ابتدا اهم دلایل کسانی که قائلند امام حسین(ع) دختری خردسال به نام رقیه داشت که در خرابه شام به کیفیت مشهور، فوت نموده و بارگاهی دارد، نقل می کنیم و سپس به نقد آن می پردازیم. در پی نوشت ها نیز به برخی حاشیه های بحث اشاره می کنیم.

ادله:

1. در لهوف آمده که حضرت پس از مواجهه با شمر خطاب به خانواده اش فرمود: «الا یا رقیه یا ام کلثوم انتم ودیعة ربی.» و نیز در شب عاشورا فرمود: «یا اختاه یا ام کلثوم و انت یا زینب و انت یا رقیه و انت یا فاطمه و انت یا رباب.»

2. در سه کتاب کشف الغمه و بحار الانوار و ناسخ التواریخ، آمده که حضرت 12 فرزند داشت که 4 تن از آنها دختر بودند. به نامهای زینب و فاطمه و سکینه و نام چهارمی را نمی آورد.

3. قندوزی در ینابیع الموده می گوید که در مقتل ابومخنف آمده که حضرت پس از شهادت حضرت علی اصغر (و بنا بر نقلی، هنگام وداع) خطاب به اهل بیتش فرمود: «یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام.»

4. در کتاب کامل بهائی، داستان جان سپردن دختری چهارساله از اهل بیت در میان اسیران شام (به کیفیتی که مشهور می باشد) آمده است.

5. در منتخب التواریخ داستانی در این باره آمده که (حدود سال 1280ق) دختر سید ابراهیم دمشقی، حضرت رقیه را در خواب می بیند که به او می گوید به والی شام خبر بده که قبر مرا آب گرفته و بیاید و تعمیر کند... سید قبر را نبش کرد و آن بچه را بیرون آورد و ...

6. سيف بن عميره، در شعر خود که در حضور امام صادق خوانده، دوبار از رقيه ياد كرده است.

7. حضرت زینب (س) در شعر مشهوری که در روز عاشورا خوانده، از فاطمه صغیره یاد می‏کند.

8. بنا بر نظر سبط بن جوزی، رقیه بنت علی در کودکی مرده لذا مراد از رقیه در خطابات حضرت در کربلا، رقیه بنت الحسین است.

9. عبدالوهّاب بن احمد شافعى در كتاب المنن آورده که نزديك مسجد جامع دمشق، بقعه و مرقدى وجود دارد كه به مرقد حضرت رقيّه عليهاالسلام دختر امام حسين عليه السلام معروف است. بر روى سنگى واقع در درگاه اين مرقد، چنين نوشته است :«هذَا البَيْتُ بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله عليه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَيْنِ الشَّهيد، رُقَيَّة عليها السلام»

10. ابن فندق در لباب الانساب از رقيه به عنوان دختر امام حسين (ع) ياد کرده است.

لازم به ذکر است تا آنجا که توفیق مراجعه بود، آنچه در کتب متاخرین نظیر منتخب طریحی و اسرار الشهادة و الایقاد و الدروس البهیة و نفس المهموم و موسوعه کلمات امام حسین و مروارید شام و...آمده بر گرفته از این منابع است و بررسی منابع متقدمین ما را از نقد کتب متاخرین، بی نیاز می کند. ا

نقد:

1. کتاب کامل بهایی که قدیمی ترین منبع مربوط به داستان وفات دختر خردسالی از اهل بیت در اسارتگاه شام است،‌ در قرن هفتم تالیف شده و 600 سال میان زمان واقعه و زمان تالیف کتاب فاصله است. داستانی که این کتاب نقل نموده و امروزه مشهور است، در هیچ یک از کتاب هایی که شیعه و سنی پیش از او درباره واقعه عاشورا و یا تاریخ شام نوشته اند، و امروزه در دست ماست، نیامده است. در حالی که بزرگانی مانند شیخ مفید و شیخ صدوق و طبری و ... در این باره قلم فرسایی ها کرده اند و مثلا کلمه به کلمه خطبه حضرت زینب در کاخ یزید، مضبوط شده است اما هیچ یک، حتی کوچکترین اشاره ای به این داستان نکرده اند. تنها سند حسن بن علی طبری (او غیر از محمد بن جریر طبری است) در کامل بهایی، کتاب الحاویة تالیف قاسم بن محمد بن احمد مامونی است. اکنون نه کتاب الحاویه در دسترس است و نه نامی از مولف آن در کتب رجال و تراجم دیده می شود و نه حتی صاحب کامل بهایی، طریق اسنادی خود به این کتاب را گفته است. در واقع مطلب به صورت «روی عن مجهول بطریق مجهول» آمده است. جالب اینکه حتی در کتاب کامل بهایی که قدیمی ترین منبع برای این داستان است،‌ نامی از فردی به نام رقیه به میان نیامده است و معلوم نیست از چه زمانی این نام بر شخصیت محوری این داستان حمل شده است.

