نوای ایام
به نام حضرت حق
از این پس بخش ثابتی به نام « نوای ایام » را در پی نوشت ِ پُست های این وبلاگ ملاحظه خواهید نمود.
این بخش متضمن پاره ای از اشعار، جملات ، تصاویر و ... است که گاه و بی گاه در ذهنم خلجان می کند و رفته رفته روحم را تسخیر می نماید و ساعت ها و روزها و گاه هفته ها در خلوت و جلوت ورد زبانم می گردد. گویی وجودم با مُثل آنها در می پیوندد و به هستی از ورای این تعابیر و کنایات می نگرد.
به تجربه دریافته ام که عمیق ترین لایه های فکری ام به طور ناخودآگاه در این نغزگویه ها ظاهر می شود و اساسی ترین سؤال ها و گویا ترین جواب هایم در دل معنایی که به این اشعار و جملات و تصاویر می دهم تجلی می یابد.
جنبه هرمنوتیکال « نوای ایام » در این است که معنای آنچه در آن خواهم آورد صرفاً معنای متن (به معنای اعم آن که شامل هر مُدرَکی است) و مراد ِ ماتن (کلمه ماتن گویا در لسان فصیح استعمال نشده و لذا برخی استفاده از آن را ناروا می دانند ولی در مباحث هرمنوتیکی پر کاربرد است) نیست بلکه معنایی ست که در پرتو امتزاج روح من، معنای متن، مراد ماتن و حقیقتی که ساری در این هر سه است، کشفُ القناع می گردد.
طبعا مندرجات بخش « نوای ایام » تاریخ بردار است و متناسب با نواهای دل در همان ایام می باشد و بر حسب حال و نوال ممکن است طی مدت آپ بودن یک پست، بر تعداد آنها افزوده گردد.
بی شک آنچه در «نوای ایام » خواهد آمد سؤال خیز و تفسیر برانگیز است. در پاسخ به سؤالات دوستان و تحلیل تفسیرهای عزیزان، از بیان هر آنچه که در راستای ابهام زدایی از"صورت" مضامین باشد، دریغ نمی نمایم اما از این که با شرح خود به جرح "معنا" بپردازم، تحاشی می ورزم.
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.