خاطراتی از آیت الله خوشوقت
آن ایام، پس از نماز مغرب و عشاء افراد سوالات خصوصی شان را با ایشان مطرح می کردند و ایشان نیز با آرامش خاصی پاسخ می دادند و بعد هم دقایقی صحیفه سجادیه را برای عموم مردم شرح می دادند و سپس باز هم عده ای سوال عمومی و یا خصوصی می پرسیدند.
نیک به یاد دارم که گاهی برای یافتن پاسخ یک سوال به تهران رفته، نماز مغرب و عشاء را خدمتشان خوانده و در درس صحیفه سجادیه می نشستم. در خلال درس، ایشان دقیقا به همان سوالی که من در ذهن داشتم، پاسخ می داد و من با حیرت تمام از وجد می شکفتم و با دست پر به آمل باز می گشتم. جواب سوالم را گرفته بودم در حالی که کلمه ای با ایشان سخن نگفته بودم. این مساله چندین بار اتفاق افتاد.
جالب ترین خاطره ای که از ایشان برایم به یاگار مانده آن است که یک بار در سال 1375 پس از درس صحیفه سجادیه چند نفر سوالات عمومی شان را در جمع مطرح کردند و ایشان هم پاسخ داد. من هم به غیر از سوال خصوصی ام، سوالات عمومی ای داشتم که به نظرم رسید مطرح کنم لذا پرسیدم:
وقتی امام زمان (عج) ظهور می کنند، با سلاح جنگ بدر (نیزه و شمشیر) می جنگند یا با مدرن ترین سلاح های روز دنیا؟ ایشان در کمال ناباوری در میان جمع رو کرد و گفت: "به تو چه؟"
بسیاری از جمعیت، نیشخندزنان سرشان را رو به من که در ردیف آخر نشسته بودم، برگرداندند و من که نوجوانی 17 ساله بودم، چنان خجالت زده شدم که نگو و نپرس.
آن شب از آیت الله خوشوقت خیلی ناراحت شدم اما هر چه می گذرد احساس می کنم که با آن پاسخش درس بزرگی به من داد. درسی که تا به امروز برایم آموزنده است. فهمیدم که خیلی از سوالات، سوال حقیقی نیست و پاسخ آن گرهی از عقیده و ایمان و دنیا و آخرت ما نمی گشاید. خیلی از سوال ها صرفا معماست و پاسخ به آنها جز سرگرمی نیست. واقعا اگر ما بدانیم که مثلا امام زمان با چه سلاحی می جنگد، چه فرقی به حال دین و دین ورزی ما دارد؟
بارها از این دست سوالات از من هم شده است. مثلا اینکه صیغه عقد پیامبر اکرم (ص) و حضرت خدیجه (س) را چه کسی خوانده است؟ قبل از نزول سوره حمد، نماز را چگونه می خواندند؟ اگر سیاره ای چند خورشید داشته باشد، نماز اول وقت چگونه محاسبه می شود؟ سوره حمد چند الف دارد؟ و بسیاری از سوالات از این دست که دانستن جواب آنها هیچ فایده ای ندارد. بلکه حتی چهره دین را ملوّث می کند.
چند روزی است که آیت الله خوشوقت به دار باقی شتافته است. از ایشان این درس بزرگی برایم به جا مانده:
صرفِ دانستن، ارزش نیست و به بهانه کسب معارف دینی، نباید برای دانستن اموری تلاش کرد که دانستن شان فایده ای به حال دین و اعتقاد و اخلاق و عرفان و دنیا و عقبای مان ندارد.
متاسفانه سوال ها و جواب ها و درس ها و علوم و معارف بی فایده و حتی مضر، هم در اذهان عمومی و هم در محافل دینی فراوان است... خداوند می فرماید:
و لا تسألوا عن أشیاء إن تبد لکم تسوکم
به دنبال دانستن چیزی نباشید که اگر آشکار شود، برایتان ناخوشایند خواهد بود.
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.