
چرا در صدر اسلام، برخی افراد حجاب را برای کنیزان ممنوع می دانستند؟
چرا در میان پنجاه و اندی باب فقهی، در حالی که پیرامون احکام حیوان گم شده هم بابی وجود دارد، حتی یک باب پیرامون ستر و حجاب نداریم و فقها در طول تاریخ همواره به صورت استطرادی مثلاٌ در بحث پوشش مصلی به آن پرداخته اند؟ آیا مسأله ایی به نام بد حجابی وجود نداشت یا فقها بیشتر نگاهی اخلاقی به آن داشتند و آن را از زمره دروغ و غیبت می شمردند و لذا بابی فقهی برای آن نمی گشودند؟
حجاب به مثابه امری شخصی ادله متقنی دارد اما ادله الزام اجتماعی حجاب چیست؟
چرا فقهایی که با توجه به مقتضیات زمان و شرایط اجتماعی در احکام نکاح و طلاق و مهریه و ربا و حج و ... تغییراتی داده اند، هنوز در احکام حجاب تغییری نداده اند؟
چرا کسانی که بدکاری های سیاسی شان باعث شده که بعضا مخالفت با حجاب تبدیل به نمادی از مخالفت  های مدنی و سیاسی شود، و نیز کسانی که کم کاری های دینی شان باعث شده که ادله وجوب حجاب برای بسیاری از نسل جوان قانع کننده و توجیه پذیر نباشد، به جای اینکه در جایگاه متهم بنشینند و در برابر بدکاری ها و کم کاری های خود حساب پس دهند، اکنون پشت تریبون ها و میزها در جایگاه مدعی نشسته اند و از جامعه طلبکارند؟
چرا در عین وجود احادیث متعددی در مدح حجاب، حتی یک نمونه از برخورد خشن و قهری با فرد بد حجاب- چنانکه امروزه باب است- از سوی هیچکدام از معصومین در منابع اسلامی گزارش نشده است؟

و آخر اینکه:
اگر شما به جای خدا باشید، گودیوا را به جهنم می فرستید؟؟؟!!!

پ.ن1: جهت مطالعه بیشتر درباره گودیوا، رک: http://en.wikipedia.org/wiki/Lady_Godiva
پ.ن2: وقتی اولین بار این داستان را خواندم به یاد مناجات خواجه عبد الله انصاری افتادم:
«بیزار از آن طاعتم که مرا به عجب آورد. مشتاق آن معصیتم که مرا به خود آورد.»

برچسب‌ها: اندیشه, جامعه و فرهنگ
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/06/08 و ساعت 20:46 |
ادغام طنز و دعا، تحقق text در context متفاوتی است و همین تغاییر، سبب طنز آمیزی می شود. چنان که عمده تشبیهات و استعارات تملیحیه، بر پایه علاقه تصاد شکل می گیرند. اما چون فرهنگ طنز در گفتمان دینی ما چندان جایگاهی ندارد و بعضاً با هجو و هزل و استهزاء و سخره و تهلکم و... یکسان پنداشته می شود، لذا اغلب آن را اهانت به مقدسات و لذا قبیح می شمارند. این در حالی است که پیشوایان دینی ما اهل مزاح بودند. داستان شوخی پیامبر با پیرزنی که آرزوی بهشت می کرد مشهور است و یکی از بهانه های خلیفه دوم برای مخالفت با خلافت امیر المؤمنین، شوخ طبعی زیاد حضرت علی بود.
در اینجا عطف توجه من به جنبه های معرفتی ای است که همین عدم تقارن تکس و کانتکس می تواند در بر داشته باشد و آنها را پر رنگ کند. نمونه های زیر را ملاحظه کنید:

خدایا! به حق این شب عزیز، کاری کن که مطالب "تمهیدات" و "نقد خرد ناب"  کانت را حتی بهتر از استفان کورنر بفهمیم.
خدایا! در ظهور امام زمان تعجیل بفرما تا مراد صاحب "کفایة" و میرفندرسکی را هر چه زودتر برایمان روشن کند.
خدایا! تو را به خاصان درگاهت قسم می دهیم که از گناهان کیرکگور، سارتر و علی الخصوص ویتگنشتاین در گذر.
خدایا! به ملاصدرا در پیمودن سفر سوم از اسفار اربعه طی تکامل برزخی اش کمک بفرما و کنفسیوس را همنشین او بگردان.
خدایا! کاری کن که همه گرسنگان دنیا بتوانند آیس پک و لازانیا بخورند.
خدایا! از کله پاچه ها و اسپاگتی های بهشتی نصیب همه مؤمنین و مؤمنات بفرما.

