یکی از اشتباهاتی که هم در میان آشنایان و هم در میان نا آشنایان به مباحث هرمنوتیک دیده می شود، این است که از هرمنوتیک تنها نوع فلسفی اش را شناخته اند و به اصطلاح "تسمیه الجزء باسم الکل" می کنند و صواب و ناصواب این نحله را به پای تمام هرمنوتیک می نویسند در صورتی که این برداشت به هیچ وجه صحیح نیست.
پالمر در تشریح این مسأله می نویسد:
ما می توانیم در زمینه هرمنوتیک به سه مقوله کاملا متمایز اشاره کنیم:
1) هرمنوتیک خاص که اشاره به نخستین قالب های شکل گیری هرمنوتیک به منزله شاخه ای از دانش دارد. در این قسم به منظور منقح کردن کیفیت تفسیر متون در هر یک از شاخه های علوم و معارف نظیر حقوق، ادبیات، کتب مقدس و فلسفه، مجموعه ای از قواعد و روش ها فراهم می شد و هر شاخه معرفتی مجموعه قواعد و اصول تفسیری ویژه ای داشت. از این رو هرمنوتیک هر رشته مخصوص همان رشته بود و به همین دلیل این هرمنوتیک ها به سنت فکری و علمی مربوط به خود اختصاص داشتند.
2) هرمنوتیک عام که از مقوله روش شناسی است و در صدد ارائه روش فهم و تفسیر است اما اختصاص به زمینه خاصی از علوم ندارد و شاخه های متعدد از علوم تفسیری را پوشش می دهد. این گرایش از قرن هجدهم آغاز شد و نخستین کسی که تبیین سازگار و منظمی از آن عرضه کرد ، شلایرماخر بود. پیش فرض این گرایش هرمنوتیکی این است که قواعد عامی بر فهم متن دینی حاکم است .
3) هرمنوتیک فلسفی که تأمل در پدیده فهم را وجهه همت خود قرار داده است. بنا بر این علاقه ای به ارائه روش و بیان اصول و قواعد حاکم بر فهم و تفسیر ندارد، چه این روش در باب فهم متن باشد و چه در باب مطلق علوم انسانی. البته اگر دقت کنیم این هرمنوتیک حتی به نقد روش شناسی می پردازد و این ایده را که " از راه تنقیح روش می توان به حقیقت رسید " به نقد می کشد.
ناگفته نماند که هرمنوتیک کسانی مانند: هابرماس، ریکور، هرش و ... از جهاتی با انواع یاد شده مشابهت دارد ولی از جهاتی در هیچ یک از سه قسم بالا نمی گنجد.
در تقسیم بندی مشهور، به نوع اول "هرمنوتیک سنتی " یا "هرمنوتیک ماقبل مدرن" و به نوع دوم و سوم "هرمنوتیک مدرن" گفته می شود. به طور اختصاصی به نوع دوم "هرمنوتیک کلاسیک" و به نوع سوم "هرمنوتیک فلسفی" یا "هرمنوتیک معاصر" نیز می گویند. برخی صاحب نظران اصطلاح هرمنوتیک مدرن را نیز منحصراً برای این قسم استعمال می کنند.

