عید امسال به همراه خانواده مسافرتی چند روزه به گناباد و بیدخت داشتیم. گناباد به همراه کرمان و کرمانشاه، سه مرکز اصلی دراویش و صوفیه در کشورند. منزل میزبانمان مجاور مکانی معروف به مزار بود که مدفن بزرگان فرقه فقراء و دراویش نعمت اللهیه است. جایی که جناب سلطان علی شاه گنابادی، صاحب تفسیر عرفانی بیان السعادة و چند تن دیگر از سر سلسله داران این فرقه مدفون اند.

بنده از گذشته با آثار عرفانی و کتب صوفیه آشنایی داشتم و سری به خانقاه ها زده و با برخی از آنها گفتگوهایی کرده بودم اما این سفر فرصت مغتنمی بود که در میان انبوهی از این افراد که همراه با خانواده هایشان از اقصی نقاط ایران در این مزار گرد آمده بودند، باشم و با عالم و عامی شان به گپ و گفتگو بنشینم و از همه مهمتر اینکه مرام و سیره عملی شان در زندگی و نحوه تعاملات خانوادگی شان را ببینم و در پای صحبت پیرمردان و پیرزنان، خاطراتی از سلوک اخلاقی اقطاب و مرشدان گذشته شان بشنوم و برخی از مرام نامه ها و کتابهای خاصشان را بخوانم.
ساعاتی که وارد مزار می شدم مدام این ابیات جناب سایه خطاب به استاد لطفی در گوشم طنین انداز می شد:
خدای را چو رفیقان نیمه راه مرو ...................... تو نور دیده مایی به هر نگاه مرو
تو را که چون جگر غنچه جان گلرنگ است ... به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو
به زیر خرقه رنگین چه دام ها دارند ............. تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو
مباد کز در میخانه روی بر تابی ....................... تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو
ولی باید اذعان کنم علی رغم تصورات پیشین، در آنچه دیدم و شنیدم و خواندم ایرادات چندانی که مستحق آنگونه سب و لعن هایی باشد که برخی کسان نثارشان می کنند، ندیدم. هر چند ظرافت و عمق آنچنانی هم در آراء و آدابشان نیافتم. البته بنده هم از برخی کارهای خلاف شرع عده ای درویش مآب مطلعم اما آنچه ما در این چند روز اندک از این جماعت دیدیم با آنچه در آن سی دی ها و کتاب ها آورده اند، تفاوت آشکاری داشت.
هر چند هیچ چیز به زیبایی روی گشاده و سخنان لبریز از محبت و اشکهای هنگام بدرقه میزبان عزیزمان نبود اما در دیدن اماکن تاریخی هم حظ بصری بود. دیگر اماکنی که دیدیم امام زاده محمد عابد، آبشار کاخک، قلعه دختر (انگار دو چیز از اجزاء لاینفک هر دشت و آبادی در ایران ماست: 1. امام زاده 2. قلعه ای به نام قلعه دختر)، مسجد جامع قصبه، موزه مردم شناسی، آب انبارها و قنات مشهور گناباد بود. بنده در سال 1377 مقاله ای در مورد قنات و نیز قنات گناباد نوشته بودم ولی امسال برای اولین بار آن را از نزدیک دیدم. ابهت این شاهکار بشری زمانی آشکار می شود که بدانید چگونه 2500 سال قبل در عمق 300 متری زمین کانالی به طول ده ها کیلومتر و با شیب حدود 1 درجه کنده اند. وقتی در دالانهای باریک و تاریک و نمناک این تونل ها، زیر خروارها خاک قدم برمی داری بیش از هر زمان به یاد قبر و به یاد مرگ می افتی و وقتی می بینی آن مردمان برای به دست آوردن قطره ای آب، چه رنج ها برده اند و چه سختی ها کشیده اند، معنای حیات را بیشتر و بهتر درک می کنی.


