سلسله جلسات

تفسیر سوره مبارکه حمد

حجة الإسلام و المسلمین آزاد


(خلاصه مطالب هر جلسه پس از برگزاری، در ادامه همین پست، خواهد آمد.)


خلاصه جلسه اول: تفسیر «بسم الله»

آنچه ما در تفسیر آیات قرآن بیان می کنیم، با توجه به محدودیت های فهم بشری خودمان است و لذا نمی توانیم بگوییم که مراد خدا چنان است بلکه باید بگوییم که فهم ما چنین است.

تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند .......... به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک (حافظ)

قرآنی که امروز در دست داریم همان قرآنی است که بر پیامبر (ص) نازل شده است اما ترتیبی که در قرآن می بینیم (ترتیب کتابت)، متفاوت با ترتیب نزول قرآن است. بخشی از این ترتیب در زمان حیات پیامبر و بخشی از آن بعد از فوت ایشان بوده است.

سوره حمد، اولین سوره قرآن در ترتیب کتابت و بنا بر مشهور، چهل و سومین فقره وحی می باشد و در سال سوم بعثت بر ایشان نازل شده است. تنها سوره ای است که خواندنش در نماز بر تمام مسلمانان واجب می باشد. «لاصلاة إلا بفاتحة الکتاب: نماز بدون سوره فاتحة الکتاب صحیح نمی باشد.»

نام های این سوره عبارتند از: الحمد، فاتحة الکتاب، سبع المثانی، ام الکتاب و ...

نام خدا چنان عزیز است که خداوند هم کتابش را به نام خودش آغاز کرده است.

بسم الله الرحمن الرحیم .......... هست کلید در گنج حکیم (نظامی)

شیعه و سنی روایت می کنند که: کل امر ذی بال لم بیدأ فیه اسم الله، فهو ابتر: هر کار جدی که با نام خدا آغاز نگردد، نا تمام است.»

شروع به نامی در کارها معمولا برای این مقاصد است : تبرک، بقاء، بیان هدف و انگیزه، طلب کمک و...

شیعه بسم الله را جزء سوره های قرآن می داند و اغلب اهل سنت هم چنین نظری دارند. مثلا فخر رازی 16 دلیل برای اثبات این مطلب می آورد ولی برخی دیگر از آنها بسم الله را جزء قرآن نمی دانند.

باء در بسم الله بهتر است به معنای ابتدائیت در نظر گرفته شود که در این صورت معنایش چنین است: «به نام خدا ..... را آغاز می کنم.» که در هر سوره متعلق به مطالب و اهداف هدایی همان سوره است.

بسم الله در سایر ادیان نیز وجود داشت. قرآن به کاربرد آن توسط حضرت نوح و حضرت سلیمان (ع) اشاره می کند.

همان طور که هر کارخانه ای مارک و برندی دارد که بر روی کالاهای تولیدی خودش حک می کند، اسم الله نیز در طول تاریخ، مارک و نشانه ای بوده که موحدان آن را بر تمام اقوال و افکار و اعمال خود حکم می کردند و با گفتن آن، مُهر الهی را بر دست و قلب و چشم و زبان خویش می کوبیدند.

اسم به معنای نشانه است. هر اسمی نشان از مسمایش دارد. اسماء الله هم نشان از ذات خدا (لا اسم له و لا رسم) دارند. بشر قادر به درک ذات الهی نیست ولی صفات او را درک می کند. مثل کودک شیرخواری که قادر به درک آنچه در ذهن و قلب مادرش می گذرد نیست و نمی داند که چرا مادر به او شیر می دهد اما گرسنگی و سیری ناشی از شیر مادر را درک می کند.

همه عالم اسماء الله است و برای کسی که به توحید رسیده است، همه اسم ها اسم اعظم است.

