هرمنوتيك و پيشينه آن در نزد انديشمندان مسلمان
تکتم آزاد
مقدمه
مباحث هرمنوتیک، مباحث نسبتا جدیدی است که حول سه محور متن، مؤلف و مفسر بحث مي كند.
گاه منظور از متن، نوشته و سخن است، گاه یک اثر هنری و گاهی نیز، جهان و هستی است .
آنچه که ذهن صاحب نظران این علم را بيشتر به خود مشغول کرده، این است که :
- آیا مفسر می تواند به مراد متکلم و مؤلف دست پیدا کند یا خیر؟
- آیا متن می تواند همان قصد مورد نظر مؤلف را به مخاطب انتقال دهد ؟
- چيستي فهم
گزیده هایی از آنچه در غرب و آنچه در شاخه های علوم اسلامی مربوط به مباحث هرمنوتیکی است را در این مجال اندک آوردیم و خاطر نشان مي كنيم با توجه به این که این علم هنوز به مرحله نهایی و انتهای مسیر خود نرسیده است ، قضاوت قطعی در مورد مسائل آن امکان پذیر نمی باشد.
بخش اول
فصل اول: واژه شناسی هرمنوتیک و مفهوم آن
اصطلاح هرمنوتیک ، در زبان یونانی است و از فعل هرمنوئین به معنای تأویل، فهم، تفسیر و تبیین مشتق شده است.
معمولاً در ریشه یابی لغوی و بیان وجه اشتقاق هرمنوتیک، ربط روشنی میان این واژه و هرمس، خدای پیام رسان یونانیان، برقرارمي کنند .
هرمس، واسطه ای بود که به عنوان مفسر و شارح ، پیام خدایان را قلب ماهیت کرده ، محتوای آن را که فراتر از فهم آدمیان بود، برای آنها به گونه ای قابل درک در می آورد.
این واسطه، الهه مرزها و واسطه ای بین خدایان و مردمان و خالق سخن و تفسیر کننده ی خواسته های خدایان برای مردمان نيز بوده است. او از طرفی به آدمیان یاری می رساند تا هم پیام های رمزی خدایان را درک کنند و هم مقصود و منظور یکدیگر را هنگام سخن گفتن و نوشتن دريابند.
به همین مناسبت، هرمنوتیک در لغت به معنای وابسته به تفسیر می باشد و از آنچه درباره ی معنی شناسی لغوی آن گفته شد، می توان تا حدی به تعریف اصطلاحی آن نیز پي برد.
با توجه به تفاوتها و بلکه تعارض هایی که در تاریخ پر فراز و نشیب این رشته علمی میان نظریه پردازان و هرمنوتیک دانان رخ داده است، نمی توان تعریف دقیق و جامعی ارائه داد که همه ی آنها را شامل شود، ولی با صرف نظر از نگرش ها و برداشت های خاص درباره رسالت و قلمرو آن، می توان وجه مشترک این دیدگاه ها را معرف هرمنوتیک دانست و گفت: هرمنوتیک دانش یا فنی است که به بیان چگونگی و ساز و کار فهمیدن آدمی مربوط می شود، خواه متعلق یا قلمرو فهمیدن، مکتوب نباشد یا مطلق فعالیت های ارادی و اختیاری انسان و یا مطلق واقعیت های هستی. پل ریکور، در تعریف آن گفته است : « هرمنوتیک، نظریه ی عمل فهم است در جریان روابطش با تفسیبر متون.»
فصل دوم :دامنه ی هرمنوتیک
اما تفسیر و متن ، در تعریف هرمنوتیک به چه معناست؟ و چه گستره ای را در بر می گیرد؟ متن در این تعبیر، شامل هر چیزی است که در ورای آن، مطلبی و مفهومی نهفته باشد. از این رو، نه تنها نوشته، بلکه سخن و هر اثر هنری مانند نقاشی ، موسیقی و سینما را در بر می گیرد. گاهی معنای متن آنقدر وسیع می شود که شامل عالم عین نیز می شود و اینجا است که هرمنوتیک از حوزه ی تفسیری خود خارج می شود و به قلمرو و هستی شناسی گسترش می یابد. بنابراین هر بحثی که مربوط به تفسیر متن می باشد و اصول و ضوابطی را در جهت کشف مراد مؤلف و رسیدن به معنای نهایی متن معرفی کند، یا وجود چنین امری را انکار نماید، در حوزه ی مباحث هرمنوتیکی قرار می گیرد. این معنا، اصطلاح عام هرمنوتیک و شامل همه نحله هاي تفسيري است اما آنچه امروزه به نام هرمنوتيك کلاسیک مطرح شده و خود را به عنوان یک دانش مستقل نشان داده و در غرب نیز به همین نام شهرت یافته، قدمت زیادی ندارد و در سده اخیر، مطرح شده است.
