تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ............... از دوری صیاد دگر تاب ندارم

چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم ............. تا دام در آغوش نگیرم نگرانم


پی نوشت:

1. تابستان 89 هنگام طواف کعبه این اشعار ورد زبانم بود و عاشورای 92 در میان عزاداران حسینی نیز همین طور.

2. وقتی میان ادامه تحصیل در رشته دانشگاهی و یا آمدن به حوزه علمیه مردد بودم، علامه حسن زاده فرمود: «اگر می توانی سرت را کف دستت بگیری برو حوزه!» خدایا! چنان کن که همانند آن عارف پاک باخته شویم که می گفت: «چهل سال سرم را کف دست گرفتم و گشتم تا بگویند کجا تقدیم کنم!»

3. عزیزی می گفت که برخی تصمیم هایت (مثل ماندن در مشهد و عدم نقل مکان به شهرت در شمال یا شهرهای علمی نظیر قم یا تهران) عاقلانه نیست. راست می گفت. اما در جوابش اشعار بالا را زمزمه کردم.

4. عده ای در بند جان پناه اند و عده ای به دنبال جانان. چه توان کرد که دل آشوب، دل آرام است.

دلبندم آن پیمان گسل، منظور چشم آرام دل ......... نی، نی، دل آرامش مخوان، کز دل ببرد آرام را

با دل آرامی مرا خاطر خوش است ........ کز دلم یکباره برد آرام را

یادی از مرحوم رضا داودی

طی 10 سالی که در حوزه های علمیه مشغول تدریس هستم، بیش از 1000 طلبه در کلاس هایم حضور داشته اند. برخی از آنها در مباحث علمی و برخی در ابعاد ایمانی ممتاز بوده اند اما اندکی بودند که در هر دو بُعد علمی و ایمانی برجسته و ممتاز باشند. عزیز قلبم مرحوم حجة الإسلام و المسلمین رضا داودی شاید بهترین ِ این افراد و گل سر سبد طلاب من در طول سال های تدریس بود. در مباحث علمی چنان بود که بارها به او گفته بودم که شما بی نیاز از کلاس من هستی و اگر خواستی می توانی نیایی... گاهی که خودم نمی توانستم به کلاس بیایم، با وجود او خیالم راحت بود که امور علمی طلاب به بهترین وجهی اداره خواهد شد... در اخلاق به گونه ای بود که شرم حضور او در کلاس، عرق خجالت بر چهره اساتید، می نشاند... در طول حدود 200 جلسه درسی که با ایشان داشتم، حتی یک ایراد علمی یا اخلاقی در او ندیدم... به جرأت می گویم درس هایی که من از او گرفتم به مراتب بیشتر از درسی بود که در مقام معلم به او دادم.

چند ماهی که از سال تحصیلی 88-89 گذشت، خدمت مدیر اندیشمند مدرسه، جناب حجة الإسلام و المسلمین نظافت رفتم و گفتم که آقای داودی به اندازه کل حوزه علمیه مشهد می ارزد. اگر مدرسه علمیه شما فقط یک محصول داشته باشد و آن محصول، این فرد باشد، برای دنیا و عقبای شما کافیست و از ایشان خواستم تا آنجا که می تواند زمینه رشد و تعالی این طلبه را فراهم کند و هر گونه امکاناتی که لازم است را در اختیار او قرار دهد زیرا او درختی است که در آینده ثمرات شگرفی خواهد داشت و از زمره علمای تاریخ ساز جهان اسلام خواهد شد. حاج آقای نظافت که خودش به ارزش های این طلبه جوان واقف بود با تایید این مطالب و اذعان به قابلیت های او فرمود که حواسش به ایشان هست و مسائلی را درباره کمالات ایمانی او بیان کرد که من بی خبر بودم...

چند ماه بعد، گفتگویی با پدر بزرگوارش داشتم و ساعتی درباره او صحبت کردم. ایشان گفتند که می دانم رضا آدم خاصی است و مطالب عجیبی از ویژگی های شخصیتی او و کمالات معنوی و نقشش در خانواده بیان کرد و اینکه هر چند جزء نفرات برتر مدرسه تیزهوشان بود، اما راه حوزه را بر رفتن به دانشگاه ترجیح داد و ...

