نکاتی از مقدمه شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید

نمی دانم کدامیک از معجزات پیامبر(ص) از همه بزرگ تر بود: آوردن کتابی چون قرآن و یا تربیت کسی چون علی(ع). سال اول طلبگی خدمت استاد امینیان عروة الوثقی می خواندیم! توصیه نمود که مقدمه ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه را مطالعه کنیم. چون هنوز ادبیات عربم خوب نبود، خواندن همان چند صفحه،‌ یک صبح تا ظهر طول کشید. اما حلاوتش سال هاست که در جانم مانده است. امروز بعد از 9 سال، برای بار دوم آن مقدمه را خواندم. شورم در سر افتاد و حالم دگرگون شد. صدای به به و چه چه ام بلند شد و بنا بر عادت، «ای جان» گویان، عبارات را یکی بعد از دیگری می خواندم و شهد آنها را به جان می نوشیدم. زیبایی عبارات نهج البلاغه و نیکویی توصیفات ابن ابی الحدید به هم ممزوج شد و اختیارم از کف ربود.

به یاد جمله خلیل بن احمد فراهیدی صاحب نخستین معجم لغت عرب افتادم که وقتی از او خواستند در فضیلت علی چیزی بگوید گفت: «چه بگویم درباره کسی که دوستان او از ترسِ دشمنانش فضایلش را مخفی کردند و دشمنان او از سر کینه و حسد مناقبش را انکار نمودند و با وجود اینکه دوست و دشمن فضایل او را پنهان ساختند، چنان آشکار و فراگیر گشته که شرق و غرب عالم را پر کرده است.»

چند فراز از این مقدمه در مناقب علی (ع) که شاید کمتر بیان شده را تبرکاً نقل می کنم:

1. ما اقول فی رجل اقر له اعداوه و خصومه بالفضل: چه بگویم درباره مردی که حتی دشمنانش به فضلش معترف بودند.

2. لاضرب ضربة قط فاحتاجت الاولی الی ثانیة: در نبرد ضربه ای نزد که نیاز به ضربه دوم داشته باشد.

3. فاما قتلاه فافتخار رهطهم بانه قتلهم: کشته شدگان به دست او افتخار می کردند که به دست او کشته شده اند.

4. انه کان یسقی بیده لنخل قوم من یهود المدینه حتی مجلت یده و یتصدق بالاجرة و یشد علی بطنه حجرا: با دست خود نخلستان قومی از یهودیان مدینه را آبیاری می کرد به حدی که دستانش تاول می زد و اجرت کارش را صدقه می داد و خود سنگ بر شکم می بست.

5. ما اقول فی رجل تحبه اهل الذمه علی تکذیبهم بالنبوة: چه بگویم درباره مردی که حتی غیر مسلمانان علی رغم اینکه نبوت پیامبر را قبول نداشتند، وی را دوست می داشتند.

اما دو نکته در این مقدمه، توجهم را به خودش جلب کرد:

1. ابن ابی الحدید می گوید تا آنجا که می دانم، این کتاب را قبل از من تنها قطب راوندی که از فقهای امامیه است، شرح کرده است لیکن در نقد او می نویسد: «و لم یکن من رجال هذا الکتاب لاقتصار مدة عمره علی الاشتغال بعلم الفقه وحده و انی للفقیه ان یشرح هذه الفنون المتنوعه و یخوض فی هذه العلوم المتشعبه: ولی او مرد میدان نهج البلاغه نبود زیرا عمرش را تنها صرف علم فقه کرده بود و یک فقیه چگونه می تواند چنین هنرهای مختلفی را شرح دهد و در چنین علوم گوناگونی غور نماید؟!»

2. ابن ابی الحدید در شرح سجایای اخلاقی حضرت می گوید که  حضرت همواره چهره ای گشاده و تبسمی بر لب داشت به حدی که در این صفت، ضرب المثل بود. در ادامه می افزاید: «و قد بقی هذا الخلق متوارثا متناقلا فی محبیه و اولیائه الی الآن کما بقی الجفاء و الخشونة و الوعورة فی الجانب الآخر و من له ادنی معرفة باخلاق الناس وعوائدهم یعرف ذلک: و این اخلاق نیکو و گشاده رویی در میان دوست داران علی تا به امروز به ارث مانده و منتقل شده است. همان طور که اخلاقیاتی نظیر جفا و خشونت و ناملایمت در میان دشمنانش باقی مانده است و حتی کسی که دانش اندکی نسبت به اخلاق مردمان دارد، این مسأله را می فهمد.»