فصل سوم : تاریخچه هرمنوتیک
اولین بار، این اصطلاح توسط ارسطو به کار رفت. وی باب منطق قضایا از کتاب ارغنون را « باری ارمیناس » به معنای « در باب تفسیر » نامید.
هرمنوتیک در طول تاریخ کوتاه خود، گرفتار تعریف متنوع و متفاوت و در نهایت، منشاً رویکردها و رهیافت های متعدد شده است. هر تعریفی، قلمرو، اهداف و وظایف خاصی را برای هرمنوتیک تعیین می کند.
یوهانس رامباخ در سال 1723 م کتابی با عنوان نهادهای هرمنوتیک قدسی نگاشت. در این کتاب، مهمترین اصلی که به عنوان اساس تفسیر معرفی شده، «اصل انطباق» یعنی انطباق تفسیر با متن است و گفت: « یک تفسیر، هر قدر خودش را به متن نزدیکتر کند و انطباق بیشتری با متن پبدا کند، دقت بیشتری خواهد داشت.»
پس از رامباخ، یوهان مارتین كلادنيوس در سال 1742 م، در کتاب « درآمدی به تفسیر صحیح از سخنها و کتابهای خردمندانه » ، اساس هرمنوتیک کلاسیک را پایه گذاری کرد . وی در این کتاب، اساسی ترین اصل هرمنوتیک کلاسیک را «نیت مؤلف» خواند. تعبیری که او در این کتاب آورده این است که معنای هر اثر، آن است مؤلف در سرداشته و تلاش کرده در اثر خود بیان کند. تفسیر، در حکم کشف این معنا است.»
از قرن نوزدهم، اين دانش به دست كساني همچون شلايرماخر و ديلتاي و گادامر به صورت جديدي پايه گذاري شد. نظريه شلايرماخر با تبديل هرمنوتيك از ضوابط خاص به قواعد عام، حول محور دو اصل تفسير دستوري و فني مي چرخيد و ديلتاي نيز با ارائه روش شناسي عام در علوم انساني به تمييز و روشمند كردن آن دسته از علوم با علوم طبيعي، هرمنوتيك را وارد عرصه جديدي ساخت و گادامر با تدوين اثر مهم حقيقت و روش، تاويل گرايي را در راستاي تفكر هايدگري قرار داد.
اگر چه هرمنوتيك در ابتدا در حوزه الهيات و تفسير كتاب مقدس قرار داشت ولي امروزه رشته هاي مختلف علوم انساني را در بر گرفته است. به بيان ديگر، فهم و تفسير و تبيين مسائل مختلف علوم انساني در حيطه اين دانش قرار گرفت.
بخش دوم
همان طور كه در بخش قبل بيان شد، هرمن در اساطير يونان واسطه اي بين خدايان و آدميان بود كه سخن خدايان را براي آدميان تفسير مي كرد. لذا در زبان يوناني هرمنوتيك به معناي «تفسيري» و «وابسته به تفسير» به كار مي رفت.
دانش هرمنوتيك از نوزادان بعد از دوران نوزايي (رنسانس) در غرب است و تولد آن به قرن هجدهم ميلادي، باز مي گردد. در اين دوران در آثار دانشمنداني چون دان هاير ، رامباخ، هرمنوتيك به عنوان «دانش تفسير» مطرح شد.
اما پدر اين دانش فردريش شلايرماخر محسوب مي شود كه اين نوزاد را به بلوغ رساند و اين نهال را به درختي تبديل نمود. وي كه در جستجوي قواعدي عمومي براي تفسير متن بود، «هرمنوتيك متن» را بنيان نهاد.
