تأملی در شیوه برخورد با تحریکات اهانت آمیز بر علیه اسلام
همگان تا حدودی در جریان آیات شیطانی ... کاریکاتورها ... قرآن سوزی ... آهنگ آی نقی (شاهین نجفی)... فیلم اهانت به پیامبر (معصومیت مسلمانان Innocence of Muslims) ... آهنگ سیزده هشت (محسن نامجو) و ... هستند. البته این آخری چون تازه آمده و اذهان متوجه فیلم اهانت است، هنوز چندان مورد توجه قرار نگرفته و در آینده بیشتر در محور توجهات خواهد بود.
در زشتی چنین اقدامات موهن و بی مایگی عاملان آن شکی نیست. حتی اگر به شخصیت بزرگانی مانند گاندی و کنفسیوس و بودا چنین اهانت هایی می کردند، جای سرزنش داشت چه رسد به پیامبران مقدس الهی به ویژه حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی سلام الله علیه که «رحمة للعالمین» است و «لعلی خلق عظیم».
اما آیا روش برخورد مسلمانان و متدینان با این گونه اقدامات نادرست، درست است؟ آیا چنین برخوردهایی تا کنون توانسته از حجم این اقدامات بکاهد؟ اساساً فلسفه تشریع احکامی فقهی در مواجهه با چنین موضوعاتی چه بوده است؟ واکنش ها در برابر این اقدامات ناپسند، تا چه اندازه دینی و تا چه اندازه سیاسی است؟
فلسفه احکام دینی مربوط به ساب النبی و نواصب و... که امروزه تحت عنوان هتاکان به مقدسات مطرح می شود آن است که:
1. 1. جلو تبلیغات منفی بر علیه دین گرفته شود.
2. 2. عبرتی برای دیگران شود تا جسارت تکرار چنین اعمالی را نداشته باشند.
3. 3. احترام و تکریم بزرگان و مقدسات محفوظ بماند.
حال آیا نحوه برخورد متدینان در برابر چنین اقدامات موهنی، اهداف فوق را تأمین کرده است؟ پاسخ من منفی است و معتقدم نحوه واکنش به چنین اقداماتی، صحیح و مناسب نبوده است و خودش باعث گسترش این حرکت ها شده است. در این فیلم ها و کاریکاتورها چهره اسلام، خشن و کریه جلوه داده شده اما نحوه اعتراض به آنها از جمله کشته شدن 20 نفر در یک روز در پاکستان، چهره ای به مراتب خشن تر و کریه تر از اسلام نشان داده است.
علاوه بر افکار سخیف عاملان این تحریکات، به چهار مسأله دیگر در بروز این حرکات باید توجه شود:
1. اقتضائات دوران گذشته و شرایط اجتماعی حاکم بر آن روزگار و برآیند قدرت دینی حاکم بر آن دوران ایجاب می کرد که این اهداف با حکم به ارتداد، اعدام، قتل، شلاق، قطع ید از اموال، انفصال عقد نکاح و... تأمین شود. اما آیا امروزه با همین روش ها می توان به همان اهداف دست یافت؟ همان طور که استفاده از ابزارآلات جنگی گذشته، تأمین کننده پیروزی در جنگ های امروز نیست، در جنگ های ایدئولوژیک و رسانه ای نیز نمی توان به مفید بودن راه کارهای گذشته امید بست. چه بسا به کارگیری روش های کهنه بدون درک اقتضائات امروز، نتیجه ای معکوس به بار آورد. در آن دوران حرکت های فکری و اجتماعی و دینی از بالا به پایین هدایت می شد. یعنی قاعده هرم اجتماع و توده ها از رأس هرم فرمان می گرفتند و جز در چارچوبی که او تعیین می کرد گام بر نمی داشتند. اما امروزه شاهدیم که قاعده هرم حرکت ها را در دست گرفته است. مهمترین شاهد آن، قیام های کشورهای عربی و وال استریت و... است که برخلاف انقلاب های قرون گذشته (از قیام اسپارتاکوس گرفته تا انقلاب روسیه و ایران و...) بدون رهبری کاریزماتیک در حال وقوع است. این حرکت ها از دل فیس بوک برخاسته و قدرت چانه زنی اش را به مدد بلاگرها تقویت می کند و حرکت های خیابانی جز نمایشی از آن جنبش های مجازی نیست.