فارغ از جنبه طنز، هر کدام از جملات بالا جنبه های معرفتی مهمی دارند که از دید اصحاب ذکاء مخفی نیست. به عنوان مثال دعای آخر، بر پایه این پیش فرض است که در بهشت، غذاهای سنتی و مدرن و شرقی و غربی یافت می شود. امری که در عین عدم مخالفت اغلب اسلام پژوهان متقدم و متأخر، نمود چندانی در مباحث مربوط به معاد ندارد. البته این امر به تنهایی از اهمیت چندانی برخوردار نیست اما اهمیت آن در نوع نگاه به دین و تلقی از نص قرآنی است.

در بهشت هر آنچه که مطلوب نفسانی است، فراهم است پس چرا فقط از بعضی غذاها نام برده شده؟ این که فقط از بعضی غذاهایی که عرب در آن زمان استفاده می کرد نام برده شده و مثلا از غذای تهیه شده از روده گوسفند که عرب خیلی به آن علاقه داشت نام برده نشده و یا از آناناس که در همان زمان در ملل دیگر رواج فراوانی داشت و بسیار مطلوب بود، اثری نیست، آیا لطمه ای به جامعیت قرآن وارد می کند؟
یکی از واژگان بهشت در قرآن یعنی «فردوس» از «پردیس» فارسی گرفته و ظرف بهشتی «إبریق» از «آب ریز» فارسی گرته برداری شده و «سرادق» یا همان خیمه های بهشتی از «سرادر» یا همان سراپرده فارسی آمده اما چرا از غذاهای مطلوب ایرانی نشانی نمی بینیم؟
آیا ملاک غذاهای بهشتی ذائقه اکثریت عرب بوده است یا فوائد غذایی آن طعام یا ملاک دیگری در کار بوده؟ یه یاد دارم که دکتر پاکتچی می فرمود: غذاهای بهشتی غذاهایی بودند که عرب به آنها دسترسی و از طعم آن تصوری داشت اما دسترسی اش به آن غذاها مداوم و همیشگی نبود تا جذابت آن طعام برایش کم شود. لذا عرب آن اطعمه را می شناخت و به آنها میل داشت.اگر این ملاک را بپذیریم، چه ایرادی دارد که مثلا آرزوی فسنجان، متبّل، دلمه، کباب بنابی و فنچه و لازانیای بهشتی کنیم. آیا پیرامون سایر نعمت های بهشتی ذکر شده در قرآن هم می توان چنین قواعدی جاری کرد؟ آیا در مورد احکام فقهی قرآن نظیر ارث هم چنین دیدگاهی می تواند جاری باشد؟بگذریم از اینکه ادله معاد جسمانی از پاسخ به بسیاری از ایرادات عاجز است و قیامت شاید ماهیتی بسیار متفاوت از آنچه در اذهان است، داشته باشد.

این تنها بررسی مختصر یکی از این دعاهای طنزآلود بود. هدف من توجه دادن به این نکته است که دعاهای طنز آلود به دلیل تضادهای نهفته در آنها، دارای کانتکس های بسیار پویایی هستند که توجه به آنها می تواند برخی نقاط ضعف یا لایه های نیمه فعال یا غیر فعال معرفت دینی را بنمایاند.

خدایا! تمام دعاهای طنز آلود رو شوخی نگیر. لااقل بعضی هاشون کمی تا قسمتی جدین.
خدایا! تو رو خدا مستجابشون کن.