پی نوشت:

1. این دو بیتی را حدود 15 سال قبل به زبان مازندرانی در وصف مولا علی (ع) گفتم: (به دلایل هرمنوتیکی از ترجمه فارسی آن معذرم):

جان جانان علی جان تِرِ تِلارِ وَر گِمِه ....... تیمه جار و بینجه زار و هم نِفارِ وَر گِمِه

تِلاوَنگ هر صبی و نماشون هر غروب ..... علی وَنگ و علی وَنگِ آقا دارِ وَر گِمِه

2. لینک مرتبط: مرام علی (ع)

بررسی و نقد اسانید روایات تاویل شب قدر به حضرت فاطمه (س)

زمستان 89، در دوره دکتری درس تفسیر کلامی داشتیم. استاد موضوعاتی برای پژوهش داد. با خودم اندیشیدم که تا به حال کارهای علمی زیادی را برای جاه و مال دنیا انجام دادم. بیایم و نیتم را برای خدا خالص کنم و این بار هم که شده، کاری برای حضرت فاطمه (س) انجام دهم.

از میان موضوعات، بحث شب قدر و حضرت فاطمه (س) را انتخاب کردم تا با اثبات آن، خدمتی علمی و معرفتی به ساحت آن بانوی بزرگوار نمایم و دینی از دیون خود را به ایشان ادا نمایم. اما وقتی کار را به صورت جدی در منابع آغاز کردم، نتیجه معکوس گرفتم و نه تنها نتوانستم اثبات نمایم بلکه ادله فراوانی بر رد این مدعا یافتم. از خیر رد ادله عرفانی گذشتم و بحث را محدود به رد ادله روایی کردم. اما توفیری نکرد.مدتی درنگ کردم. در کلاس کنفرانس دادم تا به مدد سایر دانشجویان، راهی بیابم اما نشد. مقاله را خدمت استاد دادم اما نتوانست نقدی بر آن وارد کند. قصد کردم تا مطالبم را ابتدا خدمت علامه حسن زاده آملی - حفظه الله - که در کتاب هایش بیش از هر کس در تاریخ تشیع بر این مسأله پای فشرده عرضه نمایم. خدمتشان رسیدم اما حال نزار و بیمار ایشان مجال طرح مباحث علمی را نداد. به امام رضا توسل جستم و مدتی صبر کردم بلکه بارقه ای الهی راه را برایم روشن کند اما تغییری حاصل نشد. خدمت یکی از حاذق ترین اساتید حدیث در مشهد طی دو جلسه مفصل بحث کردم اما نتوانست ادله ام را باطل نماید بلکه خود نیز به تردید افتاد. خواستم مقاله را مشترکا به نام من و همسر هموجودم باشد اما ایشان فرمود که نمی خواهد نامش در بالای این مقاله،‌ باعث تیرگی روحش شود.

نمی دانم ... از سویی فکر می کنم که طرح این مسائل، تضعیف ایمان مردم است و از سوی دیگر فکر می کنم که سکوت در این مسائل، چراغ سبز دادن به اندیشه های غالیانه است. نمی دانم انتشار آن خدمت به حضرت فاطمه (س) است یا عدم انتشار آن.

با خودم گفتم که پیش از چاپ این مقاله،‌ بخش نتیجه آن را در وبلاگ انتشار دهم و بازتاب ها را ببینم تا بتوانم به کمک خوانندگان، در مورد انتشار متن 20 صفحه ای آن، بهتر تصمیم بگیرم.