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید ......... پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت وصف تو در پیر و جوان دید ........ یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید (شیخ بهائی)

کسی که چشم حق بین داشته باشد، وجه الهی را در هر چیزی می بیند. این همان رویت ملکوت آسمان ها و زمین است که حضرت ابراهیم بدان نائل آمد. چنین کسی نه فقط زبانش در شروع هر کاری بلکه قلبش در لحظه لحظه انجام هر کاری بسم الله می گوید؛ او جز اسم الله نمی بیند و جز اسم الله نمی گوید و جز الله نمی خواهد:

یار بی پرده از در و دیوار ...... در تجلی است یا اولی الأبصار

که یکی هست و هیچ نیست جز او ...... وحده لا اله إلا هو (هاتف)

الله نام خاص خداست که یا از «ا ل ه» است به معنای «کسی که پرستیده می شود.» و یا از «و ل ه» است به معنای «کسی که عقلها در او حیران اند.»

عرب جاهلی الله را می شناخت و لذا در قرآن آمده: «لئن سألتهم من خلق السماوات و الأرض لیقولن الله: اگر از آنها بپرسی که چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است؟ پاسخ می گویند: قطعا خدا آنها را آفریده است.» و نیز لبید در عصر جاهلی سروده:

ألا کل شیء ما خلا الله باطل ......... و کل نعیم لا محالة زائل

آنها الله را می شناختند اما او را فقط آفریننده عالم می دانستند و تدبیر امور عالم را به دست الله نمی دانستند.


خلاصه جلسه دوم: تفسیر «الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم»


رحمان: بخشاینده (دارای لطف و عطای بسیار) – رحمت عام الهی که مومن و کافر را در بر می گیرد «و رحمتی وسعت کل شیء». از میان اوصاف الهی، رحمان تبدیل به نامی برای ذات الهی شده و گاهی جانشین الله می شود: «قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن» و این نشان می دهد که رحمت بارزترین صفت الهی است و خدا می خواهد بیشتر به این صفت شناخته شود. درباره خودش می فرماید: «کتب ربکم علی نفسه الرحمة: پروردگار شما رحمت را بر خود واجب ساخته است.» و پیامبرش را هم به صفت «رحمة للعالمین» معرفی می کند.

رحیم: بخشایش گر (دارای لطف و عطای دائم) – رحمت خاص الهی که ویژه مومنان است «فسأکتبها للذین یتقون». در قرآن کریم غالبا «رحیم» در کنار «رئوف» و «غفور» می آید: «ان ربکم لرئوف رحیم» و «ان الله غفور رحیم» و نشان از آن دارد که «رحیم» رحمت و لطف ویژه الهی است.

رب: کسی را که علاوه بر صاحب و مالک بودن، پرورش دهنده و تربیت کننده چیزی باشد، رب می گویند. در فارسی «آفریدگار» ترجمه «خالق» و «پروردگار» ترجمه «رب» است. فرق بین معلم و مربی آن است که معلم تنها آموزش می دهد و مربی علاوه بر آموزش، به پرورش هم می پردازد. خداوند نه تنها موجودات را آفریده بلکه به هر کدام از آنها برای رسیدن به کمالشان یاری می رساند: «و هو رب کل شیء»

حمد: کلماتی نظیر حمد و مدح و شکر در فارسی ستایش معنا می شوند اما در زبان عربی با یکدیگر متفاوت اند. «مدح» به صاحب جمال و کمال اختصاص دارد و لازم نیست در قبال عطایی باشد. مثلا کسی به دلیل حسن صورت و یا سیرت مدح می شود. اما «شکر» در برابر عطای نعمت و انجام خدمتی است. مثلا در قبال کار نیکی که فردی برای دیگری انجام دهد، از او تشکر می شود. اما «حمد» اعم از این دو است.

قبل و بعد آیه نشان می دهد که حمد و ستایش الهی به دلیل همین رحمت فراگیر و به دلیل پرورداندن عالمیان توسط اوست. با این جمله هم خدا را به خاطر داشتن چنین اوصاف نیکی می ستاییم و هم از او به دلیل داشتن رحمت و پرورش ما در طول زندگی تشکر می کنیم.

