شب عید است می باید در میخانه وا کردن
به می خشکی زهد روزه داران را دوا کردن
صراحی گر چنین پیوسته خواهد در سجود آید
به یک شب طاعت سی روزه راخواهد قضا کردن
ز ماه عید بی ابروی ساقی کار نگشاید
به یک ناخن گره نتوان زکار عیش وا کردن
نیابی مستحق تر از من مخمور ای ساقی
زکات ِ فطر ِ می، رطلی گران باید جدا کردن
![]()
حیفم آمد مطلب این پُست می آلوده را بدون این قطعه که مدتی است زبان حالم شده، تمام کنم:
پر کن پیاله را، کین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی دهد