دانش هرمنوتيك از ديدگاههاي مختلف قابل طبقه بندي است. از جمله اينكه از ديدگاه كاربردي، به هرمنوتيك متن و هرمنوتيك فلسفي و از ديدگاه تاريخي به كلاسيك مدرن و پسامدرن تقسيم مي گردد.
ما در اين مجال، آن را از ديدگاه كابردي مورد بررسي قرار مي دهيم.
فصل اول:هرمنوتيك متن
شلايرماخر عمدتا به هرمنوتيك متن مي پردازد. همان طور كه در قسمت دامنه هرمنوتيك گذشت، متن شامل هر چيزي است كه در وراي آن مطلبي و مفهومي نهفته باشد لذا نه تنها نوشته بلكه سخن و هر اثر هنري مانند نقاشي ، موسيقي و سينما را در بر مي گيرد. تلاش اصلي شلايرماخر آن بود كه مباحث فقه اللغه و تفسير را كه در آن زمان در حوزه ي دين پژوهي مسيحي وجود داشت، به يك بحث عمومي تبديل كند. مباحث فقه اللغه پيرامون متون كلاسيك به ويژه متون كهن يوناني و لاتيني و تفسير متون مقدس (عهد جديد و قديم) مبتني بر اين بود كه هر متني ويژگي هاي خاص خود را دارد و ما براي كشف معناي يك متن، بايد ويژگي هاي آن متن ، الفاظ به كار رفته در آن و ساختار بياني آن را بشناسيم و اگر بتوانيم اينها را كشف كنيم، خواهيم توانست مقصود متن را به دست آوريم. بنا بر اين، چون هر متني با متن ديگر متفاوت است، بايد براي تفسير هر متني باب تازه اي از بحثها را باز كرد. او تلاش كرد شيوه واحدي براي تفسير متون بيابد و بحث تفسير را از شكل موضوعي و موردي به صورت يك بحث كلي و عمومي در آورد.
او قواعد و اصولي را منقح ساخت كه به اعتقاد وي با به كار گيري آنها مي توان مقصود مؤلف را به خوبي شناخت و در اين جهت، تفاوتي ميان متون ديني و غير ديني وجود ندارد.
«شايد او نخستين انديشمندي بود كه هرمنوتيك را به نظريه اي كلي تبديل كرد.»
در تلقي سنتي از هرمنوتيك، فهم متن، امري طبيعي قلمداد مي شد. الفاظ، گوياي معاني بودند و براي فهميدن به چيزي جز دانستن زبان و قواعد دستوري نيازي نبود مگر در مواردي كه ابهامي در متن موجود بود كه در اين صورت تفسير پا به ميدان گذاشت. اما از نظر وي كار هرمنوتيك از همان آغاز تلاش براي فهم شروع مي شود زيرا امكان بدفهمي در تمامي مراحل وجود دارد. بنا بر اين نياز به هرمنوتيك هميشگي و توام با فهم است.
كلادنيوس معتقد بود كه متن، يك معناي نهايي دارد كه همان مراد مؤلف و صاحب اثر است اما اعتقاد شلايرماخر اين بود كه گاه مفسر از مؤلف جلوتر رفته و مطالبي را از اثر كشف مي كند كه مؤلف به آن توجه نداشته و آگاه نبوده است. در عين اينكه معناي نهايي متن را رد نمي كند، معناي بنيادي را چيزي فراتر از مقصود مؤلف مي داند و گاهي مخاطب به معناي نهايي متن پي مي برد كه دست مؤلف از آن كوتاه است.
هرمنوتيك شلايرماخر از دو جريان فكري عصر خويش بهره برده است؛ يكي فلسفه كانت كه تحقيقات گسترده اي درباره طبيعت (فيزيك و هستي از يك سو و اخلاق و بايستگي ها از سوي ديگر) انجام داد و برجنبه هاي عمومي فهم تاكيد مي كرد و ديگر رومانتيسم كه اثر ناشي از ذهن خلاق و نبوغ صاحب اثر مي دانست و به ويژگي هاي فردي او توجه داشت. اين انديشه ي جامع و نگرش دو سويي در جستارهاي هرمنوتيك باعث شد كه وي د رمباحث تفسيري در اصطلاح به نام «تفسير دستوري» و «تفسير فني» ايجاد مي كند.
