چند شب پیش، بعد از اینکه همراه با دخترم برنامه عمو پورنگ را دیدیم (متاسفانه در دوره جدید این برنامه، از محتوایش آن کاسته شده)، تلویزیون برنامه تاریخ آقای معتضد را پخش کرد. گویا درباره ابوالحسن ابتهاج صحبت می کرد. همین که نام ابتهاج به گوشم خورد، به یاد هوشنگ ابتهاج افتادم... در ذهنم چنین گذشت که چرا من علی رغم اینکه خیلی از تاریخ ایران بی خبر نیستم اما کلمه ابتهاج مرا به یاد هوشنگ ابتهاج یعنی همان شاعر ارغوان ها  می اندازد و نه به یاد ابوالحسن ابتهاج ، مسوول سازمان برنامه ریزی کشور در سالهای دهه 30؟ آیا دیگران هم این گونه اند؟ آیا فقط حافظ و دوستداران حافظ اند که به قول معروف خاک درگه اهل هنر می شوند یا دیگران هم چنین اند.

به یاد آوردم که یکی از اهالی سابق سیاست و فرهنگ پس از درگذشت محمود درویش (شاعر بلند آوازه فلسطینی) نوشته بود که درویش در کنفرانسی به او گفت که یاسر عرفات در اوج شهرت به وی خطاب کرد که:

اگر من بخواهم در تاریخ ماندگار شوم، به واسطه شعرهای تو ماندگار خواهم شد و نه به واسطه شهرت سیاسی ام به عنوان رهبر فلسطین. همان طور که متنبی چند صباحی زیر سایه حکومت سیف الدوله زندگی کرد اما اکنون قرن هاست که سیف الدوله زیر سایه اشعار متنبی زنده است.

قدما که جای خود دارد؛ حتی در میان معاصران، خیلی از ما نام هایی مانند مصطفی رحمان دوست، هوشنگ ابتهاج، علی معلم، مهدی اخوان ثالث، سپیده کاشانی، فروغ فرخزاد، حمید سبزواری، احمد شاملو، شهریار، سهراب سپهری، ملک الشعرا، نیما، مهدی حمیدی و... را به یاد می آوریم اما برایمان هیچ اهمیتی ندارد که وزیران و معاونان و مدیران فرهنگی زمان آنها چه کسانی بودند. آری، هزاران وزیر با کبکبه و وکیل با دبدبه در اینجا و آنجا بودند و رفتند و مویی از زهار هستی کم نشد و امروزه نامشان فقط به درد سوالهای تستی درس تاریخ می خورد.

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ..... یادگاری که در این گنبد دوار بماند

می شود تصور کرد چه صاحبان مکنت و قدرتی در زمان حافظ بودند که حتی گردی از نامشان در رهگذر تاریخ نمانده اما حافظ مانده و از امثال شاه شجاع هم اگر نامی مانده، به برکت شعر حافظ است. روزگاری امثال سعدی مجبور بودند کتابشان را تقدیم حاکمان زمانشان کند تا بلکه هزینه هایشان تامین شود و کتابشان استنساخ گردد و به دست دیگران برسد. اما امروز، آن حاکمانند که دریوزگی امثال سعدی را می کنند، بلکه به واسطه آمدن نامشان در مقدمه کتاب، از مرگ و محو تاریخی نجات یابند.

این نه فقط به دلیل ادب دوستی ما ایرانیان، بلکه بدان دلیل است که هنر، روح ِ حقیقت است. روح ِ تاریخ است. هستی ِ متجلی است. آری، در هنر است که انسان، خویشتن خویش را می یابد.


پی نوشت:

1. دوستان طلبه اشعار فراوانی از متنبی (354ق) را در کتب درسی خود می خوانند مانند این شعر در باب شروط فصاحت کلمه، که آن را در وصف حاکم زمانش، سیف الدوله سروده است:

مبارک الاسم أغر اللقب ...... کریم الجرشی شریف النسب

2. آنچه بیان شد، فارغ از ثواب وعقاب اخروی نام داران و گم نامان است. ماندگاری در تاریخ و اذهان هم فی نفسه ارزشی ندارد بلکه اگر زمان را عین هستی بدانیم، ماندگاری در تاریخ، ادامه هستی ماست.