پنج سوره از قرآن با حمد آغاز می شود و هم انسان ها و هم سایر موجودات عالم به حمد خدا مشغول اند. «یسبح الرعد بحمده» «الملائکة یسبحون بحمد ربهم»

گر تفرج خواهی اندر باغ بسم الله داری ........... هر ورق بین دفتری از صنع رحمان رحیم

صبحدم بشنو که در دیباچه ی فصل بهار ...... می دهد بلبل مفصل شرح ابواب نعیم (ساوجی)

در بسیاری مواقع، حمد در کنار تسبیح و تنزیه می آید زیرا حمد خداوند به دلیل صفات نیک الهی است ولی ما در حد توان محدود بشری خود آن صفات را شناخته و حمد الهی می کنیم لذا با تسبیح و تنزیه الهی می گوییم که صفات او از حد درک و شناخت ما فراتر است و لذا حمد و ستایش ما از به جای آوردن حق ستایش الهی، قاصر است. لذا پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «أنت کما أثنیت علی نفسک» و ائمه بارها فرموده اند: «الحمد لله کما هو أهله»

ستایش که داند سزاوار اوی؟ ........... نیایش بر آیین و کردار اوی! (فردوسی)

مومنان هم در دنیا حمد الهی می کنند و هم در بهشت، نهایت و پایان گفتارشان حمد الهی است: «و آخر دعواهم عن الحمد لله رب العالمین»

جمیع حمدها و ستایش ها مخصوص خداست. اگر از هر کسی به خاطر عطایی تشکر شود، در واقع از خدا تشکر شده است و اگر هر کسی حمد شود، در واقع خداوند حمد شده است زیرا توانایی ها و نیکی ها را خداوند به او داده است و کسی از پیش خود نه نیکی دارد و نه زیبایی و فضلی.

العالمین: مراد از عالمین همه انسان های عالم و یا همه موجودات عالم است. اینکه خداوند را رب العالمین بنامیم، در برابر دیدگاه کفار است که خداوند را تنها خالق عالم قلمداد می کردند و او را مربی و پرورش دهنده لحظه به لحظه عالم نمی دانستند. نه تنها امور موجودات عالم هر لحظه به تدبیر الهی است بلکه وجودشان هر لحظه قائم به وجود خداوند است.

یا رب یا رب، کریمی و غفاری ....... رحمان و رحیم و راحم و ستاری

خواهم که به رحمت خداوندی خویش ......... این بنده ی شرمنده فرو نگذاری (ابوسعید ابوالخیر)


خلاصه جلسه سوم: تفسیر «مالک یوم الدین»


مالِک به معنای دارا و صاحب است و مَلِک به معنای سلطان و صاحب اختیار. مَلِک دارای حاکمیت و امر و نهی بر اشیاء است و مالک، صاحب خود اشیاء است.

خداوند هم مالک روز قیامت است و هم در آن روز، مَلِک است.

در روز قیامت، تمام اسباب دنیایی منقطع می گردد: «تقطعت بهم الأسباب»

در روز قیامت، آنچه در این دنیا به کار می آمد، دیگر به کار نمی آید: «لاینفع مال و لا بنون»

تنها صاحب اختیار روز قیامت خداست. اینکه می گویند فلان کار را بکن، گناهش به گردن من، غلط است. در روز قیامت، کسی گناه کسی را بر عهده نمی گیرد. «ثم ما ادراک یوم الدین. یوم لا تملک نفس لنفس شیئا و الامر یومئذ لله»

زیان کارترین فرد کسی است که آخرتش را به خاطر دنیایش خراب کند و زیان کار تر از او کسی است که آخرتش را به خاطر دنیای دیگران خراب کند.

قیامت عرصه تجلی خود اعمال است و انسان همنشین اعمال خود می گردد: «و اذا النفوس زوّجت» و عذاب و نعمت، نه جزای اعمال بلکه خود اعمال انسان ها در این دنیاست: «اتقوا نار التی وقودها الناس و الحجارة» در قیامت باطن اعمال انسان آشکار می شود.

