رسالت ما نجات مردم است، نه عافیت خودمان
از میان دیالوگ های فیلم «رسوایی»، یک جمله توجه مرا عمیقا به خودش جلب کرد. اکبر عبدی (در نقش حاج یوسف) به محمد رضا شریفی نیا (در نقش حاجی بازاری) که به او درباره آبروی لباس روحانیت نصیحت می کند، می گوید:
رسالت ما (روحانیون) نجات مردم است، نه عافیت خودمان.
این جمله مثل یک پارچ آب سرد روی سرم ریخت. چشمم را باز کردم و به کارهای خود و دیگران دوباره نگریستم. دیدم ای وااااااای... حاج یوسف راست می گوید. متاسفانه اغلب کارهایمان از روی عافیت اندیشی است. آیه «یا ایها الذین آمَنوا علیکم أنفسکم» را دستاویزی برای عافیت طلبی مان کرده و فراموش نمودیم که به عنوان یک طلبه، در نقش غریق نجات در ساحل جامعه نشسته ایم و نه برای آفتاب گرفتن و لذت بردن. دیدم داریم به اسم رعایت شأن و شؤون، هوای نفسمان را ارضاء می کنیم و به اسم حفظ مصلحت، انانیّت مان را فربه می نماییم. رسالت ما این نیست که خودمان را در چشم ها نشانیم و در دل ها جا کنیم بلکه رسالت ما آن است که خارها را از چشم ها در آوریم و خدا را در دل ها جای دهیم.
خوب نگاه کردم... دیدم بسیاری از کارهایمان اسماً برای خدا و رسماً برای خود است. به اسم خدا، می خواهیم خودمان را در اذهان جای دهیم. بسیاری از آنچه به نام تدریس و تحقیق و تبلیغ دین انجام می دهیم، دعوت به خود است و نه خدا!!!
از خودم می پرسم: چند بار برای خدا از آبرویم گذشتم؟ چند بار حاضر شدم که دیگران به قیمت فراموش کردن ما به یاد خدا بیفتند؟ چند بار برای خدا کاری کردم و بر زبان نیاوردم؟ چند بار برای خدا بسان یک عبد بودم و اراده ام را اراده مولایم قرار دادم؟ چند بار...؟ امیدوارم اوضاع شما بهتر از من باشد...
رسالت ما (روحانیون) نجات مردم است نه عافیت خودمان.

پی نوشت:
1. برای امثال من که در حوزه سینما علاقمند به ژانرهای تاریخی و فلسفی و روان کاوانه ایم، دیدن کارهای ده نمکی تلخند است. فیلم رسوایی با آن کاراکترهای سیاه و سفید برایم چندان جذابیتی نداشت. وقتی عکس آقا سید علی قاضی و مرحوم دولابی را دیدم، اوج کار غیر حرفه ای و کلیشه ای ده نمکی در انتقال مستقیم مقاصدش برایم نمایان شد. البته از کسی مثل ایشان، انتظار دیگری هم نداشتم. به حال سینمای دینی هزار باره تأسف خوردم اما چه می توان کرد که بضاعت مزجات سینمای دینی، همین قدر است و پیشرفت در این حوزه، همت بیشتر نسل جوان مخلص را می طلبد.
2. طنز روزگار را ببین که آن سال ها، در نشریه همین آقای ده نمکی به حاتمی کیا انتقاد کرده و شاهکار «آژانس شیشه ای» که به گمانم بهترین فیلم سینمای ایران است را «آژانس گیشه ای» می نامیدند و برخی دوستان ایشان به خاطر عدم رعایت شؤونات اسلامی، پرده سینماها را پایین می کشیدند و اکنون، به پر فروشی فیلم های طنزشان افتخار می کنند و برای گرفتن گیشه و تصاحب اکران نوروزی می جنگند و از بازیگران زن با تندترین و زننده ترین آرایش ها - که با فیلم فارسی های قبل از انقلاب دوش به دوش می زند - برای رسیدن به اهداف دینی استفاده می کنند!!! اما از انصاف نباید گذشت که در این قحط الرجال، بودن امثال ده نمکی و فیلم هایش با تمام این ایرادات، از نبودنشان بهتر است.
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.