تبليغاتX
هرمنوتیک - ادامه عاشورا و فلسفه
 

گویا مطلب گذشته عزیزان مشفق را گران آمد. دوستان راه مطایبه بستند و باب انذار و اندرز گشودند لذا ذکر چند نکته را مفید دیدم:

اولا: دوستان عیب من بی دل حیران مکنید                        گوهری دارم و صاحب نظری می جویم

ثانیا: چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار                          هر که در دایره گردش ایام افتاد

ثالثا: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم                 محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

        من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها                    توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

رابعا: شما هم اگر مثل من در دمای ۱۵- درجه در حالی که مایع ظرف شویی کنار دستتان یخ زده بود، به تنهایی ۲۵۰ تا ظرف شله خوری و ۱۰۰ تا بشقاب و ۳۵۰ تا قاشق که عزیزان عزادار در شب عاشورا خورده بودند را تا ساعت ۵/۲ نصف شب می شستید(از آنجا که همه غذا خوردن و سینه زدن و نوحه سرایی را کار برای ابا عبد الله می دانند و ظرف شستن را عار می دارند و دوستان مشفق نیز سر در جیب مراقبت شبانه فرو برده بودند، کسی کمک کارم نبود) و بسان موشی آب کشیده به خانه می آمدید و تازه شروع به خواندن درسهای آقای ملکیان پیرامون فلسفه تحلیلی و چیستی منطق می کردید و تا چند روز دستتان از شدت سرمای آن شب و بلند کردن دیگهای سنگین ورم کرده بود ، می فهمیدید فلسفه و عاشورا چه ارتباط تنگاتنگی دارند و به حیران شدنم حق می دادید.

خامسا: بی خیال

و اما...

اسب بی افسار اندیشه ام ، همان که مرا از دامان مطالعه دین به تفسیر و از آنجا به ورطه روش شناسی و هرمنوتیک کشاند دارد مرا به فلسفه ذهن و علوم عصب شناختی سوق می دهد در حالی که مدتهای مدیدی است که فلسفه اخلاق به گونه شیطنت آمیزی به من چشمک می زند.(پیشتر هم گفته بودم که هرمنوتیک در آینده در دل فلسفه اخلاق متبلور خواهد شد) دو صد مرحبا به این شوخ چشمیهای دلبرانه.

 

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 86/11/08 و ساعت 11:30 |
12 or 24 hours timer