اون قدیم قدیما دنبال کتاب های پر معنا بودیم. یه کم قدیمترک افتادیم دنبال فیلم های معنا گرا. چند سالیه خوش خوشک، نقاشی ها و عکس های معناگرا رو جمع می کنم. اما این مدتا به طرح واره ها و کاریکاتورهای معناگرای علاقمند شدم. شما هم اگه دیدید، یه تُک پا خبر کنین. گمونم همین طور پیش بره مثه اون رفیقمون بیفتیم دنبال جمع کردن سنگ ها و بعد هم آشغال های معناگرا!!! (هر چی باشه بهتر از رسیدن به بی معناییه.)

از شوخی گذشته قدیما فکر می کردیم هنر، حقیقت رو می پوشونه اما الآن می فهمیم که عریانش می کنه. البته باید حواسمون به تذکر مولوی باشه:

پرده بردار و برهنه گو که من .......... می نخسبم با صنم با پیرهن

گفتم ار عریان شود او در عیان ... نه تو مانی، نی کنارت، نی میان

بگذریم؛ با دیدن هر مترسکی به یاد این شعر کم نظیر جناب بهمنی می افتم:

هی مترسک، کلاه را بردار ............. ما کلاغان دگر عقاب شدیم