آورده اند که پیامبر(ص) به همراه جمعی از اصحاب نشسته بود. ناگهان فرمود که سنگی هفتاد سال قبل از دهانه جهنم به درون آن پرت شد و اینک به تَه آن رسید. در همین حین خبر آوردند که یکی از دشمنان دین در سن هفتاد سالگی فوت کرد.

انسان ها در همین دنیا هم در بهشت یا جهنم خویش اند اما بعد از مرگ، چشمشان باز می شود و این واقعیت را می بینند.

کسی از مرگ می ترسد که در دنیا خدا را مالک روز واپسین نداند اما مومنان مشتاق مرگ و لقاء الله اند.

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی .......... تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او عمری ستانم جاودان ..... او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ (مولوی)

حضرت علی (ع) زیرکی مومن را در کثرت یاد مرگ می داند. برخی علماء در حیاط منزل خود قبری کنده و هر شب دقایقی در آن دراز می کشیدند تا همواره به یاد مرگ باشند.

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم .................... خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست ... روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم (حافظ)

اینکه خداوند خودش را مالک روز قیامت معرفی می کند، نوعی انذار و اعلام هشدار است لیکن با آمدن «الرحمن الرحیم» در قبل از این آیه، علاوه بر انذار، بشارت به رحمت هم می دهد. این مشابه آیه دیگری است که می فرماید: «قابل التوب شدید العقاب»


خلاصه جلسه چهارم: تفسیر «ایاک نعبد و ایاک نستعین»


عبد به کسی می گویند که دیگری مالک و صاحب او باشد و نه فقط آنچه مولی می گوید را انجام دهد، بلکه اراده ای جز اراده مولایش نداشته باشد.

هم انسان ها و هم سایر موجودات عالم، عبد خداوند هستند: « إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْدا» هر موجودی در برابر خدا عبد است. برخی به این عبد بودن واقف اند و برخی نیستند.

خدا می خواهد ما از آن ِ او باشیم تا او از آن ِ ما باشد: «من کان لله کان الله له»

امام صادق(ع) می فرماید: «الْعَبُودِيَّةُ جُوْهَرَةٌ كُنْهُهُ الرُّبُوبِيَّةُ: عبودیت، گوهری است که کنه آن، ربوبیت است.»

از عبادت نی توان الله شد ........ می توان موسی کلیم الله شد

کسی که عبد خدا باشد، یک مولی دارد که بهترین مولاست ولی کسی که عبد خدا نباشد، عبد هر کس و ناکسی می شود و هزاران مولا دارد. چنین کسی عبد مخلوقات ضعیف و پست تر از خودش، عبد شهوات، عبد مال، عبد مقام و ... می شود.

بندگی کن تا که سلطانت کنند ............ تن رها کن تا همه جانت کنند

خوی حیوانی سزاوار تو نیست ...... ترک این خو کن که انسانت کنند

مقدم آمدن ایاک در «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، افاده حصر می کند یعنی: «فقط تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می طلبیم و سر به غیر تو فرود نمی آوریم و از غیر تو یاری نمی جوییم.»

هست این ایاک نعبد حصر را ............ در لغت و آن از پی نفی ریا

هست ایاک نستعین هم بهر حصر .... حصر کرده استعانت را و قصر

که عبادت مر تو را آریم و بس .......... طمع یاری ز تو داریم و بس

در این آیه التفات از غیبت به خطاب می شود یعنی دیگر بنده، خدا را به عنوان موجودی غایب و غیر حاضر نمی بیند بلکه با آمدن ضمیر خطاب «ک» گویی بنده، خود را در برابر خدا حاضر می بیند و با او گفتگو می کند و می گوید که «تنها تو را می پرستیم.»

در آیه، «نعبد» و «نستعین» آمده است و نه «اعبد» و «استعین» یعنی آمده که ما می بپرستیم و یاری می جوییم و نیامده که من می پرستم و یاری می جویم. سرّ این گفته در آن است که به خدا بگوییم که خدایا! ما غیر تو خدایی نداریم که عبادتش کنیم اما تو غیر از من بندگان فراوانی داری که عبادتت کنند.

