مصاحبه با روزنامه قدس - بخش اول
متن زیر، بخش اول مصاحبه این جانب و دو تن دیگر از طلاب حوزه علمیه خراسان با روزنامه قدس است که در تاریخ 3 اردیبهشت 1391 با حذف بخش های زیادی از گفتگو به چاپ رسید:
علاقه ام به «علامه حسن زاده آملی» انگیزه طلبگی من بود
گروه معارف - مروت ،عبدا...زاده مهنه :برای گفتگو درباره ورود نخبگان به
حوزه های علمیه پای صحبت سه تن از طلاب برگزیده حوزه علمیه مشهد نشستیم.
این بحث به حاشیه های مهمی کشیده شد و دامن سخن را آن قدر طولانی کرد که
بخش اول آن را امروز و بخش پایانی را هفته آینده خواهید خواند.
طلاب برگزیده
میهمانان قدس در این گفتگو هر یک طوماری از افتخارات را با خود به همراه داشتند که فقط فهرست وار به آنها اشاره می کنیم.
«علیرضا آزاد»، طلبه ممتاز و استاد و پژوهشگر نمونه حوزه، نفر برتر جشنواره علامه حلی به عنوان طلبه پژوهشگر کشور در سال گذشته، 7 سال تحصیل در مدرسه تیزهوشان، دارای مهندسی زراعت و اصلاح نباتات از دانشگاه فردوسی مشهد و دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی است که از طریق سهمیه نخبگان و بدون آزمون وارد دوره دکتری شده است.
او در سال 82 به همراه همسرش دروس طلبگی را آغاز کرده و همسرش نیز در حوزه علمیه خواهران به عنوان پژوهشگر نمونه استان معرفی شده است.
«محمدجواد قاسم پور»، پایان سطح 1 حوزه، دانشجوی کارشناسی رشته علوم حدیث، عضو بنیاد ملی نخبگان و رتبه اول ششمین جشنواره جوان خوارزمی در بخش علوم اسلامی است.
بیش از 10 افتخار داخلی و خارجی در زمینه سینما و انیمیشن هم دارد که تقدیر شده ویژه در پانزدهمین جشنواره بین المللی کارتون و انیمیشن کره جنوبی، تقدیر شده در پنجمین جشنواره فیلم گرجستان، تقدیر شده در چهارمین جشنواره بین المللی کارتون و انیمیشن فیلیپین (انیماهناسیون)، پذیرفته شده در جشنواره انیمیشن کلیک هلند و برنده بهترین فیلم هفتمین جشن تصویر سال ایران از آن جمله اند.
قاسم پور جوان برتر استان خراسان رضوی در سال 85 و طلبه نمونه کشوری جشنواره جوان برتر ایرانی (نفر اول در عرصه هنر و ادبیات) هم شده است.
«علی باقری اصل»، طلبه ممتاز، دانش آموز ممتاز در دبیرستان و پیش دانشگاهی، نفر دوم جشنواره ملی شعر قرآنی در سال 90، شایسته تقدیر در جشنواره «هنر آسمانی»، نفر سوم جشنواره ادبی شعر حوزه در سال 88، دانشجوی ممتاز دانشگاه علوم اسلامی رضوی در کارشناسی رشته حقوق است و خبرنگاری هم می کند.
علامه حسن زاده انگیزه طلبگی من بود
همه شما قبل از ورود به حوزه جزو نخبگان بوده اید. چرا حوزه را انتخاب کردید؟
آزاد:
من از سال سوم دبیرستان تصمیم داشتم به حوزه بروم، اما خانواده اصرار
داشتند که بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی وارد حوزه شوم. بر خلاف تصور همه
که رتبه 1 تا 10 کنکور خواهم شد، به خاطر مخالفت با خانواده در سال چهارم
دبیرستان بدون آمادگی به جلسه کنکور رفتم که در دانشگاه فردوسی قبول شدم.
از سال 74 تصمیم ورود به حوزه داشتم ولی در سال 82 این تصمیم عملی شد.
شاید
بتوان گفت که این فاصله زیاد، نیرویی را در من ذخیره کرد که وقتی وارد
حوزه شدم، مثل تشنه ای که پس از مدتها تازه به آب رسیده باشد، با هیجان و
انگیزه خاصی مشغول به تحصیل شدم. علت اصلی انگیزه برای تحصیل حوزوی هم
علاقه شدید من به علامه حسن زاده آملی بود، بو یژه این که منزل علامه حسن
زاده در آمل، دیوار به دیوار منزل پدربزرگ من بود و این ارادت را هم پدرم و
هم من خدمت ایشان داشتیم.