2. آنچه در بحار و کشف الغمه و ناسخ التواریخ درباره عدم ذکر نام دختر چهارم امام حسین (ع) آمده، از کتاب «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول» (قرن 7) اخذ شده است. در حالی که علمای پیش از وی، نام تمام فرزندان امام را نقل کرده اند لیکن ایراد از کمال الدین بن طلحه الشافعی است که نتوانسته نام چهارم را بیابد. بگذریم که شیخ مفید اصلا قائل به وجود 4 دختر نبوده و آنچه قطعا می توان گفت این است که امام حسین دختری به نام فاطمه داشت که در سال 117 قمری وفات نمود. از همین جا اعتقاد کسانی که تصور می کنند نام رقیه، فاطمه صغری بوده نیز رد می شود زیرا بزرگانی مانند شیخ مفید و علی بن محمد العلوی و طبرسی و ابن شهر آشوب و ابن سعد و ابن اعثم و ابوالفرج اصفهانی و سید بن طاووس ... قبل از وی نام فرزندان امام را آورده اند و در آنها نام رقیه دیده نمی شود و حتی وقتی از اوصاف و القاب و دیگر نام های فرزندان امام سخن می گویند، لفظ رقیه را برای هیچ یک از فرزندان امام حسین، ذکر ننموده اند.

3. درباره مقتل ابومخنف به قدری تشکیک شده که شیخ عباس قمی می نویسد: «و لکن الاسف انه فقد و لایوجد منه نسخه و ما المقتل الذی بایدینا و ینسب الیه فلیس له.» علاوه بر این، در بسیاری از تصحیح ها و نقل هایی که از مقتل ابومخنف شده است، چنین فقره ای وجود ندارد و مشخص نیست آیا این فقره دراصل بوده یا بعدا اضافه شده است.

4. حتی اگر نقل این فقره از ابومخنف را بپذیریم، وجود دختری با نام رقیه با کیفیت مشهور را اثبات نمی شود. زیرا حضرت امام حسین (ع)، خواهری به نام رقیه بنت علی داشت که با عمر بن علی دو قلو بود و در کربلا نیز حاضر بود و همسر مسلم بن عقیل می باشد) بنا بر مشهور،‌ مقبره ای در قاهره دارد ولی برخی معتقدند که مقبره شام، در واقع قبر اوست.) به هر حال، ذکر این نام در کنار نام ام کلثوم که قطعا خواهر ایشان است (مانند زینب، اسم مشترک میان خواهر و دختر امام حسین(ع) نیست.) می تواند این احتمال را که مراد از رقیه در خطابات حضرت در روز عاشورا که در مقتل ابومخنف و لهوف و سایر منابع آمده است، یکی از خواهران ایشان است، تقویت کند. همچنین بنا بر مألوف، چنین پندها و نداهایی ، آن هم در میدان نبرد، به بزرگسالان تعلق می گیرد (سکینه هم در آن زمان بزرگ سال بود و بنا بر برخی نقل ها، همراه با همسر خود در کربلا حضور یافت.) و لحن خطاب با کودکان، متفاوت است و نظیر این تفاوت لحن را در صحنه های دیگر کربلا داریم.

