در پست قبلی سخنانی از آن سالک سفر کرده و پیر و مرشد انقلاب، درباره ملاک های عمل سیاسیون نقل کردم. بهانه ای شد تا گفتگویی کامنتی میان من و یکی از مخاطبان بزرگوار درباره امکان سنجی جمع میان عرفان و سیاست مطرح شود. در خلال این گفتگو، نکاتی مطرح شد که باز نشر آن را برای مطالعه سایر عزیزان به ویژه در فضای منتهی به انتخابات، خالی از فایده ندیدم.


علی آقا:

سلوک و سیاست؟ قابل جمعند واقعا اینها؟ یعنی کسی توانسته اینها را با هم جمع کند؟ می شود هم سالک الی الله بود و هم سیاست مدار؟ یعنی هم تهجد و پارسایی و شب زنده داری و چله نشینی و احتیاط های شداد و غلاظ داشت (اصحاب صحو)، یا تساهل و تسامح خارج از عرف و قاعده و شور و مستی و طرب (اصحاب سکر) یا چیزی بین این دو و بعد هم زمان در عرصه ی سیاست بود، مصلحت اندیشی کرد و گاهی به مصلحت دورغی و کلکی و دوزی، و حکم به حذف ابن یکی و حبس آن یکی داد و فتوا صادر کرد مبنی بر ناحق بودن این و حق بودن آن و خون هدر داد و خلق الله را به جرم هم عقیده نبودن با خود به چوبی دیگری راند و به جایی دیگر برد؟ واقعا میشود این دوتا را جمع کرد؟ یا من معنی سلوک و سیاست را از بیخ نفهمیده ایم یا شما در استعمال معنی سالک تساهل به خرج داده اید؟ ما گویا عادت کرده ایم به جمع کردن چیزهای ناهمجنسِ ناجور. جمهوری را با اسلام آمدیم جمع کنیم جمهوری را مضحکه کردیم و اسلام را بی آبرو!

گذشته از این گیرم که یکی با خوی کوخ نشینی آمد و بر مسند نشست (که نشست) گمان میکنید وقتی ایراد از مغزهایمان، افکارمان و باورهایمان است چیزی درست میشود؟ درست شد؟

بعد از انقلاب قریب تمام کسانی که بر مسند نشستند کوخ نشین بودند!


پاسخ من به علی آقا:

سلوک در لغت، راه سپردن در راه های دشوار و صعب العبور است. راه سیاست یکی از همین راه های دشوار است. از جمله اموری که از معصومان الگوی می گیریم، مزج عرفان و سیاست است. اینکه به حد آنها نمی توانیم به این مهم دست یابیم دلیل نمی شود که اساس آن را نفی کنیم. همان طور که اگر همانند آنها نمی توانیم عبادت کنیم، دلیل نمی شود که قید عبادت را بزنیم.

بله برادرم. اکثرا کوخ نشین بودند ولی ای کاش خوی کاخ نشینی پیدا نمی کردند.

علی آقا:

شرمنده ام که تصدیع اوقات میکنم.

خودتان میفرمایید:«اینکه به حد آنها نمی توانیم به این مهم دست یابیم دلیل نمی شود که اساس آن را نفی کنیم».چرا وقتی که میدانیم نمیتوانیم به این مهم نه تنها به حد آنها بلکه بسیار کمتر از آن حد هم دست یابیم (مصداق هایش در عالم واقع بسیار است) کمی از آسمان نظر و تئوری پایین نمی آیم و روی زمین سفت واقعیت نمینشینیم؟ فکر نمیکنید باید در عرصه ی سیاست کمی واقع نگر باشیم و پای معصومیت را و سلوک را از این عرصه بکشیم بیرون و بیشتر بر عقل متکی شویم و قانون معقولانه؟ اساس خیلی چیزها را نمیتوان نفی کرد ولی این دلیل مشود که بتوان آنها را اجرایی هم کرد؟

یک سوال دیگر. یعنی کشورهایی که توانسته اند خودشان را از شر خیلی از مشکلاتی که ما داریم راحت کنند و به پیشرفت و ترقی برسند حاکمانشان خوی کاخ نشینی نداشته اند؟همه شان خویشان کوخ نشینی بوده؟ گمان نمی کنید اگر همه ی مسئولان از بیخ نه تنها خوی کوخ نشینی داشته باشند بلکه رسما کوخ نشین باشند هیچ مشکلی حل نمیشود که بماند بر مشکلات اضافه میشود وقتی که عقل و تدبیری در کار نباشد،وقتی معقولانه رفتار نشود؟ فکر نمی کنید این شعار ساده زیست بودن و خوی کوخ نشینی داشتن زیاده از حد نخ نما شده و حسابی هم امتحان خودش را پس داده؟بد هم پس داده؟


پاسخ من به علی آقا:

سرور گرامی ام، نکات جدی و خوبی را مطرح کردید.