ابتدا «ایاک نعبد» آمده و بعدش «ایاک نستعین» یعنی باید عبد بود تا از خدا یاری خواست. از یک سو، خداوند به کسی یاری می کند که عبد او باشد و از سوی دیگر، برای عبد بودن هم باید از خدا کمک خواست.

در تشهد نماز هم می گوییم: «و اشهد ان محمدا عبده و رسوله» یعنی محمد مصطفی (ص) در درجه اول، عبد بود و چون عبد صالحی بود، رسول خدا شد.

در نماز مخصوص امام زمان، آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» صد بار تکرار می شود. وجود امام زمان، اوج عون و کمک الهی به بندگان است. وجود او منتهای رحمت الهی بر انسان هاست. اما اگر کسی عبد نباشد، از وجود او بهره لازم را نمی برد.


خلاصه جلسه پنجم: تفسیر «إهدنا الصراط المستقیم»


این آیه در ارتباط با آیه قبل است. وقتی در آیه قبلی از خداوند کمک خواستیم، می گوییم که مهمترین کمک آن است که ما را در راه مستقیم به پیش ببرد. و راه مستقیم همان راهی است که در ایاک نعبد به آن اشاره شده و آن، راه عبادت و هدایت است: «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم: مرا بپرستید که این راه مسقتیم است.»

«اهدنا» معنایش ارشاد الطریق نیست بلکه ایصال الی المطلوب است. یعنی مراد از «إهدنا» این نیست که مقصد را به ما نشان بده بلکه معنایش آن است که تا رسیدن به مقصد، همراه ما باش. معنایش این نیست که راه را به ما بنمایان بلکه معنایش این است که در پیمودن این راه، هر لحظه در کنارمان باش.

خداوند همه موجودات را هدایت تکوینی می کند: «ربنا الذی اعطا کل شیء خلقه ثم هدی» و مثلا از وحی به زنبور عسل در قرآن سخن به میان آورده است: «أوحی إلی النحل» اما انسان ها و موجودات صاحب اراده و اختبار را با بعثت پیامبران و ارسال کتاب های الهی، هدایت تشریعی هم می کند.

«صراط» معنایی فراتر از راه دارد. راه را در عربی «سبیل» می گویند. مثلا انفاق، نیکوکاری، خدمت به خلق، عبادت خداوند و ... از جمله سبیل های به سوی خدا هستند. از این رو در قرآن به «سُبُل» جمع بسته شده است: «لنهدینهم سُبُلنا» اما صراط به معنای آن خط کلی فکری است که خط فکری الهی و توحیدی است. لذا کلمه صراط هیچگاه در قرآن جمع بسته نشده است. به عبارت دیگر، سبیل به سوی خدا فراوان است اما صراط به سوی خدا، فقط یکی است.

بودن در صراط مستقیم آن قدر مهم است که خداوند از زبان پیامبرش می گوید که خدا بر صراط مستقیم است: «ان ربی علی صراط مستقیم» پیامبرانش را نیز بر صراط مستقیم معرفی می کند: «انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم» و از مومنان نیز می خواهد که از او بخواهند که بر صراط مستقیم باشند: «إهدنا الصراط المستقیم»

این آیه با مضمون دعایی که دارد، گویی تنها دعا و خواسته ای از پروردگار است که گفتن آن لااقل روزی 10 مرتبه در نمازها در ضمن خواندن سوره حمد واجب است. همه دعاها مستحب است اما این دعا، واجب است.

وقتی در صراط مستقیم هستیم، از خداوند ثابت قدمی و ازدیاد در این هدایت را طلب می کنیم: «الذین اهتدوا زادهم هدی: کسانی که هدایت یافتند، هدایتشان فزونی یافت.»

صراط مستقیم راه اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط است.

اتفاقا شیطان در صراط مستقیم دام های اصلی اش را می گشاید. زیرا کسانی که در صراط مستقیم نیستند، به سهولت فریب می خورند لذا شیطان بیشترین همت خودش را برای منحرف کردن افرادی که در صراط مستقیم هستند به کار می گیرد چنان که خودش به خدا گفت: «لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم: در صراط مستقیم به کمین بندگانت می نشینم.»

