هرمنوتیک و سیاست
یکی از عرصه هایی که می توان بازتاب اندیشه های هرمنوتیکی را در آن دید، عرصه سیاست است. متناسب با گرم شدن فضای سیاسی روزهای اخیر در پی انتخابات ریاست جمهوری، مناسب دیدم از بُعد هرمنوتیک فلسفی گادامر، نیم نگاهی به این اتفاقات بیندازم. لازم به ذکر است که آنچه بیان می شود، الزاما دیدگاه مورد قبول بنده نیست بلکه استنباطم از نتایج سیاسی رویکرد هرمنوتیکی و تناظربابی آن نتایج در مسائل جاری کشور است.
1. حقیقت، امری متعیَّن و ثابت در جای خاص یا نزد شخص خاصی نیست بلکه در ضمن دیالوگ و گفتگو شکل می گیرد. لذا محروم کردن طیفی از جامعه از شرکت در دیالوگ سیاسی و انحصار حقانیت سیاسی در جناحی خاص، سبب محروم کردن خود و جامعه از حقیقت می شود.
2. روش گرایی، حتی اگر بتواند مبنای خوبی برای حصول نتیجه در علوم طبیعی و تجربی باشد، مبنای خوبی برای علوم انسانی نیست. لذا مهندسی کردن مسائل سیاسی هرگز نمی تواند تمام ابعاد وقایع را پوشش دهد. فرآیند انتخابات به عنوان کنش عظیم انسانی و اجتماعی، مهندسی پذیر نیستند. حتی اگر در جوامع مدرن، این مهندسی جواب دهد، در جامعه در حال گذار ما که هنوز بسیاری از پارادایم های اساسی مدرنیته را نپذیرفته است، چنین نخواهد بود. جامعه ما، به ساختارهای پست مدرن به مراتب شبیه تر است تا مدرن و غیر قابل پیش بینی بودن، یکی از شاخصه های اصلی آن است.
3. پیش داوری های ما، فهم های ما را می سازد لذا فهمی که مردم از کاندیداها دارند، برگرفته از پیش فرض ها و پیش برداشت ها و پیش داشت ها و پیش دیدها و در یک کلام، پیش داوری های شان است. غفلت از این مساله سبب می شود که با گذشت زمان، وقتی که کاندیدای مورد نظرشان مطابق میل آنها رفتار نکرد، او را مقصر بدانند در حالی که شاید هیچ مقصری وجود ندارد جز خلط میان داوری و پیش داوری.
4. زبان نه تنها کاشف بلکه منشا افکار است و نه تنها افکار را بیان می کند بلکه آنها را می سازد. نمونه اعلای زبان نه کلمات بلکه ادبیات است. نوع ادبیات سیاسیون، همان اندیشه سیاسی آنهاست. همانند دیگران یا خاص بودن آن، واعظانه یا عالمانه بودن آن، بسامد تشبیه و استعاره و مجاز و چگونگی استفاده از صناعات بدیعی و تسجیع آن و ... کاشف از نوع نگاهی است که او به امور دارد. مثلا استفاده زیاد از مثال نشانه کم هوشی و از تشبیه نشانه تیز هوشی و از استعاره نشانه کیاست است.
5. کلمات زبان وضع نمی شوند بلکه بر اساس سنتی که هم گوینده و هم معنایی که در طول تاریخ بر گرد کلمات تنیده شده را در بر گرفته، انتخاب می شوند. مثلا شاید علاوه بر ذهنیت گویندگان، وجود مساله مهم و فراگیری به نام جنگ هشت ساله در کشور و اثر ژرفی که در اندیشه سیاسیون گذارده سبب شده که حتی در امور فرهنگی، رویکردی نظامی در پیش گرفته شود و پر بسامدترین واژگان در این رابطه عبارت شوند از: شبیخون فرهنگی، تهاجم فرهنگی، مبارزه فرهنگی، جنگ نرم، افسران جبهه فرهنگی و... و یا غلبه ذهنیت سیاسی در عرصه فرهنگی خود را در کاربرد پر بسامد واژگان سیاسی مانند فرصت و تهدید و ظرفیت و ... در مباحث فرهنگی نشان می دهد.
6. امور در نسبت هایی که با هستی دارند، وجود می یابند. هستی عین نسبت است لذا چیزی به نام اصول گرایی وجود ندارد مگر آنکه نسبتش با اصلاح طلبی را تعریف کند و بالعکس. حتی اعتدال هم باید نسبتش را با دو طرف معلوم کند وگرنه تنها هجوی زبانی است.
