همه ما پیرامون عقیده قوم مایا درباره پایان جهان طی چند روز آینده یعنی 21 دسامبر 2012 مطالبی شنیده ایم. برخی مردم شناسان گفته اند که اصلا قوم مایا اعتقادی به پایان جهان ندارند چه رسد به اینکه تاریخ آن را معین کنند. بگذریم ...

غرض من نه شرح داستان و اثبات وابطال آن و نه بررسی استفاده ها و سوء استفاده های اقتصادی و اعتقادی است که از این راه می شود، بلکه قصد من، نقد مدرنیته در پرتو این ماجراست. مدرنیته ای که قرار بود بر پایه عقل خودبنیاد، با خرافات بستیزد و جهان را برای انسان، به شکلی ریاضی گونه مستدل و منطقی نماید. مدرنیته ای که قسمت اعظم دین و متافیزیک را به بهانه آنچه عدم قابلیت اثبات و ابطال گزاره ها نامید، خارج از دایره علم قلمداد می کند. مدرنیته ای که فرهنگ های دیگر را افسانه های واهی می پندارد و مردمان جوامع غیر صنعتی را کالأنعام بل هم أذل می خواند. مدرنیته ای که نظام های ارزش گذاری اش، دین و سنت و روابط سیاسی و اقتصادی و اجتماعی سایرین را به باد تمسخر می گیرد و خود را مثال خیر و مُثُل اعلای عقلانیت می پندارد. جالب است که همین مدرنیته با ابزارهای خود، یعنی سینما و اینترنت، عقیده پایان تاریخ را از یکی از غیر مدرن ترین اقوام  بومی اتخاذ نموده و تبلیغ می کند.

فاجعه آن جاست که انسان های نسلی که تار و پود وجودشان تافته و بافته عصر مدرن است و دامان آن پرورش یافته اند، به قدری تحت تاثیر همین خرافات قرار می گیرند که در خبرها می بینیم که 18 نفر در امریکا و اروپا از ترس پایان تاریخ، خودکشی کردند و فردی چینی، کشتی کروی شکلی برای نجات خود درست کرد و هزاران نفر با بلیت های یک طرفه به مناطقی در ترکیه و فرانسه مسافرت کرده اند زیرا معتقدند در آنجا از خطرات پایان تاریخ مصون هستند و عده ای در روسیه نمک فراوانی خریده اند تا به آن وسیله از تشعشعات فضایی در آن روز در امان بمانند و ...

تصور کنید اگر چنین عقاید و اعمالی از سوی ما مسلمانان سر می زد، همین غرب مدرن چه گزارش ها و مصاحبه ها و فیلم هایی برای تحقیر و استهزاء و تمسخر می ساخت و چه پوسخندها و متلک هایی بارمان می کرد و چه استدلال های کت و کلفتی در نفی ما می آورد (کما اینکه در برابر عقیده به امام زمان، چنین می کنند.) اما خودش تا خرخره غرق در عقائد توهمی و تخیلی است و به روی خودش نمی آورد. غرب مدرن درباره شیوع بی دینی در میان دانشجویان ایرانی مستند می سازد اما درباره اینکه چرا برخی دانشجویانش در همان دانشگاه های مدرن اروپایی، پروژه های مربوط به بعد از این تاریخ را تکمیل نمی کنند زیرا می پندارند که جهان به پایان می رسد، مستندی نمی سازد.

به راستی اگر برکلی و استوارت میل و ولتر و کانت و هگل و ... سایر بانیان مدرنیته امروزه حاضر بودند و دست پخت فکری شان را بعد از چند صد دهه می دیدند، چه می گفتند؟ مشتی بر دهان پر گوی همین عقل مدرن نمی زدند. دقت کنید... آنها خرافه گو نبودند بلکه محصول عقلانیتی که ساختند، تولید چنین انسان هایی شد.

البته در همان جوامع، عده ای مشغول تدارک جشن های سال نو میلادی هستند و درخت کریسمس شان را آذین می بندند اما باید دانست که اتفاقا مفهوم «عید» هم در نظام فکری مدرنیته جایی ندارد بلکه در بافت نظام های برساخته سنت معنا دارد. (گادامر در این باره توضیح مفصلی دارد.) مردم بعضی مناطق هم مشغول بهره برداری اقتصادی (یک مفهوم مدرن دیگر) از این خرافه بازی های انسان های مدرن امروز اند.

جالب آنکه عقیده به پایان تاریخ، در جوامع و گروه های سنتی تر و اقشار متدین (به هر گدام از ادیان الهی) هیچ گونه مشکلی ایجاد نکرده است. حتی در بافت های شهری اگر دقت کنیم، این مسئله به یک دغدغه شمال شهری تبدیل شده و در جنوب شهر خبری از آن نیست. حال این سوال پیش می آید که: دین و سنتی که مدرنیته با آن به مبارزه برخاسته بود، خرافات بود یا ادعاهای مدرنیته خرافه است؟ دین و سنت انسان ها را خرافاتی کرده یا مدرنیته با از بین بردن ایمان دینی و تهی ساختن انسان ها از هویت سنتی، زمینه بروز خرافات را فراهم آورده است؟ تهی سازی درونی انسان ها به وسیله مدرنیته به حدی است که اغلب انسانهای پرورش یافته در عصر مدرن، به وسیله ابزار مدرنیته یعنی فیلم های هالیوود و مستندهای شبکه هایی مثل نشنال جئوگرافی با این مقوله آشنا می شوند اما گوش به حرف یکی از محصولات مدرنیزاسیون یعنی ناسا هم نمی دهند. کجاست سوبژکتیویسم و پوزیتیویسم حاکم بر فلسفه و علم قرن نوزدهم و بیستم تا شکست عینی خود را ببینند؟ و بدانند که درجه بلاهت انسان های مدرنی که ساخته اند، کمتر از اجدادشان نیست.

جالب تر آنکه نه تنها دلیلی برای پایان تاریخ در 21 دسامبر نداریم، دلیل قطعی بر عدم پایان تاریخ در این روز هم نداریم. لذا به همان اندازه که سخن معتقدان به این مسأله خرافه است، سخن منتقدانی که با دیالوگ مدرن در پی نقد آن هستند نیز بی پایه است. عالَمی دیگر بباید ساخت و با عشق و هنر و ایمان، عقل را لگام زد و افسار بست.