تبليغاتX
هرمنوتیک - زبان آلمانی

وجود بزرگ مردانی چون کانت و هیدگر کافی است تا شور و شوق آشنایی با زبان و فرهنگ و اندیشه کشور آلمان در دل هر طالب اندیشه ای ایجاد شود. چه رسد با اینکه نام نام آوران دیگری مانند: هوسرل، انگلس، مارکس، فیشر، فیخته، نیچه، فلوگل، فروید، لوسته، شلینگ، اشوایتسر، لیشنبرگ، باخ و ... هم به این فهرست اضافه شود.

این شوق نزد کسانی که با مباحث هرمنوتیک دست و پنجه نرم می کنند، دو چندان است چرا که خاستگاه هرمنوتیک در دوران جدید، آلمان بود و اکثر هرمنوتیست های کلاسیک و فلسفی نظیر: شلایرماخر، دیلتای، درویزن، بوئک، آست، ولف، کلادنیوس، هیدگر، گادامر و ... آلمانی بودند.

به هر حال تابستان امسال این شوق در دلم مضاعف شد و همراهی دو تن از دوستان اهل فلسفه نیز مزید بر علت گشت تا علاوه بر تکمیل زبان انگلیسی، شروع به فراگیری زبان آلمانی به عنوان چهارمین زبان خود کنم.

علاوه بر این ها،  دو عامل دیگر نیز در این تصمیم دخیل بود. یکی آنکه شنیده ام فردی از عزیزان اهل علم، در ضمن کتابی که پیرامون هیدگر نوشته، انتقادهای سختی از او کرده و وقتی برخی اساتید با او مخالفت کردند، در جوابشان گفته که من به 5 زبان تسلط دارم و هیدگر را از روی متن اصلی (آلمانی) می خوانم ولی کدام یک از شما که از هیدگر دفاع می کنید می توانید یک جمله از هیدگر را از روی متن اصلی بخوانید؟ و تمام اطلاعاتتان از ترجمه های غلط انگلیسی است. جدا از صحت و سقم چنین ادعایی ، شنیدن این نقل قولی به مثابه تلنگری برای من بود. با خودم گفتم از هم اکنون باید در پی مسدود کردن راه چنین انتقادی باشم.

دیگر اینکه متفکران آلمانی در مباحث اسلام پژوهی و قرآن پژوهی بسیار فعال اند و حال آنکه از میان صاحب نظران کشور، جز آقایان شبستری و کریمی نیا کسی را نمی شناسم که هم به زبان آلمانی و هم به این مباحث تسلط داشته باشند. تا جایی که کتاب مشهور نولدکه در تاریخ قرآن علی رغم اینکه دو بار به عربی ترجمه شده، هنوز به فارسی برگردانده نشده است و بسیاری از کتاب های  رودی پارت و گوستاوويل و هوروتيز و فريدريش شوالي و اتو پرتسل و آنه ماریا شیمل و دیگر اندیشمندان اسلام پژوه آلمانی نیز چنین سرنوشتی یافته است و اسلام شناسان و قرآن پژوهان از بسیاری از دیدگاه های قابل تأمل اندیشمندان آلمانی بی اطلاع مانده اند.

امروزه زبان آلمانی بیشتر یک زبان تجاری و صنعتی است و کمتر کسی با هدف فلسفی یا ادبی به سراغش می رود. وقتی استاد آلمانی مان از من پرسید چرا می خواهی آلمانی بخوانی؟ و من در جواب گفتم: تا بتوانم متون هرمنوتیکی و فلسفی آلمانی را از روی زبان اصلی شان بخوانم، بسیار تعجب کرد. گویا در طی 45 سال زندگی اش ، اولین باری بود که می شنید کسی با چنین هدفی به فراگیری زبان آلمانی می پردازد.

چند سال پیش وقتی برای شروع زبان ژاپنی -که گمان می رود زبان آینده عرصه اندیشه باشد- با یکی از اساتید مشورت کردم، گفت: هر حرف قابل طرحی به هر زبانی گفته شده باشد، به انگلیسی ترجمه شده و نیاز به یادگیری زبان های ثالث نیست. سال گذشته وقتی پیرامون ادامه تحصیل در رشته فلسفه با یکی دیگر از اساتید مشورت می کردم، گفت: امروزه دیگر مرزبندی های گذشته از میان رفته و اوج همه گرایش های فلسفی در امریکا است. این سخنان تا حدود زیادی صحیح است. بیشتر کتاب های شهید مطهری و دکتر شریعتی و کریشنا مورتی و ... و حتی حلقات شهید صدر به انگلیسی ترجمه شده و بعضی کتاب ها مثل هستی و زمان هایدگر تا کنون 8 بار به انگلیسی ترجمه شده است. از طرف دیگر امریکا با بیش از 2000 دپارتمان فلسفه تقریبا جایی برای عرض اندام سایر کشورها باقی نگذارده است تا جایی که گادامر آلمانی و ریکور فرانسوی که مشهورترین متفکران معاصر در کشورشان بودند هم در دهه های پایانی عمرشان مشغول تدریس در دانشگاه های امریکا بوده اند.

اما به عقیده من، برخی علوم بومی برخی کشورهاست و برای تأمل اصیل در این علوم و مطالعه تاریخی -که لازمه تعمق در آنهاست- بی نیاز از فراگیری زبان اصلی شان نیستیم. هرمنوتیک و فلسفه قاره ای بومی آلمان، فلسفه تجربی و تحلیلی بومی انگلستان، حقوق بومی فرانسه، عرفان بومی هند، هنرهای روحی-رزمی بومی چین، هنرهای تجسمی بومی ایتالیا و ... است.

علاوه بر این ارزش های عرضی، زبان، کنش مشترک انسان هاست و فراگیری زبان در کنار تأملات زبان شناسیک، برای «رسیدن به درک بهتر از انسان»، ارزش ذاتی دارد. سخن در این باره بسیار است و در آینده گوشه هایی از آن را خواهیم شکافت.

زبان مهمترین شاخصه فرهنگ است و زبان آموزی جدا از فرهنگ آموزی نیست. حتی در نزد آگاهان به این امر نیز بخش قابل ملاحظه ای از این تأثیرات، ناخود آگاهانه است. فرهنگ زمخت ژرمن ها، بی نصیب از رشحات روح لطیف شرقی و آموزه های آریایی و نظم فهلوی نمانده است. گمان من چنین است که در بررسی تعامل روح شرقی و غربی، فرهنگ آلمان همان جایگاهی را داراست که فرهنگ اندلس در بررسی تعامل دینی شرق و غرب .

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/05/08 و ساعت 21:38 |
12 or 24 hours timer