7. صحیح و غلط وجود ندارد بلکه مناسب و نامناسب وجود دارد که تشخیص آن هم چندان همگانی نیست. لذا هیچ شخص و طیف سیاسی محکوم به کفر و فسق و طرد و حذف نیست.
8. تعاریف، تا حدودی بین الاذهانی و تا حدودی هم شخصی اند لذا نه تنها راه های رسیدن به آزادی و عدالت و توسعه فرق دارد بلکه اساسا تعریف افراد از این مفاهیم و برداشتی که از اصل آنها دارند، متفاوت است.
9. مفاهیم در تاریخ ساخته می شوند لذا مفاهیم سیاسی امور انتزاعی ذهنی با تعریفی معین نیستند بلکه با توجه به تراث و تجربه تاریخی و جغرافیایی انسان ها (در قالب شخص یا خانواده یا اقوام یا ملل) ساخته می شوند. مثلا آنچه به نام استقلال در ایران فهمیده می شود با توجه به صبغه سیاست های استعماری در بهره برداری از ذخایر زیرزمینی و نیز هویت دینی درک می شود و در آفریقای جنوبی با توجه به جریان آپارتاید صبغه انسانی و حقوق بشری بیشتری دارد.
10. موقعیت هرمنوتیکی، تعیین کننده فهم است. مثلا وقتی در موضع انقلابی ایستاده ایم، رساندن پیام ما به دیگران نامش «صدور انقلاب» و رساندن پیام دیگران به ما نامش «تهاجم فرهنگی» می شود. ماهیت این دو عمل چندان تفاوتی ندارد بلکه تفاوت در موضع و موقعیتی است که ما در آنجا ایستاده ایم.
11. واکاوی ماهیت فهم، مهمتر از شرح فهمیده شده هاست. به همین نسبت، واکاوی فرایند تصمیم گیری سیاسی مردم، مهمتر از توجه به گزینه انتخابی آنهاست. ارزش گزینه در آن است که ما را به ما در فهم آن فرایند کمک کند. نه آنکه ارزش درک فرایند، در آن باشد که ما را در راه رسیدن به گزینه مورد نظرمان یاری رساند. مثلا اینکه چرا در اغلب انتخابات، مردم به گزینه پیشنهادی جامعه مدرسین حوزه علمیه رای نمی دهند، بیش از آنکه بر حق بودن یکی از طرفین را بنمایاند، نشان می دهد که گویی نرم افزار فکری و شیوه استنباط (و نه ماده خام) سیاسی جامعه مدرسین و مردم، متفاوت است. به بیان ساده، مردم در مسائل مهم سیاسی، همانند بزرگان حوزه نمی اندیشند.
12. فهمیدن، منقاد کردن یکی از طرفین و یا تسلط بر موضوع مورد فهم نیست بلکه رسیدن به تفاهمی با شخص مقابل یا متن روبرو است. سیاست نیز جای غلبه بر کسی یا گفتمانی نیست و حتی جای اثبات حقانیت نیست بلکه جای رسیدن به تفاهم و تعامل و توافق است و عدم توافق، نشان از ضعف دیالوگ هر دو طرف دارد.
13. فهمیدن، مشارکت در عمل فهم است و نه حصول نتیجه دلخواه. کنش سیاسی نیز شرکت در انتخابات است و نه پیروزی در آن. سهیم شدن در فرایند سیاسی کشور، پیروزی اصلی است.
14. صورت و محتوا و بعد زیباشناختی و معناشناختی را نمی توان از یکدیگر جدا کرد. اساسا این ها دو چیز نیست که با هم ممزوج باشد بلکه یک چیز است. تنها در صورتی می توان از دمکراسی دم زد که هم به صورت آن (سهیم بودن همه) و هم به محتوای آن (ذی حق بودن همه) معتقد بود و لذا هرگز از دل صندوق رای، نگاه قیم مآبانه خارج نمی شود و اگر شد، نامش دمکراسی نیست. همچنین مناصب انتصابی، پایین دستی مناصب انتخابی اند و نه بالادست آن.
15. بدون داشتن ربط و نسبت به زمان حال،هیچ فهمی وجود ندارد و این نسبت هیچ گاه پایدار و ثابت نیست. لذا انقلابی بودن به معنای اصرار بر پارادایم های دهه شصت نیست بلکه در برقراری رابطه و نسبت میان آن پارادیم ها و شرایط فعلی است.
