نیچه در برابر نیهیلیسم
نيچه خود را رقيب سقراط می دانست و فلسفه اش را در نقطه مقابل اندیشه او مطرح می کرد. دغدغه سقراط تأسيس اخلاق بود. در نظر او برای اخلاقی بودن می بایستی فضيلت داشت و برای فضيلت داشتن می بايستی علم به فضيلت داشت و برای رسیدن به این هدف می بايستی عالَم مثال و مثال خير را ديد.
در نظر نيچه، ريشه اخلاقِ مبتنی بر متافيزيک سقراطی در خدای آپولونی است، لذا اينها در هنگام تحقق، تبدیل به ضد ارزش می شوند.
نيچه در رقابت با خدای آپولونی، خدای ديونيزيوسی را انتخاب می کند، گويی پيامبر اوست... او می خواهد نشان دهد که ما به دلیل نقص اندیشه های آپولونی، به نيهيليسم اخلاقی (مجموعه ای از ضدارزشها) دچار شده ايم. نيهيليسم اخلاقی خود مبتنی بر نيهيليسم معرفت شناختی است. معرفت شناسی نیز چیزی نیست جز آنچه مدرنیته جایگزین متافيزيک قدیم کرده است. مدرنیته در قالب علم جدید و بر پایه معرفت شناسی در پی آن است که ما را به عینیت و علم برساند. اما آنچه حاصل می آید، سوبژکتیویسم حادی است که راه به هیچ حقیقتی ندارد لذا رفته رفته حتی از ادعای آن دست می کشد و می فهمد به چيزی جز ذهنيات خود دسترسی ندارد.
نيهيليسم معرفت شناختی نشان می دهد که پشت معرفتِ علمی خالی است و امر واقع، چيزی جز تفسيرهای ذهنی ما نيست. به دنبال نيهيليسم معرفتی، نيهيليسم ذاتی نيز رخ می نمایاند؛ يعنی نمی توان هيچ گونه ذاتی را ماوراء ذهنيات در نظر گرفت که با عمل معرفتی بتوان بدان رسيد.
از سوی دیگر، از آنجا که اخلاق در نزد سقراط و فلاسفه گذشته، ذات گراست، نيهيليسم معرفت شناختی به نيهيليسم اخلاقی منجر می شود. نتیجه آنکه نیچه بیش از آنکه مروج نیهیلیسم باشد، کاشف نیهیلیسم نهفته در ذات اندیشه مدرن است و ریشه های ظهور آن را بررسی و نقد می کند. ترس و وحشتی که با خواندن آثار نیچه عارض می شود، نه به دلیل حرف های او بلکه به دلیل باز شدن چشم ها به روی نیهیلیسمی است که تا عمق جان جهان حاضر رسوخ کرده است.
او بخشی از ویژگی های مدرنیته را ناشی از استیلای علم منطق بر ارکان اندیشه های آن می داند و در اندیشه خود، برای نیل به حقیقت، هنر را جایگزین منطق می کند.
پی نوشت:
1. بسیاری از معضلات رفتاری در سبک زندگی مدرن مثل اینکه همسایه ها همدیگر را نمی شناسند یا امر به معروف و نهی از منکر رنگ می بازد و یا استیلای تبصره های قانونی بر اصول انسانی و یا از میان رفتن احترام ها و فرو ریختن ارزش ها و ... از همین دریچه قابل تحلیل و بررسی است.
2. یکی از دوستان، در نمایشگاه کتاب امسال، مسؤول غرفه ای بود. وقتی جناب آقای خامنه ای برای بازدید آمد و وی درباره حال و هوای نشر در کشور پرسید. دوست ما در ضمن توضیحاتش اظهار کرد که از جمله معضلات نشر در حوزه فلسفه، گرایش به کتاب های نیچه است. آقای خامنه ای هم در جواب گفتند که گرایش به نیچه در جامعه ما، یک مسأله است، نه یک معضل. (نقل به مضمون)
3. سر آغاز ورودم به مباحث فلسفه غرب در سال 1377 (19 سالگی)، مخالفت با نیچه بود و همان زمان مقاله ای در نقد اخلاقیات اندیشه نیچه نوشتم، اما بعد از 14 سال، گویا تازه می فهمم که او می خواست چه بگوید. بخش بزرگی از این اعوجاج و دیر فهمی تقصیر خودم بود ولی بخشی هم تقصیر فضاسازی برخی طرفدار اوست. کسانی که برای توجیه حرکات آنارشیستی و یا پز و پرستیژ روشنفکری و یا توجیه فاصله گرفتن از اخلاق و معنویات و یا حتی سرکوب برخی رقبای سیاسی خود، از نیچه مایه می گذارند و به حدی نیچه و اندیشه اش را لوث کردند که در فیلم «گشت ارشاد» او را به یک کاراکتر طنز و در فیلم تخیلی «When nietzsche wept» او را به یک دیوانه هوسران تنزل دادند. همیناست بچه رو بد بین می کنه خُب...!
4. می گید نه برین ببینین... به برکت bf و gf هایی که می خوان ادای روشنفکری در بیارن، یکی از پر فروش ترین کتاب ها در روزهای منتهی به ولنتاین در کتابفروشی های تهران، «چنین گفت زرتشت» و «اراده معطوف به قدرت» نیچه ست!!!
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.