درباره سوال اول:

هر چند تصورم این است که ائمه میان عرفان و سیاست جمع کرده اند و ما باید از آنها الگو بگیریم اما اگر نخواهم سخن توجیه گرانه ای گفته باشم باید اذعان کنم که نمی توانم راه کاری تئوریزه برای نیل به این هدف ارائه دهم. سوالی که فرمودید، سال هاست دغدغه ذهنی ام می باشد اما جواب مکفی برایش نیافتم که در شرایط واقعی و نه آرمانی، انسان هایی مانند ما باید در عرصه سیاست، عاقلانه حرکت کرد یا عارفانه؟ از این رو به امر اخلاقی متمایل شدم به امید اینکه حد جامعی بین عقل و عرفان باشد.

(چون از نوشته تان بر می آيد که اهل فن هستید و فکر وزینی دارید، بدون مقدمه و موخره و مثال و ادله و... حاق مطلب را عرض کردم.)

درباره سوال دوم:

چندی روز قبل سایت بی بی سی مطلبی نوشت درباره اینکه چرا در ایسلند علی رغم اینکه تقریبا از هر سه نفر، یک نفر (تقریبا هر خانواده) اسلحه دارد اما دارای کمترین آمار خشونت با سلاح گرم در دنیاست و سایر جنایت ها نیز در آنجا کم است. مثلا دزدی بچه تقریبا وجود ندارد و کسی در خیابان دوچرخه اش را قفل نمی کند و ...

یکی از جواب های محتمل این بود که تضاد طبقاتی در آنجا وجود ندارد. تقریبا 1 درصد مردم خود را جزء طبقه مرفه و تنها 1 درصد از مردم خود را جزء طبقات پایین اجتماعی می دانند. این یعنی توزیع متعادل ثروت ولی متاسفانه در دوره های اخیر در کشور ما به اسم عدالت، توزیع فقر شد.

قطعا خواهید گفت که در ایسلند با عقلانیت به اینجا رسیدند و نه با سلوک و عرفان. بله ولی تار و پود فکر و فرهنگ مردم آنجا مانند مردم شرقی به ویژه خاورمیانه ای و به ویژه مسلمان، مشحون از پیش فرض های قدسی و عرفانی نبود. ما در مملکتی زندگی می کنیم که بلااستثناء هر سال، دیوان حافظ جزء سه کتاب پر فروش کشور است ولی آنها در جایی زندگی می کنند که کتاب هری پاتر هر سال رکورد فروش می زند. آنها آنها شدند. ما باید ما شویم. آنها راه خودشان را یافتند. ما باید راه خودمان را بیابیم. نه آنها می توانند ما باشند و نه ما آنها.

 

علی آقا:

باز هم عذرخواهم بابت اینکه بحث را طولانی میکنم.استاد گرامی اینها را به حساب جدل نگذارید که نه حال جدل دارم و نه توان(علمی) این کار را با بزرگواری مثل شما.سعی میکنم خلاصه حرف بزنم:

1- در مورد برگزیدن امر اخلاقی بعنوان راهی بین عقل و عرفان با شما موافقم.

2- این مدعایتان که:«تصورم این است که ائمه میان عرفان و سیاست جمع کرده اند» محل بحث است.اول آنکه از ائمه ی بزرگوار به جز حضرت امیر هیچکدامشان به حکومت نرسیدند که بشود صدق این مدعای شما را ثابت کرد. آیا فقط با وجود یک مورد در تاریخ شیعه، میشود چنین ادعایی را به همه ی ائمه تعمیم داد و با قاطعیت این نظری که شما در امتزاج سیاست و عرفان توسط ائمه فرموده اید را تصدیق کرد؟