او معتقد بود كه «اگر ما در تفسير يك متن به خصوصيات زباني كه در يك فرهنگ مشترك است نظر کنیم، تفسیر دستوری انجام داده ایم.»
برای مثال اگر در تفسیر یک متن عربی، به ویژه گی های زبان عربی و فرهنگ آن توجه کنیم و لغت، معانی، صرف و نحو و... را در تفسیر به کار گیریم و بر اساس آن، مطلبی را از متن استفاده کنیم، تفسير ما تفسیر دستوری خواهد بود.
اما در تفسیر فنی – روان شناختی – بر ویژگیهای فردی صاحب اثر تأکید می شود و خصلت های شخصی و نبوغ او، مورد توجه قرار می گیرد.
تفسیر دستوری که جنبه عمومی فرهنگ و زبان را مورد توجه قرار می دهد بیشتر با نگرش کانتی سازگار است و در مقابل، تفسیر فنی با مکتب رومانتیسم هم آهنگ است.
به نظر شلایرماخر برای شناخت سخن انسان باید او را شناخت برای شناخت او باید سخنش را شناخت.
هر چند این سخن مانند تناقضی جلوه می کند اما او آن را دایره شناخت نامید. مفهومی که امروزه دایره هرمنوتیک یا حلقه انتقادی نامیده می شود.
دور هرمنوتیکی ، با دور باطل تفاوت دارد چرا که در دور هرمنوتیکی برای فهم کل به بخش ها روی می آوریم و بخشها را نیز در ارتباط با کل می فهمیم و در این حرکت، اطلاعات افزایش می یابد که در نتیجه در هر دور، هم کل عوض می شود و هم بخش ها. اگر در مرحله ای، جریان اطلاعات جدید، متوقف شود، دور به دور باطل تبدیل می شود .
در ادامه ی جرياني كه شلایرماخر در هرمنوتيك درافكند، ديلتای نیز هرمنوتیک را نه فقط از زاویه ی تفسیر متون، بلکه با عینیت بخشیدن به علوم انسانی نگریست و به آن معنای عام « تفسیر در حوزه علوم انسانی » بخشید. او انسان را موجودی نا گسسته از تاریخ دید و شناخت انسان را منوط به شناخت تاریخ جهان دانست و معتقد شد که اصولاً تاریخ، فردِ ساری و یک انسان عام و به تعبیر دیگر، «روح واحد عینی» است یعنی گویا همه ی ما یک فرد هستیم که در موقعیت های مختلف تاریخی قرار گرفته است و تاریخ، عامیت بخشیدن به فرد است.
فصل دوم: هرمنوتیک فلسفی
هرمنوتیک فلسفی با ماتین هایدگر، شروع می شود. او وجه وجودی انسان را مورد مطالعه قراد داد و تمام همّ خویش را صرف شناختن هویت وجودی موجودی کرد که موجودیتش مبتني بر فهم و دانستن است.
چرا که هرمنوتیک فلسفی محدود به متن نمی شود بلكه پرسش از وجود و هستی و تفسیر آن را مطرح می كند و در واقع از معرفت شناسی به وجود شناسی کشیده مي شود.
هایدگر، آغاز گاه مباحث هرمنوتیک را « دازاین» قرار می دهد و عموماً این تعبیر آلمانی را برای توجه دادن به قوام هستی شناختی انسان به کار می برد. گر چه دازاین در کاربرد، عموماً برای هستی استعمال می شود، اما هایدگر، معنای آن را به وجود انسان محدود می کند. « دازاین، یعنی آن وجودی که از همه ی باشندگان دیگر، متمایز است و از دایره عام باشندگان به عنوان باشنده ی خاصی برون می جهد یا می ایستد.»