«مستقیم» به معنای صاف و بدون پیچ و خم نیست. اتفاقا طریق های الهی پیچ و خم فراوان و گردنه ها و محل های آزمایش زیادی دارد. اصلا سلوک به معنای پیمودن راه های دشوار و پر پیچ و خم کوهستانی است و سالک کسی است که راه های سخت و دشوار را برای رسیدن به مقصد می پیماید. «مستقیم» یعنی اینکه این راه دارای قوام است و لغزنده نیست و راهی قابل اعتماد است به پیماینده اش خیانت نمی کند.


خلاصه جلسه ششم: تفسیر «صراط الذین انعمت علیهم»

 

این آیه تفسیر آیه قبل است. وقتی گفتیم از خداوند خواستیم که ما را به راه راست هدایت کند، خداوند راه راست را برایمان تعریف می کند و معیین می نماید که این راه چه راهی است. این راه، راه کسانی است که خداوند به آنها نعمت ارزانی کرده است.

در آیه دیگری خداوند به معرفی کسانی که به آنها نعمت داده است می پردازد: «الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین» و چهار دسته: پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان را جزء کسانی می داند که به آنها نعمت داده شده است.

در لسان قرآن، معنای شهید با آنچه امروزه از این واژه اراده می شود، متفاوت است. در قرآن منظور از «شهداء» کسانی است که به چنان درجه معنوی رسیده اند که خداوند را شاهد بر هر چیزی می دانند و در هر چیزی به وجه الله آن و جنبه ملکوتی و خدایی آن نظر می کنند. به کسی که در جبهه جهاد کشته می شود هم از آن رو شهید می گویند که با انجام این فداکاری بزرگ، گویی به مقامی می رسد که نظر به وجه الله می کند. پس مراد از «شهداء» اولیاء و عرفاء الهی هستند که در ردیف پیامبران و صالحان اند.

این آیه به ما می گوید که نیاز به الگو برای شناخت صراط مستقیم داریم. بهترین الگوی انسان ها هم پیامبری است که خداوند در حقش فرموده: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة» و امیر المومنین است که می فرماید: «أنا صراط المسقیم»

اولین گام برای شناخت علی (ع) نیز آن است که در خانه و خانواده با نهج البلاغه انس داشته باشیم و زمانی که اعضاء خانواده در کنار هم جمعیم، لااقل روزه نیم صفحه (با ترجمه آقای دشتی) آن را مطالعه کنیم.

مهمترین نعمتی که خداوند به بندگان مومنش می دهد، نعمت هدایت است. خیلی از نعمت ها زودگذر است به درد زندگی جاودان آخرت نمی خورد لذا نعمت واقعی نیست اما آنچه به قدری ارزشمند است که می توان نام نعمت الله را روی آن قرار داد، تنها نعمت هدایت است:

نظر کردم به قبرستان کم و بیش ........... بدیدم قبر دولت مند و درویش

نه درویشی به خاکی بی کفن رفت ....... نه دولت مند برده یک کفن بیش


خلاصه جلسه هفتم: تفسیر «غیر المغضوب علیهم»


خداوند در این آیه از سه دسته نام آورده است: 1. نعمت یافتگان 2. غضب شدگان 3. گمراه شدگان

با بررسی آیات قرآن می فهمیم که خداوند مصادیقی از مغضوبان در قرآن بیان کرده است تا با نگاه به آنها عبرت بگیرم و احوال آنها را مطالعه و در آن تفکر کنیم تا مبادا با ارتکاب به اعمالی که آنها انجام دادند، در زمره مغضوبان قرار بگیریم. از این رو، شناخت مغضوبان و علت غضب الهی بر آنها برای ما اهمیت دارد.