پ.ن1: این پست بر خلاف ظاهرش بسیار جدی است. به قول محتضرین: «إسمع إفهم» و به قول مؤلفین: «فتأمل جیداً»
پ.ن2: بین طلبه ها هم مثل بچه های جنگ و جبهه، یک سری شوخی های خاصی وجود دارد که لطافت آن لطیفه ها و شوخی ها غالباً تنها در همان فضای مدرس ها و حجره ها معنا می دهد. چه خوب است که فردی بیاید و اینها را در کتابی جمع کند. به هر حال این شوخی ها هم بخشی از تراث طلبگی اند. غیر اینه؟

برچسب‌ها: هرمنوتیک, ادبیات, اندیشه
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/06/03 و ساعت 0:57 |

شب 21 ماه رمضان را تا صبح در بیمارستان قائم إحیا کردم. شوهر خاله ام دیروز عمل جراحی داشت و من هم دیشب کنارش بودم. فرصتی بود که ببینم در یک شب قدر در بیمارستان چه می گذرد. جالب بود که برای نماز صبح گفتند هیچ کدام از نمازخانه ها باز نیست در حالی که کلی پوستر همایش اسلام و پزشکی و نیز پزشکی حج و ... را به در و دیوار چسبانده بودند.

حدود ساعت 3 جوانی که مثل من همراه بیمار بود، کنارم نشست. در حالی که تخمه می شکست، گفت: «امشب که شب شهادته تخمه خوردن گناه داره؟ تقصیر ما نبود ... این پرستاره به ما داد.» نگاهی به او انداختم و لبخند زنان گفتم: «داداش! گناه های صد در صدی مثل دروغ و غیبت رو مثل آب خوردن انجام می دیم؛ اون وقت می گیم نکنه تخمه خوردن ایراد داشته باشه!!! نه عزیزم. هیچ کجا نیومده که در هیچ شبی تخمه خوردن ایرادی داره.» جوان نگاهی به کناریش انداخت و گفت: «خوب راست میگه. روزی صدتا گناه می کنیم و بعد به تخمه گیر می دیم ... خوب چه کاریه؟!» صبح که داشتم برمی گشتم دوباره دیدمش. از دور برایم دست تکان داد و فریاد زد: «پس پفک هم اشکالی نداره؟»

ولی تأسف برانگیزترین چیزی که دیدم، بخش اورژانس بیمارستان بود. حدود نیمی از بیماران اورژانس، از بچه 4 ساله تا پیرزن 90 ساله، بدون اتاق و روی تخت و عده ای بدون تخت روی زمین و صندلی بودند و این در حالی بود که بیمارستان قائم به عنوان بزرگترین بیمارستان دومین کلان شهر کشور، نه زمین اندکی دارد و نه ساختمان و اتاق های کمی.

خودتان را به جای کسانی بگذارید که عزیزشان را در نیمه های شب با هزار دلهره به بیمارستان می آورند و در بدو ورود با صحنه های زیر مواجه می شوند:

 

به نظر شما اصلا آیا نیازی به نصب صندوق پیشنهاداتی که در تصویر می بینیم و روی آن نوشته شده: «ارتباط مستقیم با رئیس بیمارستان» هست؟

اللهم اشف کل مریض

دیشب در بیمارستان بس که ساقی نامه های رضی الدین آرتیمانی و امیر خسرو دهلوی و خواجه حافظ شیرازی و نظامی گنجوی و ملا هادی سبزواری و ... را خواندم، قریحه ام شکفت و بعد از 9 سال، شعری گفتم. این هم هدیه خدا به ما در شب قدر.



برچسب‌ها: خاطرات شخصی, جامعه و فرهنگ
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/05/31 و ساعت 16:1 |

تلقی کانت از زیبایی سبب تفکیک حوزه معرفت شناختی و زیبایی شناختی شد. بر این اساس، ادراک هنری و دریافت زیبایی مقولاتی هستند که نه در حوزه معرفت و نه اخلاق جای نمی گیرند اما گادامر قائل به چنین تفکیکی نیست و بهتر بگوییم، اساساً ورودش به این بحث، از راهی متفاوت و با پیش فرض هایی متفاوت است.

