... ادامۀ بخش دوم:
عقائد هرمسی نیز همانند بسیاری از موارد مشابه ، از گزند داستان های اساطیر گونه در امان نمانده است اما از لا به لای این افسانه ها، شَبَه حقایقی دیده می شود که سزامند تأمل است.
طبق نظر برخی محققان، ریشه اسطوره هرمس به چهره افسانه ای مصریان «طاط» یا «تات» که متعلق به سه هزار سال پیش از میلاد است، باز می گردد. این شخصیت اسطوره ای مظهر الهام و واسطه جمیع علوم و دانش ها از مبادی آسمانی به سوی انسان بوده است. بعدها یونانیان اسطوره مصری طاط را با اسطوره فرهنگی خود یعنی هرمس در آمیختند. در اساطیر یونانی، هرمس فرزند زئوس، خدای خدایان بود و وظیفه داشت که آنچه را ورای فهم و ادراک انسانی است، تغییر صورت داده و ضمن توضیح و تشریح، آن را به صورت قابل فهم برای بشر در آورد. او برای این کار می بایست به دقایق و ظرایف زبان آدمی آشنا می بود. از همین جا می توان به اهمیت زبان در کار هرمس و به تبع آن، سنت هرمسی و آموزۀ هرمنوتیک پی برد.
در رسالۀ گراتیلوس که افلاطون در آن به بررسی مبادی واژه ها پرداخته، در ضمن گفتگویی میان سقراط و هرموگنس به اهمیت زبان و اندیشه در عمل هرمس اشاره می شود:
«سقراط: گمان می کنم نام هرمس نمودار سخن گفتن و ترجمه کردن و پیام بری و دزدی و مغلطه و سوداگری باشد. چنان که می دانین سخنوری و زبان آوری ، هسته مرکزی همه آن کارهاست. از دو جزء نام او، یکی به معنی سخن گفتن و دیگری به قول هومر به معنی اندیشیدن است.»
سقراط معتقد بود که تنها کسی می تواند معنای الفاظ و اسامی را به درستی درک کند که ابتدا به درک حقایق آن اشیاء و امور رسیده باشد. در نظر او هرمس کسی بود که به دیدار حقایق اشیاء نائل شده و گویی به حقیقت انتساب اسم به مسمی وقوف پیدا کرده بود. او بود که واضع الفاظ و زبان بود و بر مبنای مشاهده باطن اشیاء، اسامی آنها را وضع کرده و به مردمان تعلیم داد.
با توجه به آنچه گفته شد می توان سه کارکرد معطوف به زبان را برای هرمس و به تبع آن هرمنوتیک در نظر گرفت:
1) بیان مفاهیم انتزاعی و غیر قابل ادراک در قالب الفاظ و عبارات قابل فهم ( Oral recitation )
2) توضیح وتشریح حِکمی ِ امور (Reasonable explanation )
3) مفهوم نمایی و ترجمه از زبانی به زبان دیگر ( Translation )
به این ترتیب هرمنوتیک به تأسی از هرمس و سنت هرمسی، عهده دار بازنمایی حقایق مستور در ورای الفاظ شد.

