گزافه نيست اگر بگويم «شعر» مادر هنرهاي ديار ماست. و در اين ميان، پيوند موسيقي و شعر بيشتر هويداست.
به شهادت صدها بلكه هزارها شبي كه نغمه خسرو آواز(1)، در گوش و ديوان خواجه شيراز، در دست داشتم مي گويم: « درك برخي از ابيات حضرت حافظ، جز با صداي استاد شجريان ميسر نيست. » از جمله اين ابيات:
باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش
بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش
اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال
مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
با چنين زلف و رخش بادا نظر بازي حرام
هر كه روي ياسمين و جعد سنبل بايدش
نازها زان نرگس مستانه اش بايد كشيد
اين دل شوريده تا آن جعد و كاكل بايدش(2)
...
مني كه حتي در سفرم به معدن لب لعل و كان حسن(3)، از رفتن به سعديه عار داشتم، به يمن اين صداي لاهوتي، ارادتي روز افزون به شهسوار غزل پارسي، پيدا كردم. آيا اين غزل سعدي را جز با چهچهه هاي استاد، مي توان معنا نمود:
غم زمانه خورم يا فراق يار كشم
به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم
نه قوتي كه توانم كناره جستن از او
نه قدرتي كه به شوخيش، در كنار كشم
شراب خورده ساقي ز جام صافي وصل
ضرورت است كه درد سر خمار كشم(4)
و آيا جز با صداي سياووشِ آواز(5)، مي توان حزن خون آلود اين شعر هوشنگ ابتهاج را احساس كرد؟
ز هر خون دلي سروي قد افراشت
ز هر سروي تزروي نغمه برداشت
صداي خون در آواز تزرو است
دلا! اين يادگار خون سرو است(6)
و آيا جز با صداي او مي توان به اوج تفطن ادبي و شكوه معنايي اين بيت مولوي پي برد:
آمده ام كه سر نهم، عشق تو را به سر برم
ور تو بگويي ام كه ني، ني شكنم شكر برم(7)
-------------
(1) لقبي است كه رهي معيري در مجلسي به استاد داد.
(2) خوانده شده در آلبوم « بيداد »
(3) تلميح به شعر حافظ دارد كه: « شيراز معدن لب لعل است و كان حسن/من جوهري مفلسم ايرا مشوشم »
(4) خوانده شده در آلبوم « نوا-مركب خواني »
(5) تخلص هنري استاد در سالهاي اوليه « سياوش » بود كه در اين جمله به تناسب واژه خون، اشعار به داستان
خون سياوش در شاهنامه دارد.
(6) خوانده شده در آلبوم « سپيده »
(7) خوانده شده در آلبوم « در خيال »