او بر آن شد که اساس مسأله هستی شناسانه و فهم را نه در قلمرو مناسبت اشخاص با یکدیگر، بلکه باید در حوزه مناسبت در حوزه پیوند با جهان یا هستی کاوید . لذا او تأکید دارد که هستی شناسی فهم موجودات با تأمل در « بودن – در جهان» آغاز می شود نه با جستار در « بودن – با – دیگری ». در حقیقت هایدگر فهم را از قلمرو معرفت شناسی خارج و در درون حوزه ی هستی شناسی جای داد.
در دوره ی دوم حیات فلسفی هایدگر، «زبان» اهمیتی جدی پیدا می کند و دازاین که در دوره های اول، امری مهم بود، کم رنگ می شود. او در این دوره بحثی را با عنوان « گوهر زبان » مطرح می کند. به اعتقاد او برای شناخت گوهر زبان ، باید نسبت آن را با هستی، شناخت، زیرا هر چیزی هویت خود را از نسبتی که با وجود و هستی دارد به دست می آورد.
مشکل اساسی در هرمنوتیک هایدگر، این است که وی برای ریشه یابی پیش فرض های دیلتای، در مورد تفسیر و عینیت بخشیدن به علوم انسانی، به میدان آمد و به خاطر حل بنیادین مشکل شناخت و تفسیر – در علوم معنوی - گام به مباحث پیچیده هستی شناسانه و به قول خودش «هستی شناسی بنیادین» نهاد، ولی نتوانست به مبدا حركت علمي خود باز گردد و مشکل معرفت شناسی علوم را حل کند. او در فلسفه خویش رابطه خود را از علوم قطع کرد و نتوانست دوباره پیوندی بین این دو ایجاد کند. از این رو مشکل معرفت شناسی علوم، همچنان لاینحل و بی پاسخ باقی ماند.
بعد از هايدگر، گادامر فيلسوف معاصر آلماني تلاش كرد با توجه به مباحث هستي شناسانه هايدگر دوباره به حوزه معرفت شناسي برگردد و مشكل هرمنوتيك را در اين حوزه حل نمايد. گادامر اصطلاح «منطق مكالمه» را به كار مي برد و مي گويد در طرح هر پرسشي بايد معاني محتمل آن را درنظر گرفت و آنگاه با توجه به زمينه هاي تاريخي آن و روابطي كه با امور ديگر دارد، آن را معنا كرد و سپس از متن، پاسخ آن را دريافت نمود. همچنين او مي گويد بايد توجه داشت كه دريافت پاسخ و برداشت ما از متن و در واقع فهمي كه اكنون براي ما حاصل مي شود، فهمي امروزي و برداشتي متناسب با ذهنيت خاص خود ماست.
او اعتقاد نداشت که مفسر باید خود را به افق معنایی مؤلف نزدیک کند و در موقعیت او قرار گیرد، بلکه پیش فرض ها و پیش فهم ها و پیش داوریهای مفسر و اطلاعات بيرونی او با افق معنایی متن، همخوان مي شود. نتيجه آراء گادامر اين است كه هميشه فهم ما از يك متن، فهمی عصری و وابسته به فضای خاص روزگار مفسر است نمی توانیم به معنای یک متن جزم پیدا کنیم.
در ادامه سیر هرمنوتیک فلسفی ، هیرش انتقادات اساسی ای نسبت به آرای گادامر مطرح کرد. او بر خلاف گادامر که معنا را امری وابسته به ذهنیت خاص مفسر دانسته و در جریان سنت، آن را تغییر پذیر قلمداد می کرد، معنای یک متن را همان مقصود مؤلف آن می داند. مقصودی که ثابت و معین و در نتیجه قابل انتقال به دیگران است. اما ارزش فهم ها و تفسیرهای افراد از یک متن با یکدیگر یکسان نیست بلكه برخی غلط و برخی درست می باشند.
در این صورت ما باید ورای فهم مخاطب، چیزی را به عنوان معنای متن درنظر بگیریم تا فهم مخاطب را با آن بسنجیم و آن را معیار درستی و نادرستی تفاسیر قرار دهیم . او اعتقاد دارد معنای متن همان است که نویسنده متن ، واقعاً می خواهد آن را بیان کند یعنی ملاک معنای متن همان نیت مؤلف و ضابطه ی اعتبار تفاسیر، کشف آن معنا است.
