تجربیات تدریس – قسمت اول
سعی من این بوده که در تدریس و امتحان گرفتن از طلاب و دانشجویان، در عین رعایت اصول و عدم ساختارشکنی نُرم های رایج، روش های خاصی را به کار گیرم. برخی از این ها را وام دار اساتید خود و برخی را وام دار پدر و مادرم هستم که هر دو معلم بودند. برخی نیز حاصل اندیشه و تجربه شخصی ام می باشد.
مناسب دیدم که چند مورد از شیوه های نسبتاً متفاوتی که در کلاس هایم به کار می گیرم را برای استفاده از تجربیات مشترک، بیان نمایم. از سایر عزیزان نیز درخواست می کنم اگر خاطره و تجربه ای در این باره دارند، بیان نمایند تا من و سایر خوانندگان استفاده نماییم.
......
1. در کلاس های دانشگاه، فارغ از موضوع درس، در 10 دقیقه آخر کلاس دانشجویان می توانند پیرامون هر موضوعی از موضوعات مرتبط با دین سؤال کنند و من در حد بضاعت علمی ام جواب می دهم یا می گویم که برای جوابش به چه منبعی مراجعه کنند. شدت استقبال از این طرح در ترم گذشته به حدی بود که در کل ترم هرگز نتوانستم بین کلاس هایم برای صرف چای و رفع خستگی به اتاق اساتید بروم و گاهی این گفتگوها تا یک ساعت بعد از پایان کلاس هم به طول می انجامید.
دانشجویان بارها می گفتند: «این سؤال را از خیلی ها کردیم ولی ما رو پیچوندن ... اما امروز جواب گرفتیم.» این جمله، تمام خستگی را از تنم بیرون می کرد. روزی یکی از دانشجویان که شبهه ای پیرامون تعدد زوجات پیامبر داشت و فکر نمی کرد جواب قانع کننده ای بشنود، بعد از شنیدن پاسخ مشروح من با وجد خاصی گفت: «استاد! از جوابتون کیف کردیم. اجازه می دین یه کف مرتب براتون بزنیم ...»
2. در بحث از معنای بلاغی فعل مضارع بعد از لو، از طلاب خواستم که 30 ترجمه فارسی قرآن از آیه «لو یطیعکم فی کثیر من الأمر لعنتّم» را مقایسه و با در نظر گرفتن 8 پارامتر ادبی که باید در ترجمه بلاغی این آیه لحاظ شود، به تک تک مترجمان از 20، نمره دهند. طلبه ها هم با توجه به اصول بلاغی نمره دادند. بهترین نمره ها حدود 17 بود که به فولادوند و شعرانی و قرشی و ... دادند. به مکارم و آیتی و ... هم حدود 13 و به بعضی مترجمان قرآن هم زیر 10 دادند.
با این تمرین می خواستم علاوه بر مرور عملی مطالب علمی، شهامت نقد علمی و زیر سؤال بردن نام های بزرگ را به آنها بدهم. خیلی از افراد توان علمی دارند اما چون خود را باور نکرده و شهامت علمی ندارند، نمی توانند تأثیر فکری لازم را بگذارند. چشمان گرد شده و دهان های بازمانده عزیزان بعد از حل این تمرین، دیدنی بود. می گفتند: «فکرش را نمی کردیم که مترجمان قرآن این قدر کم دقت و ترجمه ها این قدر پر اشکال باشد.» از اینکه توانسته بودند مشاهیر را به نقد بکشند، احساس غرور می کردند. من این غرور را خودباوری مثبت می دانم.
3. در اغلب امتحانات، علاوه بر سؤال از دیدگاه های مطرح شده در کتاب، قضاوت نهایی خود دانش پژوهان و دلیلشان در رد یا تأیید آنچه در کتاب به نقل از فلان دانشمند آمده است را طلب می کنم. یک بار در امتحان علوم قرآنی، این سؤال را داده بودم که: دو دلیل قائلان به جمع قرآن قبل از رحلت پیامبر را نوشته و نظر خودتان در رد یا قبول ادله آنها را بنویسید. بعد از امتحان یکی از طلاب (سال ششم) گفت: «دستتان درد نکند. از سؤال آخر خیلی خوشم آمد. خلاصه یکی پیدا شد که نظر ما هم براش مهم باشه. توی همه درس ها به ما نظر دیگران رو میگن و کسی نظر خودمون رو نمی پرسه.» دلم براش و برای خیلی های مثل اون، سوخت.
4. یک بار امتحان بلاغت را در خیابان برگزار کردم. به این معنا که به طلاب گفتم یک قلم و کاغذ بردارند و کل کلاس با هم رفتیم سر خیابان. گفتم هر مظهری از بلاغت می بینید، بنویسید. مثلاً چراغ نئون چشمک زن مغازه ها چه نوع تأکیدی است؟ آیا در عبور ماشین ها سر چهار راه، تقدیم ما حقه التأخیر صورت گرفته؟ بوی ساندویچی به چه شیوه ای در ذهن ما تداعی معنا می کند؟ ایستگاه اتوبوس حصر حقیقی است یا اضافی؟ وقتی بچه ای گریه می کند و مادرش به او بی اعتنایی می کند، چه نوع حذفی صورت گرفته است؟ و ...
بعد از 2 ساعت خیابان گردی، برگه امتحان را دادند و گفتند: «این شیرین ترین و واقعی ترین امتحانی بود که در طول تحصیلمان دادیم.»
5. در درس بلاغت، همواره بعد از بحث در معنای فصاحت و بلاغت و شروط آنها، مبانی زیبایی شناسی در ادبیات و خوشنویسی را به صورت تطبیقی ارائه می کنم. امسال یکی از عزیزان با الهام از این کار، این بحث را به صورت تطبیقی در ادبیات و فوتبال پیاده کرد.
6. هر سال تمام طلابی را که با من کلاس دارند لااقل برای یک شب به صرف شام به منزل دعوت می کنم. با توجه به محدودیت فضای خانه، در گروه های 10 الی 15 نفره. بعد از شام هم دسته جمعی به اتاق مطالعه من می رویم. نحوه دسته بندی مطالب در هارد کامپیوترم و نیز آرشیو مطالب در فایل های کشویی و شیوه برنامه ریزی های روزانه و سالیانه ام و نحوه نوشتن مقاله هایم و ... را نشان شان می دهم.
7. بحثی در احوال مسند و مسند الیه (ذکر و حذف و تقدیم و تأخیر و معرفه و نکره و ...) داشتیم. جلسه بعد، درست در ساعت درس، استقلال و پرسپولیس بازی داشتند و بعضی بچه ها بی قرار دیدن بازی بودند. کلاس را تعطیل کردم و تمرین آن جلسه را چنین قرار دادم که همه بچه ها بروند بازی را ببینند و از درون جملات گزارش عادل فردوسی پور، مصادیق هر یک از حالات مسند و مسند الیه را استخراج کنند.
می گفتند: «اصلاً اون فوتبال به دلمان نچسبید. همه اش متوجه جملات فردوسی پور بودیم.» البته ایرادات بلاغی متعددی هم از گزارشش گرفتند.
ادامه دارد ...
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.