چه خوشمان بیاید و چه نیاید، قواعد بازی در دنیای امروز همین است. دوران بایدها به سرعت در حال پایان است. حتی اگر بتوان دستی را شکست اما نمی توان دهانی را بست؛ حتی اگر جز به ناسزا باز نشود. مهدور الدم خواندن و مرتد نامیدن و... امروزه نه تنها جلو کسی را نمی گیرد بلکه او را در کانون توجهات قرار می دهد و همین باعث رشک بردن سایرین و سبقت گرفتن شان از یکدیگر برای هتاکی های بیشتر در جهت جلب توجهات افزون تر می گردد. هنوز یکی دو ماه از تمسخر نجفی به ساحت امام نقی (ع) نگذشته که نامجو اعتقاد به امام زمان را به تمسخر گرفته است تا مبادا از گردونه توجهات، به دور افتد. انگار که اهانت به مقدسات تبدیل به یک مد هنری جدید شده است. شاید اگر با تأسی به آیه شریفه «و اذا مروا باللغو مروا کراما» بدون دامن زدن و حلوا حلوا کردن از کنار آن می گذشتیم و به جای هو کردن و بیانیه دادن و هتاکی را با هتاکی پاسخ گفتن، عملکرد خودمان در معرفی صحیح سیره معصومان (ع) را آسیب شناسی می کردیم و روش های بهینه ارائه افکار متناسب با دنیای امروز را می شناختیم، نتیجه بهتری می گرفتیم.
شاهد درستی این مدعا آن است که تعداد دانلودهای آهنگ شاهین نجفی از سایت اصلی آن چند روز بعد از موضع گیری علما از 50 هزار به 1 میلیون رسید و روزی نیست که در سایت هایی مثل بالاترین شاهد درج ده ها جک ها و کاریکاتور در مورد امام هادی (ع) نباشیم به حدی که این جک ها تبدیل به یک ژانر کمیک جدید شده است.
شاهد دیگر اینکه می بینیم علی رغم آنکه نامجو مشهورتر از نجفی است و عقیده ای حساس تر یعنی اعتقاد به امام زمان را به سخره گرفته است، با این حال به دلیل همزمان شدن با مسأله فیلم موهن، مورد فراموشی قرار گرفت و علما و متدینان نسبت به آن واکنش خاصی نشان ندادند و همین عدم واکنش سبب شد که این آهنگ مملو از اهانت، به گوش خیلی ها نرسد و اکثر افراد از آن بی خبر بمانند و اثر سوء آن هم کمتر شود.
لذا این گمان تقویت می شود که واکنش ها و موضع گیری های وسیع در قبال این حرکات، خودش سبب تبلیغ آنها است و همان چیزی است که گردانندگان این حرکات می خواهند.
2. محدودیت های موجود برای ابراز مخالفتهای سیاسی و مدنی سبب شده تا برخی افراد، دلخوری های سیاسی خود را در قالب تقابل با شاخصه های دینی نشان دهند. حتی بخشی از بد حجابی ها نیز نوعی مخالفت مدنی است نه سرکشی دینی. کار گلشیفته فراهانی و ده ها زن ایرانی دیگر که به تأسی از او و در حمایت از اقدامش، فیلم های برهنه خود را در سایت ها قرار دادند، آیا چیزی جز عصیان ورزی مدنی در لوای مخالفت با احکام دینی بود؟
در اغلب جوامع، سوپاپ هایی برای تخلیه انرژی های اجتماعی تعبیه می کنند تا مبادا تجمیع آنها باعث بروز انقلاب هایی با توان تخریب بالا شود و یا از جایی غیر قابل پیش بینی، درز کند. (جنبش وال استریت و جنبش های محیط زیستی و مسابقات کشتی کج از این زاویه قابل تفسیر است.) اما در جامعه ما به دلیل محدودیت این سوپاپ ها، ممکن است نارضایتی های سیاسی و مدنی در قالب مخالفت های مذهبی و قوم گرایی های افراطی و... جلوه کند وجود مجلاتی نظیر گل آقا و برنامه هایی نظیر نود و پایش و... راه کاری حداقلی برای کاستن از حجم نارضایتی ها در قالب بیان دیدگاه ها بدون الزام عملی به نتایج آنهاست. خلاصه کلام اینکه انزجار از دین در جامعه ما اغلب ریشه در نارضایتی های سیاسی و فشارهای اقتصادی دارد. اگر می خواهیم این درست شود، آن را درست کنیم.