16. امور تاریخی را نه می توان کاملا شناخت و نه می توان کاملا بازسازی کرد. همان طور که هرگز کسی که خاطرات دوران کودکی ما را می شنود، نمی تواند آن را همانند خود ما درک کند مگر آنکه همبازی کودکی ما بوده باشد، کسی که خاطرات سال های اولیه انقلاب و یا در دوره سازندگی و دوره اصلاحات را شنیده و در آن فضا تنفس نکرده، هرگز نمی تواند همانند آنها آن دوران را درک کند. کسی که تاریخ انقلاب را فقط در کتاب ها خوانده، نمی فهمد چرا امام ریاست دولت موقت انقلاب را به بازرگان کراواتی داد نه شهید بهشتی عبا و عمامه ای. و نمی فهمد که معنای فتح خرمشهر در آن روزها چه بوده و این جمله مشهور امام: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» در آن فضا چه معنایی داشت.
17. به همان نسبت که فکر، عمل را می سازد، عمل نیز فکر را می سازد. خیلی فرق است بین اینکه قبل از انقلاب، دکترای حقوقت را از انگلستان گرفته باشی و دکتر شریعتی را تحسین کنی و در عین اینکه معاون جانشین فرمانده کل قوا هستی، ترکشی نخورده باشی و با خط اتوی لباست بتوان هندوانه قاچ کرد یا اینکه در نوجوانی به عنوان یکی بسیجی گمنام، پایت را برای آرمان هایت از دست بدهی و دکترایت را در یکی از سیاسی ترین دانشگاه های وابسته به جناح راست بگیری و آیت الله مصباح را تحسین کنی و حسرت یک خط ریش بر صورتت بماند. طبیعی است که از دل آن یکی مصالحه و از دل این یکی مبارزه در آید. نه فقط افکار، این رزومه ها را ساخته اند بلکه این رزومه ها هم افکار صاحبانشان را می سازند.
18. فهم، ماهیت تفسیری دارد. یعنی ما به نفس الامر امور دسترسی نداریم بلکه به برداشت های خودمان از آن دسترسی داریم. هرگز نباید پنداشت که آمدن یا رفتن یک فرد یا جریان سیاسی، قطعا به نفع یا ضرر کشور و اسلام و انقلاب است. بلکه تنها می توان آنها را احتمالاتی برخاسته از تلقی خود دانست.
19. دور هرمنوتیکی اساس هر گونه فهمی است. در این دور است که پیش فرض ها اصلاح و برداشت ها تکمیل می شوند. پافشاری بر رفتارهای گذشته از سوی هر یک از دو طیف اصول گرا و اصلاح طلب، نتیجه اش تحجر و ناکامی است. مهم، اصلاح رویکردها با استفاده از تجربیات گذشته است. پافشاری بر تمام مواضع گذشته، بیش از آنکه نشانه ثابت قدمی باشد، نشانه بد فهمی شرایط و انتظارات کنونی است.
20. کنار گذاشتن کامل پیش فرض ها نه ممکن و نه مطلوب است. باید به فهم درست آنها، نقش آنها در فرایند فهم را آگاهانه کرد تا موضوع مورد فهم بتواند از خلال آنها عبور کرده و خودش را به ما بنمایاند. پیش فرض های سیاسی نسبت به هر شخص و جریانی وجود دارد. مهم این است که بدانیم اینها واقعیت نیست بلکه صرفا پیش فرض است. واقعی انگاشتن آنها مانع از دیدن واقعیات می شود و اپوخه کردن آنها کمک می کند که واقعیات را ببینیم و درک کنیم.
