سؤال:

با سلام خدمت استاد عزیزم، سوالی نسبت به مطلب به ذهنم می آید و آن این است که:

این نوع برداشت و فهم از نصوص دینی با چه روش استنباطی جور در می آید؟ روش شما نوعی تاریخی نمودن فهم از دین نیست و با تاثیر دادن اقتضائات زمان و مکان و جایگاه آن در استنباط فرق ندارد؟ اگر احادیثی که در باب ارتداد در مورد قتل فرد مطرح است صرفا در مقام حکایت از واقع باشند نه اثبات تعبدی حکم یا موضوع حکمی ، حرف شما پشتوانه استنباطی خواهد داشت اما اگر آن احادیث در مقام انشاء و جعل حکمی در ظرف اعتبار بوده باشد ، چه پشتوانه روشی برای استنباط خود دارید؟

نکته بعدی در مورد فلسفه حکم این گونه موارد می باشد که شما سه مورد فرمودید. بنده سوالم این نیست که آیا این ها فلسفه تشریع حکم هستند یا نه، سوال من این است که شما با چه الگوریتم و روشی فلسفه احکام شرعیه را بدست می آورید؟ اگر در کتب اصولی یا ... روشی ارائه شده است ممنون می شوم راهنمایی ام کنید. کتب مقاصد الشریعه و نقش آن ها را در استنباط خوانده ام ولی به نظرم با به دست آوردن فسلفه جزئیه احکام شرعیه متفاوت باشد.

پاسخ بنده:

سرور گرامی ام جناب آقای کریم پور

سؤالات خوبی کردی. در ملاقات های حضوری نیز شاهد این دغدغه هایت بودم. روح حق جو و ذهن چابکت مرا واداشت که سعی کنم تا در حد توانم، پاسخی سزاوار دهم.

1. ما صرفا از نصوص نمی فهمیم بلکه نصوص هم یکی از منابع فهم ماست. همان گونه که تاریخ هم منبع دیگری است و صد البته این نصوص - که پیام هایی فراتاریخی دارند - در ظرف تاریخ نازل شده اند و نه تاریخ در ظرف این نصوص.

2. تاریخ مندی فهم و فهم تاریخی دو مقوله است و نباید با یکدیگر خلط شود. هر چند هر دوی اینها به فهم دین مربوط اند اما اعلب علمای دینی در مورد تاریخ مندی فهم هیچ گونه سخنی نگفته اند. بلکه در مورد فهم تاریخی بحث کرده اند.

3. تاریخیت همانند عربیت، در فهم نصوص اسلامی اعم از کتاب و سنت مؤثر است (فهم تاریخی). زیرا هر دو، ظرف تحقق و تبلور متون دینی است با این تفاوت که تاریخیت دارای اهمیت بیشتری است زیرا نه تنها ظرف تبلور دین بوده بلکه ظرف تبلور هر گونه فهم دینی نیز می باشد(تاریخ مندی فهم). هرمنوتیک کلاسیک مایل به بحث پیرامون فهم تاریخی و هرمنوتیک مدرن مایل به بحث پیرامون تاریخ مندی فهم است.

4. در فهم نصوص دینی ضروری است که به اموری مانند اسباب نزول آیات و اسباب صدور روایات توجه شود تا فهم تاریخی این گزاره ها به دست آید ولی در گام بعدی، برای انتزاع پیام های فراتاریخی از گزاره های دینی، باید به تاریخ مندی فهم و تاریخ مندی مفاهیم نیز توجه شود.

5. مفاهیم مانند موجودات زنده،‌ در طول زمان و مکان در حرکتند و تغییر می کنند. مثلا امروزه مفهوم مهدور الدم به کلی فرق کرده است. مفهوم قتل همان چیزی نیست که در قرون گذشته درک می شد. سنگ سار در چشم مخاطب امروزی احساسی را به وجود می آورد که در نزد مخاطب دیروزی بر نمی انگیخت. مفهوم دین و ایمان و حیات و عفت و کمال و آزادی و ... نیز چنین است. این تغییر هم در طول زمان و هم در عرض مکان روی داده است. مثلا اینجا روزی 70 نفر بر اثر تصادف می میرد و ککمان نمی گزد ولی در سوئیس وقتی 22 نفر در تصادف می میرند، 3 روز عزای عمومی اعلام می شود یعنی مفهوم تصادف و مرگ و ... در این دو مکان فرق دارد. حال باید اندیشید که آیا با وجود این تفاوت، مثلا آیا باید حکم قصاص را در هر دو مکان به یک شکل جاری کرد؟ (توجه کنید که اینجا بحث تعطیل حکم نیست بلکه تنقیح حکم است.) زیرا هدف شرع از اجرای احکام، حصول آثار مورد انتظار آنها بود و نه اجرای خشک و بی روح ظواهر آن. و به دلیل وجود تفاوت های فراوان، آن آثار از آن مکان تا این مکان و از آن زمان تا این زمان، به یک روش به دست نمی آید. پیشنهاد می کنم در این باره نظریه دوحرکتی فضل الرحمان را که در مقاله «رویکرد هرمنوتیکی فضل الرحمان در تفسیر قرآن» شرح دادم، ملاحظه فرمایید.