 بررسی و نقد اسانید روایات تاویل شب قدر به حضرت فاطمه (س)

از میان روایاتی که قائلان به تأویل حقیقت شب قدر به حضرت فاطمه (س) برای اثبات مدعای خود بیان می کنند، تنها مضمون 4 روایت موافق با این مدعاست که همگی جزء اخبار آحاد ضعیف می باشند و هیچ گونه قرائنی نیز وثاقت صدوری آنها از معصومین (ع) را تأیید نمی کند و در میان قدماء نیز از شهرت برخوردار نبوده و تنها بر اساس ملاک های برخی اخباریون مبنی بر صحت تمامی احادیث کتب اربعه، می توان به صحت این روایات حکم کرد.‌ از این رو، چه با ملاک قدماء یعنی وثاقت صدوری و چه ملاک متأخران یعنی اعتبار اسنادی، احادیث تأویل شب قدر به حضرت فاطمه (س) معتبر نمی باشد.

هر چند که در این مقاله، احادیث مربوط به تأویل حقیقت شب قدر به حضرت فاطمه (ع) غیر معتبر شمرده شده اند و همین امر، قبول مضامین آنها را با تردید جدی رو به رو می کند اما این به معنای انکار صحت مضمون این روایات نیست زیرا میان حدیث غیر معتبر و حدیث کذب فرق است چون ممکن است احادیثی از معصومین (ع) صادر در نفس الامر صادق باشند اما به دلیل ضعف ناقلان و یا طرق نقل و عدم امکان حصول قرائن صدق، در این زمان برای ما معتبر نباشد.

هو المستعان و علیه التکلان

تفاوت فهم تاریخی و تاریخ مندی فهم دین

سؤال:

با سلام خدمت استاد عزیزم، سوالی نسبت به مطلب به ذهنم می آید و آن این است که:

این نوع برداشت و فهم از نصوص دینی با چه روش استنباطی جور در می آید؟ روش شما نوعی تاریخی نمودن فهم از دین نیست و با تاثیر دادن اقتضائات زمان و مکان و جایگاه آن در استنباط فرق ندارد؟ اگر احادیثی که در باب ارتداد در مورد قتل فرد مطرح است صرفا در مقام حکایت از واقع باشند نه اثبات تعبدی حکم یا موضوع حکمی ، حرف شما پشتوانه استنباطی خواهد داشت اما اگر آن احادیث در مقام انشاء و جعل حکمی در ظرف اعتبار بوده باشد ، چه پشتوانه روشی برای استنباط خود دارید؟

نکته بعدی در مورد فلسفه حکم این گونه موارد می باشد که شما سه مورد فرمودید. بنده سوالم این نیست که آیا این ها فلسفه تشریع حکم هستند یا نه، سوال من این است که شما با چه الگوریتم و روشی فلسفه احکام شرعیه را بدست می آورید؟ اگر در کتب اصولی یا ... روشی ارائه شده است ممنون می شوم راهنمایی ام کنید. کتب مقاصد الشریعه و نقش آن ها را در استنباط خوانده ام ولی به نظرم با به دست آوردن فسلفه جزئیه احکام شرعیه متفاوت باشد.

پاسخ بنده:

سرور گرامی ام جناب آقای کریم پور

سؤالات خوبی کردی. در ملاقات های حضوری نیز شاهد این دغدغه هایت بودم. روح حق جو و ذهن چابکت مرا واداشت که سعی کنم تا در حد توانم، پاسخی سزاوار دهم.

1. ما صرفا از نصوص نمی فهمیم بلکه نصوص هم یکی از منابع فهم ماست. همان گونه که تاریخ هم منبع دیگری است و صد البته این نصوص - که پیام هایی فراتاریخی دارند - در ظرف تاریخ نازل شده اند و نه تاریخ در ظرف این نصوص.

2. تاریخ مندی فهم و فهم تاریخی دو مقوله است و نباید با یکدیگر خلط شود. هر چند هر دوی اینها به فهم دین مربوط اند اما اعلب علمای دینی در مورد تاریخ مندی فهم هیچ گونه سخنی نگفته اند. بلکه در مورد فهم تاریخی بحث کرده اند.

3. تاریخیت همانند عربیت، در فهم نصوص اسلامی اعم از کتاب و سنت مؤثر است (فهم تاریخی). زیرا هر دو، ظرف تحقق و تبلور متون دینی است با این تفاوت که تاریخیت دارای اهمیت بیشتری است زیرا نه تنها ظرف تبلور دین بوده بلکه ظرف تبلور هر گونه فهم دینی نیز می باشد(تاریخ مندی فهم). هرمنوتیک کلاسیک مایل به بحث پیرامون فهم تاریخی و هرمنوتیک مدرن مایل به بحث پیرامون تاریخ مندی فهم است.