اما در اینجا نیز اشکالی پیش می آید و آن اينکه چگونه یقین پیدا کنیم که قصد مؤلف را کشف کنیم؟ و معیار تشخیص نیت مؤلف و راهیابی به مقصود او چیست؟
این اشکال نظیر اشکالی است که وقتی در منطق سخن از کذب و صدق گزاره ها به میان می آید و گفته می شود گزاره صادق آن است که با خارج مطابق باشد و گزاره ی کاذب آن انست که با خارج مطابقت نکند، گفته شود: این مطابقت و عدم مطابقت را از کجا به دست مي آورید؟ پاسخ رایج و معمول در فلسفه این است که اگر غیر از این باشد، سفسطه رخ می دهد و سفسطه به ضرورت باطل است. چرا که در آن صورت دیگر نمی توانیم علم به واقع پیدا کنیم و دست ما از معرفت جهان هستی کوتاه می گردد. در اینجا شک گرایان می گویند: ما نیز همین ادعا را داریم که دست ما از رسیدن به واقعیات و حصول علم به خارج کوتاه است و فقط معرفتی نسبی به جهان خارج حاصل می گردد.
این ادعا بدین صورت رد می شود که خود ادعای نسبیت، نوعی جزم گرایی و یقین به نسبت شناخت است و این، تناقضی آشکار است.
بخش سوم
هرمنوتیک نزد دانشمندان مسلمان
واژه ی هرمنوتیک، همانند عناوین نو ظهور دیگر، هر چند در شاخه های مختلف معارف اسلامی به صراحت گنجانده نشده و عالمان اسلامی اعم از متکلمان ، فلاسفه ، اصولیین و مفسران به طور رسمی بحثی تحت اين عنوان ارائه نکرده اند. اما پاره ای از مطالب مرتبط با مباحث رایج هرمنوتیکی، در حوزه ی تفکر اسلامي مورد بحث قرار گرفته است. از جمله آن كه بخشی از اصول فقه، به مسائل مربوط به فهم متن و قواعد حاکم بر فهم متون دینی اختصاص دارد که به مباحث الفاظ موسوم است.
و آنچه که در هرمنوتیک، از آن تحت عنوان مراد متن و نیت مؤلف بحث می شود، در واقع شبیه آن چیزی است که مباحث الفاظ علم اصول، مورد بررسی قرار می گیرد و شخص آگاه از این امر و مطلع از ظهورات الفاظ و عبارات، می تواند به آیات و روایات، مراجعه کند و با اطلاعات حاصله از علم اصول، معانی را بفهمد و به مقصود خداوند متعال و ائمه معصومین علیهم السلام پی ببرد.
افزون بر علم اصول، مفسران در مقدمه تفاسیرشان نیز به صورت پراکنده به پاره ای مباحث مربوط به کیفیت فهم و تفسیر قرآن مجید می پردازند که این مطالب نيز به نوبه ی خود، متضمن مباحث هرمنوتیکی است. برای نمونه می توان به روش علامه طباطبایی در المیزان اشاره کرد. ایشان با ارائه ی آموزه ی تفسیر قرآن به قرآن ايده ای بالاصاله اسلامي و در عين حال كاملا هرمنوتيكي ارائه کردند.
چنانچه امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند: « برخی آیات قرآن به کمک برخی دیگر سخن می گوید و برخی از آن به برخی دیگر گواهی می دهد.»
ایزوتسو، نیز به همین نظام مندی زبان قرآن، اشاره کرده و از ارتباط واژه های قرآنی با یکدیگر، چنین می گوید: « کلمات قرآن، همچون امة، اسلام، نبی، امام، کافر و نظایر اینها هر یک تنها و منفصل از کلمات دیگر به کار نرفته بلکه با ارتباط نزدیک به یکدیگر، مورد استعمال قرار گرفته اند و معنی محسوس و ملموس خود را از مجموع دستگاه ارتباطی که با هم دارند به دست می آورند.»
از طرفی می بینیم قرآن به زبان عربی یعنی قوم پیامبر (ص) نازل شده است، نه تنها پیامبر اسلام، که همه ی پیامبران به زبان قوم خود سخن گفته اند.
