چكيده مطالب جلسه دوم : 7 / 9 / 85

موضوع اين جلسه : ادامه كليات مباحث هرمنوتيك

 


ü     حدود 300 تعريف از هرمنوتيك وجود دارد وهمين نشان از كثرت ابهام اين مبحث دارد .

ü  « كلادينوس » هرمنوتيك را هنر دستيابي به فهم كامل گفتار يا نوشتار مي داند. او رسيدن به فهم كامل را ممكن ميدانست . « ولف » هرمنوتيك را علم به قواعدي مي داند كه به كمك آن، مفهوم نماد ها درك مي شود . « شلاير ماخر » هرمنوتيك را هنر فهميدن مي نامد و « گادامر » هرمنوتيك را تحليل خود فهم مي داند.

ü  تحليل هر « نماد » به فاكتورهاي متعدد ذاتي و عرضي بستگي دارد . رسيدن از نماد به خاستگاه و مفهوم و تبعات آن در علم سمانتيك بررسي مي شود.

ü     نتيجه "هنر و يا علم دانستن هرمنوتيك" ، بسيار متفاوت است . هنر، اجراي قواعد علمي در عرصه علم است.

ü  مخالفت بسياري از صاحبنظران با كاربرد هرمنوتيك، دانسته يا ندانسته مخالفت با كاركردهاي هرمنوتيك فلسفي گادامر است و نه تمامي نحله هاي هرمنوتيكي.

ü  پيرامون درك هر مقوله اي ، با مثلث فهم و فاهم و مفهوم مواجهيم . آيا اين سه در طول تاريخ ثابت مانده اند يا تغيير ، رشد ، تعالي ويا كاستي يافته اند ؟

ü  شنيدن لفظ « صندلي » تصورات متفاوتي را در ذهن هر يك از شنوندگان ايجاد مي كند در حالي كه هيچ يك از اين تصورات عيناً مانند تصور ديگر نيست . منشأ اين تفاوت ها كجاست ؟ اگر از آن افراد خواسته شود تصور ذهني شان پس از شنيدن اين لغت را ترسيم كنند ، اختلافات شديدتري بروز خواهد كرد . منشأ اين تفاوت ها كجاسـت ؟ به همان نسبت ( و يا كمتر و يا بيشتر از مثال قبل )  آيـا تصوري كه پس از شنيدن عبارت آية الكرسي يا آية « وسع كرسيه السماوات و الارض » به اذهان مستمعين و قراء خطور مي كند و تفسيري كه مفسيرين از اين آيه ارائه مي دهند ، متفاوت از هم نيست ؟ منشأ اين تفاوت ها كجاست ؟ منشأ اين اختلاف در خود لفظ صندلي يا كرسي است يا در آن شيء خارجي و يا در نوع فهم و روش فهميدني است كه هر يك از افراد در پيش مي گيرند؟ و يا به پيش فرض ها و پيش زمينه هاي ذهني فرد  و يا به خصوصيات شخصي شخص فهمنده يا ساختار زبان خطاب برميگردد ؟؟؟

ü   در اين ميان ، ملاك صحت ، اعتبار ،  تجزي و يا حجيت برداشت هاي مفسرين و نزديكي آن به مراد جدي خداوند چيست ؟       

ü  كار هرمنوتيك تحليل وقايعي است كه در حين فهم ، تفسير و تبيين مقاصد ، روي مي دهد و نيز نشان دادن رهيافت هايي جهت تقريب هرچه بيشتر به مقصود متن يا هدف ماتن است .

ü  آيا « فرم » و « ابزار » و « مصاديق » تأثيري در تعريف « مفهوم » دارند ؟ يا مفاهيم ، وراي ابزار و مصاديق اند و يا اين امر ، مسئله اي مشكك است ؟

ü  از جمله ايرادات منطقيون اين است كه بدون شناخت فرايندهاي عصبي و رواني فهم و فكر ، ادعاي طرح قواعدي را دارند كه ذهن را از خطاي در فكر باز مي دارد .

ü     دور هرمنوتيكي دو جزء دارد :            1) درك جزء در پرتو كل          2) درك كل در پرتو جزء حركت مفسر در ميان ايندو مرحله ، بارها و بارها تكرار و به صورت مخروطي بالا و بالاتر مي رود تا آنجا كه ايندو در نقطه رأس مخروط به هم رسيده و يكي مي شوند . آن نقطه ، « فهم واقع » است .                                                                                                                   

ü   روش علامه طباطبائي (ره) در تفسير الميزان به همين صورت ( حركت از جزء به كل و حركت از كل به جزء در پرتو نظريه تفسير قرآن به قرآن ) بوده است و اينكه ايشان فرموده است (نقل به مضمون) اگر عمر به من اجازه مي داد ، تمام قرآن ( كل ) را با سوره توحيد ( جزء ) تفسير مي كردم از همين باب بوده است.

ü  بعضي هرمنوتيست ها رسيدن به فهم واقعي و يقين را غير ممكن مي دانند ولي اكثر صاحبنظران چنين نظري ندارند .