به دنبال شناخت عمیق دین آمدم
باقری:
راستش من تا اواسط پیش دانشگاهی هیچ انگیزه ای برای ورود به حوزه نداشتم و
تصورم از حوزه همان تصور غالب در میان مردم بود که حوزه جای افرادی است که
در هیچ جایی قبول نشده اند، هیچ شغلی پیدا نکرده اند یا می خواهند از
سربازی فرار کنند. اما در دوره پیش دانشگاهی چند دوست طلبه داشتم که در
انجمن شعر دانش آموزی با آنها آشنا شدم. یک روز همراه آنها به حوزه رفتم تا
وضعیت آنجا را از نزدیک ببینم. با راهنمایی های آن دوستان، ذهنیت منفی من
نسبت به حوزه برطرف شد.از سوی دیگر، در عین علاقه زیاد به رشته های فنی مثل
مکانیک و تسلط بر درس های تخصصی مثل ریاضی و فیزیک بعد از مدتی دیدم که
دروس تخصصی ریاضی من را اقناع نمی کند. از طرفی می دیدم که بعضی از دوستان
که بچه مذهبی و اهل مسجد و قاری قرآن بودند، بعد از ورود به دانشگاه، با
کوچک ترین شبهه ای اعتقادات مذهبی شان سست می شود. من هم این دلهره را پیدا
کردم که ممکن است به سرنوشت آنها دچار شوم. پس چه بهتر که بروم ببینم
واقعاً این اعتقادات پشتوانه درستی دارد یا نه و اگر درست است، چرا نمی
توانم از آنها دفاع کنم.
به حوزه علاقه ای نداشتم!
قاسم
پور: من سال 83 دانش آموز پیش دانشگاهی رشته علوم تجربی بودم و باید
طبیعتاً برای کنکور درس می خواندم، ولی با این که شاگرد دوم مدرسه بودم،
علاقه ای نداشتم که در حوزه علوم تجربی ادامه تحصیل بدهم و در عوض با دو تن
از دوستان شروع به کار و پژوهش برای جشنواره خوارزمی با موضوع «فرجام
شناسی ادیان» کردم.
ما در رشته علوم اسلامی جشنواره خوارزمی رتبه اول
کشوری شدیم و حدود 12 دانشگاه بدون کنکور به ما پذیرش دادند. با این که
خانواده مادری من روحانی و حاج آقا ماندگاری دایی بنده هستند و همه احساس
می کردند که من خیلی به حوزه تمایل داشته باشم،به حوزه علاقه ای نداشتم. تا
این که برای بررسی فضای دانشگاه های مفید، باقرالعلوم(ع) و دانشگاه قم به
این شهر رفتم و تقریباً یک هفته مهمان حاج آقا ماندگاری بودم. در اصل آنجا
ایشان و کمی حاج آقا پناهیان در این ارتباط بامن صحبت کردند.ماه مبارک
رمضان به مشهد آمدم و کل این ماه را فکر می کردم که چه کنم. بالاخره دل به
دریا زدم و به قم رفتم. البته من واقعاً احساس می کردم که در حوزه به ما
قرآن و حدیث یاد می دهند، کتاب های شهید مطهری را می خوانیم، به ما می
گویند امام(ره) چنین گفته است، اندیشه آقا این است، ولی با فضای متفاوتی
روبه رو شدم.
اول خود را طلبه می دانیم
شما
هم در حوزه و هم در زمینه های دیگر از چهره های نخبه هستید. خودتان را در
درجه اول طلبه می دانید یا متعلق به آن زمینه های دیگر؟ یا اصلاً بین این
دو تفکیک قائل نیستید؟
آزاد: من طلبه سال چهارم بودم که سال اول
کارشناسی ارشدم شروع شد. جلسه اول استاد از ما پرسید هدفتان از آمدن به
دانشگاه چیست. بین آن ده-دوازده نفر فقط من طلبه بودم که البته بدون لباس
حاضر شده بودم. من جواب دادم که آمده ام اینجا روش را یاد بگیرم و مطمئنم
که در حوزه، علم به مراتب بیشتر از دانشگاه وجود دارد، ولی روشهای دانشگاهی
بسیار روشهای متقن و بهتری است. آمده ام هر چه را اینجا یاد گرفتم، ببرم
در حوزه تقدیم طلبه ها کنم.
خودم را به عنوان طلبه ای می دانم که به دانشگاه آمده است، نه یک دانشگاهی که به حوزه رفته است.