« و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبین لهم »
علامه طباطبایی مي فرماید: « مراد از قوم پیامبر (ص) اقوام و خویشان نسبی او نیست، بلکه مردمی است که آن رسول، برای هدایتشان ارسال شده است ... خداوند، پیامبران را به زبان عادی قومشان که با آن مکالمه می کردند، فرستاده تا مقاصد و اهداف وحی را برای آنان بیان کنند.»
در واقع ، هر پیامبری ، از آن جهت به زبان قوم خود سخن می گفته كه مردم ، پیام او را درک کنند و از واژگانی استفاده مي كردند که آن قوم با آن سخن می گفتند و آنچه که علامه در توضیحِ بیشتر فرمودند: « ساختار زبان به گونه ای است که مردم عصر بعثت ، پیام پیامبر را درک می کردند. اما این پیام، فقط در سطح فکری آن مردم نبود، بلکه سطوحی از پیام، بالاتر از سطح اندیشه ی
آنان بوده است و برخی از مفاهیم آن به مرور زمان آشکار می شود.»
تفاوتی که زبان وحی با زبان های بشری دارد این است که درست است که مثلاً قرآن به زبان عربی نازل شده و به زبان عرف سخن می گوید اما اینگونه نیست که ضعفهايی به این زبان وحی نیز راه یافته باشد و ایرادات زبان عرف به زبان وحی وارد شده باشد.
از طرف دیگر، گاهی واژگان متعارف، نمی تواند مراد متکلم را برساند لذا متکلم، از همین کلمات معمولی استفاده می کند اما آنها را به معنای مورد نظر خود، به کار می برد لذا معاني آن الفاظ را نباید به همان معانی متعارف به کار برد .
چنانچه آقای مجتهدی شبستری می گوید: « دین شناسی جدید عبارت است از شناختن دستگاههای و نمادهای رمزی دینی در دين شناسي جديد زبان دين زبان رمزي است. شناختن هر دين عبارت است از شناختن مجموعه رمزهاي زباني.»
اما اينكه قرآن در برخي از آيات از زبان رمز استفاده كرده قابل ترديد نيست مانند حروف مقطعه اما اين مطلب به اين معنا نيست كه زبان قرآن رمزي باشد چرا كه در غير اين صورت زبان قرآن براي همگان قابل درك نمي بود و اين با رسالت قرن كرديم ناسازگار است.
و اگر چنانچه مفاهیم قرآن قابلیت فهم برای بشر را نمی داشت و انسانها نمی توانستند به مراد و نیت مؤلف – خداوند متعال – دست پیدا کنند و این امر با ارسال رسل و نزول کتب ، تناقضی آشکار می داشت و با برخی از آیات قرآن از جمله : « انا انزلناه قراناً عربیاً لعلکم تعقلون » سازگاری ندارد. چرا که از طرفی مردم را دعوت به تعقل و تفکر در قرآن کند و از طرفی هم راه فهم برای بشر بسته باشد.
ارزشیابی نهایی
آنچه در مجموع از بررسي مباحث هرمنوتیک و پيشينه آن در نزد انديشمندان مسلمان به دست مي آيد، این است که نقطه نظرات انديشمندان مسلمان با هرمنوتيك كلاسيك تناسب بيشتري دارد. بنا بر اين ديدگاه، متن دارای یک معنای نهایی است که همان مراد متکلم یا نیت مؤلف می باشد و بايد بین مراد متکلم و الفاظی که براي افاده آن به کار می گیرد و معناي وضعي آن الفاظ یا معانی ای که به عنوان معانی مجازی برای آن الفاظ محسوب می شوند تناسبي برقرار باشد.
تفسیر صحیح، تفسیری است که بتواند آنچه را که متکلم از سخن خود اراده کرده کشف کند؛ هر چند به همه ی مراد او دست نیابد. از این رو ما تفسیر کامل و کامل تر داریم و هر کدام مي توانند در عین صحت، نسبت به دیگری ناقص باشد و ملاك اين ارزش گذاري نيز نزديكي به نيت مؤلف است. در مورد قرآن که متکلم آن عالِم مطلق و آگاه بی حد است، می توانیم از این معانی بی پایان، به اندازه ظرفیت خود بهره ببریم.