4. در فهم نصوص دینی ضروری است که به اموری مانند اسباب نزول آیات و اسباب صدور روایات توجه شود تا فهم تاریخی این گزاره ها به دست آید ولی در گام بعدی، برای انتزاع پیام های فراتاریخی از گزاره های دینی، باید به تاریخ مندی فهم و تاریخ مندی مفاهیم نیز توجه شود.

5. مفاهیم مانند موجودات زنده،‌ در طول زمان و مکان در حرکتند و تغییر می کنند. مثلا امروزه مفهوم مهدور الدم به کلی فرق کرده است. مفهوم قتل همان چیزی نیست که در قرون گذشته درک می شد. سنگ سار در چشم مخاطب امروزی احساسی را به وجود می آورد که در نزد مخاطب دیروزی بر نمی انگیخت. مفهوم دین و ایمان و حیات و عفت و کمال و آزادی و ... نیز چنین است. این تغییر هم در طول زمان و هم در عرض مکان روی داده است. مثلا اینجا روزی 70 نفر بر اثر تصادف می میرد و ککمان نمی گزد ولی در سوئیس وقتی 22 نفر در تصادف می میرند، 3 روز عزای عمومی اعلام می شود یعنی مفهوم تصادف و مرگ و ... در این دو مکان فرق دارد. حال باید اندیشید که آیا با وجود این تفاوت، مثلا آیا باید حکم قصاص را در هر دو مکان به یک شکل جاری کرد؟ (توجه کنید که اینجا بحث تعطیل حکم نیست بلکه تنقیح حکم است.) زیرا هدف شرع از اجرای احکام، حصول آثار مورد انتظار آنها بود و نه اجرای خشک و بی روح ظواهر آن. و به دلیل وجود تفاوت های فراوان، آن آثار از آن مکان تا این مکان و از آن زمان تا این زمان، به یک روش به دست نمی آید. پیشنهاد می کنم در این باره نظریه دوحرکتی فضل الرحمان را که در مقاله «رویکرد هرمنوتیکی فضل الرحمان در تفسیر قرآن» شرح دادم، ملاحظه فرمایید.

6. کسانی که نگاهی غیر از این دارند علی الخصوص بسیاری از اصولیون باید بگویند که چگونه بدون توجه به این مهمات به ارائه ملاکات و مناطات احکام می پردازند. بسیاری از فقهاء باید پاسخ دهند که چگونه استباط حکم را از تشخیص موضوع تفکیک کرده اند و به این وسیله شرع را به ابزاری به روح تبدیل نموده اند. چگونه با تسلط دادن منطق ارسطویی بر ارکان استنباطات فقهی، عملا رویکردهای افلاطونی و به طبع آن، رویکردهای شهودی، تأویل گرایانه و هرمنوتیکی را واپس زده اند. فراموش نکنیم که نگاه های پوزیتیویستی برخاسته از رویکردهای ارسطویی، (همان چیزی که شما امروزه، فقط آن را استدلال قلمداد می کنید و غیر آن را لاطائلات می دانید) شدیدترین ضربه ها را به کلیسا وارد ساخت و ما بدون عبرت گرفتن از آن، با تسلط دادن منطق ارسطویی و نگاه صفر و یکی به علوم دینی، به دست خود در پی هدم ایمان مان بر آمدیم. و در حالی که پیرو پیامبری امی هستیم و هر روز حدیث لیس العلم بالتعلم را می خوانیم، در آن نمی اندیشیم و بر خلاف آن عمل می کنیم. اندکی مطالعه در فلسفه علم، معرفت شناسی، هرمنوتیک و یا تاریخ عرفان به ما می فهماند که آنچه در فقه و اصول به عنوان روش استنباط احکام مطرح می شود و سپس به کل دین تسری می یابد و به عنوان روش فهم دین مطرح می شود،‌ تنها شمایی از یکی از ده ها رویکرد ممکن است که خالی از ایراد هم نیست.

