این هفته، آغاز ترم جدید بود و شرایط جوی و برف و سرما هم مزید بر علت شده تا شمار زیادی از دانشجویان در کلاس ها غایب باشند. دیروز هر دو کلاس صبحم در دانشکده کشاورزی تشکیل شد ولی بعد از ظهر که در دانشکده ادبیات تدریس داشتم با کمال حیرت دیدم فقط 2 دانشجو آمده اند! تازه یکی شان دانشجوی مهندسی بود! بعد از پرس و جوی کوتاهی کاشف به عمل آمد که تقریبا همه کلاس های دانشکده ادبیات در این هفته همین وضع را داشتند. دانشجویی که از دانشکده مهندسی آمده بود، با تعجب نگاه می کرد و می گفت: در دانشکده مهندسی همه کلاس ها تشکیل شده، دانشکده ادبیات چرا این طوریه؟!
.
راست می گفت. زمان دانشجویی ام که چهارسالی در خوابگاه فجر بودم و از هر دانشکده ای رفیق داشتیم، می دیدم که فقط بچه های مهندسی و معدودی از بچه های فلسفه واقعا درس می خواندند. بقیه اشتلم می زدند.
.
الآن هم سر کلاس هایم معمولا دانشجویان مهندسی سؤالات دینی جدی تری مطرح می کنند و عقلانی تر بحث می کنند و دیرباورتر هستند و بیش از سایرین به دنبال جواب اند. اتفاقا وقتی پاسخ های استاد را منطقی ببینند، بیش از سایرین رابطه علمی و عاطفی برقرار می کنند.
.
اما ضریب رگرسیون دانشجویان ادبیات بالاست. یا خیلی خوبند یا کلا خلاص اند. شاید اغلبشان خیلی تعریفی نباشند اما خوب هایشان خیلی خوبند. بُعد عاطفی و احساسی به صورت مشهودی در آنها بیش از بُعد عقلانی رشد یافته است. نمی دانم این دو طیف به خاطر تفاوت روحیاتشان رشته هایشان را این گونه انتخاب کرده اند یا رشته های تحصیلی شان چنین تاثیرات را بر روان آنها داشته است؟
.
کلاس با مهندسی ها یک جور لذت دارد و با ادبیاتی ها جور دیگر. با مهندسی ها به شور و وجد می آیم و با ادبیاتی ها احساس طمئنینه و آرامش می کنم.