نکاتی از مقدمه شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید
نمی دانم کدامیک از معجزات پیامبر(ص) از همه بزرگ تر بود: آوردن کتابی چون قرآن و یا تربیت کسی چون علی(ع). سال اول طلبگی خدمت استاد امینیان عروة الوثقی می خواندیم! توصیه نمود که مقدمه ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه را مطالعه کنیم. چون هنوز ادبیات عربم خوب نبود، خواندن همان چند صفحه، یک صبح تا ظهر طول کشید. اما حلاوتش سال هاست که در جانم مانده است. امروز بعد از 9 سال، برای بار دوم آن مقدمه را خواندم. شورم در سر افتاد و حالم دگرگون شد. صدای به به و چه چه ام بلند شد و بنا بر عادت، «ای جان» گویان، عبارات را یکی بعد از دیگری می خواندم و شهد آنها را به جان می نوشیدم. زیبایی عبارات نهج البلاغه و نیکویی توصیفات ابن ابی الحدید به هم ممزوج شد و اختیارم از کف ربود.
به یاد جمله خلیل بن احمد فراهیدی صاحب نخستین معجم لغت عرب افتادم که وقتی از او خواستند در فضیلت علی چیزی بگوید گفت: «چه بگویم درباره کسی که دوستان او از ترسِ دشمنانش فضایلش را مخفی کردند و دشمنان او از سر کینه و حسد مناقبش را انکار نمودند و با وجود اینکه دوست و دشمن فضایل او را پنهان ساختند، چنان آشکار و فراگیر گشته که شرق و غرب عالم را پر کرده است.»
چند فراز از این مقدمه در مناقب علی (ع) که شاید کمتر بیان شده را تبرکاً نقل می کنم:
1. ما اقول فی رجل اقر له اعداوه و خصومه بالفضل: چه بگویم درباره مردی که حتی دشمنانش به فضلش معترف بودند.
2. لاضرب ضربة قط فاحتاجت الاولی الی ثانیة: در نبرد ضربه ای نزد که نیاز به ضربه دوم داشته باشد.
3. فاما قتلاه فافتخار رهطهم بانه قتلهم: کشته شدگان به دست او افتخار می کردند که به دست او کشته شده اند.
4. انه کان یسقی بیده لنخل قوم من یهود المدینه حتی مجلت یده و یتصدق بالاجرة و یشد علی بطنه حجرا: با دست خود نخلستان قومی از یهودیان مدینه را آبیاری می کرد به حدی که دستانش تاول می زد و اجرت کارش را صدقه می داد و خود سنگ بر شکم می بست.
5. ما اقول فی رجل تحبه اهل الذمه علی تکذیبهم بالنبوة: چه بگویم درباره مردی که حتی غیر مسلمانان علی رغم اینکه نبوت پیامبر را قبول نداشتند، وی را دوست می داشتند.
اما دو نکته در این مقدمه، توجهم را به خودش جلب کرد:
1. ابن ابی الحدید می گوید تا آنجا که می دانم، این کتاب را قبل از من تنها قطب راوندی که از فقهای امامیه است، شرح کرده است لیکن در نقد او می نویسد: «و لم یکن من رجال هذا الکتاب لاقتصار مدة عمره علی الاشتغال بعلم الفقه وحده و انی للفقیه ان یشرح هذه الفنون المتنوعه و یخوض فی هذه العلوم المتشعبه: ولی او مرد میدان نهج البلاغه نبود زیرا عمرش را تنها صرف علم فقه کرده بود و یک فقیه چگونه می تواند چنین هنرهای مختلفی را شرح دهد و در چنین علوم گوناگونی غور نماید؟!»
2. ابن ابی الحدید در شرح سجایای اخلاقی حضرت می گوید که حضرت همواره چهره ای گشاده و تبسمی بر لب داشت به حدی که در این صفت، ضرب المثل بود. در ادامه می افزاید: «و قد بقی هذا الخلق متوارثا متناقلا فی محبیه و اولیائه الی الآن کما بقی الجفاء و الخشونة و الوعورة فی الجانب الآخر و من له ادنی معرفة باخلاق الناس وعوائدهم یعرف ذلک: و این اخلاق نیکو و گشاده رویی در میان دوست داران علی تا به امروز به ارث مانده و منتقل شده است. همان طور که اخلاقیاتی نظیر جفا و خشونت و ناملایمت در میان دشمنانش باقی مانده است و حتی کسی که دانش اندکی نسبت به اخلاق مردمان دارد، این مسأله را می فهمد.»
پی نوشت:
1. این دو بیتی را حدود 15 سال قبل به زبان مازندرانی در وصف مولا علی (ع) گفتم: (به دلایل هرمنوتیکی از ترجمه فارسی آن معذرم):
جان جانان علی جان تِرِ تِلارِ وَر گِمِه ....... تیمه جار و بینجه زار و هم نِفارِ وَر گِمِه
تِلاوَنگ هر صبی و نماشون هر غروب ..... علی وَنگ و علی وَنگِ آقا دارِ وَر گِمِه
2. لینک مرتبط: مرام علی (ع)
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.