7. گمان من آن است که احکام اسلامی در قریب به اتفاق موارد، قابلیت پذیرش عقلانی فراوانی از سوی مخاطبان اولیه داشت و آنها دلایل تشریع احکام را غالبا به روشنی می فهمیدند و دایره احکام تعبدی بسیار محدود بود اما به مرور، فاصله زمانی و فقدان دانش تاریخی لازم سبب شد که عده ای از علماء، جهل تاریخی خود نسبت به فلسفه تشریع بسیاری از احکام را با تعبدی خواندن آنها پوشش دهند و متأسفانه دایره تعبدیات را فربه تر نمایند. از همین روست که پس از تألیف علل الشرائع شیخ صدوق، نوشتن چنین کتاب هایی با فترت تاریخی علمای اسلامی مواجه شد و حتی کسانی که بیش از 100 جلد کتاب در فقه نوشتند، شهامت و یا علمیت نوشتن چنین کتابی را در خود ندیدند. نتیجه آنکه از یک سو تغییر اقتضائات و از سوی دیگر عدم تغییر نگرش به احکام دینی به دلیل احتیاط های نابجای ناشی از جهل و جبن سبب شد که متأسفانه دایره عقلانیت دینی، روز به روز تنگ تر گردد و در نتیجه، فاصله قلب و عقل دین مداران، بیشتر شود. این امر، چالش دینی اصلی ما در آینده خواهد بود. فتأمل جیداً

8. اساسا یکی از مهمترین عوامل تحجر و تولید رادیکالیسم دینی و افراط گرایی، فاصله گرفتن از فهم تاریخی دین است. برخلاف آنچه عده ای می گویند، تصور می کنم که لطمات ناشی از عدم فهم تاریخی دین به مراتب بیشتر از سوء برداشت های حاصل از فهم تاریخی دین بوده است.

9. در نگاه هرمنوتیکی، فلسفه احکام همانند تصویر آینه است که با تغییر زاویه آینه نسبت به شخص ناظر، تغییر می کند. (تفاوت این امر با نسبی گرایی را در مطلبی با عنوان: «هرمنوتیک و اتهام نسبی گرایی» توضیح دادم.) حتی اگر درست روبروی آینه هم باشی، باز هم فقط یکی از بی نهایت تصویر ممکن را داری که الزاما مقبول تر و زیباتر و مفیدتر از سایر تصاویر نیست. بدین سان، فلسفه این احکام در نوع مواجهه ما با این احکام شکل می گیرد. در هرمنوتیک فلسفی به دنبال استدلال به معنای عرفی آن نیستیم بلکه به دنبال آن هستیم که با روش هایی مانند قرار دادن در ظروف مختلف ادراکی و تاریخی و... و نیز امتزاج افقها و گفتگو با موضوع، اجازه آشکارگی و عیان شدن (سوبِژه) در ساحت وجودی خودمان را بدهیم و به این وسیله به ادراک آن نائل آییم. شرح این قصه بماند ...

10. در نظر برخی، زندگی بدون دین ارزش ندارد. درنظر برخی دیگر، دین روشی است برای زندگی و نه زندگی بهانه ای برای دین داری. اما به نظر من، هر دو عین هم اند.


   نوای ایام (با صدای بیژن مفید):   

به یک دم می کشی ما را ... به یک دم زنده می سازی ... رقابت با خدا داری ...

تأملی در شیوه برخورد با تحریکات اهانت آمیز بر علیه اسلام

همگان تا حدودی در جریان آیات شیطانی ... کاریکاتورها ... قرآن سوزی ... آهنگ آی نقی (شاهین نجفی)... فیلم اهانت به پیامبر (معصومیت مسلمانان Innocence of Muslims) ... آهنگ سیزده هشت (محسن نامجو) و ... هستند. البته این آخری چون تازه آمده و اذهان متوجه فیلم اهانت است، هنوز چندان مورد توجه قرار نگرفته و در آینده بیشتر در محور توجهات خواهد بود.

در زشتی چنین اقدامات موهن و بی مایگی عاملان آن شکی نیست. حتی اگر به شخصیت بزرگانی مانند گاندی و کنفسیوس و بودا چنین اهانت هایی می کردند، جای سرزنش داشت چه رسد به پیامبران مقدس الهی به ویژه حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی سلام الله علیه که «رحمة للعالمین» است و «لعلی خلق عظیم».

