ادغام طنز و دعا، تحقق text در context متفاوتی است و همین تغاییر، سبب طنز آمیزی می شود. چنان که عمده تشبیهات و استعارات تملیحیه، بر پایه علاقه تصاد شکل می گیرند. اما چون فرهنگ طنز در گفتمان دینی ما چندان جایگاهی ندارد و بعضاً با هجو و هزل و استهزاء و سخره و تهلکم و... یکسان پنداشته می شود، لذا اغلب آن را اهانت به مقدسات و لذا قبیح می شمارند. این در حالی است که پیشوایان دینی ما اهل مزاح بودند. داستان شوخی پیامبر با پیرزنی که آرزوی بهشت می کرد مشهور است و یکی از بهانه های خلیفه دوم برای مخالفت با خلافت امیر المؤمنین، شوخ طبعی زیاد حضرت علی بود.
در اینجا عطف توجه من به جنبه های معرفتی ای است که همین عدم تقارن تکس و کانتکس می تواند در بر داشته باشد و آنها را پر رنگ کند. نمونه های زیر را ملاحظه کنید:

خدایا! به حق این شب عزیز، کاری کن که مطالب "تمهیدات" و "نقد خرد ناب"  کانت را حتی بهتر از استفان کورنر بفهمیم.
خدایا! در ظهور امام زمان تعجیل بفرما تا مراد صاحب "کفایة" و میرفندرسکی را هر چه زودتر برایمان روشن کند.
خدایا! تو را به خاصان درگاهت قسم می دهیم که از گناهان کیرکگور، سارتر و علی الخصوص ویتگنشتاین در گذر.
خدایا! به ملاصدرا در پیمودن سفر سوم از اسفار اربعه طی تکامل برزخی اش کمک بفرما و کنفسیوس را همنشین او بگردان.
خدایا! کاری کن که همه گرسنگان دنیا بتوانند آیس پک و لازانیا بخورند.
خدایا! از کله پاچه ها و اسپاگتی های بهشتی نصیب همه مؤمنین و مؤمنات بفرما.

فارغ از جنبه طنز، هر کدام از جملات بالا جنبه های معرفتی مهمی دارند که از دید اصحاب ذکاء مخفی نیست. به عنوان مثال دعای آخر، بر پایه این پیش فرض است که در بهشت، غذاهای سنتی و مدرن و شرقی و غربی یافت می شود. امری که در عین عدم مخالفت اغلب اسلام پژوهان متقدم و متأخر، نمود چندانی در مباحث مربوط به معاد ندارد. البته این امر به تنهایی از اهمیت چندانی برخوردار نیست اما اهمیت آن در نوع نگاه به دین و تلقی از نص قرآنی است.

در بهشت هر آنچه که مطلوب نفسانی است، فراهم است پس چرا فقط از بعضی غذاها نام برده شده؟ این که فقط از بعضی غذاهایی که عرب در آن زمان استفاده می کرد نام برده شده و مثلا از غذای تهیه شده از روده گوسفند که عرب خیلی به آن علاقه داشت نام برده نشده و یا از آناناس که در همان زمان در ملل دیگر رواج فراوانی داشت و بسیار مطلوب بود، اثری نیست، آیا لطمه ای به جامعیت قرآن وارد می کند؟
یکی از واژگان بهشت در قرآن یعنی «فردوس» از «پردیس» فارسی گرفته و ظرف بهشتی «إبریق» از «آب ریز» فارسی گرته برداری شده و «سرادق» یا همان خیمه های بهشتی از «سرادر» یا همان سراپرده فارسی آمده اما چرا از غذاهای مطلوب ایرانی نشانی نمی بینیم؟
آیا ملاک غذاهای بهشتی ذائقه اکثریت عرب بوده است یا فوائد غذایی آن طعام یا ملاک دیگری در کار بوده؟ یه یاد دارم که دکتر پاکتچی می فرمود: غذاهای بهشتی غذاهایی بودند که عرب به آنها دسترسی و از طعم آن تصوری داشت اما دسترسی اش به آن غذاها مداوم و همیشگی نبود تا جذابت آن طعام برایش کم شود. لذا عرب آن اطعمه را می شناخت و به آنها میل داشت.اگر این ملاک را بپذیریم، چه ایرادی دارد که مثلا آرزوی فسنجان، متبّل، دلمه، کباب بنابی و فنچه و لازانیای بهشتی کنیم. آیا پیرامون سایر نعمت های بهشتی ذکر شده در قرآن هم می توان چنین قواعدی جاری کرد؟ آیا در مورد احکام فقهی قرآن نظیر ارث هم چنین دیدگاهی می تواند جاری باشد؟بگذریم از اینکه ادله معاد جسمانی از پاسخ به بسیاری از ایرادات عاجز است و قیامت شاید ماهیتی بسیار متفاوت از آنچه در اذهان است، داشته باشد.

این تنها بررسی مختصر یکی از این دعاهای طنزآلود بود. هدف من توجه دادن به این نکته است که دعاهای طنز آلود به دلیل تضادهای نهفته در آنها، دارای کانتکس های بسیار پویایی هستند که توجه به آنها می تواند برخی نقاط ضعف یا لایه های نیمه فعال یا غیر فعال معرفت دینی را بنمایاند.

خدایا! تمام دعاهای طنز آلود رو شوخی نگیر. لااقل بعضی هاشون کمی تا قسمتی جدین.
خدایا! تو رو خدا مستجابشون کن.

پ.ن1: این پست بر خلاف ظاهرش بسیار جدی است. به قول محتضرین: «إسمع إفهم» و به قول مؤلفین: «فتأمل جیداً»
پ.ن2: بین طلبه ها هم مثل بچه های جنگ و جبهه، یک سری شوخی های خاصی وجود دارد که لطافت آن لطیفه ها و شوخی ها غالباً تنها در همان فضای مدرس ها و حجره ها معنا می دهد. چه خوب است که فردی بیاید و اینها را در کتابی جمع کند. به هر حال این شوخی ها هم بخشی از تراث طلبگی اند. غیر اینه؟