من 12 واحد دروس معارف در دانشگاه تدریس می کنم و با لباس شخصی به دانشگاه می روم.
ابتدا
به آنها نمی گویم طلبه ام، ولی وقتی بعد از چند جلسه این موضوع را به
دانشجویان می گویم، آن زمان پذیرش بسیار بیشتری دارند. تأکید من این است که
بگویم طلبه هستم، اما زمانی که بدانم پذیرش و نگاه مثبت در این زمینه وجود
دارد.
شاید حدود 50 نفر از دانشجویان من تا کنون به حوزه علاقه مند و
برخی اکنون مشغول به تحصیل در حوزه های علمیه شده اند. این تأثیر را امثال
من که در هر دو طرف حضور داشته ایم و هویت اصلی خودمان را طلبگی می
دانستیم، بهتر توانسته ایم بگذاریم. البته امروزه بحمد ا... آن نگاه منفی
حوزه به دانشگاه تا حد زیادی برطرف شده است.
«حجة الاسلام دکتر»: آری یا نه؟
سابقه
حضور طلاب در دانشگاه به قبل از انقلاب برمی گردد. شهید مطهری، شهید باهنر
و شهید بهشتی شاید جزو اولین افرادی بودند که از حوزه وارد دانشگاه شدند.
اما بعد از انقلاب طیفی از طلبه ها راه دانشگاه را در پیش گرفتند و به سمت
یاد گرفتن تخصصی علوم انسانی رفتند. مثلاً الآن «حجة الاسلام والمسلمین
دکتر» در حوزه جامعه شناسی یا در حوزه فلسفه غرب زیاد داریم. شما این مسأله
را مثبت می بینید؟
آزاد: من این موضوع را، البته با شروطی، مثبت می
بینم. با عرض معذرت از بعضی دوستان باید بگویم که تصور می کنم بعضی از
عزیزان طلبه عطش دانشگاهی شدن دارند نه انگیزه. برخی می خواهند اسم
دانشگاهی یا دانشجو یا عنوان دکتر بر آنها اطلاق شود، نه این که واقعاً
بخواهند علومی را یاد بگیرند. برای من هنوز حل نشده است که طلبه ای که در
رشته فقه مثلاً از دانشگاه پیام نور لیسانسی می گیرد، چه چیز جدیدی یاد
گرفته است؟
اگر به واقع طلبه برود در دانشگاه و موضوع جدیدی پیدا کند که
در حوزه پیدا نمی کرد، بسیار عالی است. بخصوص دانشگاه در تحصیلات تکمیلی
در حیطه روش، این مطالب جدید را دارد و خوب است که استفاده شود. بزرگان ما
هم همین روش را در پیش گرفتند. مثلاً مرحوم آیة ا... معرفت در عین ضیق وقت،
بیش از 100 پایان نامه دانشگاهی را راهنمایی کردند، به صورت پروازی در
همین دانشگاه علوم اسلامی رضوی تدریس می کردند، کتابهایی که برای «سمت»
نوشتند و واقعاً رشته علوم قرآنی را در دانشگاه احیا کردند. این که گفتید
«حجة الاسلام دکتر» هم امر خوبی است، به شرطی که «دکتر حجة الاسلام» نشود!
برخی
عقیده دارند که وارد شدن به حوزه های تخصصی حوزه و دانشگاه توسط دانشجو و
طلبه، باعث جدایی آنها از هم می شود نه وحدت. مثلاً طلبه برای مدیریت وب
سایت خود نیازمند مراجعه به دانشگاهی است، ولی وقتی خودش به دنبال فراگرفتن
این تخصص می رود، دیگر نیازی به مراجعه به دانشگاهی ندارد و بدین ترتیب،
زمینه های وحدت کمرنگ تر می شود. آیا این جریان باعث نمی شود که بر عکس این
دو طیف از هم مستقل تر و دورتر شوند؟
باقری: به نظر من این یک بحث
انحرافی است و اصلاً مهم نیست که دانشجو باید به حوزه یا طلبه باید به
دانشگاه برود یا نه. ما باید این موضوع را ریشه یابی کنیم که چرا یک طلبه
به دانشگاه می رود یا دانشجو به حوزه می آید. آیا اساساً بین این دو تفکیک
است و دو ماهیت متفاوت دارند که بخواهیم این ها را با هم جمع کنیم و بینشان
وحدت به وجود آوریم؟ با حفظ اصالت حوزه در برخی روش ها باید تجدیدنظر
کنیم، به عنوان مثال حضرت آقا نکته ای دارند که ایشان یک بار مثالی زدند که
به کسی می گویید جایی را بیل بزند و تأکید می کنید که این بیل زدن به خاطر
کار یاد گرفتن نیست، بلکه می خواهیم بازوهایت قوی شود. حالا چرا به این
جوان می گویید برود در بیابان بیل بزند؟ بگویید بیاید باغچه ای را بیل بزند
که علاوه بر تقویت بازوها، ثمره عملی هم داشته باشد. در حوزه هم همین طور،
درس هایی را ارائه کنید که علاوه بر تقویت علمی، کاربرد هم داشته باشد.