6. کسانی که نگاهی غیر از این دارند علی الخصوص بسیاری از اصولیون باید بگویند که چگونه بدون توجه به این مهمات به ارائه ملاکات و مناطات احکام می پردازند. بسیاری از فقهاء باید پاسخ دهند که چگونه استباط حکم را از تشخیص موضوع تفکیک کرده اند و به این وسیله شرع را به ابزاری به روح تبدیل نموده اند. چگونه با تسلط دادن منطق ارسطویی بر ارکان استنباطات فقهی، عملا رویکردهای افلاطونی و به طبع آن، رویکردهای شهودی، تأویل گرایانه و هرمنوتیکی را واپس زده اند. فراموش نکنیم که نگاه های پوزیتیویستی برخاسته از رویکردهای ارسطویی، (همان چیزی که شما امروزه، فقط آن را استدلال قلمداد می کنید و غیر آن را لاطائلات می دانید) شدیدترین ضربه ها را به کلیسا وارد ساخت و ما بدون عبرت گرفتن از آن، با تسلط دادن منطق ارسطویی و نگاه صفر و یکی به علوم دینی، به دست خود در پی هدم ایمان مان بر آمدیم. و در حالی که پیرو پیامبری امی هستیم و هر روز حدیث لیس العلم بالتعلم را می خوانیم، در آن نمی اندیشیم و بر خلاف آن عمل می کنیم. اندکی مطالعه در فلسفه علم، معرفت شناسی، هرمنوتیک و یا تاریخ عرفان به ما می فهماند که آنچه در فقه و اصول به عنوان روش استنباط احکام مطرح می شود و سپس به کل دین تسری می یابد و به عنوان روش فهم دین مطرح می شود،‌ تنها شمایی از یکی از ده ها رویکرد ممکن است که خالی از ایراد هم نیست.

7. گمان من آن است که احکام اسلامی در قریب به اتفاق موارد، قابلیت پذیرش عقلانی فراوانی از سوی مخاطبان اولیه داشت و آنها دلایل تشریع احکام را غالبا به روشنی می فهمیدند و دایره احکام تعبدی بسیار محدود بود اما به مرور، فاصله زمانی و فقدان دانش تاریخی لازم سبب شد که عده ای از علماء، جهل تاریخی خود نسبت به فلسفه تشریع بسیاری از احکام را با تعبدی خواندن آنها پوشش دهند و متأسفانه دایره تعبدیات را فربه تر نمایند. از همین روست که پس از تألیف علل الشرائع شیخ صدوق، نوشتن چنین کتاب هایی با فترت تاریخی علمای اسلامی مواجه شد و حتی کسانی که بیش از 100 جلد کتاب در فقه نوشتند، شهامت و یا علمیت نوشتن چنین کتابی را در خود ندیدند. نتیجه آنکه از یک سو تغییر اقتضائات و از سوی دیگر عدم تغییر نگرش به احکام دینی به دلیل احتیاط های نابجای ناشی از جهل و جبن سبب شد که متأسفانه دایره عقلانیت دینی، روز به روز تنگ تر گردد و در نتیجه، فاصله قلب و عقل دین مداران، بیشتر شود. این امر، چالش دینی اصلی ما در آینده خواهد بود. فتأمل جیداً

8. اساسا یکی از مهمترین عوامل تحجر و تولید رادیکالیسم دینی و افراط گرایی، فاصله گرفتن از فهم تاریخی دین است. برخلاف آنچه عده ای می گویند، تصور می کنم که لطمات ناشی از عدم فهم تاریخی دین به مراتب بیشتر از سوء برداشت های حاصل از فهم تاریخی دین بوده است.

9. در نگاه هرمنوتیکی، فلسفه احکام همانند تصویر آینه است که با تغییر زاویه آینه نسبت به شخص ناظر، تغییر می کند. (تفاوت این امر با نسبی گرایی را در مطلبی با عنوان: «هرمنوتیک و اتهام نسبی گرایی» توضیح دادم.) حتی اگر درست روبروی آینه هم باشی، باز هم فقط یکی از بی نهایت تصویر ممکن را داری که الزاما مقبول تر و زیباتر و مفیدتر از سایر تصاویر نیست. بدین سان، فلسفه این احکام در نوع مواجهه ما با این احکام شکل می گیرد. در هرمنوتیک فلسفی به دنبال استدلال به معنای عرفی آن نیستیم بلکه به دنبال آن هستیم که با روش هایی مانند قرار دادن در ظروف مختلف ادراکی و تاریخی و... و نیز امتزاج افقها و گفتگو با موضوع، اجازه آشکارگی و عیان شدن (سوبِژه) در ساحت وجودی خودمان را بدهیم و به این وسیله به ادراک آن نائل آییم. شرح این قصه بماند ...

10. در نظر برخی، زندگی بدون دین ارزش ندارد. درنظر برخی دیگر، دین روشی است برای زندگی و نه زندگی بهانه ای برای دین داری. اما به نظر من، هر دو عین هم اند.


   نوای ایام (با صدای بیژن مفید):   

به یک دم می کشی ما را ... به یک دم زنده می سازی ... رقابت با خدا داری ...