21. فاصله تاریخی یکی از راه های پرهیز از پیش داوری های نابجاست. حوادث تاریخی و از جمله وقایع سیاسی را نمی توان دریافت، مگر با گذر زمان. بد نیست آخرین صحبت رهبر در هفته دولت با خاتمی را با آخرین صحبت او با دولت در هفته دولت با احمدی نژاد مقایسه کنید. شاید ما از این نمونه ها کم دیده ایم اما تاریخ مملو از این داستان هاست. چه کسی فکر می کرد کسانی که به دنبال تغییر قانون اساسی برای تمدید سه باره ریاست جمهوری هاشمی بودند، دو سال بعد، در انتخابات مجلس در مقابلش قد علم کنند و دوازده سال بعد، او را ناجی خود بشمارند و یا دانشگاهیانی که مهمترین حامیان خاتمی بودند، در ماه های آخر ریاست جمهوری اش، پشت به تریبون سخنرانی اش بیاستند و پنج سال بعد دوباره کمپین دعوت از او بسازند یا کسانی که پیروزی احمدی نژاد را لطف امام زمان می دانستند، شش سال بعد او را تهدیدی برای نظام و ولایت قلمداد کنند و یا آقای روحانی که عضو مرکزی جامعه روحانیت مبارز (جناح راست) است، رسما به عنوان کاندیدای مجمع روحانیون مبارز (جناح چپ) معرفی شود. خوب و بد وقایع کنونی را تنها در گذر زمان است که خواهیم فهمید.
22. هرمنوتیک فلسفی فهم را حاصل امتزاج افق ها می داند. تا وقتی که هر طیف سیاسی، به چنین امتزاجی با طیف مقابل نرسیده، نمی تواند بگوید که مواضع آنها را فهمیده و در پی نفی و اثبات آن بر آید. طیف های سیاسی رقیب یکدیگر نیستند بلکه رفیق و ممدکار هم برای رسیدن به حقیقت قدرت اند. آنچه با حذف رقیب به دست می آید، نامش قدرت نیست بلکه خشونت و سبعیت است. قدرت چیزی است که با وجود رقیب و کمک او به دست می آید نه با حذفش.
23. خودفهمی یا همان معرفت نفس، یکی از نتایج فهم دیگری است. اگر افق ِ مغایری وجود نداشته باشد تا امتزاجی به دست آید، ما نه تنها از فهم دیگری بی نصیب مانده ایم بلکه حتی نمی توانیم به خودفهمی هم برسیم. در عرصه سیاسی، ما برای اصلاح و تکمیل خود به رقیب نیاز داریم. اگر به خودمان علاقمندیم، باید رقیب را تقویت کنیم و بدانیم که «نقد» نه تنها اصلاح کننده قدرت بلکه تولید کننده قدرت نقد شونده است.
24. کسانی که جمهوری اسلامی موجود را با متدولوژی هایی چون پوزیتویسم، ساختارگرایی و یا گفتمانی (فوکویی) تحلیل می کردند و می کنند اکثرا به نظریه تحریم رسیدند زیرا در آخر به این نتیجه می رسدند که ذات/ساختار/کل خراب است و امر انتخابات ریاست جمهوری در این ساختار/کل/نظام/گفتمان فریبی بیش نیست. اما کسانی که موضوع (یعنی جمهوری اسلامی در نسبت با امر انتخابات) را لایه لایه و چرخشی و ناثابت و امتزاجی و متحول دیده اند (در راستای هرمنوتیک گادامری) با رصد لحظه به لحظه رویدادها بیشتر به نظریه مشارکت رسیدند.
این شمارگان را می توان چند برابر کرد اما مطلب فراوان است و حوصله من و شما اندک. لذا به همین مقدار بسنده می کنم. در منابع فارسی، مباحث کاربردی که بتواند کاربست اندیشه هرمنوتیکی در عرصه های مختلف از معماری گرفته تا شعر و از سیاست گرفته تا دین را به تصویر بکشد و نتایجی ملموس را عرضه نماید بسیار اندک است. امید به اینکه نگاه هرمنوتیکی بتواند بر تدبیر موافقان و عقلانیت مخالفان سیاسی بیافزاید.
1. آنچه بیان شد، الزاما دیدگاه مورد قبول بنده نیست بلکه استنباط من از نتایج سیاسی رویکرد هرمنوتیکی در مسائل جاری کشور است.
2. عمده مطلب فوق پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نوشته شد ولی به دلیل التهاب طبیعی حاکم در آن روزها، انتشارش بعد از اعلام نتایج صورت می گیرد.
3. در منابع فارسی، کتاب هرمنوتیک و سیاست نوشته آقای مهدی رهبری از جمله کتاب های مفید در این باره است. معرفی مبسوط و نقد متین و منصفانه آقای ضابط پور بر این کتاب را می توانید در اینجا بخوانید.
4. مطلب شماره 24 را آقای حسن رضایی، یکی از خوانندگان وبلاگ، فرمودند که بسیار متین و مرتبط بود و به مجموعه قبلی اضافه شد.



آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.