این تب باید فروکش کند
قاسم
پور: به نظر من فرمایش های آقای آزاد در این زمینه بسیار ظریف و لطیف بود.
من شخصاً تعصب حوزوی خیلی بالایی دارم و در هیچ موردی حتی در خارج از کشور
بدون لباس روحانیت حاضر نشده ام و هیچ وقت این کار را نخواهم کرد.
درباره
این تب و جو «حجة الاسلام دکتر»ی که در ایران به وجود آمد، من حدود یک سال
و نیم درباره پروژه ای با عنوان روشهای تبلیغ در محیط های دانشگاهی پژوهش
می کردم و در بررسی مدل های تبلیغ حوزویان در دانشگاه، به مدل «حجة الاسلام
دکتری» برخورد کردم.نمی گویم این مدل نتیجه مثبت نداشته است، اما به نظر
من از لحاظ جامعه شناسی تبی است که در حوزه شکل گرفته است و ان شاء ا... هر
چه زودتر به پایان برسد. درد خود حضرت آقا هم که در مشهد فرمودند همین بود
که چرا الآن حوزه دنبال مدرک گرایی است.
ایشان گفتند من این را زشت و
ناپسند می دانم که یک طلبه برود مدرک معادل بگیرد. من در عین انتقاد به
بدنه مدیریتی حوزه، معتقدم که چهره های حوزوی و دانشمندان دینی همیشه در
طول تاریخ از لحاظ فکری جلوتر از مردم بوده اند.امام(ره) خروجی این حوزه
است؛ شهید مطهری خروجی این حوزه است.
لذا معتقدم ما از جانب حوزه هیچ کم
و کسری نداریم، یعنی نه در متن مشکل داریم، نه در محتوا و نه در روش
استخراج. اکنون اصول یک علم جهانی است. من وقتی جزوه های درسی اصول خودمان
را به دوستی دادم که در کانادا درس می خواند، مات و مبهوت مانده بود. البته
در زمینه روش های تبلیغ معتقدم که نیاز جدی به آشنایی و رفاقت حوزه با
علوم رسانه ای، علوم جامعه شناختی و... داریم.
نکته دوم، آقا می فرمایند
که وحدت حوزه و دانشگاه این نیست که ما حوزه و دانشگاه را مخلوط کنیم و هر
یک در محیط دیگری درس بخواند؛ حوزه باید ساختار خود و دانشگاه هم باید
ساختار خود را داشته باشد. مگر دانشگاه و علوم تجربی و بشری برای خود هدف
ندارند؟ وحدت باید در ساختارهای کلان اتفاق بیفتد، و الا حوزه باید در
مواردی کاملاً سنتی و همان فقه جواهری منظور امام(ره) به پیش برود.
حضرت
آقا خیلی مشتاق اند که دانشگاهیان وارد حوزه شوند، ولی آیا موافق اند که
حوزویان هم وارد دانشگاه شوند؟ وقتی آقا تأکید کردند که حوزه های دانشگاهی
ایجاد شود، آیا گفتند که دانشگاه های حوزوی هم به وجود بیاید؟ البته تبلیغ
در دانشگاه بحث دیگری است.
باقری: در دیدار مقام معظم رهبری از دانشگاه تهران، قرار بود این دانشگاه به آقا دکترای افتخاری بدهد. آنجا مقام معظم رهبری جمله خیلی جالبی فرمودند که بگذارید من همان افتخار طلبگی را داشته باشم؛ من به همین طلبگی افتخار می کنم. این می تواند برای ما حوزویان تابلو و راهنمایی باشد.
من متأسفانه بعضی نویسنده ها را می شناسم که با وجود مدارج بالای علمی در حوزه، در کتابهای خود از عنوان دکتر استفاده می کنند و حتی حجة الاسلام را حذف می کنند!
ادامه دارد...
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.