تدریس در دانشکده قدیمی ام

سال گذشته، حدود 50 ساعت در هفته تدریس داشتم که بسیار طاقت فرسا بود. امسال به بهانه پایان نامه دکتری، حجم تدریس ها را بسیار کم کردم و تنها 8 ساعت درهفته تدریس دارم. 4 ساعت از آن در قالب دروس عمومی معارف اسلامی و مربوط به درس «تفسیر موضوعی قرآن» در دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد است. حس شگرفی است که درهمان دانشکده ای که روزی تحصیل کرده ای، تدریس کنی.

سال 76، زمانی که 16.5 سال بیشتر نداشتم، وارد این دانشکده شدم و چهار سال از بهترین سالهای زندگی ام را در آن گذراندم. هر چند آن زمان به این رشته علاقه نداشتم و برای ارشد و دکتری،‌ علوم قرآنی را انتخاب کردم اما شوق نوستالوژیک آن ایام، همچنان در وجودم به قوتش باقی است. در تمام این سال ها هیچگاه نبوده که پاییز بگذرد و من روی برگ های پاییزی چنارهای پشت دانشکده قدم نزده باشم و با صدای خش خش آنها، به حس آنها سالها نرفته باشم.

هر چند بسیاری از کلاس ها به ساختمان جدید منتقل و ساختمان قدیمی تبدیل به دانشکده محیط زیست شده اما بسیاری از اساتید و کارمندان و خلاصه روح حاکم بر دانشکده، همانی است که زمان ما بود. وقتی به دانشجویان می نگرم، گویی گذشته خودم را نظاره می کنم.

برای من ادامه تحصیل در رشته کشاورزی به ویژه بیوتکنولوژی (که برخلاف سایر رشته ها، بدان سخت علاقمند بودم) و استادی در این دانشکده کاملا دست یافتنی بود و بعضی اساتید همان زمان نویدش را به من می دادند و تشویقم می کردند و تمهیداتی را برایم فراهم نمودند. اما خودم نپسندیدم که عمرم را پای دستگاه پی سی ار و میان مارکرهای مولکولی و ژنوم گندم و چاودار و ... به سر آورم و اکنون، مهندس آن روزها، درانتخابی خود خواسته،‌ به عنوان استاد درس تفسیر موضوعی قرآن به همان دانشکده آمده است.

آن روز گمان می کردم که انتخابی عظیم می کنم و از دامن علوم دنیایی به سوی معارف الهی حرکت می کنم. لیکن امروز از ژرفای دل احساس می کنم که فرقی میان این دو نیست. چه کشاورزی و بیوتکنولوژی و چه معارف اسلامی و قرآنی، مجموعه ای از اصطلاحات و فنون هستند که هیچ کدام فی نفسه ارزشی ندارند. تنها زمانی ارزشمندند که ما را انسان تر کنند. اخلاق، غایتی است که امروز می جویم... و به عنوان کسی که 4 سال در دانشکده کشاورزی و 10 سال در حوزه علمیه و 6 سال در دانشکده الهیات بوده، به هیچ وجه احساس نمی کنم که این هدف در دانشکده الهیات و یا حوزه علمیه، دست یافتنی تر از دانشکده کشاورزی باشد بلکه چه بسا...

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـی ست .. حرم و دیر یکی، سُبحه و پیمانه یکی ست

این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است .....گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکی ست

این همه قصه ز سودای گرفتاران است ................. ور نه از روز ازل دام یکی، دانه یکی ست

هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند ......بهر این یک دو نفس، عاقل و دیوانه یکی ست

انتشار کتاب: تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک

"وجود موضوعات و دغدغه‌های مشترک میان علم تفسیر قرآن و دانش هرمنوتیک، گفت‌و‌گوی آگاهانه میان این دو حوزه اندیشه‌ورزی را ضروری ساخته است و مطالعات تطبیقی، بسترساز چنین تعاملاتی خواهند بود. کتاب حاضر در پی مقایسه مبانی پنج روش اصلی تفسیر قرآن و دیدگاه‌های مطرح شده در هرمنوتیک کلاسیک است و نشان می‌دهد که علی‌رغم برخی پیش‌فرض‌ها و مبادی معرفتی متفاوت، شباهت‌هایی میان مبانی عام تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک و نیز میان مبانی خاص روش‌های تفسیر قرآن و انگاره‌های برخی از هرمنوتیست‌های کلاسیک وجود دارد."

نام: تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک

مولف : علیرضا آزاد

ناشر: بوستان کتاب

قیمت : 100000 ریال

نوع جلد : شوميز

قطع کتاب : وزیری

چاپ : اول - 1391

تعداد صفحات: 340

وزن کتاب : 480

حدود 4 سال پس از تألیف پایان نامه کارشناسی ارشدم اینک به همراه تغییراتی به عنوان کتاب: "تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک" از سوی انتشارات بوستان کتاب، منتشر شد.

