X
تبلیغات
هرمنوتیک - رابطه معرفت شناسی و هرمنوتیک - 1

در اجابت امر یکی از دوستان فرهیخته در ضمن چند مقال، نگاهی اجمالی به رابطه معرفت شناسی و هرمنوتیک می افکنم. باشد که «مقبول طبع مردم صاحب نظر شود» و قصور و تقصیرش را سخاوتمندانه به بنده ارزانی دارند. 

سنت معرفت شناسی کانتی و بهتر بگویم دکارتی – کانتی، مبتنی بر تمایز سوبژه و ابژه است و گزاره ها فارغ از فاعل ِ شناسا تحقق می یابند اما در سنت معرفت شناسی هایدگری و بهتر بگویم هوسرلی – هایدگری، میان سوبژه و ابژه تمایزی قائل نیست. از این رو سنت کانتی بر محور صدق و کذب گزاره هاست و سنت هایدگری بر محور درک گزاره ها. (نظیر این را ما نیز در میان ادیبان و فلاسفه خود داشتیم. مثلا جاحظ و ابن سینا تعاریفی بسیار متفاوت از صدق و کذب گزاره ها داده اند که شرح آن مجالی دیگر می طلبد) لذا کانت از مقولات ماتقدم فاهمه سخن می گوید و هایدگر از استلزامات درک دازاین و به تبع آن، هستی و وجود. 

تا آنجا که من می دانم ریچارد رورتی در کتابهایش پایان دو چیز را اعلام کرد. 1) پایان فلسفه تحلیلی 2) پایان معرفت شناسی. او کارهای کوآین و سلارز را نه معرفت شناسی سنتی و نه مدرن بلکه انصراف از نظریه معرفت شناسی می داند و هرمنوتیک را نائب مناب معرفت شناسی می شمارد. (وان استیفال هم مقاله ای در رد این نظر رورتی نوشته است)

عقیده شخصی بنده این است که معرفت شناسی کانت برخاسته از مقتضیات عصر روشنگری و مناسب با روح مدرنیته بود و هرمنوتیک آن دوران یعنی هرمنوتیک کلاسیک و رمانتیک را نیز به شدت تحت تاثیر قرار داد به حدی که ریکور ، فلسفه کانت را نزدیک ترین افق فلسفی به هرمنوتیک می داند چرا که عطف عنان فلسفه از وجود شناسی بازمانده از مدرسه اسکولاستیک به ذهن شناسی به دست کانت صورت گرفت و نه تنها سبب توجه بیشتر به مباحث هرمنوتیک شد بلکه حتی باعث پیدایش رویکردهای جدیدی در عرصه هرمنوتیک گشت. حد اعلای این تاثیر را می توان در هرمنوتیک شلایرماخر و دیلتای دید. البته در شلایرماخر ابتدا اندیشه های دکارتی نمود بیشتری داشت و که بعدها به نفع اندیشه های کانتی و ابعاد رمانتیسمی کنار گذاشته شد ولی در اندیشه دیلتای سویه هگلی پر رنگتر از سویه کانتی است).  ولی امروز دیگر دوران مدرنیته به سر آمده است و نمی توان مانند گذشته به اقتضائات آن عصر پایبند بود.

هایدگر در دوران متقدم فکری اش بدون تصریح ، عملا با استعانت از پدیدارشناسی، هرمنوتیک را بدیلی برای معرفت شناسی قرار داد. این کار باعث شد که معرفت شناسی کانتی صدمه ای از پدیدارشناسی هوسرلی و هرمنوتیک هایدگری دریافت کند که به مراتب شدید تر از ضربه ی فیلسوفان تحلیلی و امثال راسل و ویتگنشتاین و کوهن و ... دریافت بود.

به عقیده بنده، دیگر دوران حل مساله فهم  به کمک مقدّمات و مقوّمات  فاهمه و تعیین حدود و ثغور ذهن به کمک قواعدی که خودشان از ذهن انتزاع شده اند، چه در حیطه معرفت شناسی و چه در حیطه هرمنوتیک، به سر آمده است و هرگونه تقلیل گرایی چه تقلیل معرفت شناسی به هرمنوتیک یا بالعکس و چه تقلیل این دو به روان شناسی یا بالعکس نتیجه نخواهد داشت. کلید حل معما در دستان علوم تجربی ست. به این نحو که هم سرنوشت آینده هرمنوتیک و هم معرفت شناسی در گرو حل مباحثی است که هم اینک در فلسفه ذهن در جریان است. آن هم نه در گرایشات کارکردگرایانه و رفتارگرایانه بلکه نتایجی که تحقیقات فیزیوبوژیک ذهن در اختیار فرا رویدارگرایی و فیزیکالیسم ذهنی قرار می دهد.

ادامه دارد ...


نوای ایام

(۱۳۸۷/۹/۸)

منم كه فيض شراب از كتاب مي گيرم ........ به همت از گل كاغذ، گلاب مي گيرم 


برچسب‌ها: هرمنوتیک, اندیشه
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/09/08 و ساعت 13:0 |