اواخر سال تحصیلی جهت برنامه ریزی آینده علمی اش چند باری با من مشورت کرد. به او گفته بودم: «آقای داودی، من خیلی دوست دارم که شما بلاغت را ادامه دهید و بتوانید روشی را که من در ارائه این درس دارم، تکمیل نمایید و یکی از ثمرات دوران تدریس من باشید اما روحیه علمی شما از آن ِ علم اصول فقه است. شما باید یک عالم علم اصول شوید و من نمی خواهم به خاطر تمایل خودم، شما را خرج علم بلاغت کنم. برو و یک اصولی خوب شو.» 

ده ها بار در گفتگو با طلاب، مسؤولان، اساتید و حتی خانواده ام گفته بودم که من چند نفر از جمله فلانی امید بسته ام که بتوانند آینده حوزه را متحول کنند.

امروز خبر دادند که ایشان برای انجام وظیفه تبلیغی ایام محرم به زاهدان رفته و در آنجا فوت کرده است. دوستان در پیامک خبر ارتحال ایشان چه خوب و به جا این آیه را آوردند:

«و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت، فقد وقع اجره علی الله

هر كه از خانه‏اش هجرت‏كنان به سوى خدا و رسول خارج شود سپس مرگ او را دريابد پاداش وى به عهده خدا است.»

با رفتن این عزیز، غم فقدان نخبگان تمدن سازی نظیر شهید سید محمد باقر صدر و امام موسی صدر و شهید چمران را بیشتر احساس کردم.

خدایا! ثلمه ای که با رفتن این عزیزان بر پیکر دیانت و انسانیت وارد شده را به احسن وجه جبران بگردان.

خدایا! این عزیزان سفرکرده را با انبیاء و اولیائت محشور بگردان.

خدایا! ما را همانند ایشان عاقبت به خیر بگردان.


پی نوشت:

نمی دانم چرا: «هر گل که بیشتر به چمن می دهد صفا .......... گلچین روزگار امانش نمی دهد!»

نمی دانم چرا: «این کوزه گر دهر چنین جام لطیف ............... می سازد و باز بر زمین می زندش»

نمی توانم خودم را با این سخنان که: «لابد حکمتی در کار بوده... لابد صلاح او در این بوده... خدا می خواسته او را پاک ببرد...» و امثال این سخنان آرام کنم. بله، همه ما از آن ِ خداییم ولی آخر ما هم رضا داودی را برای خدا و دین خدا در این دنیا لازم داشتیم... نمی دانم... شاید ما داریم بیشتر از خدا برای دینش دل می سوزانیم... شاید باید عبد بود و سر تسلیم فرود آورد و فقط شکر کرد و لب از چون و چرا بست. اما...

خدایا! وقتی گل های روزگار را می چینی، توقع مدار که بلبلان برای خارستان غزل سرایند.

نقد و بررسی فیلم «بدل ها»

نقد و بررسی فیلم

surrogates

(بدل ها)


با سخنرانی: علی رضا آزاد


پنج شنبه 92/8/9 ساعت 6 الی 8 شب

مشهد - پنجتن 45 - فرهنگسرای انقلاب

درباره این فیلم:

بسیاری از انسان ها دارای شخصیت مجازی در دنیای اینترنت و بازی های رایانه ای هستند. این شخصیت های مجازی گاهی سایه بر شخصیت حقیقی شان می افکند و شخصیت حقیقی شان متاثر از شخصیت مجازی شان می شود. شاید فناوری در آینده امکان حضور شخصیت های مجازی در دنیای حقیقی را فراهم آورد و به این ترتیب، شخصیت های مجازی، حقیقی تر از شخصیت های حقیقی گردند!
 
سرنوشتی که تکنولوژی برای انسان به بار خواهد آورد، موضوعی است که در این فیلم به تصویر کشیده می شود. در فیلم بدل‌ها (surrogates) دنیای آینده ترسیم می شود. دنیایی که در آن، تکنولوژی های پیش رفته انسان ها را بی نیاز از کارهای سخت و حتی بیرون رفتن از خانه می کند. در این دنیا، شیوه زندگی انسان بسیار راحت شده اما روابط انسانی و عواطف خانوادگی رو به تزلزل نهاده است...