5. استناد به فحوای سخن سبط بن جوزی نیز صحیح نیست زیرا سبط به نقل از لیث بن سعد می گوید که رقیه ای که از فرزندان حضرت علی (ع) و فاطمه(س) بوده است، در کودکی فوت نموده. در صورتی که آنچه مورد بحث است، رقیه خواهر امام حسین و فرزند امام علی از همسر دیگر ایشان است که همین ابن جوزی، حال او را نیز شرح داده و هرگز نگفته که در کودکی مرده بلکه در کربلا حاضر بوده و حتی سبط بن جوزی در شرح حال مسلم بن عقیل از این زن نام می برد: «قتل عبد الله بن مسلم بن عقیل و امه رقیه بنت علی»  

6. در برخی چاپ های لهوف از رقیه نام برده شده ولی در برخی دیگر از چاپ ها، نامی از رقیه نیست و ممکن است بعدا اضافه شده باشد. حتی اگر این نام در لهوف آمده باشد،  بنا بر آنچه در نقدهای پیشین گفتیم، مراد از آن احتمالا خواهر حضرت و همسر مسلم بن عقیل است و نه دختری خردسال.

7. شعر سیف بن عمیره، هیچ چیز را درباره کشته شدن طفلی از اهل بیت در شام اثبات نمی کند و احتمال دارد درباره رقیه بنت علی بوده و نه رقیه بنت الحسین. ما قبول داریم که فردی به نام رقیه در کربلا بوده و این قصیده هم همین را می گوید و نه بیشتر. لیکن بحث بر سر مسمای این اسم است که این قصیده درباره اش ساکت می باشد. علاوه بر این، قدیمی ترین کتابی که این قصیده را نقل کرده، المنتخب طریحی است که در قرن 11 نوشته شده و در آن هم سندی نیاورده است. لذا فاقد اعتبار لازم برای اثبات امر تاریخی امری در قرن اول می باشد. از این گذشته، سکوت این مرثیه و مراثی مشابه آن از ابتدا تا قرون اخیر درباره داستانی که امروزه درباره جناب رقیه مشهور شده، نشان از عدم شهرت این داستان در زمانهای متقدم داشته زیرا در صورت وجود و شهرت این داستان، سوژه نابی برای مرثیه سرایان در طول تاریخ تشیع بوده در حالی که هیچ یک از آنان قبل دوران اخیر، به این واقعه اشاره نکرده اند.

8. درباره خواب و داستانی که در منتخب التواریخ نقل شده، دو مساله وجود دارد. اول آنکه امام صادق (ع) می فرماید: «فان دین الله اعز و اجل من ان یری فی النوم» و دوم آنکه این واقعه حدود 150 سال قبل بوده و چندان فاصله تاریخی ندارد و اگر چنین داستانی وجود داشت، توسط علمای طراز اولی که نزدیک به آن زمان بودند مثل میرزای شیرازی، نائینی، سید کاظم طباطبایی یزدی و ... نقل می شد در حالی که هیچ یک از آنها چنین چیزی نقل نکرده اند و بنا بر نقل صاحبان فن، در کتب تاریخ بقاء اسلامی نیز این داستان فقط به نقل از این کتاب آمده است.

9. درباره اشعار منتسب به حضرت زینت باید گفت که هر چند استناد تاریخی این اشعار به ایشان بسیار ضعیف و مخدوش است، ولی مشکل اصلی مضمون آن می باشد. زینب (س) بانوی بزرگواری است که صلای «ما رایت الا جمیلا»ی او بر تارک تاریخ ماندگار شده. چگونه ممکن است زینب (س) اشعاری با چنین مضامینی بگوید؟! و امام خود را متهم به قساوت قلب کند؟! سخن جناب شیخ عباس قمی در منتهی الآمال در این باره قابل تامل است:«اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخدره که عقيله ی هاشميين و عالمه ی غير معلمه و رضيعه ی ثدی نبوت و صاحب مقام رضا و تسليم است، باشد.»

10. در میان معاصران، شهید مطهری در یادداشت های تحریفات عاشورا، جریان مربوط به این دختر خردسال را در ضمن تحریفات لفظی عاشورا ذکر می کند. سید محسن امین، صاحب اعیان الشیعه، نیز درباره رقیه بنت الحسین می گوید: «مزاری را به او نسبت می دهند که خدا می داند درست است یا نه؟» (شنیده ام آقای جعفریان هم پیرامون حضرت رقیه ایراداتی مطرح کرده اند اما هنوز مطالبشان را ندیده ام.) در یک برآورد کلی، چهار گرایش فکری در این باره در میان معاصران قابل تفکیک است.

دسته اول کسانی هستند که دلایل تاریخی را کافی دانسته و آن را قطعی می دانند. آیت الله مکارم و آیت الله مظاهری از جمله این افراد هستند.