دوم آنکه اگر مورد حضرت امیر را مد نظر قرار دهیم آیا حضرت سلوک و سیاست را با هم ممزوج کرده بود یا به وقتش سیاست مدار بود و به وقتش سالک؟ آیا ایشان در حکومت داریش بیشتر بر مبنای مصلحت وقت و صلاح مسلمین و اسلام عمل نمیکرد؟ آنچه از مطالعه تاریخ کمابیش (تاکید دارم کمابیش) میتوان برداشت کرد آن است که حضرت در امر سیاست کاملا معقولانه و بر طبق مصلحت عمل میکرد،سلوک و تهجدش برای خلوتش بود و خودش و خدایش و این با آنچه شما امتزاج عرفان و سیاست می نامید متفاوت است. و از همه ی اینها گذشته اگر حرف شما را در مورد امتزاج سیاست و عرفان توسط حضرت امیر بپذیریم آیا با معیارهای همان عصر حکومت حضرت امیر را میتوان حکومتی موفق دانست که بعد بتوان آن را برای همه ی اعصار تجویز کرد؟

3- شک نکیند که من هم با شما هم عقیده ام که اساسا دنیای ذهنی ما، پیش فرض های ما، تجربیات ما فرهنگ ما با دنیا غرب متفاوت است و این بدین معنی است که هر راهی که در آنجا به موفقیت برسد الزما در اینجا نیز به همان مقصد نخواهد رسید. قطعا ما مسیر خودمان را باید داشته باشیم با مشخصات مخصوص خودمان. پس در مورد ایسلند حرفی ندارم اما میتوان مثالهای در همین دور بر خودمان پیدا کرد که اوضاعشان بهتر از ماست فقط به این خاطر که تلاش نکرده اند جنسهای ناجور نا همگن را به ضربِ تئوری یا زور با هم جور و همگن نشان دهند.همین ترکیه بغل گوشمان که هم مذهبیم با هم (فارغ از شیعه و سنی اش) و گمان میکنم فکر و فرهنگشان در قواره ی فرهنگ ما مشحون از پیش فرضهای قدسی است و هند کمی آنورترمان که هم نژادیم با هم و فرهنگ انها مملو است از انواع و اقسام افسانه های قدسی و غیر قدسی. نکته ی جالب آن است که بر حسب اتفاق تنها فردی در جهان امروز که بتوان به نوعی هم سالکش نامید و هم سیاستمدار هندی بود.گاندی. ولی او هم سلوکش را قاطی سیاستش نکرد.

من شرمنده ی شما بزرگوار میشوم که وقت گرانقدر شما را میگیرم. سعی میکنم دیگر بیشتر از این تصدیع اوقات نکنم. پایدار باشید.

 

پاسخ من به علی آقا:

سرورم علی آقا

سپاس گزارم که در عین بیان عقیده تان، بسیار متین و وزین بحث می کنید و حقیقتا حق گرا هستید. امیدوارم بنده نیز مودب به این آداب باشم.

درباره حکومت حضرت علی گمان می کنم اتفاقا کسانی مانند ابن عباس مظهر عقل گرایی بودند. بهحضرت توصیه کردند تا زمانی که حکومتش قوام نیافت، با معاویه مدارا کند و وقتی قدرت کافی یافت، عزلش کند اما حضرت در جواب فرمود که اگر قبل از آن زمان بمیرد و خدا او را بازخواست کند که چرا حتی یک شب در حکومت تو معاویه بر سر کار بوده، جوابی نخواهد داشت! در جنگ صفین هر گاه محل تامین آب لشکریان به دست شامیان می افتاد، آب را بر سپاه حضرت می بستند اما هر گاه به دست سپاه حضرت می افتاد، دستور داده بود که دشمن بدون سلاح بیاید و آب بردارد. مزج عرفان و سیاست همین سنت های علوی است و نه فقط سر در چاه کردن و با کمیل از حدیث حقیقت گفتن.