3. من اساساً به بخشی از این اعتراضات مشکوکم. کیست که نداند اغلب این اعتراضات در کشورهای اسلامی با رهبری القاعده صورت می گیرد. برافراشتن پرچم القاعده و عکس های بن لادن در جلو سفارت امریکا در مصر و تونس و لیبی و پاکستان پیام مهمی دارد. شاید تأخیر 2 روزه در موضع گیری رسمی رهبری ایران و تأخیر 5 روزه در موضع گیری رهبری حزب الله لبنان در قبال این فیلم موهن هم از آن رو بود که در بدو امر نمی خواستند به همان دلایلی که در بالا ذکر شد، این آتش دامن بزنند اما وقتی دیدند که تندروهای القاعده به نام اسلام دارند محوریت این اعتراضات را به دست می گیرند، لازم دانستند که وارد عمل شده و به شکل منطقی تری این اعتراضات را مدیریت کنند.
4. دو مغالطه، یکی از سوی ما و یکی از سوی آنها، صورت گرفته است. مغالطه ما آن است که این فیلم یک سال قبل به صورت شخصی ساخته شد و اصلا یک فیلم سینمایی نیست بلکه تقریبا فیلم برداری از یک تئاتر آماتوری همراه با میکس بسیار ابتدایی است. کاری که مشابه آن را هر آشنا به تریدی مکس می تواند با 500 هزار تومان انجام دهد و الزاما نیازی به جمع آوری کمک 500 میلیون دلاری سران صهیونیست ندارد. سران استکبار اگر بخواهند اهانتی بکنند، به کمک کارگردانانی مثل اسپیلبرگ و کمپانی هایی مثل والت دیزنی می کنند. همان طور که در دفاع از افکار خود شاهکارهایی مانند فهرست شیندلر و پیانیست و بن هور و ... را تولید کردند. آنها که آبروی خودشان را با فیلم های آماتوری مانند این فیلم موهن نمی برند. لذا گمان من این است که این، یک فیلم کاملا شخصی است.
در قوانین امریکا هم انجام چنین اهانت هایی ممنوع است اما دستور دولتی به سایت ها و موظف کردن آنها به گذاشتن یا برداشتن هر گونه فیلمی، مغایر آزادی بیان تلقی می شود لذا نمی تواند به گوگل دستور دهد که این فیلم یا هر فیلم دیگری را از یوتیوپ بردارد. و نیز از همین روست که فیلم های افشاگرانه و برعلیه دستگاه های دولتی امریکا و جنگ در عراق و افغانستان نیز به وفور در یوتیوپ وجود دارد.
مغالطه آنها این است که آیا جلوگیری از پخش حتی یک فیلم بر علیه مسأله ای مانند هولوکاست و یا بر علیه هم جنس گرایان در یوتیوپ، مغایر آزادی بیان نیست؟ چرا وقتی کار به اهانت به مسلمانان می رسد، تازه به فکر آزادی بیان می افتند؟ چرا وقتی اسپری فلفل روی سر دانشجویان خودشان خالی می کردن، به یاد آزادی بیان نبودند؟ چرا هیچ گونه تجمع مسالمت آمیزی بر علیه این دو مقوله در امریکا و کانادا مجوز نمی گیرد در حالی که می توان در همین کشورها بر علیه مقدس ترین چیزها راهپیمایی کرد و یا روی اتوبوس های دو طبقه لندن، تبلیغات بر علیه خدا چاپ کرد.
پی نوشت:
1. این نوشتار را یک روز بعد از آن واقعه نوشتم اما به عللی اکنون در وبلاگ درج کردم.
2. برای من شنیدن صدای سوت و کف حضار، تأسف انگیزتر از شنیدن تمسخرهای نامجو بود. خدایا! این جوان تربتی را عاقبت به خیر کن و به آن حضار، لذت ترک گناه را بچشان.
3. هنگام درج کاریکارتورهای موهن دانمارکی، مبتلا به بیماری خاصی بودم لذا مدت دو سال و نیم مجبور به استفاده روزانه قرصی بودم که فقط دو کشور دانمارک و نیوزلند آن را تولید می کردند. در اعتراض به درج این کاریکارتورها تصمیم گرفتم یا قرص نیوزلندی تهیه کنم و یا اصلا این قرص را نخورم؛ حتی اگر بیماری ام تشدید شود. قرص نیوزلندی نیافتم... چند روزی دارو مصرف نکردم و سپس جهت مشاوره پیش دکتر رفتم... مثل همیشه اول فرستاد سونوگرافی ... بعد آزمایش آنزیم های کبدی و... فردا به همراه نتایج خدمت ایشان رفتم. هنوز جریان قطع دارو و تصمیم فردی ام برای تحریم دانمارک را نگفته بودم که دیدم با کمال تعجب می گوید: «بیماری ات کاملاً خوب شده! نیازی به استفاده از دارو نداری.» هر چند آن ماجرا ختم به خیر شد اما اکنون با گذشت چند سال، به نحوه مواجهه ام با آن مسأله نقد دارم.
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.