فراروی از بُعد تاریخی در شناخت حسین(ع)
حالا روز اربعین در کربلا هر چی شده... کاروان شام به اونجا برگشت یا نه ... اربعین اول درسته یا دوم ... مهم اینه که این اتفاق عظیم، امروز داره میفته... اگر مثل من توفیق حضور ندارید، لااقل خبرها و تصاویر کاروان های پیاده مسیر کربلا رو ببینید... چه قیامتیه... چه صحنه های عاشقانه ای داره خلق می شه!!!
اون هایی که نمی تونن بدون عینک های روشنفکری دنیا رو ببینن... اون هایی که هنوز سرشون رو از توی کتابا در نیاوردن... اونهایی که فکر می کنن وب بازی های پلاسی و فیس بوکی اوج رشد عقلیه... اون هایی که فکر می کنن با نگاه فقهی یا تاریخی می شه این امور رو تحلیل کرد و حقیقت شون رو فهمید و فهماند... اونایی که فکر می کنن دعوا سر جمع کردن ثواب و ریختن اشکه... سرشون رو بچرخونن سمت کربلا... ناچیز بودن خودشون رو میون این سیل جمعیت ببینن... عشق هم گدایی چیزی رو می کنه که در دل اینهاست.

حقیقت، عشقیه که این صحنه ها رو خلق می کنه. حقیقت، همین جوشش قلب و چشم هاست. حقیقت، من و توی عزاداریم. نه اونچه که در اوراق تاریخ نوشته شده یا نشده. حقیقت، روح ولایتیه که در این مردم موج می زنه.
قرار نیست با واکاوی های تاریخی، حقایق زنده امروز را به داستان های مرده دیروز گره بزنیم. اون ابوالفضل تاریخی، 14 قرن قبل رفت. ابوالفضلی رو دریابین که هر سال داره با شکوه تر از گذشته می آید و این چنین بر قلب ها حکمرانی می کنه. نه نه نه ... مثل شهید مطهری از مصادیق امروزی کاراکترهای خیر و شر در عاشورا سخن نمی گم بلکه از تجلی اون حقیقت در همیشه تاریخ سخن می گم. از ثار اللهی سخن می گم که خون خدا در هر رگ تاریخه و دیروز و امروز و فردا نمی شناسه. اگر جز این فکر کنیم، این حقایق را در سطور تاریخ، سترون کردیم.
تجلی حقایق، وجود حقیقی آنهاست. با این نگاه، حسین دیگر در تاریخ جا نمانده بلکه امروز، بیش از دیروز وجود دارد. آن پیکر بی سر، یک تجلی (وجود) از حقیقت حسین در قابی از زمان و مکان بود. کسانی که در این قاب نماندند و تجلیات هر آنی ِ حقیقت حسینی را دریافتند، هم اینک در کنار حسین کشته می شوند و هم اینک با اسیران شام قدم در راه می نهند. آنان در این شور حسینی، خود ِ حسین را می بینند.
دقت کنید... ببینید... راز بی اثر بودن این همه شبهه تاریخی این است که حسین ِ این خیل عظیم عزادار، حسین ِ مرده در میان اوراق مقاتل مجهول السند نیست که با زیر سوال رفتن آنها بمیرد، بلکه حسینی است که آنها با عشق در دل خویش پرورانده اند و با اشک خود رویانده اند. قرار نیست حسین زنده در این تاریخ، عین حسین مرده در آن تاریخ باشد بلکه قرار است هر دو، تجلی حقیقتی به نام حسین باشند؛ مانند فرزندان یک خانواده که در عین تفاوت، تجلی والدین خویش اند.

پی نوشت:
1. اصلا نمی دونم چی شد که یکباره چنین مطالبی از قلب جوشید و بر سر انگشتان جاری شد.
2. گمان می کنم خودم هم نفهمیدم چی نوشتم چه رسد به شما... چند ماهیه رویکردم به هستی شناسی و معرفت شناسی فهم، تغییر کرده و این، اولین مکتوبی بود که ناظر به تحولات فکری اخیرم نوشتم. امیدوارم در همین نوشتن ها، ماهیت این تحول رو بیشتر بشناسمش. الآن فقط می دونم یک دگردیسی بنیادینه که پایی در عرفان و دستی در هرمنوتیک داره و شرح کردنش، حجاب فهم کردنش می شه.
3. نگاهی که در بالا گفتم، به نوعی نقد خودم بر خودم در روش شناسی مطلبی بود که چندی پیش با عنوان نقد قطعیت (نه نفی امکان) وجود رقیه بنت الحسین نوشتم. نقدهایی که در آن مطلب نوشتم در پارادایم آن روش نقد تاریخی که روش مرسوم و مقبول امروزی است، کاملا وارد است اما همان زمان به دوستان وعده دادم که خود این روش نقد را نقد خواهم کرد. الوعدة وفا.
4. یادمه اولین اربعین بعد از اشغال عراق توسط امریکا، مردم برای روز اربعین از همه جا پیاده عازم کربلا شدن. امریکایی ها که نمی تونستن این مساله رو درک کنن، فکر می کردن به خاطر کمبود بنزین مردم پیاده می رن... به همین نسبت، اونایی که غرق نگاه تاریخی هستن، فکر می کنن ما به خاطر کمبود ادله متقن تاربخی به سراغ این نوع روش های معرفتی می ریم...
5. ما سر انگشتی 12 هزار چایی به عزاداران ابا عبد الله دادیم فکر کردیم کوه کندیم... با پیرمردی مصاحبه می کردن که در عمرش، حدود 2میلیون چایی به زائران کاروان های پیاده ابا عبد الله داده! از خدا خواستم روزیم کنه رکوردش رو بشکنم. زندگی که همش کلنجار رفتن با هرمنوتیک و پدیدارشناسی و فلسفه تحلیلی و زبان شناسی و منطق فازی و ... نیست.
کریمان جان فدای دوست کردند .... سگی! بگذار! ما هم مردمانیم
کریمان جان فدای دوست کردند ..... سگی بگذار! ما هم مردمانیم
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.