چندی پیش در پستی از وبلاگ این حدیث شریف و عظیم را نوشتم که مرام حضرت درباره دشمنانش چنین بود: إنَّ عَلِيّاً (ع) لَمْ يَكُنْ يَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَى الشِّرْكِ وَ لَا إِلَى النِّفَاقِوَ لَكِنَّهُ كَانَ يَقُولُ هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَيْنَا: حضرت على(ع) هیچ یک از کسانى که با وی مى‏‌جنگیدند را به شرک و نفاق منتسب نمی کرد بلکه‏ می فرمود: آنان برادران ما هستند که بر علیه ما طغیان کرده‏‌اند.» من از این، مزج عرفان و سیاست و یا حد اقل، اخلاق را می فهمم. اما از تسامح آقایان در قبال کشته شدن 400 مسلمان توسط دولت دوست و برادر، چین، و نابود کردن مسلمانان چچن توسط کشور برادر و همسایه، روسیه، و سکوت 8 ساله در مقابل کشته شدن شیعیان زیدی یمن، چیزی نمی فهمم.

اما در مورد بخش دیگر فرمایشتان ...، به همان دلیل که یک روایت از یکی از معصومان را شاهدی بر آن می گیریم که تمام آن حضرات و نیز شارع مقدس چنین حکمی کرده اند و بدان عمل می کنیم، دیدن سیره یکی از معصومان در مزج عرفان و سیاست برای ما کافی است تا حکم کنیم که نظر شارع چنین است.

درباره هند و ترکیه فرمودید... دیروز خدمت همسرم عرض می کردم که امام بنیان گذار انقلابی بود و بعد از به ثمر نشستن آن، تا پایان عمر بر مسند حکومت هم بود. گاندی بنیان گذار انقلابی (جریانی) بود ولی هرگز پست سیاسی نگرفت و کار را به امثال جواهر لعل نهرو سپرد. ماندلا بنیان گذار انقلابی بود و بعدش یک دوره رئیس جمهور شد و بعد هم خودش کنار رفت و کار را به نسل بعدی سپرد. این سه فرد مصداق سه تیپ تفکر هستند. آنچه از عرفان برداشت می کنم، به گاندی و آنچه از عقلانیت برداشت می کنم، به ماندلا و آنچه از اسلام برداشت می کنم، به امام خمینی نزدیک تر است.


 ترکیه برای من هم جالب توجه است و اوضاعش را رصد می کنم. فعلا چند سالی است از زمان سلیمان دمیرل و بعد هم حزب عدالت و توسعه، اسلام گرایی تقویت شده. معلوم نیست نظامیان قدر قدرت آنجا کی می خواهند همان بلایی که بر سر دمیرل آوردند را بر سر عبد الله گل و اردوغان درآورند. کشوری که هنوز علمای مذهبی اجازه ندارند با لباس خاص خودشان در خیابان تردد کنند و رای دادن در انتخابات در آن اجباری است و متخلفان قانونا به جزای نقدی محکوم می شوند (البته خیلی اوقات این قانون را اجرا نمی کنند) و مردمش چنان مقهور غرب شدند که علی رغم تعصبات ترکی، رسم الخط یعنی دایه ی دین و فرهنگشان را اروپایی کرند و امروزه حتی 5 درصد جامعه شان هم نمی توانند سوره ای از قرآن یا شعری از شاعرانشان مانند «نابی» را از روی متن آن بخوانند، چندان قابل مقایسه با ما نیست.

 بگذارید لااقل بیست سال از عمر حاکمیت اسلام گرای ترکیه بگذرد تا بتوانیم درباره اش بهتر قضاوت کنیم. شاید ترکیه و مالزی بتواند در آینده الگویی بهتر از ایران ارائه دهند (البته گمانم این است که ترکیه را نظامیان غرب گرا و مالزی را اقتصاددانان غرب گرا فتح خواهند کرد.) که در آن صورت حتما باید از آنها درس بگیریم اما فکر می کنم اکنون برای قضاوت در این باره این الگوها هنوز زود است.

دوست عزیز! سخن در این باره ها فراوان است و قصد من ورود تفصیلی به عرصه سیاست نیست. پیشنهاد می کنم اگر فرصتی داشتید، اندیشه های فوکو درباره انقلاب ایران را دوباره بررسی بفرمایید. انقلاب ما، گفتمان فرداست. بحث از گفتمان «عدالت و معنویت» است نه «رفاه و مادیت». حاصل عدالت، صرفا رفاه نیست بلکه معنویت است. قرار نیست ما صرفا «رشد» کنیم بلکه قرار است «تعالی» یابیم. این، جان کلام اسلام و انقلاب و امام است.

سخن بسیار است و مجال اندک. عذر تقصیر... از شما به دلیل درافکندن این بحث نیکو باز هم تشکر می کنم.

حق یارتان