تبليغاتX
هرمنوتیک - نقدي بر رمان "بيوتن" - قسمت اول

نقد حاضر را نه به خاطر اينكه آقاي اميرخاني در دو جا از رمان "بيوتن" (ص265 و 267) از هرمنوتيك به بدنامي ، سخن به ميان آورده، بلكه به دليل علاقه ام به نوشته هاي ايشان - كه حقيقتا پديده اي در عرصه ادبيات معاصرند - مي نويسم و دامنه اين نقد را محدود به هرمنوتيك نكرده و به ساير موارد نيز تسري مي دهم. 

برخلاف "من او" كه خواندنش برايم سرشار از لذت بود، "بيوتن" ياهمان "بي وطن" را با كَره و كُره خواندم. شايد اگر نام نامي اميرخاني بر روي جلد آن حك نشده بود، رغبتي به ادامه و اتمام آن نداشتم.

به دليل كمي اطلاعاتم در حوزه رمان، در مورد ارزش هنري آن اظهار نظر نمي كنم ولي به عنوان كسي كه تاكنون 4 اثر اميرخاني را خوانده و 3 اثر ديگر را تصفحي كرده و در عرصه ادبيات معاصر و هنر متعهد،‌به ايشان چشم اميد دوخته عرض مي كنم كه "بيوتن" انتظاراتم را برآورده نكرده است. به قول يكي از دوستان شايد شاهكار "من او" انتظارات نابه جايي در ما ايجاد كرده كه مي بايستي تعديل شود.

1- اگر صادق هدايت در جاي جاي "بوف كور" از اعداد استفاده كرده، در پس هر كدام انبوهي از مفاهيم را گنجانده كه بخشهايي از آن را دكتر شميسا در "داستان يك روح" رمزگشايي نموده است. استفاده اميرخاني از مقوله عدد اگر بيشتر از هدايت نباشد، كمتر از او هم نيست وي آيا حجم مفاهيم نهفته رد پس نماد عدد  در آثار او خصوصا "بيوتن" با حجم كاربست اعداد در اين اثر تناسب لازم را دارد؟ به راستي منظور از 572 قدم (ص67) ، داج مدل 99 (ص39 و ...) ، 65679461 نفر (ص101) و ... چيست؟ از كنار اين اعداد بي تفاوت رد شويم و تنها بر كثرت و قلت حملشان كنيم يا آنها را  بسان نمادهاي سبكهاي رئاليست جادويي، چيزي مابين حقيقت و مجاز قلمداد كنيم يا منتظر شميسايي براي رمزگشايي آنها باشيم؟

2- سلوك رسم الخطي ايشان در برخي كلمات در عين نامانوس بودن، موافق قواعد است و در برخي كلمات، جدا از ملانقطي هاي نگارشي، شيرين و دلچسب است اما در برخي كلمات مانند: به يار (ص80) ، آمدن م (ص80) ، 1 ولاً ، پي وند (ص106) ، بل كه (ص170) و ... مخصوصا وقتي به كرات به كار مي روند، از حد رعايت قواعد ادبي و اجراي دلبريهاي نوشتاري گذشته و به دل زدگي رسيده است. در برگردان برخي كلمات به فارسي هم تشتت فراوان ديده مي شود. مثلا ايشان لغت Television كه در انگليسي متصل نوشته مي شود، جدا و به صورت "تله ويزيون (ص204)" و لغت Sara Lee كه در انگليسي متصل نوشته مي شود، جدا و به صورت "سارالي (ص298)" نوشته اند.

عجيب آن كه در نامه سوزي به ارميا كه اميرخاني سعي كرده در آن، اسلوب نوشتاري دست و پا شكسته سوزي را هم نشان دهد (ص383 تا 387)، سوزي به دليل ضعف املايي، كلمه "بي حياترين" را به صورت "بي هياترين" و "حتما" را ترخيم وار، به صورت "حتم" مي نويسد اما در رعايت فاصله ها و نيم فاصله ها در كلماتي مانند "به ترين" ، "كله قند" ، "آش پز خانه" ، "تازه گي ها" و ... آخرين توصيه هاي فرهنگستان علوم را در كنار اسلوب خاص املايي جناب اميرخاني به كار مي بندد و اين حقيقتا عجيب است. 

3- هم نوايي "اخراجي ها و بيوتن" و ده نمكي و اميرخاني" و "داش مجيد و سهراب" را تطيّري نه چندان نيك مي دانم و پيش بيني مي كنم اگر "بيوتن" نيز فروشي همانند "اخراجي ها" داشته باشد بايد به يمن هنر متعهد و در عين حال پرفروش هنرمنداني مانند اميرخاني و ده نمكي ، به زودي منتظر برگزاري كنگره سرداران و 300 هزار شهيد لوطي دفاع مقدس باشيم.

4- در عجبم كه چطور جناب اميرخاني با آن همه دقت نظر، ملتفت ناهمخواني هاي متعدد متن و پاورقي ها نشده و مثلا در صفحه 251 دو ارجاع با شماره 1 دارد كه يكي درهمين صفحه و ديگري در صفحه بعد توضيح داده شده!!! و يا در صفحه 371 بعد از عبارت "امريكن اين شورنس كمپاني" به جاي شماره 3، شماره 1 درج شده و بي هيچ اشاره اي،  توضيحش در پاورقي هاي صفحه بعدي آمده است. از آنجا كه به قول خود ايشان: «هيچ كاري در دنيا بي حكمت نيست» ما نيز سنت شكني هايي از اين دست - كه تعداد آن در "بيوتن" كم هم نيست - را همانند ساير خرق اجماع هاي آقاي اميرخاني، نه به حساب اشتباه تايپيست يا صفحه بندي ناشر يا ايرادات دستگاه چاپ  ياعدم بازخواني نهايي متن توسط نويسنده بلكه به حساب حكمتي مي گذاريم كه سرّ آن يحتمل به واسطه توضيحات نويسنده در اثر بعدي اش مكشوف خواهد شد.

5- برخي رمان نويسان گذشته شان را در آثارشان ترسيم مي كنند و برخي حال و برخي آينده شان را. اميدوارم "بيوتن" تصويري از آينده خودِ اميرخاني و يا نسخه تجويزي او براي عموم كساني كه وي آنها را در شمايل رزمندگان ديروز و درماندگان امروز و واماندگان فردا ترسيم كرده، نباشد. آمين!

ادامه اين نقد را در قسمت بعدي خواهيد خواند ...

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/06/01 و ساعت 13:3 |
12 or 24 hours timer