اما آیا روش برخورد مسلمانان و متدینان با این گونه اقدامات نادرست، درست است؟ آیا چنین برخوردهایی تا کنون توانسته از حجم این اقدامات بکاهد؟ اساساً فلسفه تشریع احکامی فقهی در مواجهه با چنین موضوعاتی چه بوده است؟ واکنش ها در برابر این اقدامات ناپسند، تا چه اندازه دینی و تا چه اندازه سیاسی است؟

فلسفه احکام دینی مربوط به ساب النبی و نواصب و... که امروزه تحت عنوان هتاکان به مقدسات مطرح می شود آن است که:

1.       1. جلو تبلیغات منفی بر علیه دین گرفته شود.

2.       2. عبرتی برای دیگران شود تا جسارت تکرار چنین اعمالی را نداشته باشند.

3.       3. احترام و تکریم بزرگان و مقدسات محفوظ بماند.

حال آیا نحوه برخورد متدینان در برابر چنین اقدامات موهنی، اهداف فوق را تأمین کرده است؟ پاسخ من منفی است و معتقدم نحوه واکنش به چنین اقداماتی، صحیح و مناسب نبوده است و خودش باعث گسترش این حرکت ها شده است. در این فیلم ها و کاریکاتورها چهره اسلام، خشن و کریه جلوه داده شده اما نحوه اعتراض به آنها از جمله کشته شدن 20 نفر در یک روز در پاکستان، چهره ای به مراتب خشن تر و کریه تر از اسلام نشان داده است.

علاوه بر افکار سخیف عاملان این تحریکات، به چهار مسأله دیگر در بروز این حرکات باید توجه شود:

1. اقتضائات دوران گذشته و شرایط اجتماعی حاکم بر آن روزگار و برآیند قدرت دینی حاکم بر آن دوران ایجاب می کرد که این اهداف با حکم به ارتداد، اعدام، قتل، شلاق، قطع ید از اموال، انفصال عقد نکاح و... تأمین شود. اما آیا امروزه با همین روش ها می توان به همان اهداف دست یافت؟ همان طور که استفاده از ابزارآلات جنگی گذشته، تأمین کننده پیروزی در جنگ های امروز نیست، در جنگ های ایدئولوژیک و رسانه ای نیز نمی توان به مفید بودن راه کارهای گذشته امید بست. چه بسا به کارگیری روش های کهنه بدون درک اقتضائات امروز، نتیجه ای معکوس به بار آورد. در آن دوران حرکت های فکری و اجتماعی و دینی از بالا به پایین هدایت می شد. یعنی قاعده هرم اجتماع و توده ها از رأس هرم فرمان می گرفتند و جز در چارچوبی که او تعیین می کرد گام بر نمی داشتند. اما امروزه شاهدیم که قاعده هرم حرکت ها را در دست گرفته است. مهمترین شاهد آن، قیام های کشورهای عربی و وال استریت و... است که برخلاف انقلاب های قرون گذشته (از قیام اسپارتاکوس گرفته تا انقلاب روسیه و ایران و...) بدون رهبری کاریزماتیک در حال وقوع است. این حرکت ها از دل فیس بوک برخاسته و قدرت چانه زنی اش را به مدد بلاگرها تقویت می کند و حرکت های خیابانی جز نمایشی از آن جنبش های مجازی نیست.

چه خوشمان بیاید و چه نیاید، قواعد بازی در دنیای امروز همین است. دوران بایدها به سرعت در حال پایان است. حتی اگر بتوان دستی را شکست اما نمی توان دهانی را بست؛ حتی اگر جز به ناسزا باز نشود. مهدور الدم خواندن و مرتد نامیدن و... امروزه نه تنها جلو کسی را نمی گیرد بلکه او را در کانون توجهات قرار می دهد و همین باعث رشک بردن سایرین و سبقت گرفتن شان از یکدیگر برای هتاکی های بیشتر در جهت جلب توجهات افزون تر می گردد. هنوز یکی دو ماه از تمسخر نجفی به ساحت امام نقی (ع) نگذشته که نامجو اعتقاد به امام زمان را به تمسخر گرفته است تا مبادا از گردونه توجهات، به دور افتد. انگار که اهانت به مقدسات تبدیل به یک مد هنری جدید شده است. شاید اگر با تأسی به آیه شریفه «و اذا مروا باللغو مروا کراما» بدون دامن زدن و حلوا حلوا کردن از کنار آن می گذشتیم و به جای هو کردن و بیانیه دادن و هتاکی را با هتاکی پاسخ گفتن، عملکرد خودمان در معرفی صحیح سیره معصومان (ع) را آسیب شناسی می کردیم و روش های بهینه ارائه افکار متناسب با دنیای امروز را می شناختیم، نتیجه بهتری می گرفتیم.