حدود یک سال و نیم قبل که کتاب را به انتشارات سپردم، اگر اندیشه های امروز را داشتم، شاید چنین نمی کردم. هر چه بیشتر با هرمنوتیک آشنا می شوم، احساس می کنم درباره آن کمتر می دانم. نمی دانم ... شاید بایستی با تأمل و تأنی بیشتری دست به قلم می بردم.

گمان نمی کنم با چاپ کتابها و مقالات، گرهی از فکر و اندیشه باز شود. این همه کتاب نوشته و خوانده شد... چه فهمیده شد؟ کدام قلب آرام گرفت و کدام عقل سرشار شد؟ اغلبِ آنچه نامش را علم گذاشته ایم، بوالهوسی هایی هستند برای سرگرم شدن در بازیچه های این دو روزه ی دنیا. نه رازی از دهر می گشایند و نه حدیثی از حقیقت می گویند. همه هم این را می دانیم ولی به روی همدیگر نمی آوریم. فرقی هم نمی کند که نام این ملعبه ها، علوم مهندسی باشد یا علوم انسانی و یا علوم دینی؛ به قول شیخ بهایی:

ایها القوم الذی فی المدرسة ..... کلما حصلتموه وسوسة

شنیده ام که به آیت الله بهجت گفته بودند که چرا کتابی منتشر نمی  کند؟ فرموده بود: هر وقت کتاب های بزرگان سلف که نسخه های خطی آن درکتاب خانه ها دارد خاک می خورد را احیاء و چاپ کردید، نوبت ما هم می شود.

قدسی و غیر قدسی در اندیشه گادامر - 1

هرودوت می گوید: هومر و هزیود، خالق خدایان برای یونانیان بودند؛ یعنی در سنت دینی یونانیان، نظام الهی خاندان رب النوع ها را وارد ساخته و بدین ترتیب چهره های متمایزی را به تناسب شکل و نقش هایشان تثبیت کردند.

کافی است تاریخچه مفهوم Profanitat را در نظر بگیریم. Profane جایی است که قبل از مکان مقدس واقع شده است. مفهوم نامقدس همواره مستلزم درک مقدس است. نامقدس بودن محض، مفهوم قابل درکی نیست.

مفهوم نامقدس و دنیوی به معنای دقیق کلمه با پیدایش مسیحیت قابل درک می گردد زیرا تازه در انجیل است که عالم چنان از ارواح زدوده می شود که برای تقابل میان امور دینی قدسی و امور دنیوی غیر قدسی جایی باز می شود...

غرق شدن تفکر کلیسا مسیحی در عالم معنا سرانجام موجب جدا شدن کامل آن از حکومت دنیوی می گردد. اهمیت تاریخ ساز قرون وسطی در این است که بدین گونه باعث شکل گرفتن دنیای غیر دینی و غیر قدسی می شود و به مفهوم نامقدس بودن، خصوصیتی را می بخشد که در عصر جدید چهره می نماید.

گادامر، حقیقت و روش

فهرست برخی مراکز مطالعات اسلامی امریکای شمالی

به لطف دکتر پالمر، لینک زیر به دستم رسید. این صفحه، فهرستی از لینک های مهمترین مراکز و دانشگاه های امریکای شمالی است که مطالعات اسلامی را جزء برنامه های تحصیلات تکمیلی خود در رشته های الهیات، قرار داده اند.

Islamic studies in Ph.D. Programs in Religious Studies

با مطالعه اجمالی و بازدید از اغلب لینک های موجود در این فهرست، این نکات توجهم را جلب کرد:

1. کرسی های تدریس یهود در مراکز مطالعات دینی امریکای شمالی به مراتب بیشتر از اسلام است.

2. بعد از مسیحیت، بیشترین کرسی ها را بودیسم و هندو به خود اختصاص داده است.

3. حجم زیادی از عناوین درسی در رشته های مطالعات اسلامی، اختصاص به دو موضوع زن و جهاد دارد.

4. پیرامون شخصیت های اسلامی و دیدگاه های آنها به مراتب بیشتر از بررسی متون اسلامی کار می شود.

5. کرسی های شیعه شناسی به شدت اندک اند.

6. سعی می شود تا حد امکان از اساتید عرب و مسلمان برای کرسی های اسلامی استفاده کنند و در این میان، سهم اساتید اهل مصر، تونس و نیجریه از بقیه بیشتر است.

7. برنامه های دانشگاه هاروارد، حتی در الهیات هم بی نظیر است.

8. تعداد کشیش های مدرس در دانشکده های الهیات آنها حدودا مساوی و یا بیشتر از روحانیون مدرس در دانشکده های الهیات ماست.

چه خوب است که یکی از دوستان، زحمت بکشد و خلاصه ای از برنامه ها و فهرست دروس آنها که در سایتشان مندرج است، تهیه کند. این کار، هم برای طلاب و دانشجویان و هم برنامه ریزان تحصیلی، بسیار پر فایده خواهد بود تا در کنار مطالعات سنتی و روش های مرسوم آموزش الهیات، با موضوعات و استاندارهای آموزشی آنان نیز آشنا شوند.


نوای ایام:

در عصر ما فجیع تر از عکس تیر و قلب ............. نقش گلوله ای ست که از نان گذشته است