دسته دوم کسانی هستند که هر چند دلایل تاریخی را کافی نمی دانند اما بنا بر شهرت و یا قاعده تسامح در ادله سنن، این مساله را پذیرفته اند. آیت الله تبریزی و آیت الله روحانی از این دسته اند.

دسته سوم صحت قضیه را محال عقلی نمی دانند اما اعتقاد به آن را هم لازم نمی شمارند. آیت الله گلپایگانی از این دسته است.

دسته چهارم در اصل وجود این قضیه تشکیک کرده و بعضا آن را نپذیرفته اند. احتمالا سید محسن امین و شهید مطهری و رسول جعفریان از این دسته هستند.

 از 11. از همه این ها گذشته، مهمترین نقد من بر در قضیه رقیه این است که چرا حتی یک سطر از علمای سلف و بزرگانی مانند شیخ طوسی و شیخ کلینی و شیخ صدوق و شیخ مفید و سید مرتضی و سید بن طاووس و علامه حلی و ابن فهد و کفعمی و ... حتی یک سطر مطلب درباره زیارت این بقعه نداریم. در حالی که علما به مکان چکیدن قطره ای از خون امام حسین در راه شام، آنگونه توجه نشان دادند، چرا به این مقبره در طول تاریخ توجه نمی کردند و نقل نشده که حتی یکی از علمای سلف به زیارت این قبر رفته باشد؟ چرا علمای قدیم شیعه در جبل عامل که از حیث جغرافیایی نزدیک به این مکان بودند، هیچ اشاره ای به آن نداشتند. و چگونه شده که بعد از آن فترت تاریخی، این مکان به یکباره مورد توجه ویژه قرار می گیرد؟ در واقع چه شد کسانی که سیره متشرعه را مثبت حکم شرعی می دانند، از سنت علمای سلف درباره موضوع رقیه سرپیچی کردند؟

نتیجه:

به این ترتیب،‌ هیچ یک از ادله اقامه شده مبنی بر اینکه امام حسین(ع) دختر خردسالی به نام رقیه یا فاطمه داشته که در شام به کیفیت مشهوره وفات کرده، نه تنها قطعی و یقینی نیست بلکه احتمال راجحی را هم حاصل نمی کند. اما از آنجا که در این گونه امور تاریخی، گذر زمان دست ما را از بسیاری حقایق کوتاه کرده است، علی رغم عدم اعتبار ادله اثبات کننده این داستان، احتمال مرجوح وقوع و صحت تاریخی داستان مربوط به رقیه بنت الحسین را به کلی نفی نمی کنیم. زیرا همان طور که ادله قطعی برای تایید آن نداریم، ادله قطعی برای رد این مساله هم نداریم و هیچ یک از مطالبی که در نقدها گفتیم، دلیل قطعی در رد وجود حضرت رقیه نیست. بلکه هر آنچه در رد یا تایید امور این چنینی موجود است، تنها یکسری شواهدند و هیچکدام دلیل اثبات کننده (چه نفیا و چه اثباتا) نیستند. والله أعلم.


پی نوشت ها:

1. زمینه اولیه این بحث،‌ گفتگویی بود که برادر عالم و دوست ارجمندم جناب موسوی در اینجا و نیز اینجا طرح نمودند و سرور گرامی جناب قندهاری، ادامه دادند. بحث که جدی شد، نصف روز مطالعه کتاب پدیدارشناسی دین دکتر محمود خاتمی را کنار گذاشتم و این مطلب را نوشتم. ضمن سپاس، از این دو بزرگوار و سایر دوستان دعوت می کنم با نقدهای عالمانه خود، بر غنای آن بیفزایند.

2. جهت اطلاع آقایانی که صرف شهرت را حجت می دانند و تصور می کنند که اشتهار بقاع شام و داستان جناب رقیه، برای سندیت آن کافی است، عرض شود که در افغانستان مشهور است که قبر حضرت علی (ع) در مزار شریف است. اصلا نام این شهر را به همین دلیل، مزار شریف گذاشتند. (شهرت از این بیشتر!!!) و تمام کبوترهایی که در این مزار رها شوند، سفید می شوند و این را معجزه حضرت علی می دانند و به سنگ هایی استناد می کنند که در حفاری های آنجا یافته اند و در آن نوشته شده است: «هذا قبر ولی الله علی اسد الله» و مردم عوامشان در این مساله هیچ شکی ندارند و تا همین اواخر اصلا نام نجف را هم نشنیده بودند. اگر آقایان به دلیل شهرت مکانی به زیارت بقاع دمشق می روند، بد نیست سری هم به افغانستان بزنند.