خداوند در آیات قرآن از فرعون و قارون و بنی اسرائیل و... به عنوان مغضوبان و کسانی که خدا بر آنها غضب کرده و خشم خدا را بر انگیختند نام می برد. از میان آنها به بررسی علت مغضوب شدن بنی اسرائیل می پردازیم.

غضب به بنی اسرائیل به دلیل انحرافات دینی و اجتماعی آنها بود. از جمله انحرافات دینی آنها آن بود که علمایشان مراد الهی را به درستی بیان نمی کردند و دین را به نفع خود تفسیر می نمودند: «یحرفون الکلم عن مواضعه» از اینجا می فهمیم که اگر می خواهیم جزء مغضوبان نباشیم، باید محتوای حقیقی دین را بگوییم، حتی اگر به ضررمان باشد.

از دیگر انحرافات فکری بین اسرائیل آن بود که به واسطه ایمان آوردن شان بر خدا و موسی (ع) منت می گذاشتند و گمان می کردند که چون ایمان آورده اند، خداوند باید همه کارهایشان را رو به راه کند و به آنها سختی و مشقت ندهد. مثلا به موسی (ع) می گفتند که از ما نخواه که با تو به جنگ کفار بیاییم و جانمان را در خطر بیندازیم. ما همین جا می نشینیم و تو و خدایت به جنگ بروید: «فاذهب أنت و ربّک فقاتلا». از این آیه می فهمیم که بعد از آوردن ایمان، باید خود را برای سختی ها و آزمایش های الهی آماده کنیم و بدانیم که خداوند به واسطه هدایت ما به سوی ایمان بر ما منت دارد، نه آنکه ما به خاطر ایمان آوردن مان بر خدا و رسول و عالمان دینی منت بگذاریم.

از جمله صفات مذمومی که غضب الهی را برای بنی اسرائیل به همراه داشت، آلودگی های اجتماعی و اقتصادی آنها بود که خداوند در آیه «و أخذهم الربا» به آن اشاره می کند. یکی از علل غضب خدا بر بنی اسرائیل آن بود که آنها اهل ربا بودند. برخی معتقدند که آنها از مردم بنی اسرائیل ربا نمی گرفتند بلکه از غیر مومنان (در نظر خودشان) ربا می گرفتند با این حال خداوند کارشان را زشت شمرد.

به این ترتیب می بینیم که «ربا» یکی از اموری است که زمینه غضب الهی را فراهم می کند و یکی از مصادیق «غیر المغضوب علیهم» آن است که خداوند ما را جزء کسانی که آلوده به ربا هستند قرار ندهد. در مورد دو چیز در دین توصیه داریم که نه تنها آنها را انجام ندهید بلکه حتی نزدیکش نشوید. 1. زنا «لا تقربوا الزنا» 2. ربا: «لا تقربوا الربا» زیرا این دو آن قدر هوس انگیز هستند که اگر کسی نزدیک به آن شد، ناخودآگاه به درون آن می غلتد.

برای کنار گذاشتن این گناهان باید از مرحله فکر شروع کرد؛ یعنی فکر گناه نکرد. از آنجا که فکر هیچگاه خالی نیست، اگر ذهن را با افکار مثبت و خداپسندانه پر نکنیم، افکار منفی و شیطانی جای خالی و راه نفوذ به ذهن پیدا می کند.

شاید یکی از علل نهی های شدید دینی نسبت به ربا آن باشد که باعث ایجاد تضاد طبقاتی و فقیرتر شدن فقراء و ثروتمندتر شدن ثروتمندان می شود و باعث می شود که بسیاری از استعدادها به دلیل فقر مالی شکوفا نشود و نیز باعث می شود که افراد نه به دلیل همت و تلاش خود بلکه تنها به دلیل متمکن بودن شان، ثروتمندتر شوند؛ در حالی که معیار اقتصاد در اسلام بر خلاف برخی دیگر از مکاتب، کار است و نه ثروت.

باید مراقب بود که انحرافات اعتقادی و اجتماعی که سبب مغضوب شدن بنی اسرائیل شد، دامن گیر ما نشود تا مبادا زمینه برای غضب الهی فراهم گردد.