ساعتی قبل، وقتی در حال تحقیق در منابع اینترنتی برای تألیف مقاله­ ای تحت عنوان: «از اختلاف قراءات تا قرائت پذیری قرآن» بودم، به مثال زیبایی برخوردم. نویسنده به شعری از امام خمینی استشهاد نموده و گفته بود:

 «آيا مى‏ توانيم از اشعار عرفانى حضرت امام رحمه الله كه در آن مى و شراب و مي كده آمده است، قرائت ظاهرى بكنيم؟ مثلا شعرى كه مى‏فرمايد:

سزد ز دانه انگور سبحه‏ اى سازيد ....... برای رفتن میخانه استخاره كنيد

ما در اين جا نمى‏ توانيم بگوييم منظور امام، ميخانه بوده و حمل بر معناى ظاهرى آن كنيم. بله! شعر امام را مى‏ توان اين طور قرائت كرد ولى بايد ديد كه اين قرائت درست است‏يا نه؟ وقتى شخصيت عرفانى امام را نگاه مى ‏كنيم، مى‏ بينيم كه اين قرائت اصلا درست نيست. پس بحث در امكان قرائت‏هاى مختلف نيست بلكه بر سر روايى و ناروايى آنها است.»

من با این­که این شعر و برخی از مجموعه شعرهایشان مانند باده عشق را چند بار خوانده­ ام اما گویی تازه برای اولین بار بود که با چنین بیتی مواجه می­ شدم. سراپای وجودم غرق شعف شد و به یک­باره قلبم در طرب آمد و به قول سعدی: «گویی از این جهان به جهانی دگر شدم» لذا از شدت شور حاصل از خواندن این بیت، دیگر نتوانستم به ادامه کار بپردازم.

علی رغم آشنایی پیشین، این درک شهودی و معراج معنایی تنها امشب برایم روی داد. به عبارت دیگر این بیت، بهانه­ ای شد تا من پنجره­ ای رو به درک هنرورانه ­تری از هستی برسم و در آینه این شعر، معرفتی را در خودم باز تولید کنم. این­که می­ دیدم کسی مثل امام خمینی با آن ویژگی­ های شخصیتی منحصر به فردش گوینده این شعر است، سبب می­ شد تا این پنجره گشاده ­تر و نسیم حاصل از آن، روح ­نوازتر باشد.

بعد از رجعت از معراج روحی حاصل از این شعر، وقتی به علت آن فکر می کردم، به نظرم آمد که آنچه هرمنوتیک فلسفی می­ گوید، تحلیل همین واقعه ­ای است که با خواندن این بیت، برای من اتفاق افتاده است.

یقیناً همان طور که نویسنده مقاله نوشته بود، مقصود امام، می­ خانه و انگور ظاهری نبود و اندیشه ­ای عرفانی داشت اما آیا مقصود امام، همین درک خاصی از این شعر که برای من اتفاق افتاد، بود؟ این دیالکتیکی که بین من و این شعر به وقوع پیوست، آیا بین این شعر و سایر خوانندگانش هم به وقوع می­ پیوندد و آیا اگر آنها به درکی نظیر درک من دست نیافتند، به بیراهه رفته­ اند؟ اصلاً آیا در مقام تفسیر، من قادرم که آنچه را فهمیده­ ام بر زبان آورم؟ دانسته ­های من از شخصیت عرفانی و فقهی و سیاسی امام و نیز تشبیهات و استعارات و کنایات خاص ادبیات عاشقانه و ادبیات دینی و این­که درست در وسط یک تحقیق نظری، با واقعه عملی برگرفته از آن نظریه مواجه شدم، چه تأثیری در فرایند عروج معنایی این شعر در وجود من داشت؟ هرمنوتیک در پی پاسخ به همین سؤال هاست. گمان نمی­ کنم نحله هایی از هرمنوتیک که مؤلف محورانه حرکت کرده و در پی بازسازی فرآیند خلق اثر هستند، بتوانند چنین رویدادهای فهمی را تحلیل کنند بلکه این هرمنوتیک فلسفی است که با فارغ شدن از مؤلف محوری، می­ تواند به فهم استعلایی و تحلیل چنین رویدادهای ادراکی به مثابه یک واقعه شخصی و تاریخ­ مند بپردازد.

خلاصه آنکه درست برخلاف مدعای نویسنده مقاله که می­ خواست با استشهاد به شعر، شاهدی مبنی بر عدم صحت نظریه قراءات مختلف و عدم درستی مبانی هرمنوتیک فلسفی بیاورد، با خواندن آن شعر، عملاً آنچه را که در هرمنوتیک پیرامون مراحل فهم بیان می­ کنند، در وجود خود، به عینه دیدم.

می خواهم یکبار دیگر این شعر را بخوانم:

بهار آمده، دستار زهد پاره كنيد ....... به پيش پير مغان، رفته استشاره كنيد

سزد ز دانه انگور سُبحه اى سازيد .......... براى رفتن ميخانه، استخاره كنيد