3. ادله شماره 9 و 10 را به دلیل اینکه از کتبی نقل کرده بودند که در دسترسم نبود، فعلا نقد نکردم. بعد از دیدن و بررسی این دو منبع، نظرم را به حول و قوه الهی بیان می کنم. (اگه کسی پی دی اف این دو کتاب رو داره، محبت کنه.) 

4. از آنجا که وقت کمی برای این کار داشتم، فرصت برای ارجاع دهی های مفصل نشد. اگر در آینده خواستم به صورت مقاله مبسوطی در آورم، آدرس های دقیق را اضافه می کنم.

5. سه سال قبل، مطلب بسیار عالمانه و محققانه از فردی به نام «سیاوش بزرگمهر» درباره موضوع جناب رقیه در یک تالار گفتگو دیدم و پرینت گرفتم. ولی حالا که می خواستم لینکش رو بگذارم، دیدم آن صفحه را حذف کرده اند. این را از سه جهت گفتم. اول اینکه از ایشان (که نمی شناسمشان) تشکر کنم. دوم آنکه اگر مدتی بعد صفحه وبلاگ مرا هم نیافتید، تعجب نکنید. سوم را در پاورقی 7 می خوانید. (هم اینک در اینجا بخشی از باز نشر آن مطالب را پیدا کردم.)

6. جهت اطلاع دوستانی که ممکن است رگ غیرت شان بیش فعال شود عرض کنم که از آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی (ره) در مورد حضرت رقیه و مرقد ایشان در دمشق و هم چنین داستان تعمیر قبر حضرت که به دستور خود ایشان، به وسیله رویای صادقه‏ای انجام گرفت، پرسیدند. ایشان فرمود:  «این گونه مطالب که نقل شده است، هیچ گونه محال بودنی از نظر عقلی ندارد؛ لکن از اموری که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نیست.»

7. برخی افراد، بیان این مسائل را خلاف احتیاط می دانند اما از آنجا که ثمرات فقهی و اعتقادی بر آن مترتب است، حتی سکوت در این ابواب نیز می تواند خلاف احتیاط باشد. از این گذشته، این مطالب که قابل طرح بالای منبر نیست. در جراید هم که چاپ نمی کنند. مقالات و کتبی که به طرح این مسائل بپردازند نیز سانسور می شوند. هیچ درس جدی تاریخ اسلام که چنین بحث هایی در آن مطرح شود نیز در حوزه علمیه وجود ندارد. پس جای این بحث ها کجاست؟

8. عده ای انتقاد می کنند که «عدم وجدان دلیل بر عدم وجود نیست.» و ادبیات «نیافتیم پس نیست.» را نباید دنبال کرد. این عزیزان کاملا درست می فرمایند ولی باید توجه داشت که هنگام عدم وجدان، قول به عدم وجود، معتبر تر از قول به وجود است هر چند حقیقت را آشکار نمی کند. مبادا در عمل راه کسانی را برویم که می گفتند: «نیافتیم،‌ پس قطعا هست.» فراموش نکنیم که اثبات، بیشتر محتاج دلیل است.

9. در اینجا به نوعی، روش نقد تاریخی که در این نوشتار پی گرفتم را خودم به نقد کشیدم.

10. مبادا گمان کنید این حرف ها با وقایع اخیر سوریه در ارتباطه.

11. دخترم شعری درباره حضرت رقیه گفته. خیلی تشویقش کردم و برایش جایزه خریدم زیرا قرار نیست به جنگ عقاید برویم و ذهن کودک یا کسانی که عقل دینی شان همچنان در حد کودکی مانده را آشفته کنیم. واقعا ممکن است من اشتباه کنم و حقیقت طور دیگری باشد.

خدایا! چنان کن که هدف ما از طرح این مباحث،

تقرب به تو و شناخت بهتر دینت باشد

نه ارضای هوای نفس و شهوت علمی.

خدایا! به حرمت خون سید الشهداء

ما را از تفسیر به رای عقائدمان مصون بدار

و از چشمه حکمت خود، عقل و قلب ما را سیراب گردان.