ورود بيمارگونه هرمنوتيك با شبستري و فرديد
متاسفانه هرمنوتیک نیز همانند بسیاری از امور دیگر به طور گزینشی و ناقص و بدون بومی سازی وارد کشور ما شده است و لذا جایگاه صحیح خود را نیافته و ناخواسته، زمزمه های مخالفت و زمینه های چالش با آن را فراهم آورده است.
مرحوم فردید اولین کسی بود که هرمنوتیک راوارد حوزه فلسفه معاصر ایران کرد. شیفتگی زائد الوصف او نسبت به هایدگر و نوع خاصی از فقه اللغه و زبان شناسی، مانع از آن شد که وی و حتی شاگردانش بتوانند نگاهی کلان و همه بعدی به هرمنوتیک داشته باشند. مرحوم مددپور در صفحه اول کتاب "دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان" که مجموعه ای از سخنان استادش فردید است، بیانی قابل تامل از وی آورده:
«راه و رسم من هرمنوتیک است. فلسفه من گذشت نظری از اگزیستانسیالیسم است. من ...هایدگر را با اسلام تفسیر می کنم. یگانه متفکری که در جهت جمهوری اسلامی است هایدگر است.»!!!
ولی آیا هرمنوتیک همان چیزی است که فردید آن را هرمنوتیک نامیده؟ یا او تنها به شاخه خاصی از هرمنومتیک نظر داشته است؟ حال اگر کسی این مشرب را نپسندد باید خط بطلان به روی تمام هرمنوتیک بکشد یا می تواند کلیت ابحاث هرمنوتیک را پذیرفته و انتقادهایش را محصور به شاخه های خاصی از آن کند؟
مضافا بر آن ، بی راه نیست اگر بگوییم که فردید از ظن خود یار هرمنوتیک شد و از درون آن اسرارش را نجست و معلوم نیست آنچه او می گوید حتی هرمنوتیک به معنای هایدگری اش باشد!
همین اشتباه فردید را مجتهد شبستری به صورت ناخوشایندتری مرتکب شد. او نه تنها هرمنوتیکی گزینشی و نه اصیل را مطمع نظر قرار داد و نام هرمنوتیک (به طور عام) را علم منقول برای آن کرد بلکه هرمنوتیک را به عنوان ابزاری برای نقد اندیشه رایج دینی به کار بست . او در اثر مشهور خود "هرمنوتیک، کتاب و سنت" بدون ذکر نام، هرمنوتیک فلسفی گادامر را نصب العین خود قرار داد و به بسیاری از اسالیب رایج در استنباطات دینی و باورهای اعتقادی را به نقد کشید و در کتاب "ایمان و آزادی" دامنه حملات خود را گسترش داد؛ حمله ای که البته واکنش های تند و تیزی برانگیخت.
هر چند که فتح باب ایشان در این مباحث پس از مراجعت از آلمان کاری ستودنی بود اما تیر بدنامی این ستیزه بر پیشانی هرمنوتیک نشست نه بر گونه رویکرد خاص هرمنوتیک فلسفی گادامر.
بدین سان کسانی که مخالف آراء شبستری و در واقع مخالف گادامر بودند ، هرمنوتیک را مغایر با مبانی اسلامی تلقی کردند چرا که به واسطه کاربرد نابجای لفظ هرمنوتیک توسط ایشان ، تصور غلطی از هرمنوتیک پیدا کرده و آن را برابر با نسبی گرایی و تکثر و پلورالیزم و در یک کلام آن را به زعم خود برابر با لاابالی گری اعتقادی و هوچی گری نیمه فلسفی قلمداد کردند.
گذشت زمان نشان داد که آتش این اشتباه پیش از آنکه دامن مخالفین هرمنوتیک را بگیرد، خرمن طرفداران آن را سوزانده است.
کوتاه سخن اینکه ورود ناقص و گسسته از جریان تاریخی مباحث هرمنوتیک توسط دو تن از پیشگامان این عرصه و برخورد گزینشی و گاه فرمایشی و حتی سیاسی با این مقوله، زمینه ساز شکل گیری تصور غلط و در نتیجه موضع گیری های منفی در برابر هرمنوتیک شد.
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.