با توجه به ارتباط آن با مباحث هرمنوتيك و نظريه تفسير متن، خلاصه اي از آن را در اينجا قرار مي دهم.

از آنجا كه غالب هرمنوتيك ها گرايش فلسفي دارند تا ادبي، لذا به بحث موضوع و قروع آن توجه نكردند. به نظر من بحث «موضوع شناسي» حداقل شش لحاظ دارد:
1- موضوع يا سوژه (subject)
2- درون مايه يا تم (theme)
3- مضمون
4- لحن يا تن (tone)
5- حالت و احساس يا مود (mood)
6- موضوع مكرر يا موتيف (motif)
موضوع: ايده يي است كه نويسنده، خودآگاه آن رامي پروراند و اساسا لازم نيست بدان اعتقادي داشته باشد مثل موضوعاتي كه درباره آنها انشاء مي نويسند: «علم بهتر است يا ثروت»
تم: آن ايده گسترده و بنيادي متن است كه در تمام زواياي آن منتشر است.موضوع ، فشرده و صريح است اما تم گسترده و غير صريح و ضمني است. موضوع شاهامه تاريخ ايران باستان است اما تم آن احساس غرور و افتخار و ... است. در بحث هاي ادبي تم مهم است نه سوژه و به نظر مي رسد كه هرمنوتيك ها بدون اين كه اصلا وارد اين بحث شده باشند به دنبال تم اند نه سوژه.
تُن يا لحن: احساسي است كه گوينده مي خواهد منتقل كند.
مود يا حالت: احساسي و تأثيري است كه خواننده در مي يابد.
تُن و مود هميشه يكي نيست.
مضمون: بيان و روايت هنري يا ادبي موضوع است. شعر سبك هندي ، شعر تبديل موضوع به مضمون است. سعدي بيشتر موضوع دارد تا مضمون.
موتيف: آن موضوع يا تمي است كه در كل آثار كسي يا در اثر خاصي تكرار مي شود. انس با يك اثر يا يك نويسنده عمدةً منوط به آن است .موتيف مستقيما به سبك مربوط است.
همه اين مسائل در روند فهم مؤثرند اما هرمنوتيك ها به آن توجه نكردند. وقتي مي گوييم معناي متن، كدام جنبه را لحاظ مي كنيم؟
و اما ...
۱- در ميان اساتيد حال حاضر ادبيات، دكتر شميسا فرد بي بديلي است. آشنايي با رويكردها و دستاوردهاي نوين ادبي، تسلط بر ادبيات فارسي و عربي و انگليسي، داشتن رويكرد آموزشي در عين صبغه پژوهشي و تطبيقي، توجه به خلأهاي عرصه ادبيات و ... باعث شده تا آنچه خوبان همه دارند را به تنهايي دارا باشد. سال گذشته توفيق مطالعه شرح ايشان بر بوف كور به نام "داستان يك روح" و نيز تدريس كتاب "بيان" ايشان را داشتم و استفاده ها بردم. مقاله دكتر پاينده در معرفي ايشان سودمند است.
2- به نظر مي رسد كه هرمنوتيست ها از اين امور غافل نيستند اما كمتر به مرزبندي بين اين مباحث با اين دقت پرداخته اند. تمايز ميان نيت مولف و مقصد متن و دريافت مفسر در سه رويكرد هرمنوتيكي معاصر و كشف شخصيت مؤلف از رهگذر تفسير متنش و بسياري از امور ديگري كه در هرمنوتيك مطرح اند، نشان از توجه هرمنوتيست ها به اين مهم دارد. این امر نه تنها در میان هرمنوتیوت های فلسفی بلکه حتی در میان هرمنوتیوت های عینی گرای ماقبل فلسفی هم مسبوق به سابقه است. به عنوان مثال آنچه فریدریش ولف تحت عنوان آمادگی برای هم سنخی و ورود به فضای فکری شخص دیگر بدان اشاره می کند و یا آنجایی که از فهم قصد مولف همان طور که او می خواسته (نه به آن صورت که مفسر می پندارد) سخن می گوید، آیا تنبه به تفاوت تن و مود نیست؟
3- توجه به اين شش فاكتور در ميان مفسرين قرآن خصوصا در بحث اعجاز و نيز حجيت ظواهر بسيار چشمگير بوده ولي به خوبي منقح نشده است. هر چند اخيرا با توجه به التفاتي كه به بحث زبان دين و زبان قرآن صورت گرفته، پايان نامه ها و طرح هاي پژوهشي خوبي در اين راستا انجام شده و بحث هاي خوبي انعقاد يافته كه مي توانيد نمونه هايي از اين دست را در اين كتابها ببينيد:
تحليل زبان قرآن – دكتر سعيدي روشن
لايه ها و سايه هاي معنايي – دكتر اسعدي
زبان دين و قرآن – ابوالفضل ساجدي
