تحول انديشه هاي متافيزيكي و سيطره ديدگاه هاي كاركردگرايانه به هر آنچه به چشم آيد و نايد، زمينه بروز نظرگاه ها و در پي آن پرسشهايي را فراهم آورده كه بسياري از آنها مآباً و مآلاً به دين و دين وران بر مي گردد.
بيش از ۵۰ سال است كه ترجمه اين پرسش هاي نه چندان نوظهور، در قالب هايي بديع و از منظرهايي تازه مطرح شده است. هر چند مقصد اصلي سلسله كاروان اين پرسش ها چيزي وراي بحث از متون مقدس است ليكن در مسير ِ شدن ِ خويش، از اين مسير پر طمطراق مي گذرد.
عالم اسلام پس از آشنايي 150 ساله با تحولات فلسفي مغرب زمين، قريب به 30 سال است كه با واژه «هرمنوتيك» برخورده است. زادبوم فرنگي اين واژه، جدا از بار مفهومي آن، سبب شده كه برخي متجددين، چشم بسته به آن خوش باش گفته، تعاريف آماده از آستين شعبده بيرون كشند و به شا باش ريزند و در عمل تنها بر آماس ِبيهوده بحث افزايند و برخي متجمدين، پيش از طرح و شرح مسأله، حصاري از انذار بر گرد آن تنند و از تعمق در آن تحاشي ورزند و به جاي فخامت نظر بر ضخامت دفتر ِ جرح افزايند.
متاسفانه سردمداري عده اي غرقه كه به حكم «ان الغريق يتشبث بكل حشيش» دست يازيدن به هر رطب و يابسي را جهت سوق كشتي هرمنوتيك به سوي برموداي فكري خويش مباح شمردند، نه باد شرطه اي بادبان نواز بلكه طوفاني كج مدار و سكان برانداز بود و سرانجامي جز ساحل ناكجا براي اين كشتي بي ناخدا نداشت.
نغمه هاي بي راه سياسي نيز بر اين بلبشو آفريني افزود و اين حوزه را از حظّ و حيّز انتفاع خارج كرد. در مقابل، عده اي به زعم دفاع از اركان دين و آئين، سخن از هرمنوتيك را مسيحيت زدگي در كلام و غربي زدگي در عرفان ناميدند و بارش را بر زمين ننهاده بستند و اندكي نينديشيدند كه شايد اين بُنه ي فكرت، سزامند تامل باشد.
پس از نشستن غبار برخاسته از گوي كوبي چوگان بازان عرصه انديشه دهه هفتاد ايران، گفتمان مجدِّد با عبرت از شكست و بست هاي گفتمان متجدِّد و متجمِّد، به جاي لحيه جنباني براي اين و آن، با تأمل در برآيند و برون داد آن تنازعات و تخاصمات و توجه به دورنماي هندسه معرفتي دنيا كه نضج زودرس اين ثمرات فكري را در اين خطه، اجتناب ناپذير مي كرد، فتح باب گفتمان جديد را فالي نيك شمرد و اين بيت را ديده آويز كرد كه:
غمناك نبايد بود از طعن حسود اي دل شايد كه چو وا بيني خير تو در اين باشد
اين عده به دور از خودبيني و يا خودباختگي، با شكستن اختناق سپيد حاكم بر اين مباحث به سراغ بازخواني آن منازعات رفته و به جاي تكيه بر كرسي نرمين قضاوت و صدور حكم، به تحليل چيدمان فكري موجود پرداخت و كوشيد تا مباحث هرمنوتيك ديني را از چنگ خام سُرايان ِ خام سَر به در آورد و عطف عنان به سوي ريشه يابي و تحليل متعهدانه و همدلانه آن مباني بگرداند.
از آنجا كه دين به گواه «أفلا تعقلون» از جنس فهم و معجزه پيامبر اسلام از نوع متن است و در هم آميغي اين دو حوزه، در بستره هرمنوتيك صورت پذيرفته لذا آشنايي با آن، اذهان دين پژوهان زمان آگاه مسلمان را آبستن پرسش هاي فربهي نموده كه وظيفه پاسخ به آنها بر گُرده قلمهاي مسؤول، سنگيني مي كند.
آنچه خوانديد، مقدمه يكي از مقالاتم است كه دو سال پيش نوشتم و همچنان در انتظار اتمام به سر مي برد.كتمان نمي كنم كه در تحرير آن، سعي در همسنگي ادبي با دكتر سروش – كه دوست و دشمن به فخامت ادبي اش معترف اند – داشتم. بي شك آرايش تند كلمات اين قرطاس، از ميزان چشم نوازي اش در مقايسه با هارموني خيره كننده نوشته هاي سروش، كاسته است ليكن اين نغمه را چاووش خوشي براي صلاهاي فردا مي دانم كه بي شك، شورابه شنيدن خواهد افزود.