شاهد درستی این مدعا آن است که تعداد دانلودهای آهنگ شاهین نجفی از سایت اصلی آن چند روز بعد از موضع گیری علما از 50 هزار به 1 میلیون رسید و روزی نیست که در سایت هایی مثل بالاترین شاهد درج ده ها جک ها و کاریکاتور در مورد امام هادی (ع) نباشیم به حدی که این جک ها تبدیل به یک ژانر کمیک جدید شده است.

شاهد دیگر اینکه می بینیم علی رغم آنکه نامجو مشهورتر از نجفی است و عقیده ای حساس تر یعنی اعتقاد به امام زمان را به سخره گرفته است، با این حال به دلیل همزمان شدن با مسأله فیلم موهن، مورد فراموشی قرار گرفت و علما و متدینان نسبت به آن واکنش خاصی نشان ندادند و همین عدم واکنش سبب شد که این آهنگ مملو از اهانت، به گوش خیلی ها نرسد و اکثر افراد از آن بی خبر بمانند و اثر سوء آن هم کمتر شود.

لذا این گمان تقویت می شود که واکنش ها و موضع گیری های وسیع در قبال این حرکات، خودش سبب تبلیغ آنها است و همان چیزی است که گردانندگان این حرکات می خواهند.

2. محدودیت های موجود برای ابراز مخالفتهای سیاسی و مدنی سبب شده تا برخی افراد، دلخوری های سیاسی خود را در قالب تقابل با شاخصه های دینی نشان دهند. حتی بخشی از بد حجابی ها نیز نوعی مخالفت مدنی است نه سرکشی دینی. کار گلشیفته فراهانی و ده ها زن ایرانی دیگر که به تأسی از او و در حمایت از اقدامش، فیلم های برهنه خود را در سایت ها قرار دادند، آیا چیزی جز عصیان ورزی مدنی در لوای مخالفت با احکام دینی بود؟

در اغلب جوامع، سوپاپ هایی برای تخلیه انرژی های اجتماعی تعبیه می کنند تا مبادا تجمیع آنها باعث بروز انقلاب هایی با توان تخریب بالا شود و یا از جایی غیر قابل پیش بینی، درز کند. (جنبش وال استریت و جنبش های محیط زیستی و مسابقات کشتی کج از این زاویه قابل تفسیر است.) اما در جامعه ما به دلیل محدودیت این سوپاپ ها، ممکن است نارضایتی های سیاسی و مدنی در قالب مخالفت های مذهبی و قوم گرایی های افراطی و... جلوه کند وجود مجلاتی نظیر گل آقا و برنامه هایی نظیر نود و پایش و... راه کاری حداقلی برای کاستن از حجم نارضایتی ها در قالب بیان دیدگاه ها بدون الزام عملی به نتایج آنهاست. خلاصه کلام اینکه انزجار از دین در جامعه ما اغلب ریشه در نارضایتی های سیاسی و فشارهای اقتصادی دارد. اگر می خواهیم این درست شود، آن را درست کنیم.

3. من اساساً به بخشی از این اعتراضات مشکوکم. کیست که نداند اغلب این اعتراضات در کشورهای اسلامی با رهبری القاعده صورت می گیرد. برافراشتن پرچم القاعده و عکس های بن لادن در جلو سفارت امریکا در مصر و تونس و لیبی و پاکستان پیام مهمی دارد. شاید تأخیر 2 روزه در موضع گیری رسمی رهبری ایران و تأخیر 5 روزه در موضع گیری رهبری حزب الله لبنان در قبال این فیلم موهن هم از آن رو بود که در بدو امر نمی خواستند به همان دلایلی که در بالا ذکر شد، این آتش دامن بزنند اما وقتی دیدند که تندروهای القاعده به نام اسلام دارند محوریت این اعتراضات را به دست می گیرند، لازم دانستند که وارد عمل شده و به شکل منطقی تری این اعتراضات را مدیریت کنند.  