موضوع بنیادین کتاب حقیقت و روش، مسأله فهم و تفسیر است لیکن اولین فصل از سه فصل اصلی کتاب به مقوله زیبایی شناسی می پردازد. رابطه بین علم تفسیر و عنصر زیباشناختی و هنر به مثابه محل تجلی زیبایی در اندیشه گادامر را در این نقل قول ها از حقیقت و روش، می بینیم:

«علم تفسیر باید تمامی قلمروهای هنر را در بر بگیرد و اثر هنری باید مانند هر متن دیگری فهمیده شود و چنین فهمیدنی مهارت می خواهد....

درک تفسیری باید دامنه گسترده ای را فرا گیرد به گونه ای که از درک زیباشناختی نیز فراتر رود و علم زیباشناسی نه فقط از لحاظ موضوع بلکه حتی از حیث مضمون و محتوا در علم تفسیر حل شود و علم تفسیر چنان گستردگی یابد که حیطه تجربه هنری را در بر گیرد»ا


برچسب‌ها: هرمنوتیک, هنر
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/05/26 و ساعت 21:30 |

141. فلسفه و ترس از حقیقت

140. Hermeneutics and Application

139. شعور ملی ...

138. تجربیات تدریس - قسمت دوم

137. مرام علی(ع)

136. سخنی با منتقدان موسیقی

135. تجربیات تدریس – قسمت اول

132. هرمنوتیک و اتهام نسبی گرایی

131. مقاله: بررسی تطبیقی مبانی خاص روش‌های تفسیر قرآن و انگاره‌های هرمنوتیست‌های کلاسیک - بخش دوم

130. چاپ اولین کتاب دخترم – خردسال ترین نویسنده ایران

129. هرمنوتیک تابلوهای شنی

128. سفری کوتاه به قم و کهک

127. مقاله: بررسی تطبیقی مبانی خاص روش‌های تفسیر قرآن و انگاره‌های هرمنوتیست‌های کلاسیک - بخش اول

126. خاک وطن چو رفت چه خاکی به سر کنم؟!

125. کِنِس چینی در جنگل های شمال

124. مبادا امام موسی صدر برگردد!!!

123. شکوا

122. منابع آموزشی و پژوهشی علوم بلاغی

121. کِی باشد و ...

120. گذری بر آرامگاه شیخ ابوسعید ابوالخیر

119. گودیوا، برهنه ای محجوب

118. جنبه های معرفتی دعاهای طنزآلود

117. شب قدر در بیمارستان قائم

116. رابطه تفسیر و زیبایی شناسی در نظر گادامر

115. فهرست مطالب 101 - ...

114. فهرست مطالب 1 - 100

112. حقیقت و زیبایی

111. گیرند همه روزه و من گیسویت!

110. شبی به یاد ماندنی با دوستان

109. آفرین بر این اخلاق علمی

108. مقاله: بررسی تطبیقی مبانی مشترک تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک

107. تحلیل ژرف ساخت فقهی نماز آیات

106. تولد آقا مستعان

105. کنفرانس قرآن: متن، جامعه و فرهنگ

104. تأثیرگذارترین فیلم ها

103. بررسی تطبیقی علم بیان و هنر سینما

102. عکسی از یک بغض

101. چند کلمه ای درباره آیت الله دکتر صادقی تهرانی
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/05/20 و ساعت 17:56 |

100. پیوند Hermeneutics & Narratelogy در شعر مصدق و فروغ

99. ششمین گردهمایی انجمن هرمنوتیک فلسفی آمریکای شمالی

98. کسب رتبه اول جشنواره علامه حلی

97. هرمنوتیک در وجود خودم!

96. هرمنوتیک تکفیر

95. مطالعات هرمنوتیک و ترجمه

94. حلقه مطالعاتي متن و هرمنوتيك

93. سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود ...

92. ترس از اندیشیدن ...

91. پایان نامه همسرم

90. نباید آرامش را فدای آسایش کرد

88. مقاله: نگاهی به رویکرد هرمنوتیکی فضل الرحمان در تفسیر قرآن

87. شعر ابونواس و امكان فهم متن بهتر از ماتن

86. شروع سال تحصیلی

85. معرفی کتاب هرمتیکا

84. در راه جمکران

83. گذری کوتاه بر پیشینه رئیس جدید قوه قضائیه در طرح مباحث هرمنوتیک و نقد دکتر سروش

82. زبان آلمانی

81. خانه جدید و خانواده

80. دغدغه اصلی ام ...

