توالی های فکری
<بخش هایی از این پست، یک ماه و نیم بعد از تحریر آن،
به امر پدر بزرگوار و معلم همیشگی ام، حذف شد.>
از آغاز سال جدید نتوانسته بودم چنان که باید و شاید به مطالعه بپردازم. نمی دانم چرا؟ شاید علتش همان باشد که پیشتر گفتم:
نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید ........ چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
یکی از دوستان شعر خواجه حافظ را تضمین کرد و گفت:
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید .............. وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
و وظیفه تو هنوز نرسیده است.
شاید هم این یک عکس العمل ناخودآگاه روانی در برابر فشار کاری شدیدی بود که در زمستان گذشته داشتم.
به هر حال در این مدت جز مختصری پیش مطالعه و پس مطالعه برای دو درسی که می دهم و یک درسی که می گیرم و خواندن چند مقاله و دیدن یکسری فیلم های مشهور تاریخ سینما و ادامه نوشتن فیلمنامه ام و تمرین شطرنج و بدنسازی کار دیگری نکردم. از این بابت زجر می کشیدم اما نمی توانستم کاری کنم.
دوری از مطالعه هر چند که معایبی در پی داشت اما فوائدش بسیار بیشتر بود. هر فردی خصوصا افرادی مانند من نیاز دارند هر از چند گاهی از دنیای خود بیرون آیند و به خود و زندگی و آنچه بودند و آنچه هستند و آنچه خواهند شد، فارغ از کلمات کتاب ها بنگرند. این حالات در راستای این ترجیع بند فکری من است:
هنر، در به دست آوردن نیست؛ در از دست دادن است.به یاد کلام شیرین علامه حسن زاده در الهی نامه:
الهی همه گویند بده؛ حسن گوید بگیر.
وقتی ماجرای این دوران را با دوست عزیزی که اخیراً حریف گرمابه هم گردیده (جمعه گذشته همراه ایشان و دوست عزیز جناب صدفی به یک حمام عمومی رفتیم و حسابی کیسه کشیدیم و مشت و مال شدیم.) در میان گذاشتم، تعبیر جالبی داشت.
...................................
به هر منوال، چند روزی است که این حالت آرام آرام برطرف شده و کارها و مطالعاتم را با قوت از پی گرفته ام. از ثمرات این دوران آن بوده که بار دیگر فهمیدم عظمت وجودی خودم به مراتب بیشتر از آنچه می دانم و می خوانم است. اکنون دیگر کتاب ها بر من احاطه ندارند و امواج سطور و اوراق، لاشه فکرم را به این سو و آن سو پرتاب نمی کنند بلکه این منم که بر این دریا حکم می رانم و مرواریدهایش را اصطیاد می کنم.
عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده ....... سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر بر کنم
نوای ایام:اگر تو فارغی از حال دوستان یارا ........ فراغت از تو میسر نمی شود ما را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی ....... چرا نظر نکنی یار سرو بالا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد ........ خطا بود که نبینند روی زیبا را
«کلیه حقوق و تبعات مادی و معنوی این ابیات متعلق به سعدی است»
آنکه می فهمد، می فهمد و آنکه نمی فهمد، بهتر است نفهمد.