4. دو مغالطه،‌ یکی از سوی ما و یکی از سوی آنها، صورت گرفته است. مغالطه ما آن است که این فیلم یک سال قبل به صورت شخصی ساخته شد و اصلا یک فیلم سینمایی نیست بلکه تقریبا فیلم برداری از یک تئاتر آماتوری همراه با میکس بسیار ابتدایی است. کاری که مشابه آن را هر آشنا به تریدی مکس می تواند با 500 هزار تومان انجام دهد و الزاما نیازی به جمع آوری کمک 500 میلیون دلاری سران صهیونیست ندارد. سران استکبار اگر بخواهند اهانتی بکنند،‌ به کمک کارگردانانی مثل اسپیلبرگ و کمپانی هایی مثل والت دیزنی می کنند. همان طور که در دفاع از افکار خود شاهکارهایی مانند فهرست شیندلر و پیانیست و بن هور و ... را تولید کردند. آنها که آبروی خودشان را با فیلم های آماتوری مانند این فیلم موهن نمی برند. لذا گمان من این است که این، یک فیلم کاملا شخصی است.

در قوانین امریکا هم انجام چنین اهانت هایی ممنوع است اما دستور دولتی به سایت ها و موظف کردن آنها به گذاشتن یا برداشتن هر گونه فیلمی، مغایر آزادی بیان تلقی می شود لذا نمی تواند به گوگل دستور دهد که این فیلم یا هر فیلم دیگری را از یوتیوپ بردارد. و نیز از همین روست که فیلم های افشاگرانه و برعلیه دستگاه های دولتی امریکا و جنگ در عراق و افغانستان نیز به وفور در یوتیوپ وجود دارد.

مغالطه آنها این است که آیا جلوگیری از پخش حتی یک فیلم بر علیه مسأله ای مانند هولوکاست و یا بر علیه هم جنس گرایان در یوتیوپ، مغایر آزادی بیان نیست؟ چرا وقتی کار به اهانت به مسلمانان می رسد، تازه به فکر آزادی بیان می افتند؟ چرا وقتی اسپری فلفل روی سر دانشجویان خودشان خالی می کردن، به یاد آزادی بیان نبودند؟ چرا هیچ گونه تجمع مسالمت آمیزی بر علیه این دو مقوله در امریکا و کانادا مجوز نمی گیرد در حالی که می توان در همین کشورها بر علیه مقدس ترین چیزها راهپیمایی کرد و یا روی اتوبوس های دو طبقه لندن، تبلیغات بر علیه خدا چاپ کرد.

پی نوشت:

1. این نوشتار را یک روز بعد از آن واقعه نوشتم اما به عللی اکنون در وبلاگ درج کردم.

2. برای من شنیدن صدای سوت و کف حضار، تأسف انگیزتر از شنیدن تمسخرهای نامجو بود. خدایا! این جوان تربتی را عاقبت به خیر کن و به آن حضار، لذت ترک گناه را بچشان.

3. هنگام درج کاریکارتورهای موهن دانمارکی، مبتلا به بیماری خاصی بودم لذا مدت دو سال و نیم مجبور به استفاده روزانه قرصی بودم که فقط دو کشور دانمارک و نیوزلند آن را تولید می کردند. در اعتراض به درج این کاریکارتورها تصمیم گرفتم یا قرص نیوزلندی تهیه کنم و یا اصلا این قرص را نخورم؛ حتی اگر بیماری ام تشدید شود. قرص نیوزلندی نیافتم... چند روزی دارو مصرف نکردم و سپس جهت مشاوره پیش دکتر رفتم... مثل همیشه اول فرستاد سونوگرافی ... بعد آزمایش آنزیم های کبدی و... فردا به همراه نتایج خدمت ایشان رفتم. هنوز جریان قطع دارو و تصمیم فردی ام برای تحریم دانمارک را نگفته بودم که دیدم با کمال تعجب می گوید: «بیماری ات کاملاً خوب شده! نیازی به استفاده از دارو نداری.» هر چند آن ماجرا ختم به خیر شد اما اکنون با گذشت چند سال، به نحوه مواجهه ام با آن مسأله نقد دارم.