79. شرح چند دیدار ...

78. پایان نامه برگزیده دانشجویی کشور

77. توالی های فکری

76. دلایل مخالفان استفاده از هرمنوتیک در عرصه قرآن‏پژوهی و پاسخ کوتاهی به آن

75. چند فیلم در چند جمله

74. هرمنوتیک و علوم اسلامی

73. سفر به بیدخت

72. آمد بهار ...

71. اعتذار

70. ترجمه بدون ارجاع !!!

69. تقدیم به آستان حقیقت

68. عنوان و فهرست پایان نامه

67. نقدی بر برداشت استاد ملکیان از سخن ابن عربی

66. پاسخی به نقدهای مطلب «عاشورا و فلسفه»

65. رابطه معرفت شناسی و هرمنوتیک – 2

64. آرماگدون فلسفی

63. درنگی در آراء سوفسطائیان

62. مقاله هرمنوتیک دایره المعارف استنفورد

61. پاییز

60. رابطه معرفت شناسی و هرمنوتیک – 1

59. تعاریفی از هرمنوتیک

58. یادی از علامه طباطبایی

57. تغیییر رویکرد نسبت به تأثیر پیش فرض ها در تفسیر متن

56. اهمیت بحث «مبانی و روش تفسیر»

55. نوای ایام

54. هرمس و هرمنوتیک – 3 

53. آه های بی انتها

52. هرمس و هرمنوتیک – 2

51. هرمس و هرمنوتیک – 1

50. زکات ِ فطر ِ می، رطلی گران باید جدا کردن

49. ادبیات و خوشنویسی

48. به بهانه ليلة القدر

47. هرمنوتيك و سه گفتمان: متجدِّد،متجمِّد،مجدِّد

46. گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

45. نقدي بر رمان "بيوتن" – 2

44. نقدي بر رمان "بيوتن" – 1

43. مقاله اي از همسرم در باب هرمنوتيك

42. چامسكي و سوال از هرمنوتيك

41. يادي از استاد شجريان!

40. موضوع شناسي و نقد ادبي

39. چند کلمه قصار در باب هرمنوتیک

38. شریعتی و چمران

37. هرمنوتیک و امام

36. کیرکگور

35. چرا علم؟

34. بیست و یکمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب

33. مرگ قو

32. معرفی اجمالی تاریخچه و نحله های هرمنوتیکی (مقاله استاد هادوی)

31. درس ... و این بار ... درس امی بودن 

29. چه بي نشاط بهاري...

28. من، هرمنوتیک و زوار امام رضا(ع)

27. هرمنوتیک در 80 صفحه

26. تمهیدات کانت و تمهیدات عین القضات همدانی!!

25. محوریت کانت

24. ادامه عاشورا و فلسفه

23. عاشورا و فلسفه

22. آشنایی با فلسفه تحلیلی

21. معرفی کتاب : منطق و مبحث علم هرمنوتیک

20. منابعی برای آشنایی با هرمنوتیک

19. معرفی دکتر فردید

17. ورود بيمارگونه هرمنوتيك با شبستري و فرديد

16. علل مخالفت با هرمنوتيك

15. هرمنوتيك و روش شناسي تفسير قرآن

14. انواع هرمنوتيك

13. جايگاه هرمنوتيك در ميان روش هاي حصول معرفت

12. انواع هرمنوتيك

11. هرمنوتيك "خاص ، عام ، فلسفي"

10. جايگاه هرمنوتيك در سير فكري بشر

9. رابطه فهم دینی و هرمنوتیک

8. رابطه چرخشهای نظری و "S"در پایان hermeneutics

7. سلسله مباحث قرآن و هرمنوتیک (3)

6. سلسله مباحث قرآن و هرمنوتیک (2)

5. آینده هرمنوتیک

4. سلسله مباحث قرآن و هرمنوتیک(1)

3. معرفی کتاب "هرمنوتیک آیات قرآن"

2. مینه ارتباط هرمنوتیک و دین

1. آغازگاه

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 90/05/20 و ساعت 17:42 |